فروش گوشی 200 میلیونی به قیمت 200 هزار تومان؟!
- شناسه خبر: 88499
- تاریخ و زمان ارسال: 19 مرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

گزارش ـ محمد بهرامی: در روزگاری که همه تلاش میکنند تا بتوانند زندگیشان را سرپا نگه دارند، جلب اعتماد و تکیه به آن میتواند به یک عنصر اساسی برای امرار معاش افراد تبدیل شود، اعتمادی که به راحتی به دست نمیآید اما با یک حرکت اشتباه به راحتی از دست میرود. البته از منطق به دور است که کسی سالها تلاش کند تا یک اعتماد و اعتبار برای خودش بسازد اما بخاطر یک لحظه غفلت و یا طمع ، به راحتی همه چیز را ویران کند.
نادانی، مشکلات اقتصادی و یا به قول امروزیها گول خوردن، مسائلی هستند که میتواند برخی را وسوسه کند تا از موقعیتهای پیش آمده، سوءاستفاده کنند و به یک اعتبار چندین ساله ضربه بزنند مانند آنچه که در این گزارش آمده است، مردی که با یک لحظه غفلت و لغزش، هم شغل خود را از دست داد و هم اعتمادی که توانسته در طی سالها به دست بیاورد…
یک آن غفلت و یک حرکت عجیب!
دستگیر شده بود در حالی که به نظر میرسید هم ترسیده و هم شگفتزده شده است، شاید فکرش را هم نمیکرد که اینگونه به دام بیفتد اما این اتفاق برایش افتاده بود و او نتوانسته بود از عاقبت کاری که کرده فرار کند، کاری که از نظر خودش درست بود چون نیاز مالی داشته، ولی خب یقینا درست نبود، او سرقت کرده بود، سرقت از کارفرما، اما خیلی زود به دام افتاده بود خودش نمیدانست چگونه، اما به دام افتاده بود…
اما داستان چه بود؟ «مردی در ناصرآباد روی یک ساختمان نیمهکاره مشغول به کار بود، هنگام ظهر وقتی وارد دفتر کارگاه ساختمانی میشود، میبیند که پیمانکار به خواب رفته و گوشی تلفن همراهش کنارش روی زمین است، کارگر از فرصت پیش آمده استفاده کرده و گوشی پیمانکار را به سرقت برده بود، غافل از اینکه چه چیزی در انتظارش است.»
او گوشی را از شهرک دانش (ناصرآباد) سرقت کرده و تا میدان مادر قزوین پیاده آمده بود. در میدان مادر گوشی را در یک مغازه فروش تلفن همراه، به قیمت بسیار ارزان فروخته بود، صاحب مغازه وقتی رفتارهای مرد را دیده بود به او شک کرده و از او خواسته بود که حتما کارتن و بقیه لوازم جانبی گوشی را هم بیاورد تا او بتواند گوشی را بخرد، اما از آنجایی که گوشی سرقتی بود و مرد چیزی از آن به همراه نداشت حرفی را بهانه کرده و از مغازه بیرون آمده بود، در این فرصت مرد مغازهدار با ۱۱۰ تماس گرفته و به واسطه این تماس ماموران وارد مغازه شده بودند و مردی را که دم در منتظر دریافت پول نشسته بود را میگیرند.»
آب کردن گوشی 200 میلیونی به قیمت 200 هزار تومان!!
مرد سارق گوشی آیفون ۲۰۰ میلیون تومانی را به قیمت ۲۰۰ هزار تومان فروخته و در حالی که هنوز پول آن را نگرفته بود منتظر بود تا از مغازهدار پول آن را بگیرد. ماموران وقتی با این صحنه مواجه میشوند از او میپرسند که کارفرمایش کیست بالاخره به هر طریق ممکن با کارفرما تماس میگیرند و به او اطلاع میدهند که گوشی تلفن همراهش با آدرسی که آنها اعلام میکنند به فروش رفته است. پیمانکار ساختمان بلافاصله عازم قزوین میشود و به مغازه رجوع میکند در آنجا متوجه میشود که کارگری که سالها با او کار میکرده گوشی تلفن همراه او را به سرقت برده و به قیمت ۲۰۰ هزار تومان فروخته است پس از این ماجرا ماموران سارق را به کلانتری منتقل کردند اما»…
خوبی به هیچ کس نیامده است
پیمانکار ساختمان که بیرون کلانتری منتظر بود تا تکلیف او روشن شود با ورود به مغازه شروع به گلایه کرد.
پرسیدم: چه شده؟
گفت: «به خدا دیگر نمیشود به کسی خوبی کرد، این همه خوبی کنی و در نهایت به تو زخم بزنند دردآور است.»
پرسیدم: مگرچه اتفاقی افتاده؟
گفت: «یک دوستی، قریب به پنج یا شش سال بود برای من کار میکرد هر کجا به سر کار میرفتم او را با خودم میبردم مرد زحتکش و خوبی بود اما تنگنای مالی داشت، بخاطر همین دلم برایش سوخت، با خودم در پروژههای مختلف به سر کار میبردم و حقوق خوبی هم به او میدادم، اما او سرانجام زخم خودش را به من زد و در حالی که من در سر پروژه ساختمانی خوابم برده بود، گوشی تلفن همراه مرا دزدید! از اینکه گوشی را دزدیده ناراحت نیستم میگویم شاید نیاز داشته اما از اینکه گوشی ۲۰۰ میلیونی را به قیمت ۲۰۰ هزار تومان فروخته ناراحتم. هم ناراحتم و هم عصبانی که چرا گوشی را اینقدر ارزان و مفت دادهای، باز دم صاحب مغازه گرم که وقتی قیمت را دیده آن را نخریده و با کلانتری تماس گرفته است.»
پرسیدم: میخوای با او چیکار کنی؟
گفت: من که کاری ندارم، گوشی مرا سرقت کرده بود و من آن را پس گرفتم اما اوضاع خانواده او زیاد خوب نیست با این کار گرفتار میشود، من او را سالهاست میشناسم به خاطر همین از کارش متعجب شدهام، نمیدانم میخواهند با او چه کار کنند.
پرسیدم: رضایت میدهی آزاد شود؟
گفت: رضایت ندهم چه کار کنم؟ همین که گوشیم پیدا شد برایم کافی است او مرد بدی نیست اما نمیدانم چرا این کار را کرد؟ چگونه توانسته با خودش کنار بیاید که این کار را بکند، اما این نوعی نمکنشناسی هم به حساب میآید، من همیشه حقوق کارگرانم را به موقع دادهام، هیچکدامشان طلب ندارند حتی هر وقت اضافه هم خواستهاند به آنها دادهام تا لنگ پول نباشند و کارهایم پیش برود و کار مردم لنگ نماند، دیگر ماندهام که چطور میشود به یک نفر اعتماد کرد!
مرد پیمانکار سپس مقداری وسیله خرید تا به سارق موبایلش بدهد، گفتم چرا این کار را میکنی؟
سری تکان داد و گفت: آدم بیچارهای است هیچکس سراغش نمیآید، پول هم که ندارد اگر من هم رهایش کنم کارش تمام است. آدمهای خوب نباید کم شوند.
او سپس در حالی که به سوی کلانتری میرفت از مغازه دور شد و من داشتم به این فکر میکردم که او چقدر انسان شریفی است، با وجود اینکه مورد سرقت میلیونی قرار گرفته اما دلش به حال سارق میسوزد و با اخلاقی که از او دیدم یقین دارم که تمام تلاش خود را خواهد کرد تا او از بازداشت خارج شود. اما با ادامه این کارها، یقینا انسانیت خدشهدار خواهد شد و دیگر کسی جرات نمیکند تا برای کسی دل بسوزاند و به او کمک کند. کاش تعداد این آدمها در جامعه زیاد باشد شاید رفتارشان روی بقیه هم تاثیر بگذارد تا جامعهای کممعضلتر داشته باشیم.







