عزاداری در اسارت با طعم کتک خوردن


دست از عزاداری برنمی‌داشتیم
گفت‌وگو از زهرا محبی «عراقی‌ها وقتی می‌فهمیدند اسرا برای امام حسین(ع) عزاداری می‌کنند، عصبانی می‌شدند؛ همه را به صف می‌کردند و می‌گفتند بنشینید و سرهایتان به سمت پائین باشد. بعد 5 ـ 6 نفری با باتون، شیلنگ و کابل برق به جان‌ اسرا می‌افتادند، همه را کتک می‌زدند و خرد و خمیر می‌کردند، سپس درب آسایشگاه را قفل می‌کردند و می‌رفتند...» آنچه می‌خوانید روایت جانباز و آزاده‌ "علی پروندی" از حال و هوای محرم در جبهه‌ها و دوران اسارت است که تقدیم حضورتان می‌شود. به گزارش نوید شاهد، علی پروندی قاری قرآن، ورزشکار باستانی و از آزادگان و جانبازان 35 درصد استان قزوین است که سال 1344 به دنیا آمد، سال 63 در سن 19 سالگی به عنوان سرباز به جبهه‌ها اعزام می‌شود و در عملیات‌های مختلفی از جمله شلمچه و خرمشهر حضور پیدا می‌کند. وی بعد از 23 ماه خدمت در جبهه‌ها در عملیات مهران، بیست و هفتم اردیبهشت ماه سال 65 به اسارت دشمن در‌می‌آید و به اردوگاه رمادین ـ الانبار انتقال می‌یابد و پس از تحمل شکنجه‌ها و سختی‌های دوران اسارت، بعد گذشت 4 سال و 7 ماه، ششم آذر ماه سال 69 به میهن اسلامی باز می‌گردد. با توجه به ایام محرم به سراغ ایشان رفتیم تا از خاطرات رزمندگان و اسرا برای برگزاری مراسم عزاداری در جبهه‌ها و اردوگاه‌های رژیم بعثی برایمان بازگو کند که حاصل این گفت‌وگو از نظرتان می‌گذرد. با توجه به اینکه در ایام محرم هستیم، از حال و هوای جبهه‌ها در این ایام برایمان بگویید. در جبهه‌ها هر روزمان محرم بود؛ دل‌های رزمندگان مملو از عشق امام حسین(ع) و یاران باوفایش بود. به همین دلیل فقط کافی بود کسی نوحه‌ای را زمزمه کند و شور و شعور حسینی در جبهه‌ها برپا شود. با فرا رسیدن محرم نیز مراسم سخنرانی، مداحی و سینه‌زنی در جبهه‌ها برپا بود و ذوق و شوق رزمندگان را برای برپایی مراسم عزاداری دو چندان می‌کرد. همچنین در جبهه‌ها یک روز قبل از هر عملیاتی برای رزمندگان حال و هوای تاسوعا و عاشورا بود. در این روز رزمندگان دعا، نیایش و وصیت می‌کردند، از یکدیگر حلالیت می‌طلبیدند، همدیگر را تسلی می‌دادند و سفارش‌های خود را به هم می‌گفتند و اظهار می‌کردند اگر من شهید شدم، هوای خانواده مرا داشته باش. رزمندگان برای رسیدن به مقام شهادت و ایثار کردن از یکدیگر سبقت می‌گرفتند و اینطور نبود که آنها پشت همدیگر پنهان بشوند، بالعکس سعی می‌کردند جلوی دوستان‌شان حرکت کرده و پیشقدم باشند.  شما نزدیک به 5 سال در اردوگاه‌های رژیم بعثی اسیر بودید، چه تعریفی از این دوران دارید؟ به نظرم اسارت سخت‌ترین دوران زندگی یک فرد است. این دوران کتک خوردن، فحش شنیدن و درد و رنج دارد. وقتی اسیر می‌شوید تازه می‌فهمید اسارت یعنی چه و گوشه‌ای از اسارت اهل‌بیت(ع) را درک می‌کنید که آنها چه کشیدند و بر آنها چه گذشته است. به نظرم باید اسیر بود تا اسارت خاندان اهل‌بیت(ع) و ظلم‌هایی که آنها از ستمگران کشیدند را کمی درک کرد. در دوران اسارت نیروهای عراقی خیلی اسرا را شکنجه و اذیت می‌کردند که توصیف آنها غیرممکن است ولی نیروهایی هم بودند که اقدامات هر چند ناچیز برایمان انجام می‌دادند. به عنوان مثال در کنار تعدادی از نیروهای عراقی که قصد تیرباران اسرا را داشتند، بودند نیروهایی که مانع از این کار می‌شدند و می‌گفتند تیرباران نکنید، زیرا این‌ها انسان و مسلمان هستند.  