کلاس درس، نه خط تولید محفوظات
- شناسه خبر: 81881
- تاریخ و زمان ارسال: 14 اردیبهشت 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

آرش صالحی ـ آموزش و پرورش امروز دیگر تنها به انتقال دانش از معلم به دانشآموز خلاصه نمیشود. تحولات سریع جهان، ضرورت بازاندیشی در روشهای تدریس را اجتنابناپذیر ساخته است. در این میان، معلمان پیشرو با اتکا به تجربه و خلاقیت خود، رویکردهایی نوین را در کلاسهای درس به کار میبندند که نه تنها یادگیری را عمیقتر میکند، بلکه دانشآموزان را به کنشگرانی پرسشگر و مسئولیتپذیر تبدیل میسازد.
گزارش حاضر، حاصل گفتوگو با دو معلم برجسته است که هر یک از زاویهای متفاوت به مسئله «چگونگی تدریس اثربخش» پرداختهاند. این معلمان، سیده اعظم صفوی (بازنشسته و باسابقه) و محمدرضا هدایتی (دارنده رتبه کشوری) به ترتیب بر رویکرد «چالشمحور و موقعیتگرا» و «مشارکت فعال دانشآموزان و اولیا» تاکید میکنند. در ادامه، اصول، تکنیکها و نتایج عملی این دو روش تبیین میشود.
دانش بدون چالش اسکلتی بدون ماهیچه است
یک معلم بازنشسته در گفتوگو با خبرنگار ولایت با نگاهی عمیق به مقوله آموزش اظهار میکند: باور من این است که دانش، ستون فقرات واقعی هر نظام آموزشی است. اما دانش به تنهایی کافی نیست. اگر نتوانیم آن را به شیوهای زنده، پویا و قابل لمس برای دانشآموز تبدیل کنیم، همانند اسکلتی بدون ماهیچه خواهد بود که توان حرکت ندارد.
سیده اعظم صفوی با تاکید بر نقش چالش و مسالهسازی در فرایند یادگیری میافزاید: ما معلمان باید بتوانیم در کلاس درس، چالشهای معنادار و متناسب با سطح درک دانشآموزان ایجاد کنیم. نه اینکه فقط مفاهیم را به صورت خطی و حفظکردنی ارائه دهیم. به عبارت دیگر، باید توانایی مسئلهسازی داشته باشیم.
این آموزگار باسابقه تصریح میکند: مسالههایی که ذهن دانشآموز را درگیر کند، او را به فکر فرو برد و میل به کشف پاسخ را در او برانگیزد. من همیشه سعی میکنم درس را با یک معمای روزمره یا موقعیت مبهم شروع کنم. مثلاً در درس فیزیک، به جای اینکه فرمول فشار را مستقیما بنویسم، از بچهها میپرسم چرا پاهای شترمرغ پهن است یا چرا کفشهای مخصوص برف بزرگ طراحی میشوند. این پرسشها، جرقه اولیه یادگیری هستند.
صفوی در ادامه به تبیین موقعیت واقعی دانش اشاره کرد و گفت: بعد از ایجاد چالش، مهمترین گام این است که بتوانیم دانش را در یک موقعیت واقعی و ملموس برای دانشآموز تبیین کنیم. دانشی که از بستر زندگی واقعی جدا باشد، به زودی فراموش میشود.
وی اضافه میکند: ما باید به دانشآموز نشان دهیم که این فرمول ریاضی یا این قانون شیمیایی دقیقا در کجای زندگی روزمره او کاربرد دارد. اما متوقف شدن در همین جا نیز کافی نیست. دانشآموزان امروز ذهنهای پرسشگری دارند و به سوالات عمیق و چراییها فکر میکنند.
نمیدانم گفتن معلم؛ نشانه ضعف یا نقطه قوت؟
این معلم نمونه ادامه میدهد: وظیفه ما این است که به آن سوالات عمیق نیز پاسخی درخور و مستدل بدهیم. اگر نتوانیم پاسخ دهیم، باید صادقانه بگوییم «نمیدانم» و همراه با دانشآموزان به دنبال پاسخ بگردیم. این صداقت و همپایی، اعتماد را چند برابر میکند.
صفوی در پایان سخنانش تاکید میکند: آموزش واقعی، یک تعامل زنده است، نه انتقال یکطرفه داده. من خوشحالم که در این رقابتها، توانستم گوشهای از رویکرد چالشمحور و موقعیتگرای خود را به نمایش بگذارم و امیدوارم این رویکرد در مدارس استان فراگیر شود.
این کلاس مال همه ماست؛ روایتی از تدریس بدون انفعال
محمدرضا هدایتی، معلم و مدرس دانشگاه در گفتوگو با خبرنگار ولایت با لبخندی صمیمی از تجربه ارزشمند خود در کلاس درس میگوید: رمز موفقیت من در تدریس چیزی جز مشارکت دادن دانشآموزان در همه مراحل یادگیری نیست.
