معادله گرسنگی را حل کن پسر!
- شناسه خبر: 60529
- تاریخ و زمان ارسال: 20 خرداد 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

پسرک کمحرفی که خرج مادر بیمار و دو خواهرش را میدهد، پیش از آنکه بتواند معادلات دومجهولی را حل کند، باید نامعادله نان را پاسخ دهد. او کیسههای سنگین زباله را روی زمین میکشد و از رهگذران مدام ساعت را میپرسد. دردانه کوچههای نامرد، هم باید زبالهها را به مقصد برساند و هم فرمولها را حفظ کند تا در دو امتحان سخت قبول شود. بیدلیل نیست که گاهی در میان برگههای پاره روزنامهها، به دنبال حلالمسائل زندگی میگردد، اما زندگی، یک کتاب درسی ساده نیست و هزار رنگ و هزار ننگ دارد!
مرد فرداهای غبارآلود روی یکی از مخازن زباله مینشیند، کتاب ریاضیاش را روی زانوی خمیدهاش میگذارد و در حاشیه صفحه، به جای یادداشتهای کلاسی، عددهایی را حک میکند که حساب درآمد روزانهاش را نشان میدهند و زیر لب میگوید: «اگر امروز صد هزار تومان بیشتر جمع کنم، شاید دو خواهرم گرسنه نخوابند.» ریاضیات برای او یک رویاست، رویای محاسبه روزهایی که در آنها گرسنگی جایی ندارد… و اینگونه است که میان ضایعات شهر و سطرهای کتاب، مرد کوچک جنگیدن را میآموزد. جنگ نه با شمشیر، که با قلم؛ نه با زور که با عدد. فردا صبح در جلسه امتحان، شاید کسی نداند که دستهای دانشآموز باتعصب، چقدر زباله جابهجا کرده، اما خودش میداند که با هر پاسخ صحیح، یک قدم از دنیای بویناک و عفن دورتر خواهد شد… و خدا همه این رازها را میداند.
انبوهی از این بعد از ظهرهای خنک را
به یاد دارم که در غروب آنها
در خیابان
از تنهایی گریستم
من نه آواره بودم، نه غریب
اما این بعد از ظهرهای خنک
پایان و تمامی نداشت…







