میراث جهانی در انتظار قضاوت یونسکو
- شناسه خبر: 85396
- تاریخ و زمان ارسال: 1 تیر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

مریم بهبهانیفر
مقدمه:
در فضایی آمیخته با عطر کتاب و تاریخ در عصرگاهی دلنشین در کتابخانه «حسن صباح» الموت، گرد هم آمدیم تا از دریای دانش و تجربه بانویی گرانقدر «سرکار خانم حمیده چوبک، باستانشناس و پژوهشگر پیشکسوت میراث فرهنگی» بهرهمند شویم.
این آیین فرهنگی به ابتکار و خلاقیت سرکار خانم مهدیه قافلهباشی، مدیرکل محترم کتابخانههای عمومی استان قزوین و با همراهی و خلاقیت سرکار خانم ریحانه جواهری روابط عمومی اداره کتابخانههای عمومی استان برگزار شد و جمعی از چهرههای فرهنگی، دوستداران ادب و تاریخ و علاقهمندان به این دیار را در دل طبیعت زیبای الموت گرد هم آورد.
کتابخانه حسن صباح، که خود گویی شاهدی زنده بر تاریخ پرفراز و نشیب این سرزمین است، این بار میزبان روایتی نو از گذشته بود تا آنجایی که این عصرانه کتاب، نه تنها فرصتی برای شنیدن روایتهای دست اول از یک پژوهشگر برجسته بود، بلکه بار دیگر اهمیت حفظ و انتقال این میراث گرانبها را به نسلهای آینده یادآوری کرد. فضایی که با حضور چهرههای فرهنگی و تلاش دلسوزانه مسئولان کتابخانههای عمومی استان، به صحنهای ایدهآل برای زنده شدن داستانهایی از دل خاک و تاریخ کهن و ارج نهادن به دانش بدل گشته بود.
رویداد «عصرانه با کتاب» با محوریت بررسی تاریخ و تمدن منطقه الموت در کتابخانه زیبای حسن صباح رازمیان، با حضور پرمهر «بانو دکتر حمیده چوبک، پیشکسوت برجسته میراث فرهنگی»، برپا و در کنار آن، نگاه سینمایی حسن لطفی به الموت در پرده نقرهای در قالب پیام و نوشتاری قرائت شد، و واکاوی آثار استاد عنایتا… مجیدی توسط محمدحسن سلیمانی قزوینشناس و پژوهشگر تاریخ، این نشست را به ضیافتی از دانش و هنر بدل کرد.
این عصرانه کتاب، فراتر از یک نشست فرهنگی، تجربهای عمیق از ارتباط با گذشته بود. فضایی که با حضور دغدغهمندانه مدیرکل کتابخانهها و خلاقیت روابط عمومی، به سکویی برای شنیدن روایتهای دست اول از دل تاریخ تبدیل شد و حاضران، با کولهباری از دانش و احساس و با درک عمیقتری از اهمیت این میراث گرانبها، این محفل را ترک کردند؛ میراثی که با تلاش پژوهشگرانی چون حمیده چوبک، زنده مانده است و برای نسلهای آینده حفظ خواهد شد.
در این کتابخانه که مملو از قصهها و غصههای سرزمین جهانی، الموت است، فرصتی استثنایی مهیا شد تا پای سخنان شیوا و پر مهر «حمیده چوبک» بنشینیم. او در ابتدا فیلمی کوتاه درباره وضعیت کنونی و اهمیت الموت به نمایش گذاشت.
این پیشکسوت باستانشناسی در این آیین با کولهباری از تجربه و عشقی بیبدیل به میراث این دیار، در میان جمعی از چهرههای فرهنگی، ادبدوستان و علاقهمندان به تاریخ پرشکوه الموت با نگاهی که گویی تمام اعصار را در خود جای داده بود، سخن آغاز کرد و در گفتار خود بر اهمیت مستندات تاریخی، دقت باستانشناسی و تلفیق این دو برای بازسازی تصویری دقیق و کامل از این میراث گرانبها تمرکز داشت.