وی اضافه میکند: من از همان جلسه اول به بچهها میگویم که این کلاس، کلاس من به تنهایی نیست؛ مال همه ماست. از مشارکت فعال دانشآموزان استفاده میکنم. یعنی آنها هستند که موضوع بحث را پیش میبرند، سوال میپرسند، مثال میزنند و حتی روش تدریس را نقد میکنند.
این معلم با تاکید بر نقش پویایی کلاس گفت: دانشآموزان در کلاس من هرگز منفعل نیستند. وقتی وارد کلاس میشوند، میدانند که صرفاً شنونده یا یادداشتبردار نیستند. بلکه عضو یک تیم کوچک پژوهشی هستند. من به آنها فرصت میدهم تا در گروههای چندنفره با هم بحث کنند، ایده بدهند، و حتی گاهی نقش معلم را برای چند دقیقه بر عهده بگیرند.
هدایتی بیان میکند: این روش نه تنها اضطراب و خجستگی را از بین میبرد، بلکه حس مسئولیتپذیری را در آنها تقویت میکند. نتیجه این میشود که دانشآموزان با یکدیگر مشارکت میکنند، از هم یاد میگیرند و برای کمک به همدیگر پیشقدم میشوند.
وی ادامه میدهد: من دیدهام که یک دانشآموز ضعیف در ریاضی، در یک گروه خوب، با توضیح دوستش ناگهان ایده را میگیرد؛ این همافزایی برای من از هر نمرهای ارزشمندتر است.
این معلم نمونه کشوری در ادامه به نوع دیگری از مشارکت اشاره کرده و میگوید: علاوه بر مشارکت میان دانشآموزان، من از مشارکت اولیا در تدریس هم استفاده میکنم. شاید این روش برای برخی غیرعادی به نظر برسد، اما تأثیر فوقالعادهای داشته است.
والدین در کلاس درس؛ وقتی خانه و مدرسه یکی میشوند
هدایتی میافزاید: برای نمونه وقتی قرار است مبحثی مثل «شغل و اقتصاد خانواده» تدریس شود، از چند والد دعوت میکنم که به صورت کوتاه در کلاس حاضر شوند و یک دقیقه درباره حرفه خود صحبت کنند. یا در درس علوم، پدر یا مادری که مهندس است، به ما کمک میکند تا با یک سازه ساده آشنا شویم.
وی ادامه میدهد: این کار والدین را به شرکای واقعی فرایند آموزشی تبدیل میکند و دانشآموز میبیند که مدرسه و خانه، دو جزیره جدا از هم نیستند. همچنین با ارسال فیلمهای کوتاه از فعالیتهای کلاسی در گروه اولیا آنها را تشویق میکنم که در منزل نیز همان چالشهای آموزشی را با بچهها تمرین کنند. نتیجه این رویکرد مشارکتی، افزایش انگیزه، کاهش اضطراب امتحان و عمق بخشیدن به یادگیری بوده است.
این معلم نمونه در پایان میگوید: افتخار من این است که دانشآموزانم بعد از سالها، هنوز روش کلاسهای مشارکتی مرا به خاطر دارند. برای من بهترین جایزه، دیدن لبخند درک و فهم بر لبان بچههاست. امیدوارم سایر همکاران نیز جرأت به کارگیری این روشها را پیدا کنند، هرچند در ابتدا نیازمند زمان و برنامهریزی بیشتری است، اما نتیجهاش شاگردانی پرسشگر و خودباور خواهد بود.
دو مسیر، یک مقصد: چهار اصل مشترک تدریس نوین
مقایسه دو رویکردِ «چالشمحور و موقعیتگرا» (صفوی) و «مشارکتی» (هدایتی) نشان میدهد که هر دو گرچه از مسیر متفاوتی وارد میشوند، در اصولی مشترک همگرا هستند:
1ـ تغییر نقش معلم از انتقالدهنده محض به تسهیلگر، طراح چالش و همگام در کشف پاسخ.
2ـ ارتباط یادگیری با زندگی واقعی؛ چه از طریق مثالهای ملموس و چه از طریق حضور والدین و مسائل روزمره.
3ـ فعال کردن ذهن دانشآموز؛ در روش اول با جرقه زدن پرسش و در روش دوم با گفتوگو و مسئولیتپذیری گروهی.
4ـ صداقت و احترام به پرسشهای فراگیر؛ نادانستن معلم در برخی موارد، اگر بهدرستی با همجویی همراه شود، اعتماد و یادگیری را تقویت میکند.
دیدن لبخند فهم، بهترین جایزه برای معلم است
این شیوههای تدریس نوین اگرچه در ابتدا نیازمند زمان، برنامهریزی و شجاعت بیشتری است، اما نتیجه آن «شاگردانی پرسشگر و خودباور» خواهد بود. امید است مدارس و نظام آموزشی، بستر لازم را برای فراگیری این رویکردها فراهم آورند و از تجربه ارزشمند معلمانی مانند صفوی و هدایتی به عنوان الگوهای قابل تکثیر بهره ببرند. زیرا آموزش واقعی، همانطور که صفوی گفت «یک تعامل زنده است» و همانطور که هدایتی نشان داد «بهترین جایزهاش دیدن لبخند درک و فهم بر لبان بچههاست».






