بحران هویت دانشگاهها و لزوم بازنگری
- شناسه خبر: 67644
- تاریخ و زمان ارسال: 6 مهر 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

دور شدن دانشگاهها از مأموریت و چشمانداز اصلی
تاریخچه توسعه کمی دانشگاهها در ایران؛ از عقبماندگی تا رشد بیرویه
راهکارها: ارزیابی مجدد شورای عالی انقلاب فرهنگی، تمرکز بر کیفیت و احیای مأموریت اصلی دانشگاه
گفتوگو: مریم بهبهانیفر
مقدمه:
دانشگاهها، همواره در تاریخ هر ملتی، قلب تپنده تحولات و موتور محرک پیشرفت بودهاند. در دنیای امروز نیز دانشگاهها نهادهای پیشران توسعه و نوآوری هستند و در تعیین سرنوشت جوامع نقش محوری ایفا میکنند. این نهادهای علمی با تولید دانش، تربیت متخصصان، و پرورش انسانهایی آگاه و مسئولیتپذیر، بنیانهای فکری، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی یک ملت را بنا مینهند.
دانشگاهها نه تنها مکانی برای انتقال دانش موجود، بلکه موتور محرکه تولید دانش جدید و راهحلهای خلاقانه برای چالشهای پیچیده دنیای معاصر به شمار میروند.
در عرصه جهانی، دانشگاههای برجسته به عنوان مراکز جذب استعدادهای برتر، پیشرو در تحقیقات بنیادی و کاربردی و تاثیرگذار در شکلدهی به سیاستگذاریها و روندهای جهانی شناخته میشوند. اما برای بررسی این موضوع که آیا دانشگاههای ایران نیز توانستهاند این رسالت خطیر را به انجام برسانند و جایگاه شایسته خود را در میان نهادهای پیشران توسعه یابند؟ با «دکتر مرتضی موسیخانی، رئیس اسبق دانشگاه آزاد قزوین و چهرهای شناخته شده در حوزه آموزش عالی و مدیریت دانشگاهی» گفتوگوی اختصاصی داشتیم.
او در گفتوگو با روزنامه ولایت، صریح و عالمانه، چالشها و بحرانهای موجود در نظام آموزش عالی کشور را نقد کرد و به کالبدشکافی وضعیت کنونی آموزش عالی ایران پرداخت و بر این نکته تاکید داشت که زنگ خطر «بحران هویت» در دانشگاهها به صدا درآمده است.
دکتر موسیخانی با طرح این پرسش بنیادین و چالشبرانگیز که «آیا ضرورت دارد؛ همچنان دانشگاهها را توسعه دهیم؟»؛ تلویحاً لزوم یک بازنگری عمیق و ریشهای در رویکردها، سیاستها و اولویتهای فعلی آموزش عالی را مورد تأکید قرار دارد.
در این گفتوگو، سعی شد تا با واکاوی دلایل دور شدن دانشگاهها از مأموریت اصلی، رشد کمی بیرویه و پیامدهای آن، همچنین پرداختن به مسائل مالی و زیرساختی، تصویری روشن از وضعیت کنونی نظام آموزش عالی کشور و به ویژه استان ارائه دهیم و راهکارهای احتمالی برونرفت از این بحران هویت را ترسیم کنیم.
گفتوگو با این استاد فرهیخته، ابعاد پنهان توسعه کمی بیرویه، چالشهای کیفی و ضرورت بازنگری بنیادین در سیستم آموزش عالی را روشن کرد که خواندن آن خالی از لطف نیست.
موسیخانی در این گفتوگو همچنین، آغاز سال تحصیلی جدید را به جامعه علمی، دانشجویان و پژوهشگران تبریک گفت.
آقای دکتر موسیخانی، شما بحث خود را با اهمیت «دلیل وجودی» سازمانها آغاز کردید؛ اگر این مفهوم را به دانشگاهها بسط دهیم، چالش اصلی کجاست؟
هر سازمانی بر اساس یک دلیلی به وجود میآید؛ اگر دلیل اصلی را از آن بگیریم، بود و نبودش یکسان میشود. این یک اصل بنیادین در مدیریت و جامعهشناسی سازمانی است. وقتی یک سازمان، عملکردی فراتر از وظایف روزمره و عملیاتی خود ارائه ندهد؛ چشماندازی برای آینده نداشته باشد و نتواند به رسالت اصلی خود جامه عمل بپوشاند؛ کارایی و اثربخشی آن زیر سوال میرود و دچار بحران هویت میشود.
برای مثال، اورژانس بسیار گویای این مطلب است؛ دلیل وجودی اورژانس، سرعت در رسیدگی به مصدوم و نجات جان انسانها میباشد. اگر این وظیفه حیاتی و منحصر به فرد را به درستی انجام ندهد، ماهیت و هویت خود را از دست داده و کارکرد آن به جای خدمت، به معضل تبدیل میشود. در این حالت بهتر است که آن سازمان حذف شود.
به طور مشابه، دانشگاهها نیز دارای دلایل وجودی مشخص و حیاتی هستند. این دلایل نه تنها شامل: انتقال دانش انباشته بشری بلکه مهمتر از آن، تولید دانش جدید، تربیت نیروهای متخصص و تأثیرگذار برای جامعه، و پرورش انسانهایی با تفکر انتقادی، خلاق و مسئولیتپذیر است.
بحران هویت سازمانها، به ویژه دانشگاهها، ناشی از دور شدن از این مأموریت اصلی و درگیر شدن در فعالیتهایی است که دیگر ارتباطی با فلسفه وجودی آنها ندارد یا حداقل، در اولویتهای پایینتر قرار گرفتهاند.
متاسفانه، دانشگاههای ما نیز در مقطعی، به دلایلی که در ادامه توضیح خواهم داد، از مأموریت و چشمانداز اصلی خود که همان «مبدأ تحولات» بودن است، فاصله گرفتهاند. این فاصله، هویت تخصصی و رسالت اجتماعی آنها را دچار آسیب کرده است.
منظورتان از دور شدن از مأموریت اصلی دانشگاه چیست؟
وقتی از مأموریت اصلی دانشگاه صحبت میکنیم، منظورمان همان اهداف بنیادینی است که دانشگاه برای تحقق آنها تاسیس میشود. امام راحل (ره)، بنیانگذار جمهوری اسلامی در جمله بسیار پرنغزی درباره دانشگاه بیان فرمودند: «دانشگاه مبدأ تحولات است» و «از دانشگاه سرنوشت جامعه تعیین میشود.»
این تعابیر، وظایف سنگین و نقش محوری دانشگاه را در جامعه مشخص میکنند. این یعنی دانشگاه باید در سه حوزه کلیدی و به هم پیوسته شامل آموزش، پژوهش و پرورش، خروجیهایی داشته باشد که قادر باشند سرنوشت جامعه را در مسیر پیشرفت، تعالی، تحول و عدالت تغییر دهند.
منظور از آموزش، صرفاً انتقال مفاهیم درسی نیست بلکه تربیت دانشجویانی است که با دانش روز مجهز شده و توانایی تفکر خلاق و حل مسأله داشته باشند. پژوهش به معنای تولید دانش جدید، کشف ناشناختهها و ارائه راهحلهای نوآورانه برای مشکلات جامعه است. پرورش نیز به معنای تربیت انسانهایی است که از نظر اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی، شایسته و توانمند باشند؛ انسانهایی که بتوانند در جامعه تأثیرگذار باشند و تحولآفرین عمل کنند.
به نظر شما آیا دانشگاهها امروز چشماندازی دارند؟
آنچه امروز ما در بسیاری از دانشگاهها شاهد هستیم، متفاوت است. بسیاری از دانشگاهها، به دلایل مختلفی همچون کمبود بودجه، ضعف در زیرساختها، فشارهای اداری و در برخی موارد کاهش انگیزه در میان اعضای هیأت علمی و دانشجویان، به جای تلاش در راستای مأموریت اصلی، صرفاً برای «بقا» میکوشند.
منظور از بقا هم تلاش برای حفظ ساختار، جذب دانشجو به هر قیمتی و پر کردن کلاسهای درس است بدون آنکه لزوماً به کیفیت خروجی یا تأثیرگذاری اجتماعی توجه کافی مبذول شود. این وضعیت، دانشگاه را دچار نوعی «روزمرگی» و «انفعال» میکند و موجب میشود هویت واقعی و رسالت اصلی خود را فراموش کند. در این شرایط، دانشگاه دیگر «مبدأ تحولات» نیست بلکه صرفاً به یک نهاد خدماتی تبدیل میشود که مدرک تحصیلی ارائه میدهد.
شما به تاریخچه توسعه کمی دانشگاهها اشاره کردید؛ آیا این توسعه، به ضرر کیفیت تمام شده است؟
در مقطعی از تاریخ ایران، به ویژه پس از انقلاب، ما با یک عقبماندگی قابل توجه در زمینه تعداد دانشگاهها، مراکز آموزشی و به تبع آن، میزان افراد تحصیلکرده و متخصص در مقایسه با بسیاری از کشورهای منطقه و جهان روبرو بودیم. یادم میآید در سال ۱۳۶۶، وضعیت ما از نظر تعداد دانشگاه و دسترسی به آموزش عالی، از کشورهای مسلمان مانند بنگلادش، افغانستان و مراکش نیز عقبتر بود و این یک زنگ خطر جدی برای توسعه کشور محسوب میشد.
با درک این خلأ، یک حرکت گسترده و فراگیر برای توسعه کمی نظام آموزش عالی آغاز شد. دانشگاههای دولتی، دانشگاه آزاد اسلامی، دانشگاه پیام نور، دانشگاههای علمی ـ کاربردی و پردیسهای دانشگاهی در شهرهای مختلف به سرعت تاسیس و گسترش یافتند.
این رشد کمی، در نوع خود، فوقالعاده و بیسابقه بود. نتیجه سیاستگذاری این شد که امروز ما در ایران حدود 2500 دانشگاه داریم. برای مقایسه، با کشوری مانند ایالات متحده آمریکا که جمعیت و اقتصاد بسیار بزرگتری دارد، تعداد دانشگاهها حدود ۴۷۰ مورد است. در مقایسه با سایر کشورهای توسعهیافتهای چون چین که دارای 2500 دانشگاه است این عدد در ایران بسیار است.
اما سوال اساسی که باید پرسید این است که آیا این توسعه کمی، هرچند البته در ابتدا برای رفع یک خلأ ضروری بوده و همچنین تربیت نیروهای متخصص، کارآمد و انسانهای تأثیرگذار جامعه بوده است؟ آیا این توسعه بدون برنامهریزی دقیق برای تامین زیرساختها، کیفیت اعضای هیأت علمی و همسویی با نیازهای واقعی جامعه صورت گرفته است؟ متاسفانه، پاسخ به این سوال چندان مثبت نیست و به نظر میرسد؛ حجم عظیم دانشگاههای تاسیس شده، بدون توجه کافی به نسبت آن با نیازهای شغلی، ظرفیت جذب بخشهای مختلف اقتصادی و توانایی نظام برای ارائه آموزش با کیفیت بوده و صرفاً به رشد تعداد گواهینامهها و مدارک منجر شده است.
پس معتقد هستید این توسعه کمی، بدون توجه به نیازهای واقعی جامعه و مأموریت اصلی دانشگاه بوده است؟
دقیقاً؛ همانطور که اشاره کردم دانشگاهها به وجود آمدند تا نیروهای متخصص و انسانهای تأثیرگذار تربیت کنند. این تربیت باید منجر به حل مشکلات جامعه، ارتقاء سطح دانش و فرهنگ و پیشبرد اهداف توسعه ملی شود؛ اما به نظر میرسد در این فرآیند، بسیاری از دانشگاهها دیگر در راستای این مأموریت تلاش نمیکنند و اکنون ما به حدی رسیدهایم که در برخی از رشتهها، تعداد فارغالتحصیلان بیش از نیاز بازار کار است. این وضعیت نیز نه تنها منجر به اتلاف منابع و سرمایههای انسانی میشود بلکه نارضایتی را در میان فارغالتحصیلان و خانوادهها را افزایش میدهد.
در چنین شرایطی، سوال اینجاست که آیا همچنان ضرورت دارد که دانشگاهها را توسعه دهیم؟ یا اینکه شاید بهتر باشد تمرکز خود را از گسترش کمی به سمت حفظ و ارتقاء کیفیت و کارآمدی دانشگاههای موجود معطوف کنیم؟ و از این مهمتر، چقدر از این تعداد دانشگاه که در کشور داریم واقعاً در راستای آن نگاه بنیادین و استراتژیک که همانا «تغییر سرنوشت» و «تربیت انسانهای تحولآفرین» است، حرکت میکنند؟ چقدر توانستهاند انسانهایی تربیت کنند که بتوانند در چارچوب علم و اخلاق، دنیایی انسانیتر، عادلانهتر، و پیشرفتهتر بسازند؟ متاسفانه، پاسخ به این سوالات، در حال حاضر، چندان مثبت نیست و نشاندهنده وجود یک بحران عمیق در هویت و کارکرد دانشگاههای ما میباشد.
