چگونه دل انسان میشکند؟
- شناسه خبر: 69687
- تاریخ و زمان ارسال: 3 آبان 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

فرشته پیشقدم
حقیقتا، دل انسان چگونه میشکند؟ یا چگونه شاد میشود؟ یا دل آدم پر میکشد، دلش تنگ می شود، دل او لک میزند، کسی از دل انسان خبر ندارد، دل آدم سنگ میشود، دلش از جا کنده میشود و دهها حالت گوناگون که برای دل میتوان گفت و ترسیم کرد!
دل، خانه احساس آدمی است. گاه با یک کلمه فرو میریزد، گاه با یک نگاه. شکستن دل، تنها یک اتفاق معمولی نیست، فرآیندی است که آرام و خاموش شروع شده و به عمق وجود انسان درد میرساند.
وقتی نویسنده محترم کتاب «چگونه دل انسان میشکند؟» آقای امیر دیوانی ـ که حق استادی بر گردنم دارند ـ از من خواستند نوشتاری کوتاه با موضوع شکستن دل انسانها بنویسم: «چه خوش داستانی زد آن هوشمند». به یاد گذشته و اتفاقات تلخ و رنجآور بشر، از ابتدای خلقت تاکنون افتادم. در کتابهای دینی و تاریخی بارها از هبوط حضرت آدم و رنج تنهاییاش خواندیم. زمانی که از جدایی، دل شکسته شد و از درگاه خدا خواست همدمی برایش بفرستد، و خدا ـ که همواره در دلهای شکسته حضور دارد ـ صدایش را شنید و حوا را آفرید. یا شکستن قلب دانشمندان، فیلسوفان، عارفان و شاعران و … که با حزن و اندوه به درگاه الهی پناه آورده و از او طلب آرامش ـ کردند.
شکستن تلخ است، چه دل بشکند، چه عهد و پیمان، چه استخوان و اعضای بدن و چه ظروف با ارزش. تمام این شکستنها قابل جبران است اما دلی که بشکند نمیتوان به راحتی ترمیم کرد و اندوهی که در دل انسان به واسطه کلام تلخ و اعمال نادرست بر جای میماند، عمیقترین ضربههای کاری را بر جان میزند، به گونهای که اغلب با هیچ زبان و رفتاری قابل جبران نیست. گاه دوستیهای چند دههای به دلیل غفلت یا غرور یکی از افراد و به زبان آوردن کلامی تلخ و جانسوز که موجب شکستن دل طرف مقابل میشود، منجر به جدایی شده و راهی برای بخشیدن باقی نمیگذارد؛ اگر چه شاعر میگوید:
«من رشته محبت تو پاره میکنم
شاید گره خورد به تو نزدیکتر شوم!»
شکستن دل معمولا از جایی شروع میشود که به او امید بسته بود، نه از طرف دشمن و غریبه:
«من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد»
دل انسان به دست همان افرادی میشکند که روزی لبخندشان مرهم بود و صدایشان آرام جان. دل، بیصدا میشکند اما پژواکش تا سالها در جان آدمی میپیچد. شاید عجیب باشد، اما دلِ شکسته هنوز خاطرهها را مرور میکند. هنوز منتظر است و همچنان دوست دارد دوست بدارد. نوری که در دل شکسته میتابد، یک درک عمیق توام با تاملی از جنس واکاوی درونی به وجود میآورد. در چنین شرایطی است که انسانِ دلشکسته به گذشته و کارهایی که در خصوص طرف مقابل انجام داده بود بیشتر میاندیشد و به خود قول میدهد از تجربه جدید درس بگیرد.
عجیب اینکه، وقتی دل میشکند اتفاقی شگفت در قلب به وجود میآید. لخته کوچکی از خون در قلب جمع میشود که میتواند منجر به سکته یا مرگ انسان شود. در دلشکستگی هیچ نشانهای از زخم دیده نمیشود، اما فرد دل شکسته درد و رنج را به اندازهای احساس میکند که گاه احتمال مرگ او وجود دارد.
اغراق نیست اگر بگوییم همه انسانها شکستن دل را تجربه کردهاند. شاعران، که از لطیفترین احساسات آفرینش برخوردارند، شکستن دل را در سرودههای خود انعکاس داده و یا مرهم شعر به خود تسلی میدهند. در تاریخ ادبیات، بسیاری از شعرها، نوحهها، مرثیهها و دعاها، از دلشکسته برخاستهاند. حافظ، سعدی، مولانا، فروغ ، پروین، نیما و … به وفور از دل زخمی نوشتهاند.
باباطاهر همدانی دل را صندوقچه اسرار محبت دانسته که لباس عشق را بر قامت خود میپوشاند.
«دلی دیُرم خریدار محبت
کز او گرم است بازار محبت
لباسی دوختم بر قامت دل
ز پود محنت و تار محبت»
عشق، این نیروی بزرگ هستیساز، این آغازین مخلوق الهی، اولین چیزی است که دل را به تپش میاندازد.
اما درست همان جاست که نخستین ترکها برداشته میشود و بدون صدا میشکند.
«دل شکسته حافظ به خاک خواهد برد
چو لاله، داغ هوایی، که بر جگر دارد»
دل شکسته در اشعار حافظ، نمادی از رنج و اندوه انسانها، خصوصا عاشقان است. او اگر چه حزن عاشقی را در دلِ شکسته جستوجو کرده و آن را طاقتفرسا میداند، اما ارزش دلِ شکسته را نیز بارها دانسته و آن را گهربارترین مخلوق خدا مینامد:
«بکن معامله، وین دل شکسته بخر
که با شکستگی ارزد به صد هزار درست»
یا سعدی، به کرات از دل شکسته با مفهوم نمادین غم، رنج و مصیبت میگوید. جدایی از عزیزان، شنیدن کلام تلخ از یاران، فراق و دوری، بیوفایی و تنهایی مهمترین عامل شکستن دل در اشعار سعدی است. او نیز مانند حافظ، دل شکسته را با ارزشترین گوهر وجودی دانسته و آن را جایگاه حضور خدا میپندارد:
«جانا دل شکسته سعدی نگاهدار
دانی که آه سوختگان را اثر بود»
دلِ شکسته در اشعار فروغ بازتابی از یأس، سرخوردگی، تنهایی و بیمعنایی است. دل نماد رنج و اندوه و تجربههای تلخ زندگی است. فروغ با به کار گرفتن واژه دل، به تجربیات عمیق انسانی اشاره داشته و معانی چندگانه برای دل به کار گرفته است:
«دل من کودکی سبکسر بود
خود ندانم چگونه رامش کرد
او که میگفت دوستت دارم
پس چرا زهر غم به جامش کرد؟»
گاهی دل نه از دیگران، که از خودش میشکند. از خودش که چرا باور کرد؟ چه سادهلوحانه پذیرفت و چشم بست تا بماند و اینگونه بگذارد.
شاید شکست دل پایان چیزی باشد؛ یک رابطه، یک رویا، یک اعتماد. اما همزمان، آغازی است برای دیدن حقیقت و شناختن خود برای ترک وابستگیهای شکننده. دل شکسته هنوز میتپد و زندگی با کوله باری از تجربه ادامه مییابد. ما نمیتوانیم مانع تمام شکستنها شویم، اما قادریم برای دلهای شکسته پناه باشیم.




