غایبانِ قاب
- شناسه خبر: 85079
- تاریخ و زمان ارسال: 27 خرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

گزارش: آرزو سلخوری
«عکسش را نگذارید» این جمله را دختری بعد از مرگ مادرش هنوز با ناراحتی به یاد میآورد. مادری که بیش از ۹۰ سال زندگی کرد، فرزند بزرگ کرده بود، مادربزرگ شده بود و در میان خانواده به مهربانی شناخته میشد. اما وقتی نوبت به چاپ اعلامیه ترحیم رسید، بحث اصلی نه درباره زندگی او، بلکه درباره عکسش بود.
جز یک نفر، همه مردان فامیل مخالف بودند؛ به گفته دخترش، استدلال ساده بود: «برای زن، خوب نیست عکسش در اعلامیه چاپ شود و این کار آبروی خانواده را به خطر میاندازد!»
در نهایت به جای تصویر زن، شاخهای گل روی اعلامیه نشست.
روایتی که برای بسیاری از خانوادههای ایرانی ناآشنا نیست؛ در حالی که سالهاست تصویر مردان در اعلامیههای ترحیم، بنرهای مراسم و سنگ قبرها امری عادی تلقی میشود، هنوز در برخی خانوادهها و مناطق، انتشار تصویر زنان با مقاومت روبهرو میشود؛ مقاومتی که گاه حتی پس از مرگ نیز ادامه پیدا میکند.
وقتی گل جای زن را میگیرد
چاپ عکس متوفی در اعلامیههای ترحیم در سالهای اخیر به امری رایج تبدیل شده است. کافی است نگاهی به تابلوهای تسلیت یا اعلامیههای نصب شده در سطح شهر بیندازیم. اغلب مردان با تصویر خود معرفی میشوند اما در بسیاری از اعلامیههای مربوط به زنان، عکس با گل، شمع، قرآن یا طرحهای تزئینی جایگزین شده است.
فاطمه، ۳۸ ساله، هنوز از اتفاقی که پس از فوت مادرش رخ داد دلخور است. او میگوید: «ما عکس را آماده کرده بودیم اما بعضی از اقوام مخالفت کردند. میگفتند زن نباید عکسش در سطح شهر نصب شود. برای من عجیب بود؛ مادرم تمام عمرش در میان مردم زندگی کرده بود اما بعد از مرگ ناگهان همه نگران دیده شدن تصویرش شده بودند.»
در نهایت خانواده برای جلوگیری از اختلاف، از چاپ عکس صرفنظر کرد «هنوز هم هر وقت آن اعلامیه را میبینم حس میکنم چیزی کم دارد؛ انگار مادرم در آن حضور ندارد.»
مردان حاضر، زن غایب
برخی روایتها از این هم فراتر میروند، چند زن در گفتوگوها از تجربهای مشابه سخن میگویند؛ اینکه پس از فوت مادر یا مادربزرگشان، به جای تصویر خود متوفی، عکس همسر او روی اعلامیه یا سنگ قبر قرار گرفته است؛ مردی که گاه سالها پیش از دنیا رفته است.
مینا ۳۶ ساله میگوید: «مادربزرگم بعد از فوت پدربزرگم حدود بیست سال زندگی کرد. همه او را میشناختند. اما وقتی فوت کرد، بعضی از اقوام پیشنهاد دادند به جای عکس خودش، تصویر پدربزرگ روی اعلامیه باشد. استدلالشان این بود که بهتر است.»
او لحظهای سکوت میکند و ادامه میدهد: «برای من سوال بود؛ چرا زنی که هشتاد سال زندگی کرده، خودش نمیتواند چهره اصلی اعلامیه خودش باشد؟»
در چنین مواردی، مسئله دیگر فقط حذف یک تصویر نیست؛ بلکه محو شدن تدریجی هویت مستقل زن در واپسین روایت عمومی زندگی اوست. گویی حتی پس از مرگ نیز حضور او باید از خلال نسبتش با یک مرد معنا پیدا کند؛ نه از خلال زندگی، شخصیت و خاطراتی که خود ساخته است.
گاهی موضوع تنها به حذف تصویر محدود نمیشود
در برخی اعلامیهها، نام فرزندان پسر، دامادها یا همسر مرحوم با جزئیات کامل ذکر میشود اما تصویر و هویت زن متوفی در حاشیه قرار میگیرد.
مریم، ۴۵ ساله، درباره مراسم فوت مادربزرگش میگوید: «روی بنر بزرگ مراسم، عکس پسران مرحوم وجود داشت اما برای خود مادربزرگ فقط یک قاب گل طراحی شده بود. وقتی اعتراض کردیم گفتند رسم فامیل همین است.»
او مکث میکند و ادامه میدهد: «این تناقض برایم عجیب بود. زنی که مراسم برای او برگزار شده بود دیده نمیشد اما اطرافیانش دیده میشدند.»
داغی که جنسیت دارد
اما ماجرا تنها به عکس محدود نمیشود. کافی است نگاهی به بسیاری از اعلامیههای ترحیم بیندازیم.
در بخش بازماندگان، معمولاً نام پسران، دامادها و حتی نوههای پسر با جزئیات کامل نوشته میشود؛ اما در مقابل تنها از عبارت کلی «دختران داغدار» استفاده میشود. گویی هویت فردی دختران در سوگ والدینشان چندان اهمیتی ندارد.
در برخی اعلامیهها حتی نام عروسها نیز ذکر نمیشود؛ زنانی که گاه سالها در کنار متوفی زندگی کردهاند و بخشی از خانواده محسوب میشوند، اما سهمی در روایت رسمی این داغ ندارند.
سمیه ۴۱ ساله میگوید: «وقتی پدرم فوت کرد، اسم دو برادرم با نام و نام خانوادگی کامل روی اعلامیه نوشته شد. برای من و خواهرم فقط نوشتند دختران داغدار. وقتی اعتراض کردم گفتند رسم همین است. اما من نمیفهمیدم چرا برادرانم اسم دارند و ما فقط یک عنوان هستیم.»
این تفاوتها شاید در نگاه اول جزئی به نظر برسند، اما در واقع بخشی از روایت رسمی خانواده از مرگ و سوگواری را شکل میدهند؛ روایتی که در آن مردان بیشتر دیده میشوند و زنان بیشتر در قالبهای کلی و بینام حضور دارند.
سنگ قبرهایی بدون چهره
این حساسیت گاه از اعلامیه فراتر میرود و به سنگ قبرها میرسد، اگر در برخی آرامستانها قدم بزنید، تفاوت آشکاری دیده میشود. روی تعدادی از سنگ قبر مردان، تصاویر شخصی حک شده اما در بخش دیگری از قبرها، به ویژه قبر زنان، خبری از تصویر نیست.
الهام، ۵۲ ساله، میگوید هنگام طراحی سنگ قبر مادرش با مخالفت برخی اقوام مواجه شده است «ما میخواستیم عکس مادرم روی سنگ باشد. یکی از بستگان گفت زن نباید تصویرش روی سنگ قبر حک شود. سوال کردم چرا؟ جواب مشخصی نداشت. فقط میگفت از قدیم اینطور بوده است.»
سرانجام خانواده تصمیم گرفت عکس را نصب کند اما این تصمیم با دلخوری برخی اقوام همراه شد.
«انگار برای بعضیها پذیرفتن تصویر یک زن حتی پس از مرگ هم دشوار است.»
سنت یا نگاه مردسالارانه؟
مدافعان این محدودیتها معمولاً به سنتهای خانوادگی یا عرف اشاره میکنند.
عبارتهایی مانند «از قدیم همین بوده»، «در خانواده ما رسم نیست» یا «خوبیت ندارد» از جمله دلایلی است که بارها از سوی خانوادهها تکرار میشود.
اما منتقدان معتقدند بخش مهمی از این ماجرا به نوع نگاه به زنان بازمیگردد؛ نگاهی که حضور اجتماعی مردان را طبیعی و حضور زنان را نیازمند محدودیت میداند.
در چنین شرایطی، حتی مرگ نیز به پایان این تفاوتها منجر نمیشود. زنی که در طول زندگی همسر، مادر، معلم، پرستار، کارمند یا فعال اجتماعی بوده است، گاهی در آخرین تصویر عمومی خود نیز امکان دیده شدن پیدا نمیکند.
مسئله اصلی شاید تنها یک عکس نباشد
عکس روی اعلامیه یا سنگ قبر، بیش از آنکه یک تصویر باشد، نوعی ثبت هویت است. نشانهای از اینکه فردی زندگی کرده، در این جهان حضور داشته و خانواده و اطرافیانش او را به یاد میآورند.
نرگس، ۳۳ ساله، میگوید: «وقتی به اعلامیه پدرم نگاه میکنم، چهرهاش را میبینم و حس میکنم هنوز بخشی از خاطره او باقی مانده است. اما وقتی اعلامیه مادربزرگم را میبینم فقط یک دسته گل میبینم. انگار خود او حذف شده است.»
به باور او، مسئله فراتر از یک انتخاب گرافیکی است، «گل میتواند زیبا باشد اما جای انسان را نمیگیرد.»
نسل جدید و تغییر نگاه
با وجود این، به نظر میرسد نگاه نسلهای جدید در حال تغییر است، بسیاری از خانوادههای جوانتر ترجیح میدهند عکس مادر، مادربزرگ یا همسر خود را در اعلامیهها و سنگ قبرها ثبت کنند. آنها این موضوع را نه مسئلهای عرفی، بلکه بخشی از حق طبیعی فرد برای دیده شدن میدانند.
با این حال، هنوز در برخی خانوادهها تصمیم نهایی در اختیار مردان بزرگتر فامیل است؛ مردانی که گاه بر اساس سنتهای قدیمی درباره تصویری تصمیم میگیرند که قرار است آخرین نشانه حضور یک زن در حافظه عمومی باشد.
شاید پرسش اصلی همین باشد؛ زنی که یک عمر در کنار خانواده زندگی کرده، رنج کشیده، کار کرده، فرزند پرورش داده و بخشی از تاریخ یک خانواده بوده است، چرا باید در آخرین روایت رسمی زندگیاش پشت گلها، شمعها و نقشهای تزئینی پنهان شود؟
مرگ قرار است پایان تفاوتها باشد. اما گاهی به نظر میرسد بعضی از زنان حتی پس از مرگ نیز باید برای حق دیده شدن بجنگند.









