اقتصاد هنر؛ درآمد مالی یا توجه اجتماعی!


اعظم اکبر حلوایی
مبحث اقتصاد هنر، همواره نگرانی از کالایی‌شدن هنر و شی‌وارگی آثار هنری را در خود دارد؛ نظام بازار و مبادلات که همه‌چیز را به کالایی برای مبادله تبدیل می‌کند و ارزش‌های زیباشناختی را به ارزیابی قیمت تقلیل می‌دهد هنر را نیز در خود می‌بلعد. از سوی دیگر اندیشه رومانتیسمی نیز هنرمند را از اقتصاد و مبادلات هنر دور می‌داند و برحذر می‌کند. با این حال رابطه هنر و بازار، رابطه عشق و نفرت است. نظام معیشتی، هنرمند را به بازار هنر وارد می‌کند و این البته رویداد خوبی است که اثر هنرمند دیده شود، خریداری شود و به خانه‌ها و زندگی مردم راه باز کند. برخی با شیفتگی به ارقام بالای فروش می‌نگرند و برخی با نگرانی از قدرت‌نمایی پول در ساحت هنر صحبت می‌کنند.  مفهوم اقتصاد هنر اقتصاد هنر گرچه ترکیبی از دو واژه اقتصاد و هنر است؛ اما به خودی خود واجد ارزش معناشناختی یکه‌ای است. خودش «یک چیزی» هست که نه اقتصاد است و نه هنر. تجارت در هنر ناظر به سویه‌های سودآور و شیوه‌های درآمدزایی به واسطه هنر است. فرق است میان علم «اقتصاد هنر» و «اَعمال معطوف به کسب سود از طریق هنر». در اقتصاد هنر ساختارها و الگوهای کلی بحث می شود و در تجارت شیوه‌های عملی سوداندوزی. در این میان این نکته مطرح است که چه نسبتی میان ارزش زیبایی‌شناختی و ارزش بازاری برای اثر هنری می‌توان تعریف کرد؟ و چرا هنرمندان از قبول ارتباط معنادار و مستقیم بین این دو ارزش سر باز می‌زنند؟ همیشه میان هنرمندان این بحث هست که بازار قادر به فهم ارزش‌های زیبایی شناختی آثار ما نیست و ارزش پولی مترتب بر آثارشان نشان گر ارزش واقعی آن آثار به حساب نمی‌آید. بازار کور و نافهم است و هنرمندِ محتاج مجبور به فروش اثر خویش. درواقع اقتصاددانان برای ارزش‌گذاری یک اثر، تمایل به پرداخت آن اثر را محاسبه می‌کنند. البته شیوه این ارزش‌گذاری مانند کالاهای مصرفی در بازار نیست، چیزهای دیگری هم در میان است، مثل ارزش‌های میراثی، آموزشی، پرستیژی، گزینشی و... در طول 50 سال گذشته در بسیاری از کشورها، تقاضای آثار هنری بالا رفته و همزمان تعداد هنرمندان نیز با نرخ بیشتری افزایش یافته است. در نتیجه این درآمد اندک، کمتر نیز شده است. از دید هنرمند شاید حدس بزنیم درآمد پایین در هنر بخاطر مصرف ناکافی هنر است و مردم آنچنان که باید به هنر علاقمند نیستند؛ اما از دید اقتصاددانان اینطور می‌نماید که شواهد، گویای افزایش مصرف هنر است. در جامعه کنونی نه تنها سرانه هنر افزایش یافته، بلکه سهم فزاینده‌ای از درآمدها وقف آثار هنری می‌شوند. سوالی که پیش می‌آید این است که با وجود توجه بیشتر جامعه امروز به مقوله هنر، چرا باز هم درآمد هنرمندان کم و ناکافی است؟ این سوال به همان اندازه مهم و اساسی است که سوال پیش رو با وجود درآمد اندک، چرا تعداد هنرمندان کاهش پیدا نمی‌کند؟ از دید علم اقتصاد اگر درآمد در باقی شغل‌ها کاهش یابد؛ خود بخود تعدادشان نیز کاهش می‌یابد و در نتیجه درآمد دوباره تعدیل می‌شود؛ اما در جامعه هنری شواهد درست برخلاف این فرضیه است. اقتصاددانان نئو کلاسیک در تحلیل این وضعیت، پاداش‌های غیرمادی و روانی را برای هنرمندان تاثیرگذار می‌دانند: اول آنکه، هنرمندان ممکن است که درآمد ناکافی‌شان را با پاداش‌های غیرمالی مثل رضایت شغلی و جایگاه اجتماعی جبران کنند. هنرمندان منابع پاداشی متعددی دارند که عبارتند از: جایگاه اجتماعی، ستایش دیگران و احساس آرامش و شاید رضایت شغلی، اما شاید مهم‌ترین عاملی که باعث می‌شود تا هنرمندان کار خود را رها نکنند؛ ستایش از سوی دیگران است. مساله‌ای که بسیاری از هنرمندان دوستدار آن هستند ستایش یا ارج نهادن از سوی مردم یا نهادهای هنری است که البته ممکن است برای اکثریت آنها اتفاق هم نیفتد و نیز ممکن است برخی از هنرمندان حتی مورد شناسایی نهادهای هنری هم قرار نگیرند؛ اما همچنان به کار خود ادامه می دهند. حس ارزشمندی و احترام به خود و مقدس شمردن هنر نیز البته بی‌تاثیر نیست. دوم آنکه، ممکن است هنرمندان گرفتار آگاهی کاذب باشند و پاداش‌های غیرمادی را بیشتر از حد تصور، لحاظ کنند. در این صورت نیز بعد از آگاهی کامل و دریافت اینکه هزینه‌های مالی از پاداش‌های غیرمالی پیشی می‌گیرند نیز باز حاضر به ترک کار هنری نیستند و بسیاری حاضرند در طول عمر هنری خود با درآمد اندک و پایین بسازند و هنر خود را رها نکنند. اینجاست که تحلیل علمی اقتصاددانان نیز درست درنمی‌آید و آنها حرفی برای گفتن ندارند. در طول دو سده گذشته برخی عقاید هنری رواج یافته که معتقد است: فداکاری هنرمندان برای هنر امری مطلوب است و هنر امری مقدس است؛ بنابراین می‌توان گفت هنرمند امکانی جز فداکاری ندارد و اگر لازم باشد؛ مایل است با درآمد پایین کار کند. امروزه هنرمندان بیشتر از بقیه مردم مشاغل کم درآمد را راحت‌تر قبول می‌کنند و یکی از دلایل اصلی آنها این است که هنر بیش از پیش به عنوان امری مقدس پذیرفته شده است. در هر صورت هنرمندان گرایش بیشتری به پاداش‌های معنوی دارند تا دیگر اقشار جامعه، چه برای خدمت به هنر و چه برای خدمت به خودشان. آیا در طول تاریخ همیشه درآمد هنرمندان همانند امروز اندک بوده است؟ داستان‌های فراوانی درباره مرگ هنرمندان در فقر وجود دارد که تا امروزه نیز در اذهان مردم باقیمانده است؛ چرا که متناسب با اسطوره‌های کنونی هنر هستند؛ ولی بسیاری از زندگینامه‌های هنرمندان حاکی از سرگذشت ثروتمندانه هنرمندان است. وجود اطلاعات درباره قیمت آثار هنری و سبک زندگی هنرمندان در گذشته، وضعیت درآمدی و معیشتی هنرمندان مشهور و معمولی را برای ما آشکار می‌کند. به عنوان مثال تعداد نقاشان هلندی قرن هفدهم متناسب با نوسانات کلی اقتصاد زمانه کاملا تغییر می‌یافت؛ اما درآمدشان نسبت به حرفه‌های مشابه پایین‌تر نبود در قرن نوزدهم نیز درآمد نقاشان معمولی نسبت به نقاشان معاصر بیشتر بوده و بررسی‌ها حاکی از این است که وضعیت اقتصادی هنرمندان تقریبا ثابت بوده و شهرت هنرمندان در درآمد آنها تاثیر داشته است. مردم حاضر بودند برای جدیدترین اثر هنری هنرمندان مشهور مبلغ مورد نظر را بپردازند. این مبلغ در بازارهای اولیه هنر یعنی جایی که برای اولین بار اثر هنری نمایان می‌شود؛ بیشتر از بازارهای ثانویه بوده است؛ اما در حال حاضر وضعیت برعکس است. امروزه بازار اولیه پر است از هنرمندانی که آثارشان را با قیمت پایین به فروش می‌رسانند و آن هنرمندانی نیز که آثارشان به بازار ثانویه راه می‌یابد؛ قیمت‌های بیشتری را اعلام می‌کنند. با نگاهی به تاریخ هنر می‌توان دریافت که تا قرن نوزدهم هنر چندان پدیده جذابی نبود و قواعد جاری، تعداد اندک هنرمندان آن زمان نسبت به امروز، درآمدی بالاتر از میانگین را برای هنرمند تضمین می‌کرد و ظهور پدیده هنرمند فقیر متعلق به اواخر قرن نوزدهم است؛ اما فقر به عنوان پدیده فراگیر خاص، در عالم هنر مربوط به قرن بیستم و به ویژه نیمه دوم آن است.  بنگاه‌های اقتصادی هنر قبل از قرن بیستم قبل از قرن بیستم با اینکه هنر جذابیت کمتری داشت. سازمان‌هایی شبیه اتحادیه وجود داشتند که حرفه‌های هنری را تحت قاعده در‌می‌آورد و از درآمد هنرمندان حمایت می‌کردند. این واحدها کمیت و کیفیت را تضمین می‌کردند و قواعد سختی برای ورود به عرصه هنر می‌گذاشتند و حتی گاهی قیمت آثار هنری را نیز آنها تعیین می‌کردند. این دوره طولانی در تاریخ هنر با اتحادیه‌های صنفی آغاز شد و با آکادمی‌های معتبر به پایان رسید. به هر روی در تمام مدت سازمان‌هایی بودند که با کنترل تعداد هنرمندان درآمد را به قدر کافی بالا نگه می‌داشتند و تنها به افرادی اجازه ورود به جرگه هنرمندان می‌دادند که صلاحیت‌های مشخصی را در محدوده تعیین شده، به دست آورده بودند. در طول قرن نوزدهم مدارس عالی و سازمان‌های مشابه قدرت مطلقشان را از دست دادند و بیشتر این موسسات تعطیل شدند و ستایش اصل هنر و اصالت آن که در دوره رنسانس ریشه داشت و نیروی محرکه‌اش را در دوره رومانتیسمی به دست آورده بود؛ در قرن بیستم باعث خود مختاری بیشتر هنر شد و هنرمندان نیز کم و بیش خود مختار شدند و خودمختاری در هنر هم با به دست آوردن پیش شرط‌ها، خواه داشتن مدرک رسمی و خواه به دست آوردن آرای کافی، ناسازگار بود. قواعدی که اعضا و قیمت آثار را کنترل می‌کرد؛ تابو شد و حرفه هنر بیش از پیش جذاب گردید. در پایان قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بنابراین موج حاکم، هر کس می‌توانست هنرمند باشد؛ از همین رو تعداد هنرمندان افزایش یافت و بالطبع درآمد آنها به نسبت قبل کاهش پیدا کرد. از آنچه گفته شد، می‌توان نتیجه گرفت تا قبل از قرن نوزدهم که هنر مرتبه امروزینش را نداشت و تعداد هنرمندان کمتر بود به همان میزان، درآمد نیز معقول‌تر بود و درآمدهای پولی حاصله از هنر، نسبت به امروز قانع‌کننده‌تر بوده است و به همان نسبت جذابیت سایر پاداش‌ها هم کمرنگ‌‌تر بود. بنابراین روال درآمد پولی در هنر از 100 تا 150 سال پیش، رو به کاهش رفته و از همان سال‌ها یعنی 1850 میلادی ساختار درونی هنر ـ شامل اسطوره‌ها و باورهای مسلط ـ نیز تغییرات وسیعی کرده است.

دوشنبه 11 تير 1397
04:23:02
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT