مطب گوش تا گوش پر است
- شناسه خبر: 86300
- تاریخ و زمان ارسال: 17 تیر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

الهام علیبخشی
منشی میگوید نوبتتان احتمالا یک ساعت طول بکشد جایی هم نیست بروم و برگردم، اگر هم باشد در گرمای ظهر تابستان نرفتن بهتر است.
نیم ساعت گذشته و به جز یکی دو بیمار که از بین ایستادههای اتاق انتظار وارد اتاق پزشک شدند، کسی از جایش جُم نخورده است!
خستگی و کلافگی را میشود در چشم ایستادهها دید و نشستهها احساس فاتح بودن دارند و انگار جایزه بزرگی برنده شدهاند که نباید آن را از دست بدهند؛ صندلی مطب!
زنی روی یک صندلی نشسته و بچه کوچکش را هم تنها روی صندلی دیگر نشانده، هردو با نگاهی بیتفاوت به ایستادهها چشم دوختهاند.
منشی با دو نفر که تازه وارد شدهاند سلام و علیک گرمی میکند، بعد خارج از نوبت تعارفشان میکند که وارد شوند، زنی که به دیوار تکیه داده اعتراض میکند و منشی میگوید که همکارش هستند و باید رابطه همکاری را لحاظ کند.
انگار خستگی منتظران چند برابر میشود.
خانمی از جایش بلند میشود تا آب بخورد و کیف بزرگش را روی صندلی میگذارد تا کسی به صندلیش، جایی که انگار حق مسلم اوست تعرضی نکند.
پسر جوانی نشسته روی صندلی و سر در گوشی فرو برده، بیخبر از خستگی ایستادهها.
تا اینکه زنی از جا بلند میشود و به یکی از ایستادهها که سن بالاتری دارد میگوید: «بفرمایید شما بنشینید، من خیلی وقت است نشستهام»
سنت شکنی انجام میشود!
و اگرچه تا نیم ساعت بعدی که آنجا هستم کس دیگری این کار را نمیکند اما مطمئنم این رفتار میتواند گوشه ذهن آدمها جای بگیرد و اگر امروز نه، در آیندهای نزدیک تغییری ایجاد کند.
دختر بیتفاوت امروز شاید فردا کسی باشد که در اتوبوس جایش را به دیگری میدهد.
شاید این کار گوشه ذهن کودکی که روی یک صندلی به تنهایی نشسته و زل زده به ایستادهها جا خوش کند و بعدها از مادرش بخواهد که پیش او بنشیند تا دیگری هم بتواند بنشیند.
یادم باشد دفعه بعدی که در جایی شلوغ صندلی مفت گیر آوردم، خیال نکنم مالکش هستم. به بقیه هم فکر کنم.
اگرچه وظیفه اصلی فرهنگسازی بر عهده نهادهای دولتی و در رآس همه آنها اموزش و پرورش است، اما در قبال کوتاهی آنها خودمان باید به یاری جامعه و خود برخیزیم.




