ناقوسهای شهر زخمی!
- شناسه خبر: 87936
- تاریخ و زمان ارسال: 10 مرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
امید مافی
چند شب پیش در گوشهای از این شهر درندشت مردی جوان با همدستی پسرش، همسر و دخترش را به شکلی هولناک به قتل رساند. اندکی پیشتر، زنی در آپارتمان محل زندگیاش در خیابان فلسطین قربانی جنایتی تکاندهنده شد و پیکرش مثله گردید. در همین اثنا بانویی جوان در محیط دانشگاه علوم پزشکی، با شلیک گلوله همسرش جان خود را از دست داد تا خبر مرگش سر از خروجی خبرگزاریها درآورد.
هر کدام از این خبرها بهتنهایی کافی بود تا وجدان یک شهر به لرزه درآید. اما وقتی چنین رخدادهایی در فاصلهای کوتاه تکرار میشوند، دیگر نمیتوان آنها را صرفاً حوادثی جدای از هم تلقی کرد. اینها زنگ خطرند. آژیر قرمزی که اگر شنیده نشوند، فردا شاید بلندتر، سهمگینتر و رقت انگیزتر به صدا درآیند.
ما بریدههای از هم بریده نیستیم. ما زیر آسمان این شهر یک پیکریم و جامعهای که به تماشای تکرار خشونت خو بگیرد، آرامآرام آلرژی خود را از دست میدهد و سِر میشود. خبرهای تلخ جای خود را میان تیترهای روتین باز میکنند و اندوه به عادتی مألوف بدل میگردد و این همان نقطهای است که باید از آن بیم داشت. نقطه جوشی که در آن فاجعه دیگر شگفتزدهمان نمیکند.
پرسش شفاف و صریح است: در چنین عرصاتی باید دست روی دست گذاشت و تنها نظارهگر باروتهای نم کشیده تفنگی که یک دانشجو را از پای درآورد بود؟ آیا میتوان با کمی تأسف و تأثر و تحسر از کنار این زخمهای عمیق عبور کرد؟
بیلاف و گزاف باید نوشت به دنبال جنایتهایی که هر یک زخمی ناسور بر جسم شهر وارد کردهاند، پرسشهایی مطرح است که باید با دقت و ظرافت و مسئولیت به آنها پاسخ داد. چه چیزی انسان را به مرز حذف نزدیکترین عزیزانش میرساند؟ چه خلأهایی در خانواده، سلامت روان، اقتصاد یا روابط اجتماعی وجود دارد که خشونت را به چنین نقطهای هل میدهد؟
به نظر میرسد رخدادهایی از این دست بیش و پیش از هر زمان دیگر نیازمند پژوهشهای عمیق روانشناختی، جامعهشناختی و جرمشناختی هستند. باید ریشهها را شناخت، شاخههای خشکیده را هرس کرد و از یاد نبرد تا زمانی که علتها پنهان بمانند، معلولها با چهرههای تازه بازخواهند گشت.
خبرها بسی جانسوز و تکان دهنده هستند اما شاید هنوز بتوان کاری کرد و با تکیه بر تقویت خدمات سلامت روان، حمایت از خانوادهها و حساس ماندن نسبت به رنج انسانها نسخهای پیچید. مبرهن است که شهر بیش از هر چیز، به امنیت روانی شهروندانش زنده است. اگر این امنیت ترک بردارد، روشنترین خیابانها نیز تاریک خواهند شد و ناقوسها به صدا درخواهند آمد. امروز بیش از آنکه به سکوت و سکون نیاز داشته باشیم، به اندیشیدن، پژوهش و اقدام فوری نیازمندیم. باید بجنبیم و پیش از آنکه تیتر تلخ بعدی دوباره قلب شهر را به درد آورد، کاری کنیم که فردا دیر است.






