لهجه قزوینی؛ رنگ و هویت روایتهای یک بلاگر
- شناسه خبر: 74241
- تاریخ و زمان ارسال: 1 دی 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

آرزو سلخوری
لهجه، شبیه به یک شناسنامه نامرئی است که داستان ریشهها و اصالت ما را تعریف میکند. مثل یک گنجینه قدیمی، هرچه کهنهتر میشود، ارزش آن نیز بیشتر آشکار میگردد. این همان صدایی است که بدون آنکه کلمهای از گذشتهمان بگوییم، نشان میدهد از کدام خاک و فرهنگ برخاستهایم. «عباس کریمی»، قهرمان داستان ما، این ارزش را به خوبی درک کرده و میگوید: «هر چیزی را که بخواهیم به آن افتخار کنیم، به قدمت و ریشهاش تکیه میکنیم؛ ساعت، انگشتر، یک قاب عکس و یا یک فرش هرچقدر ماندگارتر و قدیمیتر میشود، ارزشمندتر است. لهجه قزوینی هم یکی از نشانگرهای قدمت و ریشه این دیار است.»
اما اگر این گنجینه در خطر نابودی باشد چه؟ روایت ما از همین نقطه شروع میشود.
***
عباس کریمی یک بلاگر محبوب قزوینی است که با لهجه شیرین شهرش، داستانهای طنز و واقعی از زندگی روزمره را برای هزاران نفر تعریف میکند. او در دنیای شلوغ شبکههای اجتماعی، مسیری متفاوت را انتخاب کرده است: روایتهای او بدون «لودهبازی» و تبلیغات تجاری، توانسته قلب مخاطبان زیادی را به دست آورد. برای او، این کار پیدا کردن ابزاری جدید برای کمدی نبود؛ بلکه تلاشی بود برای بازپسگیری بخشی از هویتی که به گفته خودش «سالها نادیده گرفته شده است».
در ادامه، گفتوگوی خواندنی ولایت با این بلاگر قزوینی را میخوانید.
من لهجه را نمایش نمیدهم؛ با آن زندگی میکنم
o نگاه شما به لهجه قزوینی چیست؟ صرفا شیوه حرفزدن است یا بخشی از هویت؟
هر چیزی را که بخواهیم به آن افتخار کنیم، به قدمت و ریشهاش تکیه میکنیم؛ یک ساعت، انگشتر، قاب عکس و یا یک فرش هرچقدر ماندگارتر و قدیمیتر باشد، ارزشمندتر است. لهجه قزوینی هم یکی از نشانگرهای قدمت و ریشه این دیار است. چیزی نیست که بخواهیم پنهانش کنیم. داشتن لهجه در هر شهری، نشاندهنده ریشه و قدمت آن شهر است. شهرهایی که لهجه دارند، پایههای تمدنی آن کشورند و لهجه معرف اصالت آنهاست.
o از نظر شما چه چیزی لهجه را در خطر میاندازد؟
مدرنیته، تکنولوژی و فضای مجازی، همه گفتمانها و گویشها را به سمت یک وضعیت واحد و بیتعریف میبرد؛ بیلهجگی که بیهویتی میآورد. نسل جدید شاید با خجالت و شرم کاذب از لهجه فاصله بگیرد.
اینجا نقش مسئولان شهری بسیار مهم است. لهجه باید توسط مسئولان شهر ترغیب و حمایت شود؛ همانطور که در شهرهایی مانند یزد، کرمان، اصفهان و مشهد ـ که قدمت دارند و معرف اصالت تمدن این کشور هستند ـ به لهجه و هویت زبانی توجه شده است. متاسفانه مسئولان شهر ما بیشتر به آسفالت، پردازش نمای شهری، چراغهای تبلیغاتی و رنگولعاب شهر توجه کردهاند، اما به تبلیغ لهجه آنطور که باید پرداخته نشده است.
قدمت و ریشه مهم است؛ یک درخت را خیلی وقتها با شاخههایش میشناسیم، اما این ریشه است که آن را سرپا نگه میدارد.
o چرا اغلب قزوینیها از لهجه خودشان خجالت میکشند؟
این موضوع نسبی است. من به واسطه شغلم زیاد سفر کردهام. در اصفهان، مشهد یا یزد، مردم با افتخار و حتی غلیظتر از محاوره روزانهشان از لهجه استفاده میکنند. اما در قزوین، اگر تبلیغی هم صورت گرفته، یا ضعیف بوده یا اشتباه.
در فیلمها، کاراکتری که با لهجه قزوینی صحبت کرده، اغلب لوده یا دستانداختنی بوده است. ما هنوز باور نکردهایم شهری هستیم با بیشترین آثار باستانی ایران. در معرفی مقولات فرهنگی ضعیف عمل کردهایم و آنچه اتفاق افتاده، درست کانالیزه نشده است.
رسانه و بازنمایی
o شما چطور معرف این لهجه هستید؟
سعی میکنم در فضای مجازی محتواهایی تولید کنم که همه بتوانند ببینند و بشنوند. هدفم نمایش لهجه نیست؛ هدفم این است نشان بدهم یک قزوینی میتواند متفاوت از تصویر کلیشهای شناخته شود. لهجه را در پستو نگذاشتهایم، اما آن را به لودگی و شخصیتهای شر و بیهویت هم تقلیل نمیدهیم.
o بازخورد مخاطبان چگونه بوده است؟
حدود ۵۰ درصد توجه مخاطب بهخاطر نوع گویش و لهجه است. خیلیها ابتدا میپرسیدند این لهجهی کجاست؟ بعضیها با همدان اشتباه میگرفتند. اما الان شناخته شده است. کامنتها، پیامها و ارتباطها نشان میدهد بخشی از معرفی لهجه، بهصورت ناخواسته در حال اتفاق افتادن است.
خانواده، مدرسه و زبان مادری
o در کودکی خانوادهی شما با لهجه قزوینی صحبت میکردند؟
بله. اصالتاً ترک و اهل دشتابی هستیم. خودم و پدرم در روستا به دنیا آمدیم و با همین لهجه صحبت میکردیم. شهرنشینی باعث نشد این لهجه کنار گذاشته شود.
o لهجه قزوینی را کجا یاد گرفتید؟
در خانه، مدرسه، محافل اجتماعی و بازار کار. خانواده بیشترین تاثیر را دارد.
o در مدرسه صحبتکردن با لهجه بد تلقی میشد؟
برای بعضیها بله. اما پدرم یکی از بهترین پدرهای دنیاست و به تربیت او افتخار میکنم که اصالت را همواره به ما آموخت. اینکه چرا لهجه باید باعث خجالت باشد، ریشه در بازنمایی غلط دارد.
زبان مادری و تولید محتوا
o چرا لهجه قزوینی را برای هویت رسانهای خود انتخاب کردید؟
مغز، زبان مادری را به بخش اتوماتیک میسپارد. وقتی با لهجه خودت حرف میزنی، ذهنت درگیر محتواست نه مراقبت از کلمات. بدون لهجه، محتوا مثل نقاشی بیرنگ است؛ لهجه رنگ و لعاب میدهد.
o مرز شوخی و اغراق را کجا میدانید؟
لهجه قزوینی با شوخی عجین شده؛ هم فرصت است هم تهدید. شوخی متمدنانه میتواند بستری مناسب باشد، اما اغراق و لودگی مخاطب را فراری میدهد. باید بلد باشیم با این گوهر فرهنگی درست برخورد کنیم.
o در انتخاب واژهها چقدر حساس هستید؟
من کارشناس زبان نیستم. به اندازه دانستههایم استفاده میکنم و مراقبم بهجا باشد. مردم هم گاهی استفاده از برخی کلمات را پیشنهاد میدهند، اما ترجیح میدهم محاورهای و قابل فهم باشد.
o چرا بعضی واژههای قزوینی برای مردم شیرین و نوستالژیک است، حتی اگر معنایشان کمی متفاوت باشد؟
دایره لغات بسیار گسترده است و بستگی دارد به اینکه آدم کجا بزرگ شده و چه کلماتی را از بزرگترها شنیده باشد. برای مثال، در لهجه قزوینی کلمه «سَرَخور» معنیش میشود زنی که به دفعات ازدواج کرده و همسرش فوت شده، در حالی که در روزمره به بچههای شیطون و بازیگوش هم اطلاق میشود. این نشان میدهد که لهجه قزوینی پر از واژههای خاص و جذاب است که رنگ و هویت فرهنگی شهر را حفظ میکند.
حفظ لهجه برای نسل جدید
o برای حفظ لهجه قزوینی چه باید کرد؟
لهجه با آموزش دستوری زنده نمیماند. باید در زندگی جاری شود؛ در فیلم، تئاتر، مدرسه و رسانه. از آموزش ابتدایی تا دانشگاه، از سینما تا مدیریت شهری، همه باید نقش داشته باشند.
