تبلیغات؛ دروغ مفید؟!
- شناسه خبر: 74454
- تاریخ و زمان ارسال: 3 دی 1404 ساعت 07:30
- بازدید :
مرتضی رویتوند
تبلیغات همواره نقشی مهم در زندگی بشریت داشته است؛ از عصر پارینهسنگی گرفته تا همین سالها. بیایید نگاهی دوباره به بخشهایی از تاریخ بیندازیم.
ساختن کشتی برای زندگی آنهمه موجود زنده حتما پرهزینه بوده است. خود نوح اسپانسر مالی ساخت کشتی بود. پس از ساختن کشتی روی بدنه کشتی یک شعار تبلیغاتی نوشته شده بود: «شرکت کشتیسازی نوح و برادران»
شما حتما ماجرای «اسب تروآ» را شنیدهاید. دیگر وقتش است واقعیت را بدانید. آن قصه در اصل قصه خرس تروآ بود. اما از آنجایی که یک باشگاه سوارکاری قصد داشته جوانان بیشتری به اسبسواری روی بیاورند تا در باشگاه آنها ثبتنام کنند، با پرداخت مبلغی هنگفت به مورخان، در کتابها نوشته شد اسب تروآ.
تا حالا فکر کردهاید چرا «پاشنه آشیل»؟ چرا دست آشیل نه؟ چرا چشم آشیل نه؟ برایتان میگویم. یک کفشفروشی برای بالا بردن فروش، تصمیم گرفت که توجه مردم را به پا جلب کند. پس هزینه کرد و افسانه پاشنه آشیل ساخته شد تا مردم برای حفاظت از پاشنهشان از آن کفشفروشی کفش بخرند.
مسابقه دو ماراتن یک کار تبلیغاتی از یک شرکت خودروسازی بود. آن شرکت، دو ماراتن رو ابداع کرد تا مردم کلی بدوند و خسته شوند و در نتیجه به فکر خرید خودرو بیفتند.
عجیب به نظر میرسد اما قصه «شنگول و منگول و حبه انگور» یک تبلیغ و پروپاگاندا از سوی دشمنان «آقا گرگه» بود. در زمان وقوع آن قصه، آقا گرگه خارج از کشور بود و از آن گذشته او سالها بود که گیاهخوار شده بود. اما یکی از دشمنانش یعنی «انجمن حمایت از بُزها» قصه شنگول و منگول و حبه انگور را منتشر کرد تا وجهه آقا گرگه را خدشهدار کند.
یک آدم سیاسی برای معرفی یک کلینیک زیبایی وارد عمل میشود. در مقابل دوربین میایستد و از آن کلینیک تعریف میکند.
یک فعال سیاسی در یک کلینیک زیبایی مو میکارد تا احتمالا در ازای این کار، آن کلینیک برای او رایگان مو بکارد.
اینها را گفتم که تا اگر دیدید چندی بعد، نوشتهای از نگارنده پر بود از واژههایی که کمتر استفاده میشود مثل «منصه ظهور»، «ذیصلاح» و «طمطراق»، فکر نکنید سطح ادبیات نگارنده ارتقا یافته است و یا سبک نوشتاریاش تغییر کرده است، نه! حتما نگارنده با دریافت مبلغی هنگفت از این واژهها، برای تبلیغ، آنها را در نوشتهاش جا داده است.
پینوشت: ما باید با شما صادق باشیم. اسپانسر این نوشته حرف اضافه «از» بود که با همین ازی که حالا نوشتم، شد هفده بار استفاده از حرف اضافه از. اما قرارداد ما بیست بار بود. پس: «از»، «از»، «از».