به چالشهای مالی و زیرساختی دانشگاهها نیز اشاره کردید. این مسائل چگونه بر کیفیت آموزش عالی تأثیر میگذارند؟
چالشهای مالی و زیرساختی یکی از اساسیترین موانع در مسیر تحقق مأموریت دانشگاهها محسوب میشوند و مستقیماً بر کیفیت آموزش عالی تأثیر میگذارند. مدیران دانشگاهی به طور مداوم از کمبود بودجه برای فعالیتهای مختلف، از جمله پرداخت حقوق اعضای هیأت علمی، تامین تجهیزات مورد نیاز، نوسازی آزمایشگاهها و مراکز تحقیقاتی، و برگزاری همایشها و کارگاههای علمی، گلایه دارند.
این کمبود منابع، منجر به چه پیامدهای نامطلوبی میشود؟
تبدیل شدن دانشگاه به موسسهای صرفاً تئوریک؛ متأسفانه، هدف بسیاری از دانشگاهها به جای تمرکز بر تحقیق و توسعه، صرفاً جذب دانشجو و انتقال مفاهیم نظری شده است. کلاسهای درس، به محل ارائه سخنرانیها تبدیل شدهاند و ارتباط با صنعت و جامعه بسیار ضعیف است.
فرار مغزها و از دست دادن نخبگان نیز از دیگر پیامدهای کمبود امکانات در دانشگاه میباشد؛ متاسفانه امروزه دانشگاههای تراز اول به جای آنکه مراکز جذب و نگهداری استعدادهای برتر باشند گاهی به سکوی پرتاب به خارج از کشور تبدیل میشوند. دانشجویان و پژوهشگران مستعد، به دلیل عدم وجود امکانات مناسب، فرصتهای شغلی کافی و حمایتهای لازم، ترجیح میدهند تحصیل و فعالیت علمی خود را در خارج از کشور ادامه دهند.
محدودیت به کلاس درس و استاد نیز از پیامدهای نامطلوب توسعه کمی دانشگاهها میباشد؛ در این شرایط سایر دانشگاهها که از امکانات کمتری برخوردار هستند عمدتاً به یک فضای آموزشی محدود با حضور استاد و دانشجو خلاصه شدهاند. این وضعیت، روحیه پژوهشگری، خلاقیت و نوآوری را در محیط دانشگاه تضعیف میکند.
به طور کلی در پی رشد بیرویه مراکز آموزش عالی، دانشگاهها از اهداف اصلی خود دور شدهاند و دیگر سه مولفه اصلی و حیاتی آنها یعنی آموزش با کیفیت، پژوهش اثرگذار و پرورش انسانهای تراز بالا آنطور که باید در دانشگاهها محقق نمیشود. برای مثال؛ اگر دانشگاه کمبریج را به عنوان یکی از دانشگاههای برتر جهان در نظر بگیریم، میبینیم که آنها بر «تأثیرگذاری در جامعه از طریق تغییر و اجرای برنامههای آموزشی، تحقیقاتی و یادگیری در بالاترین سطح بینالمللی» تمرکز دارند. این یعنی، یک دانشگاه موفق، باید بتواند در سه حوزه نامبرده، اثرگذار باشد. اگر ما این سه فعالیت اساسی را به درستی انجام ندهیم و نتوانیم در جامعه تأثیر مثبتی بگذاریم در واقع، دچار روزمرگی شدهایم و رسالت دانشگاهی خود را به درستی انجام ندادهایم.
پس این رشد کمی، هرچند در ابتدا یک ضرورت بود، اما به نظر شما اکنون به یک چالش تبدیل شده است؟
دقیقاً. ما رسیدهایم به حدی که از حیث نیروهای متخصص، به اندازه کافی نیرو پرورش دادهایم. حال سوال اینجاست که آیا ضرورت دارد همچنان دانشگاهها را توسعه دهیم؟ آیا باید هر چه بیشتر دانشگاه داشته باشیم؟ و مهمتر از آن، دانشگاههای موجود چقدر توانستهاند انسانهایی تربیت کنند که «دنیایی انسانیتر و عادلانهتر» بسازند؟ متأسفانه شاهد هستیم که بسیاری از مسئولان دانشگاهی میگویند: «برای فلان فعالیت پول نداریم؛ برای نوسازی آزمایشگاهها پول نداریم».
دانشگاهها به سکوی پرتاب به خارج تبدیل شدهاند یا صرفاً در حد کلاس و درس و مدرکگرایی باقی ماندهاند.
راهکار شما برای برونرفت از این وضعیت چیست؟
به نظر من، برای برونرفت از این وضعیت بحرانی و بازگرداندن هویت و کارایی واقعی به دانشگاههایمان، نیازمند یک رویکرد چندوجهی و تصمیمگیریهای جسورانه هستیم. اولین و مهمترین گام، آن است که شورای عالی انقلاب فرهنگی، به عنوان بالاترین نهاد سیاستگذاری در حوزه علم و فرهنگ، یک تجدید نظر کلی و اساسی در ارزیابی و تعیین جایگاه دانشگاهها داشته باشد. این ارزیابی نباید صرفاً بر اساس تعداد دانشجو یا رشتههای تحصیلی باشد، بلکه باید بر میزان تأثیرگذاری دانشگاه در جامعه، کیفیت پژوهشهای انجام شده و توانایی در تربیت نیروهای متخصص و تحولآفرین متمرکز شود.
بر این اساس، باید جهتگیری سیاستها به سمت حمایت از دانشگاههای تأثیرگذار و دارای پتانسیل واقعی باشد. اگر دانشگاهی کارآمدی لازم را ندارد یا رسالت خود را به درستی انجام نمیدهد باید با آن برخورد جدی صورت گیرد. در صورت لزوم، شاید بحث کوچکسازی برخی از واحدها یا ادغام آنها و یا توقف فعالیتهای ناکارآمد، ضرورت پیدا کند.
وقتی منابع کشور محدود است نباید این منابع را در مسیرهای ناکارآمد و بدون بازدهی لازم سوزاند. پراکندگی بودجه، پراکندگی ظرفیت هیات علمی، و پراکندگی مراکز تحقیقاتی در بسیاری از واحدها، مانع از ایجاد همافزایی و تحولآفرینی واقعی میشود. ما باید از اینکه به هر قیمتی دانشجو جذب کنیم و دانشگاه صرفاً به محلی برای مدرکگرایی تبدیل شود؛ اجتناب کنیم. هدف نباید افزایش تعداد فارغالتحصیلان باشد بلکه تربیت انسانهای عالم، متخصص و متعهد هدف اصلی است.
اگر از فرآیند آموزش و پژوهش دانشگاه، نیروی آموزشدیده، تحصیلکرده و توانمند در معنای واقعی بیرون نیاید، جز بالا بردن سطح توقع دانشجو، ناامیدی ناشی از عدم یافتن شغل مناسب، و اتلاف سرمایههای ملی، نتیجه دیگری نخواهیم داشت. در واقع دانشگاه باید به سمت کارآمدی، کیفیت، و اثربخشی گام بردارد.
یعنی، به نوعی باید بر روی ورودیها، تعداد دانشگاهها و تمرکز بر نوسازی تجهیزات آزمایشگاهی تجدید نظر شود؟
دقیقاً؛ سه مورد را بایست به عنوان ارکان اصلی بازنگری مورد توجه قرار داد. اول «ورودیها»؛ باید در پذیرش دانشجو، تنها به علاقه فردی یا ظرفیت موجود توجه نشود. بلکه باید نیازهای واقعی جامعه، پیشبینیهای شغلی، و تناسب رشته تحصیلی با توانمندیها و استعدادهای دانشجو در نظر گرفته شود؛ همچنین، باید در فرآیند جذب، معیارهای کیفی و علمی را بیش از پیش مورد توجه قرار داد.
دوم، «تعداد دانشگاهها»؛ همانطور که پیشتر اشاره شد؛ تعداد 2500 دانشگاه در ایران، عددی بالایی هست و نیاز به بازنگری اساسی دارد و بایست تمرکز از کمیت به سمت کیفیت هدایت شود. شاید ادغام برخی دانشگاههای کوچک، تخصصی کردن برخی دیگر و یا ارتقاء سطح علمی و تحقیقاتی دانشگاههای موجود، رویکردی منطقیتر باشد. سوم توجه به «تجهیزات آزمایشگاهی و زیرساختها» میباشد؛ کیفیت آموزش عالی، به شدت به امکانات و زیرساختهای مناسب وابسته است. برای مثال، در کشور کره جنوبی، در سال ۲۰۲۱، مبلغی بالغ بر ۶۰ میلیارد دلار به دانشگاهها اختصاص داده شده است که ۶۰ درصد از این مبلغ، یعنی حدود ۳۶ میلیارد دلار، صرف توسعه زیرساختها و نوسازی تجهیزات آزمایشگاهی شده است. این عدد تقریباً معادل کل بودجه ارزی کشور ما برای یک سال است!
پس اگر ما نتوانیم سرمایهگذاری کافی در زیرساختهای علمی، آزمایشگاهها، کتابخانهها، و فضاهای تحقیقاتی انجام دهیم یا اگر این منابع محدود را در میان تعداد زیادی دانشگاه پخش کنیم؛ چگونه میتوانیم انتظار داشته باشیم که دانشگاهها در سطح بینالمللی رقابت کنند و در تولید علم و فناوری پیشرو باشند؟
علاوه بر این، وضعیت دستمزد اعضای هیأت علمی نیز بسیار نگرانکننده است. حقوق اندک اساتید، توانایی آنها را برای بهروز نگه داشتن دانش خود، شرکت در کنفرانسهای بینالمللی، مطالعه آخرین مقالات علمی و فراهم کردن حداقل امکانات پژوهشی برای خود و دانشجویانشان، سلب میکند. این مسائل، همگی جزو چالشهای جدی و بنیادینی هستند که آموزش عالی باید به طور جدی به آنها بپردازد تا بتواند از وضعیت فعلی خارج شود.
پس، منظورتان این است که دانشگاهها به جای اینکه مزیتی برای دسترسی به آموزش عالی باشند، به چالشی برای حفظ کیفیت و استانداردها تبدیل شدهاند؟
صددرصد! این دقیقاً همان نقطهای است که باید به آن اذعان کرد. زمانی، وجود دانشگاه در هر شهر یا منطقهای به عنوان یک مزیت و فرصت برای دسترسی مردم به آموزش عالی تلقی میشد. اما امروز، با توجه به ضعفهای ساختاری، کمبود امکانات، و کاهش کیفیت در بسیاری از این واحدها، دیگر نمیتوانیم این موضوع را یک مزیت صرف بدانیم. اینکه در جایجای کشور دانشگاه تاسیس کنیم و اسم آن را دانشگاه بگذاریم در حالی که با خلأ جدی از حیث نیروی انسانی متخصص به ویژه در بخش اعضای هیأت علمی، تجهیزات علمی بهروز و ارتباط موثر با صنعت و جامعه مواجه باشند یک مسأله جدی و نگرانکننده است. این نه تنها به نفع دانشجو نیست، بلکه به اعتبار نظام آموزش عالی کشور نیز آسیب میزند و برای عبور از این چالش بایست از این رویکرد پراکنده و مبتنی بر کمیت، فاصله بگیریم و به سمت تمرکز بر کیفیت، رسالت اصلی دانشگاه تولید علم، تربیت نیروی انسانی و حل مسائل جامعه و تأثیرگذاری واقعی حرکت کنیم. هدف نهایی باید آن باشد که دانشگاههای ما دوباره، همانگونه که امام راحل (ره) فرمودند: «مبدأ تحولات» باشند؛ یعنی موتور محرکه پیشرفت علمی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کشور شوند و بتوانند نقش خود را در تربیت نسلی توانمند و متعهد به خوبی ایفا نمایند که این هم نیازمند بازنگری اساسی در تمام ابعاد نظام آموزش عالی و اصلاح سیاستها و اولویتهای موجود است.
آقای دکتر شما به بحران هویت و فاصله گرفتن دانشگاهها از مأموریت اصلیشان اشاره کردید؛ وقتی از پایین بودن سطح علمی دانشگاهها صحبت میکنید دقیقاً منظورتان چیست؟ بر چه اساس و شاخصهایی این سنجش صورت میگیرد؟
ببینید، دانشگاه دو نقش کلیدی دارد؛ هم مصرفکننده علم و هم تولیدکننده علم است. اگر دانشگاه تنها به مصرفکننده علم تبدیل شود و نتواند علم جدید تولید کند، علم راکد میماند و رشد نمیکند. دانشگاه باید محلی برای پژوهش و تولید دانش جدید و نوآوری باشد. اتفاقی که امروز شاهد آن هستیم، این است که بسیاری از عوامل دست به دست هم دادهاند تا این چرخه، معیوب شود.
وقتی استاد از نظر مالی تأمین نباشد؛ آسایش خاطر لازم برای کار علمی نداشته باشد؛ وقتی دانشجو فرصت کافی، امکانات کافی، و انگیزه لازم برای کارهای علمی ندارد؛ وقتی زیرساختها، آزمایشگاههای مجهز، مراکز تحقیقاتی فعال و بهروز در اختیار دانشجویان به ویژه در مقاطع تحصیلات تکمیلی نباشد؛ وقتی تکنولوژیهای روز برای آموزش و پژوهش فراهم نباشد، دانشگاه به یک مصرفکننده صرف تبدیل میشود.
یعنی این کمبودها موجب میشود که دانشجو نتواند فراتر از یک «حافظه کتابی» باشد؟
دقیقاً؛ دانشجو صرفاً اطلاعاتی را که از کلاس یا کتابها دریافت میکند، حفظ میکند. اما برای اینکه حرفهای شود نیاز به تجربه عملی دارد. در رشتههایی مانند پزشکی یا مهندسی، بدون تجهیزات و تکنولوژیهای روز، این امر ممکن نیست. در علم پزشکی امروز، هوش مصنوعی به کمک شبیهسازی جسد روی میز آمده تا دانشجو بتواند با مشکلات بیماران واقعی، بیشتر آشنا شود. ما باید از دانش روز، تجهیزات و تکنولوژیهای روز دنیا برای آموزش و پژوهش استفاده کنیم تا بتوانیم انسانهای حرفهای بسازیم.
وقتی این امکانات وجود ندارد؛ نشان میدهد دانشگاه سطح علمی ندارد. ممکن است اساتید با مطالعه و تحقیق ـ که اگر فرصت و انگیزه آن را داشته باشند ـ بتوانند خود را بهروز نگه دارند؛ اما اگر دغدغه مالی داشته باشند و آسایش فکری لازم را برای تمرکز بر پژوهش نداشته باشند؛ کیفیت افت میکند. دانشجو، به ویژه دانشجوی دکترا، نیازمند حقوق مکفی و فراهم بودن تمام آسایشهای لازم است تا بتواند تمرکز کند؛ اما علاوه بر آن، به تجهیزات و امکانات نیز نیازمند است.
پس مشکل تنها در هیأت علمی یا دانشجویان نیست بلکه در سیستم و زیرساختها نیز میباشد؟
قطعاً؛ اگر تمرکز بر تعداد محدودی دانشگاه استاندارد باشد و ورودیها نیز واقعاً شایسته و با انگیزه باشند، خروجی خوبی خواهیم داشت. اما وقتی تعداد را زیاد میکنیم؛ منابع را توزیع میکنیم و این منابع صرفاً برای گذران امور و پاسخگویی به حداقلها تلقی میشود؛ دانشگاه کیفیت خود را از دست میدهد و این افت کیفیت هم شامل حمایت از دانشجویان، هم تجهیزات و هم پرداخت حقوق مناسب به اساتید میشود.
نتیجه این میشود که ما میلیونها دانشجو داریم، اما خروجیهای تاثیرگذار و کارآمد آنطور که باید، حس نمیشود. این موضوع مستقیماً به افت کیفیت در هیأت علمیها برمیگردد. وقتی هیأت علمی فرصت شرکت در کنگرهها، مطالعات کافی و تست ایدههای جدید را ندارد، کیفیت کار او نیز افت میکند. اگر نتوانیم دانشجویان خوب را به دانشگاههای معتبر جهان بفرستیم، این نشاندهنده ضعف سیستم ما میباشد.
در دنیای امروز، دانشگاهها گاهی درگیر فعالیتهای غیرمرتبط با اهداف اصلی خود میشوند مانند اجاره دادن امکانات دانشگاهی؛ نظر شما در اینباره چیست؟
این یک انحراف جدی از مسیر اصلی است. دانشگاهها نباید برای کسب درآمد به سراغ فعالیتهای غیرمرتبط بروند. استفاده از امکانات دانشگاه برای برگزاری همایشها یا کلاسهای آزاد که در واقع از امکانات دانشجویان و اهداف اصلی آموزشی و پژوهشی منحرف میشود نه تنها کمکی به دانشگاه نمیکند بلکه کیفیت آموزش و پژوهش را پایین میآورد. درآمد دانشگاه بایست از محل پژوهش حاصل شود نه از امکاناتی که برای رشد و تعالی دانشجویان در نظر گرفته شده است.
وقتی این اتفاقات میافتد دانشجو با یک آموزش ساده کلاسها را ترک میکند و نمیتواند کیفیت لازم را از نظر فعالیتهای پژوهشی و پرورشی کسب کند. در نتیجه، خروجیهای دانشگاهها نمیتوانند در جامعه تاثیرگذار باشند و شرکتهای پیشرو نیز از این نیروها استقبال نمیکنند. بخش خصوصی به دنبال نیروهای کارآمد و باکیفیت است. اگر این نیروها نباشند، استخدام نمیکنند و این خود موجب کاهش راندمان شرکتها و در نهایت تخریب اقتصاد جامعه میشود.
پس میتوان گفت، دانشگاهها تاثیر مستقیمی بر اقتصاد جامعه دارند؟
محیطهای آموزشی با خروجیهای علمی، پژوهشی و نیروهای انسانی تحصیلکردهشان، تاثیر مثبت یا منفی چشمگیری بر محیطهای اقتصادی دارند. اگر دانشگاهها خروجیهای خوبی داشته باشند به مراکز نوآوری تبدیل میشوند و میتوانند اقتصاد یک کشور را متحول کنند؛ همانطور که «سیلیکون ولی» در آمریکا در مدار دانشگاه برکلی، دانشگاه استنفورد و سایر دانشگاههای کالیفرنیا و یا سیلیکون فن در اروپا، حول محور دانشگاه «کمبریج» شکل گرفتهاند. این دانشگاهها میتوانند با تربیت نیروهای متخصص و زبده، همچنین دستاوردهای علمی و نوآوریهای پژوهشی به پیشرفت جامعه کمک کنند.
به موضوع افت جمعیت و کاهش تعداد داوطلبان در سالهای اخیر اشاره کردید؛ این موضوع چه تاثیری بر دانشگاههای جدیدالتاسیس و خطر ورشکستگی آنها دارد؟
قطعاً تحولات در محیط اجتماعی، نظیر کاهش نرخ زاد و ولد، مهاجرت، شهرنشینی و یا روستانشینی میتواند بر محیطهای آموزشی و اقتصادی تاثیر بگذارد. اگر در زمان مناسب، استراتژیهای کاهش و کوچکسازی را به کار میبردیم یا به سمت توسعه بازار و جذب دانشجو از مناطق دیگر، بینالمللی کردن دانشگاهها و استانداردسازی دانشگاها اقدام میکردیم؛ شاید امروز با چنین چالشهایی روبرو نبودیم. دانشگاههای بینالمللی میتوانند منبع درآمدی برای کشور باشند و خلأ نیروی پژوهشگر را نیز پر کنند.
بازنگری جدی در سیاست توسعه آموزش عالی چه اثربخشی میتواند داشته باشد؟
بازنگری جدی در سیاستها بسیار حیاتی است. ما نیاز به یک «پروسه» قوی در پذیرش دانشجو داریم. این پروسه باید بر اساس شاخصهای دقیق علمی و سنجش کیفیت باشد. ممکن است کنکور به شکل سنتی، بهترین روش نباشد؛ بسیاری از دانشگاههای دنیا از روشهای دیگری مانند مصاحبه، بررسی سوابق تحصیلی و آزمونهای تخصصی استفاده میکنند. اگر ورودی خوبی داشته باشیم قطعاً خروجی خوبی نیز خواهیم داشت. ارزیابی درست در مرحله ورود، تضمینکننده کیفیت در مراحل بعدی و خروجی نهایی است.
در ابتدای سخنان خود به این نکته اشاره کردید که خودکفایی علمی بدون فرصتهای مطالعاتی خارج از کشور دشوار است؛ اما با توجه به محدودیتهای مالی و تعداد کم دانشگاههای برخوردار از این فرصتها، چگونه میتوانیم به رشد علمی دانشجویان و خودکفایی در این زمینه دست پیدا کنیم؟
در دنیای امروز، خودکفایی کامل علمی، یک توهم است. همانطور که در اسلام هم بر علمآموزی تأکید شده، علم یک مسیر بیپایان است. دانشگاههای برتر جهان دائماً در حال تحقیق و توسعه هستند. ما هم باید از بودجه عمومی برای فراهم کردن فرصتهای مطالعاتی و دورههای تخصصی در خارج از کشور برای دانشجویان دکترا استفاده کنیم. البته این کار به صورت محدود انجام میشود؛ اما کافی نیست. دلیل اصلی این محدودیت نیز عامل کلیدی افزایش بیرویه تعداد دانشگاهها آن هم بدون توجه به توانایی مالی کافی برای حمایت از آنها میباشد. در حالی که در بسیاری از کشورهای پیشرفته، دانشگاهها از محل کمکهای مردمی و خیریه حمایت میشوند و در ایران این جریان بسیار ضعیف است. خیرین ما بیشتر به سمت ساخت مدرسه، مراکز مذهبی یا مراکز نگهداری از سالمندان و کودکان بیسرپرست تمایل دارند ـ هر چند اینها کارهای بسیار ارزشمندی است ـ اما حمایت از دانشگاه نیز به همان اندازه حیاتی است. این وضعیت موجب شده خروجی دانشگاههای ما آنطور که باید، مطلوب نباشد.
ریشه این رشد بیرویه دانشگاهها در سالهای اخیر چه بوده است؟ آیا فشارهای اجتماعی، سیاسی یا اقتصادی در این زمینه نقش داشتهاند؟
همانطور که گفتم در گذشته، به دلیل خلأ نیروی متخصص و تأکید امام راحل بر توسعه علمی، دانشگاههایی مثل دانشگاه آزاد و پیام نور تأسیس شدند که نیاز آن زمان را تا حدی برطرف کرد؛ اما بعد از آن، شاهد یک رشد لجامگسیخته بودیم. فشارهای اجتماعی، تمایل نمایندگان مجلس برای نشان دادن دستاورد در حوزه انتخابیه خود، همچنین وضعیت اقتصادی خانوادهها موجب شد در شهرهای کوچک و کمجمعیت نیز دانشگاه تأسیس شود. این کار مشکلات جدیدی مثل کمبود استاد، دانشجو و مهمتر از همه، کمبود امکانات زیرساختی، پژوهشی و آموزشی را ایجاد کرد. برخی شرکتها هم با اهدافی مثل برندینگ یا تربیت نیروی تخصصی خود، اقدام به تأسیس مراکز آموزشی میکنند در حالی که نباید هر کسی که بتواند دانشگاه تأسیس کند. این وضعیت، سطح کیفیت آموزش را به شدت کاهش داده و دانشگاههای ما را به مدارس شبیه کرده است.
این وضعیت چه تأثیری بر فارغالتحصیلان و نرخ بیکاری خواهد گذاشت؟
این روند به طور حتم منجر به افزایش نرخ بیکاری در میان فارغالتحصیلان خواهد شد. وقتی دانشگاهها با چالش تجهیزات، تکنولوژیهای آموزشی و پژوهشی مواجه باشند، خروجی آنها نیز از کیفیت لازم برخوردار نخواهد بود و دانشجو مهارت کافی برای ورود به بازار کار را کسب نمیکند.
آیا تعطیلی یا ادغام برخی از این دانشگاهها میتواند راهحلی برای این معضل باشد؟
استراتژی کاهش و ادغام دانشگاهها، یک رویکرد بسیار مؤثر است. ادغام دانشگاهها به ما اجازه میدهد تا از ظرفیتهای موجود به صورت بهینه استفاده کنیم و منابع دولتی را به جای ساخت زیرساختهای جدید، صرف توسعه آزمایشگاهها، ارتقای کیفیت هیأت علمی و بهبود فرآیندهای آموزشی کنیم. با این حال، متاسفانه در کشور، ما شاهد ادغامهای اندکی هستیم و این موضوع با مقاومتهایی روبرو میشود.