در شرایط سخت اسارت با فرا رسیدن ایام محرم، اسرا چگونه برای سیدالشهدا(ع) عزاداری می‌کردند؟ به طور کلی برگزاری مراسم عزاداری در اسارت ممنوع بود، همچنین تجمع بیش از دو نفر حتی برای نماز خواندن نیز ممنوع بود. نیروهای عراقی از سینه زدن اسرا و تجمع‌های مذهبی بیش از دو نفر واهمه داشتند و فکر می‌کردند، اسرای ایرانی با برگزاری چنین مراسمی با همدیگر متحد می‌شوند و ممکن است اقداماتی علیه نیروهای عراقی انجام دهند، به همین دلیل می‌ترسیدند و با تجمعات آنها به شدت برخورد می‌کردند. لذا عراقی‌ها آسایشگاه را همیشه کنترل می‌کردند، مدام اطراف آسایشگاه قدم می‌زدند و می‌آمدند از پنجره آسایشگاه، داخل را رصد می‌کردند تا ایرانی‌ها کاری انجام ندهند. در چنین شرایطی با فرا رسیدن ایام محرم و تاسوعا و عاشورا نیز اسرا به صورت مخفیانه عزاداری می‌کردند؛ به این صورت که یکی از اسرا نگهبانی می‌داد و کنترل می‌کرد تا به محض اینکه عراقی‌ها به سمت آسایشگاه آمدند به اسرا اطلاع دهد. نحوه عزاداری هم به این شکل بود که همه اسرا در آسایشگاه می‌نشستند، هر اسیری سر جای خودش عزاداری می‌کرد، یکی نوحه می‌خواند و بقیه آرام آرام سینه می‌زدند، گریه می‌کردند و گاهی می‌رفتند زیر پتو و سرشان را می‌کشیدند تا صدای گریه آنها به گوش عراقی‌ها نرسد. زیرا اگر آنها می‌فهمیدند، آسایشگاه را برای ما شکنجه‌گاهی می‌کردند که آن سرش ناپیدا بود.  وقتی عراقی‌ها پی به برگزاری مراسم‌ عزاداری می‌بردند، چه برخوردی با اسرا می‌کردند؟ عراقی‌ها تا صدایی می‌شنیدند می‌گفتند صدای چه بود؟ چه کسی داشت نوحه می‌خواند و بین اسرا دنبال آن یک نفر می‌گشتند ولی چون همه اسرا هوای همدیگر را داشتند نمی‌توانستند فرد مورد نظر را پیدا کنند. به همین دلیل عصبانی می‌شدند، همه را به صف می کردند، می‌گفتند بنشینید و سرهایتان به سمت پائین باشد، بعد 5- 6 نفری با باتون، شیلنگ و کابل برق به جان‌ اسرا می‌افتادند، همه را کتک می‌زدند و خرد و خمیر می‌کردند، سپس درب آسایشگاه را قفل می‌کردند و می‌رفتند.  با تنبیه شدن، دست از عزاداری برمی‌داشتید؟ کتکی که دیروز بابت عزاداری از نیروهای عراقی نوش جان می‌کردیم درسی برایمان می‌شد تا فردا مراقبت بیشتری کنیم لذا بیشتر حواسمان را جمع می‌کردیم تا عراقی‌ها چیزی نفهمند ولی هیچ‌گاه از برپایی عزاداری دست برنمی‌داشتیم و همیشه در برپایی عزای امام حسین(ع) و یاران باوفایش اهتمام ویژه داشتیم.  اسرا چه نوحه‌هایی را بیشتر می‌خواندند؟ خودتان هم مداحی می‌کردید؟ "بر مشامم می‌رسد هر لحظه بوی کربلا، در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا ـ تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده، تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا " یا " ای اهل حرم میرو علمدار نیامد، سقای حسین سید و سالار نیامد، علمدار نیامد، علمدار نیامد" جزو نوحه‌هایی بود که اسرا در مراسم عزاداری امام حسین(ع) بیشتر می‌خواندند و خودم هم این نوحه‌ها را خیلی دوست داشتم و مدام زمزمه می‌کردم. در آسایشگاه خودم و گاهی دیگران نوحه‌خوانی می‌کردند، البته من بیشتر شعرهای حافظ و شهریار را می‌خواندم.  اسرا در ماه محرم که برای سیدالشهدا(ع) عزاداری می‌کردند، چه درخواستی از خدا و اهل‌بیت(ع) داشتند؟ در دوران اسارت که اسیر بعثی‌ها بودیم همیشه زیارت حرم امام حسین(ع) و رفتن به کربلا آرزوی ما بود و می‌ترسیدیم واقعا این آرزو بر دلمان بماند و این قلب ما را به درد می آورد و دعا می‌کردیم که زیارتش قسمت‌مان شود. همچنین دعا می‌کردیم، خدایا ما اسیر هستیم، کمک‌مان کن که زینب‌وار زندگی کنیم، خدایا اگر روزی به ایران برگشتیم، عزت و آبروی ما حفظ شود و دوران اسارت ما کمکی به ترقی و پیشرفت ایران کرده باشد، خدایا طاقت و تحمل ما را زیاد کن تا در برابر سختی‌های اسارت صبر کنیم و سرافراز از این آزمایش بیرون بیاییم.  به نظر شما اگر امروز شهدا بودند، خواسته آنها از ما چه بود؟ دیروز شهدا از جان خود گذشتند و خون دادند تا اسلام و نهضت حسینی زنده بماند، آنها هیچ تعلق خاطری به زرق و برق دنیا نداشتند و دلبسته و وابسته به دنیا نبودند زیرا می‌دانستند که این دنیا فانی است. اگر امروز شهدا بودند، خواسته آنها این بود که ما از آنها درس بگیریم و بیشتر هوای همدیگر را داشته باشیم، نسبت به یکدیگر گذشت کنیم و اینقدر به مال دنیا چنگ نزنیم و خودمان را درگیر آن نکنیم تا مبادا خودمان را فراموش کنیم.  چند بار کربلا رفتید؟ یک بار، آن هم در دوران اسارت به کربلا رفتم.  در دوران اسارت چطور شد رفتید کربلا؟ خاطره زیارت امام حسین(ع) را برایمان بازگو کنید؟ سال 67 که روزهای آخر اسارت بود نیروهای عراقی طی یک روز از صبح تا عصر اسرا را به نجف و کربلا بردند و دو ساعت در حرم امام حسین(ع) و دو ساعت در حرم امام علی(ع) بودیم و زیارت کردیم. این روز خاطره‌انگیزترین، پرشورترین و یکی از بهترین لحظات زندگی‌ام بود که هیچ‌گاه آن را فراموش نخواهم کرد.  اولین بار که حرم امام حسین(ع) را زیارت کردید، چه حسی داشتید؟ اصلا قابل توصیف نیست واقعا نمی‌توانم وصفش کنم. باورم نمی‌شد که در کربلا و نجف هستم. انگار خواب و رویا بود، حیران بودم که واقعا من در حرم امام حسین(ع) و امام علی(ع) هستم...  بعد از اسارت چند بار مشرف شدید؟ بعد از اسارت، هنوز به کربلا نرفتم زیرا دوست داشتم با خانواده و همسرم به زیارت بروم که به دلایلی هنوز موقعیت آن به وجود نیامده است. البته بعد از ویروس کرونا تصمیم دارم مقدمات این زیارت را فراهم کنم و یک سفر به همراه خانواده به کربلا داشته باشم.  با توجه به ویروس کرونا، نظرتان در خصوص نحوه برگزاری مراسم محرم چیست و چه توصیه‌ای به عزاداران حسینی دارید؟ باید محرم حفظ شود، محرم آبروی ماست و باید عاشورا تاسوعا باشد. از طرف دیگر سلامتی عزاداران حسینی نیز مهم است و باید آنها سالم باشند تا بتوانند عرض ارادت به ساحت مقدس اهل‌بیت(ع) داشته باشند. با توجه به ویروس کرونا باید همه عاشقان امام حسین(ع) با رعایت پروتکل‌های بهداشتی، فاصله‌گذاری اجتماعی و ماسک زدن طوری عزاداری کنند که محرم زیر سوال نرود و در عین حال بتوانیم دین‌مان را به اهل‌بیت(ع) ادا کنیم.

شنبه 22 شهريور 1399
03:48:58
 
 
Copyright © 2020 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT