مرگ یا احیای تفاهمنامه ایران و آمریکا
- شناسه خبر: 89546
- تاریخ و زمان ارسال: 28 مرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
دکتر فرهاد درویشی
تفاهمنامه ایران و آمریکا به روزهای پایانی مدت ۶۰ روزه خود رسیده است. استمرار تنش در خلیج فارس، اختلاف بر سر تنگه هرمز و تداوم فشارهای سیاسی و اقتصادی، خطر بروز یک جنگ نظامی مجدد بین طرفین و یا تداوم جنگ فرسایشی سیاسی و اقتصادی و نظامی موجود را افزایش داده است.
نقض تفاهمنامه توسط آمریکا و مقابله بهمثل ایران در واکنش به بدعهدیهای آمریکا به هیچوجه نباید نافی ارزش و اهمیت این تفاهمنامه تلقی شود که برای اولین بار دشمن قدرتمند جمهوری اسلامی ایران را مجبور به پذیرش و اعطای حقوق حقه ایران کرده بود. چیزی که در تاریخ معاصر ایران و جهان بینظیر است. علیرغم اخبار منفی در مورد احتمال پایین تمدید مدت زمان این تفاهمنامه، با این حال، فعال بودن کانالهای میانجیگری و تلاش برای حفظ مسیر مذاکره، و حتی تا اندازهای خویشتنداری و استقبال طرفین، نشان میدهد که هنوز امکان احیای این تفاهمنامه و تبدیل بحران جاری به یک منازعه سیاسی قابل مدیریت وجود دارد.
در چنین شرایطی، انتصاب دکتر محسن رضایی به دبیری شورای عالی امنیت ملی و نمایندگی رهبری در این شورا، نیز میتواند فرصت مهمی برای بازآرایی فرآیند تصمیمگیری راهبردی کشور تلقی شود. سردار سرلشکر رضایی که در دوران جنگ ایران و عراق، فرمانده سپاه بوده و سالها در حوزه سیاستگذاری و تصمیمسازی کلان کشور فعالیت داشته، از معدود مدیران کشور است که تجربه همزمان میدان، سیاست و راهبرد را در کارنامه خود دارد. از ایشان انتظار میرود تا این تجربه گرانسنگ را نه صرفا برای مدیریت درگیریهای فعلی، بلکه برای پایان دادن عقلانی و عزتمندانه به جنگ فرسایشی نامحدود بین دو کشور و تأمین حداکثری منافع ملی ایران به کار گیرد.
بر اساس چارچوب مفهومی «عقلانیت ادراکی و عقلانیت کنشی»، که راقم این سطور در روزهای اخیر دائما بر آن تاکید کرده است، مهمترین ضرورت امروز کشور این است که جمهوری اسلامی ایران از واکنشهای موردی و هیجانی فاصله گرفته و به اتخاذ یک راهبرد ملی یکپارچه مبادرت ورزد. در ادامه به برخی نکات کلیدی در این زمینه اشاره میشود:
1ـ نخستین اقدام ضروری، ایجاد اجماع راهبردی میان دستگاههای سیاسی، نظامی، امنیتی و دیپلماتیک است. شورایعالی امنیت ملی میتواند به محل واقعی جمعبندی دیدگاههای متفاوت تبدیل شود و میان میدان، دیپلماسی، خیابان و اداره امور جاری کشور، تقسیم کار هوشمندانهای برقرار کند. امنیت ملی زمانی تأمین میشود که مذاکرهکنندگان بدانند پشت سر آنان یک اراده ملی منسجم وجود دارد و فرماندهان نظامی نیز بدانند که اقدام نظامی آنان بخشی از یک راهبرد سیاسی است. مردم با حفظ وحدت و یکپارچگی، اعتماد خود را به کارگزاران نظامی و سیاسی و دیپلماتیک کشور حفظ نمایند و به شیطنتهای افراد و گروههای مشکوک و افراطی، مبنی بر شائبه شکاف بین نهادهای سیاسی و نظامی، وقعی ننهند. دولت نیز باید همچون گذشته و به دور از هیجانزدگی، در تصمیم گیری در زمینه نیازهای اساسی معیشتی مردم، به ایفای هوشمندانه کارویژههای اصلی خود بپردازد.
2ـ سیاستگذاران ارشد ایرانی با بهرهگیری از عقلانیت ادراکی، نیاز دارند تا فهم دقیقی از تواناییها و محدودیتهای آمریکا، اسرائیل، کشورهای عربی خلیج فارس و حتی ظرفیتهای داخلی خود داشته باشند. نه کوچک شمردن قدرت طرف مقابل عقلانی است و نه بزرگنمایی آن. همانگونه که آمریکاییها اخیرا به این جمعبندی رسیدهاند که ایران تسلیم زور و فشار نظامی نخواهد شد، مقامات ایرانی نیز احتمالا به این ادراک رسیدهاند که نقش و نفوذ آمریکا در معادلات جهانی و منطقهای، حداقل در کوتاهمدت، غیرقابل کتمان است.
3ـ در سطح عقلانیت کنشی، بهتر است تا اصل «اقدام متقابل»، جایگزین رفتارهای واکنشی شود. هر گام ایران میتواند با هدف کسب یک دستاورد مشخص سیاسی، اقتصادی یا امنیتی طراحی شود. درباره تنگه هرمز نیز راهبرد مطلوب، نه انسداد دائمی و نه بازگشایی بدون امتیاز، بلکه بازگشایی مرحلهای و مشروط آن در برابر رفع محاصره دریایی و سایر تعهدات سیاسی و اقتصادی آمریکا مطابق تفاهمنامه است.
4ـ تقلیل سرنوشت تفاهمنامه به مساله «بقا یا شکست» منطقی نیست. حتی اگر در مهلت مقرر، توافق نهایی حاصل نشود. ایران ضمن قاطعیت در برابر رجزخوانیهای ترامپ و نتانیاهو و اعلام آمادگی کامل برای مقابله با اقدامات احتمالی آنها، میتواند برای تمدید مرحلهای، توافقهای مکمل و سازوکارهای موقت، آمادگی خود را اعلام نماید. توافق ناقص اما قابل اجرا، در شرایط کنونی بهتر از توافق جامع اما شکننده، میتواند منافع ایران را تامین کند.
5ـ ظرفیت دیپلماسی ایران، فراتر از سطح روابط محدود و دوجانبه است. عمان، پاکستان، عربستان، قطر و سایر کشورهای منطقه نیز میتوانند در طرح جدید ایران برای امنیت جمعی خلیج فارس، نقش پیدا کنند. تبدیل کشورهای منطقه از «متحدان بالقوه آمریکا» به «شرکای بالقوه ثبات منطقهای» یکی از مهمترین دستاوردهای ممکن برای سیاست خارجی ایران است.
6ـ لازم است تا از ظرفیت تمام سرمایههای انسانی و نمادین کشور استفاده شود. حل بحران ملی صرفا وظیفه نهادهای نظامی و امنیتی نیست. دانشگاهیان، دیپلماتهای باسابقه، اقتصاددانان، فعالان سیاسی، مدیران اجرایی، نیروهای نظامی و حتی منتقدان دلسوز میتوانند بخشی از «اتاق فکر ملی خروج از بحران» باشند. تداوم اصرار بر استفاده از یک طیف فکری خاص و افرادی ثابت و معین، برای حل این بحران پیچیده، عملا به معنای کنار گذاشتن بخش مهمی از ظرفیت کشور و نوعی خودتحریمی و خودبراندازی است.
7ـ ماموریت مهم دکتر رضایی میتواند بهرهگیری حداکثری از تجربه خود در جنگ ۸ ساله ایران و عراق برای دستیابی به صلح پایدار از طریق قدرت ملی و نظامی تعریف شود. انتظار از دبیر جدید شورای عالی امنیت ملی این نیست که صرفا شرایط نامتلاطم فعلی را مدیریت کند؛ انتظار مهمتر آن است که با ایجاد اجماع میان نهادهای مختلف، راهبردی بهینه برای تحقق امنیت ملی جامع و پایدار کشور طراحی کرده و به مرحله اجرا در آورد.
در نهایت با صراحت اعلام میشود که منافع ملی ایران نه در تسلیم در برابر فشارهای دشمنان است و نه در اصرار بر استمرار جنگهای بیپایان با آنان. راهبرد معقول و منطقی، استفاده همزمان از قدرت بازدارندگی، دیپلماسی فعال، عقلانیت ادراکی، عقلانیت کنشی و سرمایه اجتماعی و انسانی کشور است.
در شرایط کنونی نیز، هدف نباید صرفا نجات تفاهمنامه باشد بلکه باید از این تفاهمنامه به عنوان سکویی، برای پایان دادن به تهدیدات دشمنان، کاهش فشارهای خارجی، بازسازی اقتصادی کشور و شکلدهی به یک نظم امنیتی جدید در منطقه خلیج فارس استفاده شود. در این صورت است که دیگر، ایران نه موضوع تصمیم دیگران، بلکه خود به عنوان یکی از طراحان و تصمیمگیران اصلی نظام منطقهای، شناخته میشود.