یافتهها در الموت، پژواک صداهای خاموش قرنها
او با شور و اشتیاق و اشاره به کاوشهای باستانشناسی، بیان کرد: یافتههای میدانی، مو به مو، لایه به لایه، با دادههای تاریخی همخوانی دارند و در این منطقه، بقایای کتابخانههایی یافتهاند که گواه تداوم علم و دانش در این سرزمین بوده است و امیدواریم این گنجینههای دانش همواره سالم بمانند و گسترش یابند.
چوبک با لحنی گرم و مملو از عشق به حرفهاش تاکید کرد: هر آنچه امروز در حفاریها مییابیم، پژواک صداهایی است که قرنها خاموش مانده است؛ صداهایی که در لابهلای متون تاریخی، منتظر گوش شنوا و چشم بینا بودهاند.
او با تاکید بر اهمیت تطابق یافتههای میدانی با متون کهن تبیین کرد: بزرگترین گنج ما، همین کتابها و مستندات تاریخی هستند که در کنار شواهد فیزیکی، نقشه راه ما برای کشف حقیقتاند. براساس مستندات در الموت، بارها شاهد بودهایم که چگونه آنچه در تاریخ جهانگشای جوینی یا نوشتههای حمدا… مستوفی آمده است، با حفاریهای دقیق ما، مو به مو، صحهگذاری میشود.
از قزوین تا یونسکو؛ الموت، فراتر از یک قلعه
این پیشکسوت میراث فرهنگی در ادامه سخنانش با تاکید براینکه در مسیر ثبت جهانی «الموت» و قلعههای وابسته به آن هستیم و تیرماه امسال، در اجلاس یونسکو، سرنوشت این پرونده برای کسب عنوان میراث جهانی مشخص خواهد شد؛ اظهارکرد: من بیستوپنج سال سعادت و افتخار داشتم که در این منطقه خدمت کنم و این بزرگترین شانس زندگی و موهبتی بوده که از سوی مسئولین و پروردگار نصیبم شده است.
قلعه الموت منظر فرهنگی است
چوبک با بیان اینکه قلعه الموت و قلعههای وابسته آن، صرفاً مجموعهای از آثار باستانی و سازههای فیزیکی نیستند؛ بلکه منظری فرهنگی محسوب میشوند؛ تصریح کرد: این مکان، نماد یک «بینش» و یک «دانش» است؛ تجسم این ایده که چگونه یک دیدگاه و ایدئولوژی توانسته است طی ۱۷۰ سال، نقشی حیاتی در تاریخ جهان، از ابعاد تاریخی، جغرافیایی، نظامی، فناوری، دانش و ادبیات، ایفا کند. به گفته او، الموت یکشبه به این جایگاه نرسیده است؛ از دوران پیش از تاریخ، از حدود پنج هزار سال پیش، در این منطقه آثار تمدنی یافتهایم که نشان از زیستگاه انسانهای کهن را در الموت غربی و در الموت شرقی دارد.
این پیشکسوت میراث فرهنگی ادامه داد: الموت، سرزمین دیلمان، دیار جنگاوران و استوارانی بوده که فرهنگ، زبان و ادبیات فارسی را حفظ و ترویج کردهاند. انتخاب «حسن صباح» و نظامیان اسماعیلی برای استقرار در الموت، نه به دلیل تصادف بلکه به خاطر شناخت دقیق از ویژگیهای منحصر به فرد این منطقه بوده است. این منطقه، به دلیل نفوذ و ارتباطات گستردهاش در دوران فرمانروایی اسماعیلیه با سرزمینهایی نظیر سوریه، شام، عراق، مصر و یمن، نقشی جهانی داشته است؛ درست مانند دوران هخامنشی که پرسپولیس و تخت جمشید، فراتر از مرزهای ایران، شهرت جهانی یافتند. امروز «الموت» نیز یک «برند» فرهنگی است و ما باید از تمام ظرفیتهای فرهنگی، هویتی و گردشگری آن بهره ببریم.
چوبک تاکید کرد: این ظرفیتها، به ویژه در حوزه «گردشگری فرهنگی»، اصالت، معنا و هویت را در بر دارند و لایههای مختلف فرهنگی، مذهبی و طبیعی را به نمایش میگذارند. این مجموعهای طبیعی است و اگر امروز به درستی از آن بهرهبرداری نکنیم، کفران نعمت کردهایم.
روستاها بقایای قلعهها را تضمین میکنند
او با اشاره به اینکه یونسکو پرسیده است که «روستاها در پیوند با قلعهها چه جایگاهی دارند؟»؛ عنوان کرد: پاسخ ما این بود که این روستاها، پشتوانه منابع انسانی، فرهنگی، کشاورزی، دامپروری و صنایع دستی بودند که بقای قلعهها را تضمین میکردند. مردم این دیار، بسیار هوشمند، آگاه و توانمند هستند و برای توسعه پایدار روستاها، لازم است؛ نقش خود را به درستی ایفا کنند.
این چهره فرهنگی استان ابراز کرد: امیدواریم با دانش و آگاهی تخصصی که در کشورمان وجود دارد، بتوانیم از این منابع ارزشمند بهره ببریم و چشماندازی روشن برای الموت ترسیم کنیم. هرچند شاید کمی دیر شده باشد؛ اما هیچگاه برای انجام کارهای بزرگ دیر نیست.
چوبک یادآور شد: در نهایت، معتقد هستم که مردم، اصل و اساس حفظ و معرفی میراث فرهنگی هستند. بدون مشارکت آنها، هیچ میراثی نمیتواند هویت و جایگاه واقعی خود را بیابد. بنابراین از همه مردمان آگاه و دانا درخواست میکنم تا با همت جمعی، الموت را بار دیگر به جایگاه شاخص جهانیاش و زمانی که مرکز علمی، پزشکی و نجومی بوده، بازگردانیم.
او با بیان اینکه ظرفیتهای الموت بایست احیا شوند تا بتوانیم بگوییم که گذشته پربار خود را نهتنها حفظ، بلکه ارتقا داده و بارورتر کردهایم؛ اضافه کرد: احترام به تاریخ و ارزشهای گذشته، احترام به خودمان و حفظ هویت ایرانی است و این امر میطلبد که همه ما دست به دست هم دهیم و بهویژه در معرفی و بارور کردن این میراث بسیار حیاتی بر روی نسل جوان، کودکان و نوجوانان تمرکز کنیم.
نگاه باستانشناسی به الموت
این باستانشناس با اشاره به روند پژوهشهای انجام شده برای منطقه الموت توضیح داد: ما با بررسی دقیق منابع، توانستیم ارتباط تنگاتنگی میان متون تاریخی و یافتههای کاوشهای باستانشناسی برقرار کنیم. این تطابق، بسیار جذاب و روشنگر بود؛ یافتههای ما، متون تاریخی را تأیید میکردند. «مینیاتورها» هم که گاهی تصور میشود صرفاً تخیلی هستند، پس از بررسی دقیق، ثابت شدهاند که میتوانند سندیت تاریخی داشته باشند و با ویرانههای فعلی دژهای الموت، حداقل بازسازیهایی بر اساس اسناد و مدارک را امکانپذیر میسازند.
اهمیت تاریخی و هویت الموت
چوبک با اظهار اینکه متأسفانه، پروژههایی مانند طرح دانشگاه کلمبیا، واقعیت کامل را بازتاب نمیدهند و امیدوارم با روند جهانی شدن و بهکارگیری روشهای جدید، بتوانیم به بازسازی صد درصدی و دقیق الموت، بر اساس مستندات موجود، دست یابیم؛ افزود: نباید لایههای تاریخی صرفاً در حد اطلاعات گذشته باقی بمانند؛ بلکه باید احیا شوند. امید دارم در برنامهریزیهای کلان، این مراکز علمی این منطقه دوباره جان بگیرند.
او با اشاره به اینکه همانطور که پیشتر اشاره شد، در مسیر ثبت جهانی الموت هستیم؛ یادآورشد: یافتهها و دادههای باستانشناسی به ما نشان میدهند که در کجا قرار داریم و این کاوشها، اعتبار متون تاریخی را برایمان روشن میسازند. به عبارت دیگر، یافتههای میدانی ما، صحت و اعتبار نوشتهها را تأیید میکنند.
