قزوین؛ شهری که آسیب را میبیند، میشمارد و رها میکند
- شناسه خبر: 75358
- تاریخ و زمان ارسال: 17 دی 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

نگار موحد
وقتی در یک استان، همزمان آمار همسرآزاری ۴۰ درصد افزایش پیدا میکند، کودکآزاری و سالمندآزاری روند صعودی دارد و رئیس دانشگاه علوم پزشکی از افکار و اقدام به خودکشی در میان دانشآموزان سخن میگوید؛ دیگر با «چند آسیب پراکنده» روبهرو نیستیم؛ این تصویر یک بحران اجتماعی تمامعیار است. بحرانی که مدتهاست در قزوین آغاز شده، اما مدیریت شهری و نهادهای مسئول ترجیح دادهاند آن را تکهتکه ببینند تا مجبور نباشند مسئولیت بپذیرند.
آمار رسمی سازمان بهزیستی قزوین نشان میدهد که تنها در چند ماه، نزدیک به ۱۴ هزار خدمت اورژانس اجتماعی ارائه شده است؛ عددی که اگر نشانه «موفقیت» تلقی شود، باید از خود پرسید چرا هر سال تماسها، اعزامها و مداخلات بیشتر میشود؟ وقتی همسرآزاری ۴۰ درصد، کودکآزاری ۱۷ درصد و اقدام به خودکشی در صدر آسیبها قرار دارد، یعنی خانواده – بهعنوان نخستین واحد امنیت روانی جامعه – در حال فروپاشی است. این فروپاشی، محصول یک شب و دو شب نیست؛ نتیجه سالها فشار اقتصادی، ضعف حمایت اجتماعی، بیتوجهی فرهنگی و سیاستگذاریهای حداقلی است.
اما خطرناکترین بخش ماجرا جایی است که این آسیبها از مرز خانه عبور کرده و به مدرسه رسیدهاند. هشدار رئیس دانشگاه علوم پزشکی قزوین درباره افزایش افکار خودکشی و خودکشی موفق در میان دانشآموزان، یک زنگ خطر معمولی نیست؛ این اعتراف رسمی نشان میدهد که نسل آینده شهر، زیر بار بحرانهای حلنشده امروز در حال له شدن است. دانشآموزی که با خشونت در خانه، فقر، اعتیاد والدین، ناامنی روانی و فشار فضای مجازی بزرگ میشود، دیر یا زود به بنبست روانی میرسد و عجیب نیست؛ عجیب این است که هنوز برای این وضعیت، فضای درمانی تخصصی و امن وجود ندارد.
اینجا دقیقاً همان نقطهای است که سکوت مدیریتی معنا پیدا میکند. وقتی بالاترین مقام بهداشتی استان صراحتاً میگوید «فضای مناسبی برای درمان تخصصی این دانشآموزان نداریم»! یعنی بحران نهتنها شناخته شده، بلکه رها شده است. مسئله فقط کمبود تخت یا ساختمان نیست؛ مسئله نبود ارادهای است که آسیب اجتماعی را فراتر از گزارشهای آماری ببیند. تا زمانی که خودکشی دانشآموز «مسئله بهداشت» تلقی شود و خشونت خانگی «موضوع بهزیستی»، مدیریت شهری میتواند با خیال راحت بگوید: به ما ربطی ندارد!
در قزوین، آسیب اجتماعی اغلب یا امنیتی دیده میشود یا اداری. یا باید جمعآوری شود، یا در قالب یک گزارش بایگانی گردد. پیشگیری، گفتوگوی عمومی، مداخله اجتماعی و بازسازی اعتماد، حلقههای مفقوده این چرخهاند. اورژانس اجتماعی فعال است، اما چرا بحران متوقف نمیشود؟ خانه امن وجود دارد، اما چرا خشونت کاهش پیدا نمیکند؟ هشدار داده میشود، اما چرا تصمیم قاطع و فوری گرفته نمیشود؟
واقعیت تلخ این است؛ قزوین با انباشت آسیبهای اجتماعی مواجه است و مدیریت آن به جای ورود جدی، به تماشا و ثبت آمار بسنده کرده است. این همان سکوتی است که خطرناکتر از هر فریادی عمل میکند. سکوتی که باعث میشود خشونت خانگی به کودکآزاری برسد، کودکآزاری به بحران روانی نوجوان و بحران روانی به خودکشی. این یک زنجیره است؛ و زنجیرهها با نادیدهگرفتن پاره نمیشوند.
آیینه شهر اگر قرار است کارکرد واقعی داشته باشد، باید این پرسش را بیپرده مطرح کند: چرا در شهری که مدام از توسعه، نشاط اجتماعی و کیفیت زندگی سخن گفته میشود، جان و روان کودکان و زنان تا این حد بیپناه مانده است؟ چرا بودجه، برنامه و اولویت مشخصی برای مهار ریشهای آسیبهای اجتماعی وجود ندارد؟ و مهمتر از همه، چه کسی پاسخگوی نسلی است که زیر بار این بیتفاوتی در حال فرسایش است؟
هشدارها داده شده، آمارها رسمی است و انکار دیگر ممکن نیست. از این نقطه به بعد، هر تعلل، هر سکوت و هر پاسکاری نهادی، نه فقط قصور مدیریتی، بلکه مسئولیت مستقیم در تعمیق بحران اجتماعی قزوین خواهد بود. شهری که امروز درد را نبیند، فردا باید هزینهای بسیار سنگینتر بپردازد؛ هزینهای که نه با آمار جبران میشود و نه با بیانیه.