مدرکگرایی صرف و کاهش مهارتها چه آسیبهایی را به همراه دارد؟
مدرکگرایی صرف یک آفت بزرگ است. در بخش خصوصی، توانمندی و مهارت فرد بر مدرک او اولویت دارد؛ اما در بخش دولتی هنوز به مدرک اهمیت زیادی داده میشود. این شکاف بین بخش خصوصی و دولتی در حال افزایش است. بخش دولتی باید با ارزیابی و غربالگری استاندارد، برگزاری آزمونهای تخصصی نیروهای کارآمد را جذب کند تا از اتلاف بودجه و کاهش راندمان جلوگیری شود.
دانشگاهها در این زمینه چگونه میتوانند ایفای نقش کنند؟
دانشگاهها باید پیشگام باشند و خود را نقد کنند. باید کاستیها، مشکلات دانشگاهها و کاهش سطح کیفی به طور شفاف مطرح شود تا مورد توجه قرار گیرد. همچنین، شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان سیاستگذار با ارزیابی دانشگاهها در حوزههای آموزشی، پژوهشی و خروجی، باید راهکارهای موثری ارائه دهد. در غیر این صورت، منابع مالی کشور که محدود هم هستند؛ هدر رفته و دانشگاهها نمیتوانند به مراکز تحولآفرین تبدیل شوند. بایست دقت داشته باشیم که دنیا به واسطه دانشگاهها و بهرهوری از اساتید مجرب رشد کردهاند.
تجربیات شما در دانشگاه آزاد قزوین، به ویژه از دوران تأسیس و شکوفایی، دانشگاه شنیدنی است؛ میفرمائید که تاسیس این دانشگاه را چگونه آغاز کردید و به جایگاه امروز رساندید؟
هیأت موسس این دانشگاه در سال 70 با تلاشهای عالم عظیمالشأن مرحوم آیتا… باریکبین به همراه سایر اعضای هیأت موسس، دکتر علیاکبر صالحی، مهندس تاجیک فرماندار وقت قزوین، مهندس امینیان رئیس هیأت مدیره و مدیرعامل شرکت تبد و اعضای هیأت مدیره آن مجموعه مهندس احمدزاده، مهندس زینالو و همچنین همراهی حاج آقای مهجور و دکتر چراغی مشاور سیاسی فرماندار وقت قزوین تشکیل شد و در 17 تیرماه 1371 رسما آغاز به کار کرد؛ بنده در کنار هیأت موسس دانشگاه از بنیانگذاران آن بودم که با تلاشهای فراوان تبدیل به یکی از دانشگاههای مطرح کشور شد. در سطح بینالمللی هم مطرح بود و افتخارات بینالمللی زیادی برای استان قزوین به همراه داشت.
آن زمان، این دانشگاه میتوانست الگویی برای ارتقای کیفیت سایر دانشگاهها باشد. مرحوم آیتا… هاشمی هم در بازدید از این دانشگاه فرمودند که این دانشگاه الگو است و مدل مدیریتی آن باید برای کل کشور، مدل شود.
چه ویژگیهایی موجب شد که دانشگاه آزاد قزوین در آن زمان چنین جایگاهی پیدا کند؟
دانشگاه آزاد قزوین به عنوان یک دانشگاه از نوع آزاد، توانست فارغالتحصیلان بسیار خوبی تربیت کند؛ فارغالتحصیلانی که اساتید دانشگاههای دولتی برجستهای مانند دانشگاه صنعتی شریف و امیرکبیر شدند. ما شاهد بودیم که دانشجویان دانشگاه آزاد قزوین در مسابقات علمی جهانی همچون مسابقات خودروهای خورشیدی آمریکا، مسابقات رباتیک، بتن و معماری، موفقیتهای چشمگیری کسب کردند. جایزه معماری در یوتای آمریکا را برای آمفیتئاتر دو هزار نفره دانشگاه دریافت کردیم.
این موفقیتها واقعا قابل توجه هستند؛ آیا این دستاوردها تنها در حوزه فنی و مهندسی بود یا در بخشهای دیگر هم دانشگاه آزاد قزوین حرفی برای گفتن داشت؟
البته تنها در حوزه فنی نبود. در بخش فرهنگی هم دانشگاه آزاد قزوین در واحدهای فرهنگی رتبه کشوری را کسب کرده بود. در واقع، این دانشگاه مدلی بود از یک دانشگاه استاندارد با کیفیت که توانست خود را همسطح دانشگاههای برتر ایران مانند صنعتی شریف و امیرکبیر و در حد بینالمللی قرار دهد. دانشجویان این دانشگاه در مسابقات رباتیک و خودروهای خورشیدی با تیمهای بزرگ جهانی رقابت و نتایج درخشانی کسب میکردند.
به نظر شما، چه عاملی موجب شد که این روند رو به افول بگذارد و امروز شاهد کاهش کیفیت و تعداد دانشجو در این دانشگاه باشیم؟
دانشگاه برای اینکه موفق باشد باید مولفههای کلیدی فراهم کند. مهمترین آنها، توجه به زیرساختهای پژوهشی، حمایت از اساتید و پژوهشگران، فراهم کردن امکانات پژوهشی، همچنین تامین دغدغههای مالی دانشجویان است. در گذشته، ما دانشجویان را از نظر هزینههای شخصی حمایت میکردیم تا بتوانند تمام وقت به کار تحقیقاتی بپردازند. دانشجوی دکترا باید کار تحقیقاتی کند نه اینکه به دنبال کارهای دیگر باشد.
با توجه به شناخت عمیقی که از دانشگاه آزاد قزوین دارید؛ فکر میکنید این دانشگاه در حال حاضر چه آسیبهایی را تجربه میکند که علاوه بر کاهش تعداد دانشجویان، کارآفرینیهای گذشته را هم ندارد؟
اگر این مؤلفهها فراهم نباشد نباید انتظار داشت دانشگاه موفقی داشته باشیم. برای مثال، مرکز تحقیقاتی که برای کارهای پژوهشی ساخته شده بود اکنون خالی است. در حالی که اساتید بایست برای این موضوع وقت بگذارند؛ البته آنها نیز بایست حمایت شوند و به آنها بودجههایی اختصاص یابد. اگر این بستر فراهم نباشد دانشگاه به کلاس و مدرسهای با اساتید ضعیف تبدیل میشود و انتظار خروجی ارزشمند، دور از ذهن است.