تجربههای شخصی، طنز و مخاطب
o کدام تجربه بیشترین بازخورد را داشت؟
ویدئوی مقایسه برخورد قزوینیها در تصادف. مردم خندیدند چون واقعی بود. خیلیها گفتند مدتها بود نخندیده بودند. این برای من ارزشمند است.
o چرا تبلیغات مالی قبول نمیکنید؟
چون پول فاصله میآورد. مردم حس میکنند یکی از خودشان حرف میزند. اگر وارد تبلیغات شوم، این اعتماد آسیب میبیند. ترجیح میدهم مردم دوستم داشته باشند تا پول بیشتر.
وقتی مسئولان به آسفالت بیشتر از هویت فکر میکنند
کریمی معتقد است بیتوجهی به لهجه، نتیجه یک غفلت ساختاری است؛ غفلتی که ربطی به مردم عادی ندارد و مستقیماً به سیاستگذاری فرهنگی بازمیگردد. به گفته او، تمرکز مدیریت شهری سالهاست بر ظاهر شهر، پروژههای عمرانی و جلوههای بصری بوده و فرهنگ، زبان و هویت محلی به حاشیه رانده شدهاند.
«ما مدام از توسعه حرف میزنیم، اما توسعه بدون ریشه فقط یک پوسته است. لهجه همان ریشهای است که اگر خشک شود، شهر فقط یک لوکیشن بیروح میشود.»
o چرا لهجه قزوینی در سینما و رسانه جدی گرفته نشد؟
ضعف رسانهای یکی از دلایل اصلی کمرنگشدن لهجه قزوینی است. در بسیاری از تولیدات تصویری، شخصیتهای لهجهدار یا سطحیاند یا کاریکاتوری. همین نگاه باعث شده نسل جوان، لهجه را نه یک سرمایه فرهنگی، بلکه یک نقطه ضعف تلقی کنم.
ما شخصیت جدی، محترم و تاثیرگذار با لهجه قزوینی در فیلم و سریال نداریم. وقتی معرفی غلط باشد، نتیجهاش خجالت از هویت است.
من لهجه را نمایش نمیدهم؛ با آن زندگی میکنم
عباس کریمی تاکید میکند که رویکردش در تولید محتوا، نمایش تصنعی لهجه نیست. او لهجه قزوینی را بخشی از زیست روزمره خود میداند؛ چیزی که در روایت، شوخی، خاطره و حتی نقد اجتماعی جاری است.
او میگوید: من دنبال لودگی نیستم. قرار نیست لهجه را به آدمهای منفی یا تیپهای کلیشهای وصل کنم. ما همینطوری حرف میزنیم و این طبیعی است.
لهجه، رنگِ محتواست؛ بدون آن حرفها بیجاناند
به باور این بلاگر قزوینی، لهجه فقط ابزار خنده نیست، بلکه عامل ماندگاری محتواست. او میگوید بسیاری از مخاطبان، روایتهایش را نه صرفا بهخاطر سوژه، بلکه بهدلیل نوع بیان دنبال میکنند.
«خیلیها گفتهاند حتی اگر موضوع معمولی باشد، لهجه باعث میشود تا آخر گوش بدهند. این یعنی لهجه میتواند رسانه بسازد، نه اینکه مانع آن باشد.»
کریمی یک درس بزرگ به ما میدهد: در عصر هیاهوی دیجیتال، یک صدای اصیل، مسلح به یک تلفن همراه، میتواند به نگهبان یک میراث تبدیل شود و نگذارد ریشههای یک نسل به دست فراموشی سپرده شود.
این بلاگر محبوب قزوینی یادآور یک حقیقت ساده اما عمیق است: هویت ما به ریشههای ما بند است. همانطور که خود او میگوید، لهجه مانند ریشه یک درخت است؛ شاید همیشه دیده نشود، اما همان چیزی است که درخت را سرپا نگه میدارد. اگر این ریشه خشک شود، شهر به یک «لوکیشن بیروح» تبدیل خواهد شد.
بیایید از او بیاموزیم و به ریشههای خود بپردازیم؛ چرا که این ریشهها تنها پیوند ما با گذشته نیستند، بلکه سرچشمه حیات برای فرهنگ فردا هستند.









