وقتی خط فقر قد میکشد
- شناسه خبر: 89613
- تاریخ و زمان ارسال: 31 مرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

آرزو سلخوری
فقر همیشه با سفره خالی خودش را نشان نمیدهد؛ گاهی آرام وارد زندگی میشود و دیگر نمیتوانی یک بسته ماست را بدون حساب و کتاب بخری، برای خرید یک گوشی ساده دنبال قسط میگردی، لباس را چندماهه میخری و حتی برای لوازم آرایشی و وسایل مصرفی روزمره، گزینه «پرداخت در چند قسط» را انتخاب میکنی.
شاید یکی از نشانههای تغییر شکل فقر را همینجا میتوان دید؛ جایی که خرید قسطی از انتخاب به ضرورت تبدیل میشود.
تا همین چند سال پیش، قسط بیشتر برای خرید چیزهایی بود که قیمت بالایی داشتند و قرار بود سالها در زندگی بمانند؛ خانه، خودرو، لوازم خانگی یا گاهی یک وسیله گرانقیمت؛ قسط، فاصله میان «خواستن» و «توانستن» را پر میکرد و حالا فاصله دیگری شکل گرفته است؛ فاصله میان «نیاز داشتن» و «پول داشتن».
وقتی کسی برای خرید یک یخچال یا خودرو قسطی اقدام میکند، لزوما معنایش ناتوانی مالی نیست؛ ممکن است انتخابش این باشد که پولش را جای دیگری سرمایهگذاری کند یا هزینه بزرگی را در چند ماه تقسیم کند اما وقتی خرید اقلام مصرفی و روزمره هم به سمت قسطی شدن میرود، ماجرا فرق میکند.
کسی که خرید ماهانهاش را قسطی میکند، در واقع بخشی از درآمد آیندهاش را خرج نیازهای امروز کرده است. اگر این اتفاق به یک الگوی عمومی تبدیل شود، یعنی درآمد فعلی دیگر با هزینههای جاری زندگی همخوان نیست.
اینجاست که «قسط» دیگر فقط یک ابزار مالی نیست؛ تبدیل میشود به دماسنج قدرت خرید خانوار؛ بازار، این تغییر را فهمیده است و کافی است نگاهی به تبلیغات فروشگاهها و پلتفرمهای خرید بیندازیم؛ «الان بخر، بعداً پرداخت کن».
شعاری که دیگر فقط برای کالاهای گرانقیمت نیست بلکه لباس، لوازم شخصی، گوشی، لوازم خانه و حتی کالاهای مصرفی وارد اقتصاد قسطی شدهاند.
ظاهر ماجرا شاید جذاب باشد؛ خرید آسانتر شده، پرداختها تقسیم شده و دسترسی به کالا افزایش پیدا کرده است.
اما پشت این ظاهر یک سوال جدی وجود دارد: اگر مردم توان خرید نقدی کالاهای معمولی را از دست داده باشند، آیا واقعا قدرت خریدشان بیشتر شده یا فقط شیوه پرداختشان تغییر کرده است؟
قسط، درآمد ایجاد نمیکند، فقط پرداخت را به آینده منتقل میکند و وقتی آینده هم از قبل پر از قسط باشد، این چرخه میتواند خطرناک شود.
حقوق میآید و پیش از آنکه به دست صاحبش برسد، بخشی از آن خرج قسطهای خریدهای گذشته شده است. بعد برای نیازهای جدید، دوباره قسط تازهای شکل میگیرد.
به این ترتیب، آدم ممکن است هنوز خرید کند، اما دیگر قدرت انتخاب نداشته باشد. میتواند گوشی بخرد، اما نه لزوما گوشیای که میخواهد، میتواند لباس بخرد، اما با حساب چند ماه آینده، میتواند لوازم مورد نیاز خانه را تهیه کند، اما با کوچکتر شدن بخش دیگری از سبد زندگی.
این همان جایی است که فقر مدرن، چهره متفاوتی پیدا میکند. فقیر بودن الزاما به معنای نداشتن هیچچیز نیست؛ گاهی یعنی داشتن چیزهایی که برای داشتنشان، بخشی از آینده را پیشاپیش فروختهای.
خط فقر فقط عددی نیست که در یک گزارش اقتصادی اعلام شود، خط فقر را میتوان در رفتارهای روزمره مردم هم دید؛ در کوچک شدن سبد خرید، حذف کالاهای غیرضروری، جایگزین کردن برندها، کاهش دفعات خرید، تعمیر به جای تعویض و حالا خرید قسطی کالاهایی که زمانی بدون فکر خریداری میشدند.
فقر، پیش از آنکه سفره را خالی کند، انتخابها را محدود میکند. افراد هنوز میتوانند خرید کنند، اما دیگر نمیتوانند هر چیزی را که میخواهند انتخاب کنند. هنوز میتوانند به فروشگاه بروند، اما قبل از برداشتن هر کالا قیمت را با چند جای دیگر مقایسه میکنند. هنوز میتوانند برای خودشان لباس بخرند، اما خرید لباس جدید ممکن است به تعویق بیفتد تا زمانی که تخفیف پیدا شود یا امکان پرداخت قسطی فراهم شود.
این تغییرات شاید در آمارهای رسمی به سادگی دیده نشوند، اما در زندگی روزمره کاملا قابل مشاهدهاند.
مساله نگرانکنندهتر این است که وقتی درآمد از هزینهها عقب میماند، اولین چیزهایی که حذف میشوند الزاماً کالاهای تجملی نیستند؛ کیفیت، تنوع و آسودگی زندگی حذف میشوند.
خانوادهای که زمانی میتوانست ماهانه چند قلم میوه، لبنیات، گوشت یا مواد غذایی باکیفیت بخرد، ممکن است حالا مقدار کمتری بخرد. کسی که هر چند ماه یکبار لباس تازه میخرید، خرید را به تعویق میاندازد. کسی که برای تلفن همراهش پول کنار میگذاشت، حالا به اعتبار خرید نیاز دارد.
اینها شاید در نگاه اول تصمیمهای کوچک اقتصادی باشند؛ اما وقتی میلیونها نفر همزمان چنین تصمیمهایی میگیرند، دیگر نمیتوان آنها را فقط «تغییر سبک زندگی» نامید، این، نشانه فرسایش قدرت خرید است.
جامعهای که برای خرید خانه و خودرو قسط میپرداخت، با جامعهای که برای خرید کالاهای مصرفی روزمره قسط میپردازد، از نظر اقتصادی یکسان نیست.
در اولی، قسط ابزاری برای دستیابی به یک دارایی بزرگ است؛ در دومی، قسط میتواند نشانه این باشد که درآمد امروز برای تامین نیازهای امروز کافی نیست.
و شاید تلخترین بخش ماجرا همین باشد:
افراد بیشتری هر روز از بالای خط فقر به پایین آن نمیپرند؛ بلکه آرامآرام به سمت آن سُر میخورند، بدون اینکه یک روز ناگهان فقیر شده باشند.
با یک خرید کمتر، یک سفر حذف شده، یک غذای حذف شده، یک لباس نخریده شده، یک درمان عقبافتاده و یک قسط جدید؛ فقر همیشه با سقوط اتفاق نمیافتد؛ گاهی با فرسایش اتفاق میافتد.
و اگر روزی رسید که مردم برای خرید سادهترین نیازهای زندگی مجبور باشند از درآمد ماههای آیندهشان قرض بگیرند، دیگر مساله فقط این نیست که «چه چیزی گران شده است».
باید پرسید: چه اتفاقی برای درآمد مردم افتاده که خریدهای معمولی زندگی، دیگر معمولی نیستند؟







