ویژه نامه 99 < ویژه‌نامه
در رثای چله نشین چلچله ها، استاد سنتورنواز زنده‌یاد محمدعلی درافشانی


تجسم موسیقی اصیل ابوالفضل برزگر
لشگر کلمات را به خط کنی‌، رژه‌ای از واژه‌ها به صف شوند‌، بارها تراش خورده و صیقل شوند و براده‌های کلمات جلا یابند و در اسید الفبا ریخته شوند تا زلالی مردی را نمایان سازند. مردی از ضرب مضراب دستانش به سیمی که سحرت می‌کرد و محسور به سفر جانانه‌ای می‌رفتی در هفت دستگاه شهود‌ موسیقی‌، از شوربه کوچه پس کوچه‌های ابوعطا‌، در مسیر رودخانه سه‌گاه و چهارگاه و مخالفش پیچ و تاب می‌خوری در شکوه دریای خروشان ‌آواها و صداها جان و دستانش گر می‌گرفت‌. بانوای سحرانگیز همایون‌، سازها ساز دلت می‌شد و نوای غریب ضربات شمرده‌اش به ترنم و جذبه رسیدن و در راست پنجگاه هستی به ژرفای اعماق درونت به کشف و شهود سفر می‌کنی. به ماهور و گوشه‌های گوش نوازش بیداد می‌کرد، از کاروان صبا تا خزان پاییزی مشکاتیان در ضرباهنگ وقتی که برگی روزمین می‌افتد حس می‌کنم گریه لحظه‌ها را مس وجودش را با فولاد سنتورش آبدیده کرد و برومندان شهرش رابرکشبد مرامی حک شده از تبار و اصوات و گل‌های رنگارنگ و برگ سبزی تحفه درویشی بی‌ریش‌، ردیف نوازی با همه زیر و بم و تبحر، دانایی را به دانستگی می‌کشاند. پرنسیبی از پر قنداق با بارقه‌ای از وقار شخصیتی‌، بسان شعله‌ای فروزان که وقتی بی‌فروغ شد همگان را در بهت و حیرت گذاشت‌. دریای بیکران و باشکوه‌، چونان نفس زندگی‌، سرشار از لحظه‌هایی پرمعنا‌ی خوشبختی‌ انگارپرنده بر سرت بنشیند و بنشینی و شاگردان بنوازند و مرشد مرشدی کند و حظ کنی چه سازها بی‌صدا از بی‌تدبیری استادانی که طفل گریزپای رامی رماند از این تراشه روح و عجبا حکایتی است هم روزگارشدن با مردی که در باغ سنتی به فکر شکوفه‌های بادام‌ بود و در موسیقی سنتی در بال و پر گرفتن شاگردانش‌، چونان دری در صدف وجود، نامش را درفشان کرد. آدم‌های پاک و وارسته، زمانی که دفتر عمرشان بسته می‌شود دو آرامگاه دارند یکی تربت مزارشان و دیگری دل‌های کسانی که ذهنشان رنگین کمان خاطراتشان حک شده است چه زیبا تعبیری دارد نیچه فیلسوف آلمانی از هنر که تشبیه به خورشید‌ سوزان تابستان دارد که می‌سوزد و می‌سوزاند و اثر می‌گذارد و از سیر آدم‌ها از بشر به آدم و انسان و ابرمرد را زیبا ترسیم می‌کند که کمتر آدم‌هایی بدین مقام می‌رسند دردانه سنتورنواز مستغنی از نام و نشان اینگونه بود دانایی و خاموشی همراه همند و دومی زاده اولی است که در سرشت شخصیتی‌اش نمایان بود. آنتوان چخوف در درونمایه متن نمایشی‌اش از هیولایی می‌گوید که در درون هر آدمی است که باید بر آن چیره شود. این فایق شدن و بالندگی روح و روان در زنده‌یاد شکل گرفته بود و اینک برگه ناخوانده از تاریخ بر تارک موسیقی ایران زمین تابیده می‌شود وقتی که ملودی موسیقی متن فیلمی از استاد مسعود سخاوت‌دوست گوشنو‌از می‌شود بسیار کسان به نام گل سرخ محمد علی درافشانی می‌رسند‌، جان شیفته‌ای‌، بی‌اعتنا به جاودانگی‌، جاوید می‌درخشد‌. روزهای سیاه و شب‌های تاریک‌، آسمان دلمان لرزید که رامشگر سنتور هزار نغمه بر فراز آسمان‌ها، در کنار خسروی آواز ایران استاد شجریان‌، روحش محشو‌ر است. بودن یا نبودن‌، یاد باد آنکه مرا یاد آموخت د‌ر سالی پر از غمنامه‌، یادها معنای فراموشی را نخواهند فهمید‌، باد ما را خواهد برد به آن سوی پرچین‌های سوخته غمناک صدا به منگفتی که دل دریاست توای دوست‌، جان جهان دوش کجا بوده ای‌، یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم و ... به یاد فیلم وسترن آخرین غروب افتادم که قهرمان اصلی در آخرین غروب عمرش رو به دخترش که نمی‌داند پدر اوست و عاشقانه دوستش دارد می‌گوید‌ وقتی خورشید اون طرف پشت اون تپه‌ها غروب کرد من تا ابد مال تو هستم ای کاش قبل از آنکه اعلامیه چهلمین ‌روز فراقش به دیولری بنشیند به این بیندیشیم موسیقی شهر همیشه دیواری به بلندای بلندی‌، درافشانی ندارد که گاهی مهربانیش نصیب روز تنهایی‌مان شود. با این تامل و تعمق‌، بر بزرگان‌، بزرگواریست تا دیوار مهربانی را برپا کنند و دربسته نه‌، باروی باز، هنرمندانشهرراپ ذیرا باشند. روحش با بزرگان رفته موسیقی محشور باد تقدیم به سرکارخانم مریم درافشانی

چهارشنبه 27 اسفند 1399
06:54:30
 
 
Copyright © 2021 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT