من و این باغچه پرپر باقی مانده…
- شناسه خبر: 69715
- تاریخ و زمان ارسال: 3 آبان 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

امید مافی
در میان انبوه واژهها، گاه چهرههایی میدرخشند که واژهها در برابر شکوهشان سترون و خاموش میمانند و گزارهها در مقابل هیمنهشان حقیر به نظر میرسند.
او یکی از آن چهرههاست. آن روز که در آتشباران جنگ پاهایش را بر سنگفرش میدان نهاد، تصور نمیکرد با یک پا به خانه برگردد. اما چه تفاوتی میکند؟ پای راست مرد سالهاست در میدان مین جا مانده اما ریشههای او در ژرفای خاکی است که برایش ایستاد و ایستاده مردن را بسی افتخار قلمداد کرد.
حالا سالهاست جنگ تمام شده و مردی که یک پا ندارد با نگاهی از فراز همه مصائب، به افق خیره شده و به ما میآموزد راز و رمز سرباز بودن را. برای او سرباز بودن در روزهای آرام، دشوارتر از روزهای جنگ است. سرباز بودن در هنگامهای که آخرین گلولهها شلیک شده و سکوت سنگین فرونشسته و خلوت بر هودج جلوت تکیهزده است.
اینک مرد آفتابی با چوبدستیاش، قامت یک ملت را استوار نگه داشته. همو که با هر گام ناهموارش، بر تارک تاریخ این سرزمین حک میکند این جمله شورانگیز را که من اینجا، به دقیقه اکنون ایستادهام، هنوز… اینجا که وطن، نه در نقشهها که در نگاه سربازانش معنا مییابد تا یادمان بماند او و امثالش چشمان بیدار این سرزمیناند. از ازل تا ابد.
کهنه سرباز مام میهن پایش را بر باد داده، اما ارادهاش را نه. جان را بر کف گرفته، اما عشق را نه. میگویند جنگ تمام شده، اما برای او که هر صبح به جنگ زندگی میرود، هر روز جبههای تازه است. و او کهنه سرجوخه همیشه پیروز این نبرد بیپایان است. از عهد الست تا همین لحظه غریب.
او ایستاده است، همچون درختی که تبر زمان تنهاش را نشانه رفته، اما ریشه در ژرفای خاک دارد و میخواند سرودی سبز را به وقت خزان و از استقامتی که هر پاییز را از نو معنا میبخشد قصیدهها میسراید. چه تقدیری.
جاده مانده است و من و این سر باقی مانده
رمقی نیست در این پیکر باقی مانده
نخلها بیسر و شط از گل و باران خالی
هیچکس نیست در این سنگر باقی مانده
تویی آن آتش سوزندهی خاموش شده
منم این سردی خاکستر باقی مانده
گرچه دست و دل و چشمم همه آوار شده است
باز شرمندهام از این سر باقی مانده
روز و شب گرم عزاداری شببوهاییم
من و این باغچهی پرپر باقی مانده
پیشکش باد به یکرنگیات ای پاکترین
آخرین بیت در این دفتر باقی مانده
تا ابد مردترین باش و علمدار بمان
با توام ای یل نامآور باقی مانده…