الموت، تجلی شکوه طبیعت در دل تاریخ
این پژوهشگر میراث فرهنگی با تاکید براینکه الموت، در گذشته یکی از مراکز مهم و آباد بوده است؛ تشریح کرد: مردمان، آبادیها و مدیریت هوشمندانهای که در آن دوران بر سرزمینها حاکم بوده است، میراث گرانبهای ما هستند. الموت، صرفاً یک مرکز نظامی نبوده، بلکه تجلی شکوه طبیعت در دل تاریخ است. این منطقه، نماد قدرت سیاسی، نظامی، فناوری، معماری و انساندوستی بوده و فراتر از اینها، مرکزی برای دانش، هنر و فرهنگ محسوب میشده است.
چوبک توضیح داد: به عنوان مثال، خواجه نصیرالدین طوسی، به این منطقه رجوع کرده، هم کتاب نوشته و هم پزشکانی چون پدربزرگ رشیدالدین فضلا… همدانی در اینجا حضور داشتهاند. این نشان میدهد که الموت، مرکز رفت و آمد دانشمندان و نه صرفاً مکانی برای جنگ و فتح بوده است.
او ادامه داد: نکته جالبی که باید به آن اشاره کرد، «دژ الموت» است. ما به این سازهها «دژ» میگوییم، اما در واقع، خود کوهها و عناصر طبیعی پیرامون، بخش جداییناپذیر و دفاعی این بناها هستند. اینها جزئیات تخصصی است که هنگام ارسال پرونده به یونسکو، هر قلعه را به عنوان یک «پکیج» منحصر به فرد با الگوی خاص خود معرفی کردیم؛ کوههای اطراف، درههای پیرامونی و نظام دفاعی بسیار قوی که نشان از پایگاههای دفاعی و نه مهاجم داشته است. این استحکامها، بیش از دویست سال دوام آوردند.
الموت، نماد میراث معنوی تاریخ تشیع
چوبک خاطرنشان کرد: اگر بخواهیم درباره گستره دانش در الموت صحبت کنیم، شاید دهها هفته نیز کافی نباشد. اما به طور گذرا، همانطور که اشاره شد، در دورههای مختلف تاریخی ردپاهایی از این منطقه داریم؛ از دوران پیش از اسلام، دوران اسماعیلیه و خود الموت، تا پس از دوره اسماعیلیه که تا دوران قاجار نیز ادامه یافت. الموت، نماد میراث معنوی تاریخ تشیع و نقش کلیدی حسن صباح در آن، بر کسی پوشیده نیست و همگی از آن آگاه هستیم.
نقش حسن صباح و اهمیت منابع تاریخی
او با اشاره به نقش مدیریتی و راهبردی حسن صباح تبیین کرد: متأسفانه در سالهای اخیر، بسیاری از افراد تنها بر اساس برخی روایتهای عامهپسند، بهویژه «کتاب خداوندگار الموت»، درباره این شخصیت قضاوت کردهاند؛ در حالی که این اثر، بیش از آنکه یک متن تاریخی دقیق باشد، با قلم و تخیل آقای ذبیحا… منصوری به شکلی داستانی و جذاب بازآفرینی شده و همین مسأله موجب شده است که در ذهن بسیاری، بهخصوص نسل جوان، بهعنوان یک منبع قطعی و معتبر جا بیفتد. در حالی که اگر به منابع تاریخی دقیق مراجعه کنیم، میبینیم که بسیاری از این روایتها نیازمند بازنگری هستند.
این پژوهشگر تشریح کرد: برای نمونه، در برخی نوشتهها آمده که حسن صباح در برابر مغولان مقاومت کرده است، در حالی که حسن صباح در سال ۵۱۸ هجری قمری درگذشت و مغولان در سال ۶۵۴ هجری به این منطقه آمدند؛ بنابراین این دو رویداد اساساً همزمان نیستند. چنین خطاهایی نشان میدهد که باید در خوانش منابع، دقت و احتیاط بیشتری داشته باشیم.
چوبک عنوان کرد: البته این به هیچوجه از بزرگی حسن صباح نمیکاهد. او شخصیتی بزرگ و اثرگذار بود. او برای خود جانشین و ادامهدهندهای برگزید؛ نخست بزرگامید، سپس روند امامت ادامه یافت.
چوبک با تاکید براینکه متون تاریخی در شناخت ما بسیار موثر هستند؛ گفت: برای مثال، در منابعی آمده که دوباره نزاریان به این منطقه بازگشتند و دولت و تشکیلاتی جدید ایجاد کردند. اگر ما امروز شواهد باستانشناسی را در اختیار نداشتیم، شاید گمان میکردیم که ویرانیهای اینجا تنها متعلق به دوران هلاکوخان است. اما زمانی که آن سند و آن کاشی تاریخدار را پیدا کردیم، روشن شد که بازگشت و بازسازی دوبارهای در اینجا رخ داده و این بنا بار دیگر مورد استفاده قرار گرفته است.
او ادامه داد: بعدها، در زمان «آباقاخان»، زمانی که دوباره مشاهده شد این منطقه در حال رشد و باززایی است، بخش زیادی از آثار از میان رفت. بهنظر میرسد تخریبهای آن دوره از ویرانیهای هلاکو نیز شدیدتر بوده باشد، چرا که نشانههای زیادی از محو شدن کامل بخشهایی از بناها برجای مانده و امروز فقط قطعاتی از آن کاشیها و آثار را در اختیار داریم. با وجود این، به دلیل کمبود اعتبارات و حمایتهای لازم، هنوز نتوانستهایم آنگونه که باید، نهتنها در قلعه الموت، بلکه بهویژه در قلعه لمبسر و دیگر قلعههای منطقه، کاوش و پژوهش کامل انجام دهیم.
از دورههای بعدی تا نشانههای مقاومت
چوبک اشاره کرد: در دوره صفوی نیز منطقه الموت سرنوشت خاصی داشته است. در برخی منابع، دورههای تیموری و مرعشی بهعنوان دورههایی یاد شدهاند که اینجا بیشتر بهعنوان زندان یا محل نگهداری استفاده میشده است. شواهدی از آتشسوزی در لایههای دوره صفوی نیز بهدست آمده که نشان میدهد احتمالاً در زمان حمله «محمود افغان» به قزوین، این منطقه نیز درگیر مقاومت سپس ویرانی شده است.
الموت؛ یک مفهوم تازه از شهر ایرانی
او با تاکید براینکه، الموت یا شهر الموت، مفهوم تازهای از شهر ایرانی را به ما نشان میدهد و اگر تخت جمشید را بر بلندیهای کوه رحمت میبینیم، الموت نیز بر فراز کوهها و بلندیها شکل گرفته است؛ اظهارکرد: در اینجا با یک مرکز واحد روبهرو نیستیم، بلکه با مجموعهای از قلعهها، آبادیها و نظامهای ارتباطی مواجه هستیم که مرکز آن، «کاخدژ الموت» است. این ساختار، چشماندازی بسیار جالب و درخشان از شهر ایرانی در دل کوهستان را به ما نشان میدهد.
به گفته چوبک، بسیارجالب است که توصیفهای موجود در منابع تاریخی، با یافتههای معماری و باستانشناسی ما کاملاً همخوانی دارد. مثلاً در منابع به برخی فضاها و ورودیها اشاره شده است و ما همان عناصر را در میدان و کاوشها پیدا کردهایم. درخت اُرس کهنسالی نیز که هنوز هنگام بالا رفتن به قلعه دیده میشود، بخشی از همین هویت تاریخی و طبیعی است.
او تشریح کرد: برخلاف برخی تصورها، مینیاتورها تخیلی صرف نیستند. بسیاری از آنها بر پایه واقعیت تاریخی و مشاهدات زمان خود شکل گرفتهاند. برای نمونه، در جهانگشای جوینی از «سردر» سخن گفته شده و ما نیز همین سردر را در پژوهشها و بازسازیها شناسایی کردهایم. برای قلعه ایران نیز، با الهام از همین دادهها توانستیم ورودی را بازسازی کنیم. همچنین سفرنامه حمدا… مستوفی اطلاعات بسیار دقیقی در اختیار ما میگذارد؛ اطلاعاتی که با دقت بیشتر، میتواند به فهم بهتر چگونگی تسخیر، بازسازی و کارکرد این مجموعهها کمک کند.
قلعه لمبسر و روایت ناگفتههای نقش زنان
این پژوهشگر میراث فرهنگی در ادامه سخنانش، به قلعه لمبسر یا میموندژ پرداخت و با اشاره روایتی کمتر شنیده شده، بازگو کرد: نکته بسیار جالب و قابل تأملی که در مورد قلعه لمبسر وجود دارد، اشاره به حضور زنانی است که در رأس نگهبانی این قلعه قرار داشتهاند. این موضوع، نشاندهنده نقش پررنگ و جایگاه ویژهای است که زنان در جامعه اسماعیلیه داشتهاند؛ جایگاهی که شاید فراتر از تصورات کلیشهای ما باشد.
چوبک تاکید کرد: کتاب ظفرنامه یا سفرنامههای تاریخی، منابع بسیار ارزشمندی هستند که جزئیات دقیقی از این رویدادها، از جمله معماری و نحوه طراحی استحکامات دفاعی، ارائه میدهند. این مستندات به ما کمک میکنند تا واقعیتهای تاریخی را بدون هیچگونه تخیلی بازسازی کنیم، برخلاف دوران پیش از تاریخ که ممکن است تخیل هنرمندانه باستانشناس نقش بیشتری داشته باشد.
او مطرح کرد: بسیاری از پرسشها درباره نحوه مرگ حسن صباح یا ناپدید شدن زنان در منابع تاریخی یا برخی فیلمهای سینمایی نیز، با ابهام یا روایتهای تخیلی همراه است. در حالی که منابع دقیقتر، مانند گفتهای که «پای قلعه در زمین خاک» بوده، نشاندهنده موقعیت واقعی آن است. اینجاست که نقش کتابداران، آرشیوها و منابع مکتوب برای ما باستانشناسان بسیار حیاتی است.
مدیریت نظامی و گزینش مکانی
این پژوهشگر بیان کرد: دژها و قلعهها، مانند قلعه لمبسر، در مناطقی قرار گرفتهاند که گزینش مکانی آنها بسیار هوشمندانه بوده است. وجود درهها، گودالها و پستی و بلندیها، خود یک عامل دفاعی قوی محسوب میشده و دشمن را در رسیدن به اهدافش با موانع طبیعی روبهرو میکرده است. نظام مدیریت نظامی این قلعهها، با برجها و دیوارهای مستحکم در تمام جبههها، و راههای دسترسی تاریخی که در متون آمده، از جمله مسیری که هلاکوخان از آن عبور کرده، چراغ راه در پژوهشهای ما بوده است.
چوبک تاکید کرد: این گزارشها، به ما نشان میدهند که چگونه محیط توصیف شده و چگونه مسیرها، گذرگاهها و پلهها، همگی تحت دیدهبانی و حفاظت بودهاند. در جاهایی نیز که زمین ناهموار بوده، به جای صاف کردن، از خود ناهمواریها به عنوان یک مانع دفاعی استفاده شده است. این آگاهی، دانش و هوشیاری، در کنار مدیریت نظامی، عاملی کلیدی در استحکام این مناطق بوده است.
او درباره یافتههای باستانشناسی از «مولا سرا» تا رصدخانه و جلوههای ویژه تشریح کرد: در کاوشهای باستانشناسی، ما با یافتههای بیشماری روبرو شدهایم که به طور دقیق با دادههای تاریخی مطابقت دارند. همانطور که عطاملک جوینی در تاریخ جهانگشای خود به کتابخانهها اشاره کرده است، ما نیز در این منطقه، بقایای کتابخانههایی را یافتهایم و امیدواریم این مراکز دانش همواره سالم و رو به گسترش باقی بمانند.
به گفته این پژوهشکر، یکی از نکات مهم، وجود رصدخانهها در منطقه الموت بوده است. در این منطقه، بقایای استطرلاب و زاویه سنجهایی کشف شده که نشاندهنده فعالیتهای علمی و مرکزیت این مکان به عنوان یک پایگاه علمی است. اگرچه هنوز نتوانستهایم رصدخانهای کامل را بازسازی کنیم، اما این یافتهها نشان میدهد که اینجا در گذشته مرکزی فعال برای مطالعات نجومی بوده است.
چوبک تاکید کرد: حمدا… مستوفی در وصف کاخهای الموت، به ویژه کاخ «مولا سرا»، شاهکارهایی از خود به یادگار گذاشته است. نکته جالب این است که او خود از نوادگان کسانی بوده است که در این قلعه حضور داشتهاند و اطلاعات دست اولی را ثبت کرده است. «مولا سرا» مکانی است که در آن «ولی امر مسلمین» مستقر میشده و سنگر مردان بزرگ بوده است. این نامگذاری، خود گویای اهمیت جایگاه رهبری و حضور امام در این نقطه حساس است.
او ادامه داد: در حقیقت، ما باستانشناسان، در بسیاری از مکانها صرفاً با نامهایی مانند «کاخ» یا «نمازخانه» روبرو میشویم، اما در الموت، ما نامهای مکانی دقیق و معناداری چون «مولا سرا» را یافتهایم که عمق تاریخی و اهمیت استراتژیک آن را نشان میدهد. شخصاً معتقد هستم که کشف این بنا و یافتههای آن، یکی از مهمترین دستاوردهای باستانشناسی در یکصد سال اخیر در سطح جهان است.
این پژوهشگر میراث فرهنگی یادآورشد: نکته دیگر، شیوه نورپردازی و جلوههای ویژه در این قلعهها میباشد. در برخی روایات، از جمله مینیاتورها، نشان داده شده است که چگونه با استفاده از نور، فانوسها و ستونهای خاص، جلوههایی ایجاد میکردند که مردم تصور میکردند نوری از جانب خداوند نازل شده است. این شیوهها، که ترکیبی از دانش، مهندسی و تا حدی «تردستی» بوده است، در زمان خود بسیار تأثیرگذار بودهاند. ما بقایای این ستونها را نیز در کاوشها یافتهایم. اندازهگیریها و پیمانهای معماری نیز بسیار دقیق بوده است؛ برای مثال، صحن سراها ابعادی حدود چهل در چهل متر و یا حدود 10 تا دوازده درجه داشتهاند که نشاندهنده مهندسی حسابشده در ساخت و ساز است.
ساباتها؛ راهروهای سرپوشیده، یادگار گذشتگان
به گفته این پژوهشگر: یکی از این تطابقهای شگفتانگیز، مربوط به ساباتها است. همانطور که در متون تاریخی اشاره شده است، راهروهای سرپوشیده یا ساباتها، بخشی از معماری دفاعی و ارتباطی این قلعهها بودهاند که در کاوشهایمان، بقایای این راهروها را یافتهایم که دقیقاً مطابق با توصیفات تاریخی است. این یافتهها، صحتی بر دقت مورخان و معماران کهن این سرزمین است.
چوبک مطرح کرد: در نهایت، یافتههای ما نشان میدهد که این منطقه، مشابه کاخهای عباسی در عراق، دارای گچبریها و تزئینات ارزشمند بوده و اینجا یک «کاخ ـ دژ» مهم محسوب میشده است. کشف سکههای ضرب شده در این منطقه، خود گواهی دیگر بر اهمیت اقتصادی و سیاسی آن است.
این پژوهشگر میراث فرهنگی سخنان خود را با دعوتی صمیمانه و تاکید براینکه «میراث، متعلق به همه است و درک آن، نیازمند حضور و حس کردن فضا است.» پایان برد.
او از همه خواست تا از نزدیک از قلعه لمبسر بازدید کنند؛ چرا که با قدم زدن در این قلعهها، لمس کردن این سنگها و دیدن یافتهها، تاریخ برایشان زنده خواهد شد.








