قصه احیای نساجی سنتی قزوین
- شناسه خبر: 75783
- تاریخ و زمان ارسال: 24 دی 1404 ساعت 10:43
- بازدید :

آرش صالحی ـ یکی از هنرهای سنتی و صنایع دستی که در اثر انقلاب صنعتی و مدرنیزاسیون ناشی از آن به مرور به ورطه نسیان و فراموشی کشیده شد، هنر پارچهبافی و نساجی سنتی ایرانی است که قزوین هم با توجه به پیشینه تاریخی خود در این هنر صاحب حرفهای زیادی برای گفتن بوده و هست. هنری که امروز به کوشش معدود استادکاران و هنرمندان این عرصه تا حدود زیادی احیا شده و جایگاه اقتصادی و بازار خود را پیدا کرده است. یکی از این هنرمندان برجسته «فروغ اعظم طهماسبی» متولد سال 1354 خورشیدی از جمله استادکاران شاخه هنری نساجی سنتی در قزوین است که دارای 24 سال پیشینه فعالیت در زمینه بافت «قالیچه» و «گلیم» بوده و ضمن کسب گواهینامه دوره تخصصی بافت پارچههای سنتی از جمله تولیدکنندگان برتر صنایع دستی استان در رشتههای مختلف پارچهبافی سنتی مانند «ابریشم بافی»، «شال بافی» و «کرباس بافی» محسوب میشود. با این بانوی هنرمند قزوینی گفتوگویی مفصل انجام دادیم که در ادامه از نظر شما خواهد گذشت.
o برای رسیدن به جایگاه امروز در هنر پارچهبافی سنتی چه مراحلی را طی کردید؟
چند سالی در شهر همدان زندگی کردم و فعالیتم در عرصه هنرهای سنتی را از سال 1376 و با آموزش دیدن قالیبافی در سازمان فنی و حرفهای استان همدان شروع کردم و پس از طی دورهای طولانی و فشرده موفق به کسب دیپلم فنی و حرفهای در رشته قالیبافی شدم. پس از آن به قزوین آمدم و به مدت 3 سال نزد استادم «اشرف فرداد» که مربی رشته قالیبافی در اداره صنایع دستی بود، دورههای پیشرفته و تکمیلی بافت فرش را فراگرفتم که در نهایت موفق به اخذ «کارت مربیگری» شدم. اشرف فرداد از شاگردان مرحوم استاد «رسام عربزاده» (سیدابوالفتح زیدی لطفی) بوده که به مدت 5 سال نزد این استاد به فراگرفتن پیچیدهترین فنون بافندگی فرش مانند: «طراحی»، «رفوگری» و «رنگرزی» پرداختهاند و بنده نیز با یک واسطه، شاگرد استاد عربزاده محسوب میشوم که البته تنها فنون بافت مانند «چلهکشی» را به روش این هنرمند بزرگ معاصر انجام میدهم. بعد تحت پوشش سازمان صنایع دستی استان قزوین به کار گلیمبافی مشغول شدم و از سال 1380 همزمان به عنوان مربی به آموزش بافت گلیم میپرداختم.
o چرا کارگاه خود را از خانه رئوفی به محمدیه منتقل کردید؟
هر هنرمند سنتی که در مجموعه خانه صنایع دستی کار میکند، به دلیل استفاده رایگان از حجره محل فعالیتش، ملزم به تمکین در برابر قوانین سازمان صنایع دستی است که این قوانین مرا محدود میکرد که فقط به تولید اثر در زمینه پارچهبافی مشغول باشم. از آنجایی که در چند رشته هنری متفاوت کار انجام میدهم و سفارشهایی هم برای بافت فرش و گلیم از افراد مختلف دریافت میکنم، مجبور شدم قید حضور در خانه رئوفی را بزنم. در ضمن اتاقی که در خانه صنایع دستی داشتم، خیلی کوچک بود و نمیتوانستم همزمان قالیبافی و بافت پارچههای سنتی را انجام دهم. مضاف بر اینکه پارچهبافی سنتی، هنوز آنچنان که باید در شهرستان قزوین شناخته شده نیست و هماستانیهایی که به کارگاهم میآیند و کارهایم را میبینند، تمایل چندانی به خرید و سفارش دادن اثر نداشتند و با این وضع ادامه فعالیت در آنجا عملا ناممکن بود. مجموعه این عوامل سبب شد که تصمیم بگیرم یک کارگاه بزرگتر در محلی ارزانتر و نزدیک به قزوین اجاره کنم. در حال حاضر از راه آموزش دادن به هنرجویان و انجام سفارشهای مربوط به فرش کارم را پیش میبرم.
o از نظر امکانات سختافزاری چهطور؟ در این زمینه پیشرفتی داشتهاید؟
بله؛ پیشتر دستگاه خوبی برای «چلهکشی» نداشتم و دستگاه قبلیام به علت اینکه چوبی بود و کیفیت خوبی نداشت، شکست. به همین خاطر مجبور شدم یک دستگاه فلزی و مجهز تهیه کنم. دستگاه چلهکشی دیگری را به یک شرکت معتبر سازنده در تهران سفارش دادم که پیشتر یک دار قالیبافی فلزی با کیفیت قابل قبول را از آنها خریداری کردم. در واقع به علت سابقه ذهنی خوبی که از دستگاه قبلی داشتم، این دستگاه جدید را سفارش دادم.
o چرا ساخت دستگاه چلهکشی را به سازندگان داخل استان محول نکردید؟
دستگاه قبلیام را یک سازنده قزوینی ساخته بود که با توجه به چوبی بودن و نداشتن دوام، استحکام و کیفیت کافی، خیلی زودتر از آنچه که فکر میکردم، شکست و بلااستفاده شد. هر چه هم برای سازندهاش، توضیح دادم، متاسفانه آن دستگاهی که میخواستم از آب در نیامد. به عقیده من، توانمندی ساخت دستگاههای فرشبافی در قزوین وجود دارد، ولی یک سازنده باید متوجه این باشد که دستگاهی برای قالیباف تولید کند که بتواند با بهترین دستگاههای ساخت پایتخت رقابت کند و این امر هم مستلزم کسب تجربه، دانش و مهارتهای فنی لازم برای ساخت است.
o چه فرقهایی بین هنر نساجی سنتی و موجبافی وجود دارد؟
آنچه که آن را به عنوان پارچهبافی یا نساجی سنتی نامیدهایم، در واقع برگرفته از همان هنر «موج بافی» قزوین است. تنها تفاوت بین پارچهبافی سنتی با موج بافی ظرافتی است که به هنر نساجی سنتی وارد شده است. در هنر موج بافی حتماً از پشمهای درشت بافت استفاده میشود، در حالی که در نساجی سنتی بر حسب کاربردی که مدنظر است، از الیاف کاموا یا «نخ مرینوس» بهره گرفته میشود. به تازگی هم یک سری نخهای خیلی نازک کتانی وارد کشور شده که قصد داریم با استفاده از آنها پارچههای ظریفتری را ببافیم.
o از چه نوع نقوشی برای خلق پارچههای سنتی بهره میبرید؟
بیشتر نقوشی که روی پارچههای ما به چشم میخورد، طرحهای «هندسی» دارند. این نقوش هندسی بیشتر اشکال «چارخانه» و «شطرنجی» دارند که بر حسب تعداد «ورد»های روی دستگاه، اشکال متنوعتری نیز به خود میگیرند. ورد از اجزای دستگاه بافت است که شامل دو عدد نی به موازات هم است که توسط رشته نخهایی به طرز خاصی به هم بافته شده است. وظیفه وردها، ایجاد فاصله بین تارهای زیر و رو و تعیینکننده نقش و نوع بافت پارچه است. تعداد وردهای روی دستگاه پارچهبافی سنتی از 2 شروع شده و معمولا تا 6 ورد میرسد.
o درباره طرح احیای گلیم استان قزوین کمی توضیح دهید.
از سال 1386 بود که با کمک معاونت صنایع دستی و سایر مربیان گلیم بافی، یک شرکت تعاونی برای تولید گلیم و با هدف احیای هنر گلیمبافی قزوین، تاسیس کردیم و در مناطق مختلف روستایی استان با همکاری خانمهای هنرمند که در خانههایشان به بافتن تفننی گلیم مشغول بودند، شروع به تولید گلیمهایی با طرح و نقوش بومی کردیم. این روند تا سال 1390 ادامه داشت و در این 14 سال با فعالیت در روستاهای مناطق الموت و ارداق بار دیگر گلیم قزوین که بیشتر به دو طرح الموتی و ارداقی شناخته میشود، وارد بازار شد. تا آن موقع در نمایشگاههای صنایع دستی کشور خبری از گلیمهای این دو منطقه نبود، چرا که دیگر گلیمی توسط روستاییان بافته نمیشد.
o چه نوع کمکهایی به بافندههای روستایی صورت گرفت؟
زمانی که شروع به احیای گلیمهای سنتی قزوین کردیم، بعضی طرحها و نقوش دیگر بافته نمیشدند و تنها در ذهن بافندههایی بودند که سنین بالایی داشتند. نمونهای از این گونه طرحها نقش «قرچیگل» یا «گل الموتی» است که در برخی گلیمهای الموت به چشم میخورد. همچنین برخی از گلیمهای بافته استان با وجود داشتن نقوش سنتی با نخهای کاموایی بافته میشدند که اصالتشان را از بین برده بود. به همین خاطر پشم ریسیده شده در اختیار بافندههای سنتی قرار دادیم، تا اصالت گلیمهای ارداق و الموت را به آنها برگردانیم. در زمینه آموزش تنها روش عمومی بافتن گلیم را به بانوان بافنده یاد دادیم و طراحی را به خودشان واگذار کردیم که با ذهن خلاقشان و بر اساس طرحهای سنتی کار کنند.