ما نیاز به احیای زیرساختهای پژوهشی داریم مانند مرکز تحقیقاتی که قبلاً داشتیم. امکانات پژوهشی بایست فراهم باشد. جایی که برای ساخت تجهیزات و حمایتهای مالی از دانشجوها وجود داشت باید دوباره فعال شود. دغدغههای مالی دانشجویان باید برطرف شود؛ اگر هم لازم بود برخی را بورسیه کنیم تا بتوانند با فراغبال به کارهای تحقیقاتی بپردازند. اگر این بسترها نباشد، انتظار خروجی مطلوب دشوار است.
یعنی منظورتان این است که امروز این حمایتها و بسترها دیگر وجود ندارد؟
در گذشته در مرکز فناوری و نوآوری سینتک دانشگاه آزاد قزوین NBIC) نانو، بایو، پردازشگر سریع و علوم شناخت) مرکز تحقیقات خودرو، مرکز رشد، مرکز تحقیقات مدیریت بهرهوری، مرکز تحقیقات صنعت ساختمان، شتابدهنده نرمافزاری، شتابنده سختافزاری، دوازده آزمایشگاه رباتیک و شبیهسازی داشتیم که اینها در کنار هم «سینرژی» ایجاد میکردند. این مراکز در کنار هم انرژی ایجاد میکردند. به نظر میآید از زمانی که اینها به داخل دانشکدهها منتقل شدهاند، آن همافزایی کاهش یافته است. اگر این مراکز دوباره در کنار هم فعال شوند و زیرساختهای مرکز «ست» که برای کارهای تحقیقاتی بسیار مناسب است؛ احیا شود و حمایتهای لازم از پژوهشها صورت گیرد قطعاً دانشگاه آزاد قزوین میتواند دوباره منشا تحولات باشد.
آیا با این تغییرات، فکر میکنید دانشگاه آزاد قزوین میتواند به دوران اوج خود بازگردد و مجدداً پذیرش دانشجو را افزایش دهد؟
قطعاً پتانسیل آن وجود دارد. با توجه به چهارده تا پانزده هزار دانشجو، این دانشگاه میتواند دوباره به گذشته خود بازگردد؛ مشروط بر اینکه همان فعالیتهای گذشته به ویژه در حوزه مراکز تحقیقاتی و حمایت از پژوهش، دوباره احیا شوند. همانطور که آیتا… مظفری در دیداری با شهید تهرانچی فرمودند «این دانشگاه سابقه درخشانی داشته؛ پس میتواند به همان دوران بازگردد.»
در مورد کنکور و سنجش توانمندی دانشجوها هم نکاتی را مطرح کردید؛ آیا کنکور به تنهایی معیار دقیقی برای سنجش توانایی افراد است؟
به باور من، کنکور به تنهایی نمیتواند تمام توانمندیهای یک دانشجو را بسنجد. ممکن است دانشجو به دلیل استرس یا عوامل دیگر در جلسه کنکور نتواند عملکرد خوبی داشته باشد در حالی که پتانسیل بالایی دارد. اگر دانشگاهها بتوانند ابزارها و امکانات لازم را فراهم کنند شاید بتوانند سنجش دقیقتری از تواناییهای عملیاتی دانشجویان داشته باشند.
اگر بخواهید یک جمله کلیدی در مورد آینده آموزش عالی کشور و چالش کیفیت آن داشته باشیم؛ بفرمایید، آن جمله چه خواهد بود؟
من بر روی دو مولفه کلیدی تأکید میکنم؛ «تشخیص استراتژیک و تبعیض استراتژیک». مسئولین باید تشخیص دهند که منابع و توجه کجا متمرکز شود. اگر کشور بخواهد موفق شود باید اولویتها را بر اساس نیازهای استراتژیک تعیین کند. برای مثال؛ در کره جنوبی، تصمیم گرفتند تمرکز را بر صنعتی شدن بگذارند و پذیرش دانشجوی پزشکی را محدود کردند تا ظرفیتها به سمت فنی و مهندسی هدایت شود. این به معنای تبعیض استراتژیک در تخصیص منابع و اولویتدهی است. ما هم باید ببینیم کجا تمرکز کنیم تا به اهداف بقا، رشد، رقابتپذیری، سودآوری و بهرهوری برسیم.
به نکته جالبی اشاره کردید؛ مقایسه با دانشگاههای دیگر و استرس سرجلسه کنکور به نظر شما، آیا سنجش توانایی از طریق کنکور، معیار دقیقی برای سنجش همه توانمندیهای دانشجویان است؟
من به یک مؤلفهای باور دارم؛ هوش عملیاتی و هوش خلاقیت. ممکن است عدهای هوش و حافظه بهتری داشته باشند و تستها را بهتر بزنند؛ اما گاهی در هوش عملیاتی و هوش خلاقیت، دانشجویانی که در دانشگاههای درجه دو پذیرفته شدهاند، از دانشجویان دانشگاههای درجه یک عملکرد بهتری دارند. اگر دانشگاهها ابزار و امکانات لازم را فراهم کنند شاید بتوانند سنجش بهتری از توانمندیهای عملیاتی داشته باشند. دانشجو ممکن است سر جلسه کنکور استرس داشته باشد و نتواند خوب عمل کند در حالی که بسیار مستعد باشد.
پس شما معتقدید که معیار صرفاً کنکور نیست و عوامل دیگری هم دخیل هستند؟
بله، دقیقاً؛ اگر دانشگاه امکانات و زیرساختها را فراهم کند، میتواند موفق باشد. تجربه واحد قزوین این را نشان داد. در سال 1375 اولین فارغالتحصیلان این واحد دانشگاهی با بهرهگیری از اساتید برجسته، برنامهریزی مناسب آموزشی دانشگاه، استفاده از کارگاههای صنعتی و آزمایشگاههای موجود در شهر توانستند رتبه دو دانشگاه صنعتی شریف و رتبه دو دانشگاه امیرکبیر را در رشته مهندسی کسب کنند.
در مسابقات علمی پژوهشکده شهید رضایی دانشگاه شریف نیز دانشجویان دانشگاه آزاد قزوین سه سال پیاپی در مسابقات خودروهای برقی، خودروهای هیبریدی و موتورسیکلت برقی با دانشجویان دانشگاههای بزرگی چون امیرکبیر و صنعتی شریف رقابت کردند و رتبه اول را به خود اختصاص دادند در حالی که این دانشجویان هنوز سال چهارم بودند و دانشگاه فارغالتحصیل مکانیک نداشت؛ اما دانشگاههای رقیب، دکترای مکانیک داشتند. اینها نشان میدهد که اگر امکانات، اساتید خوب و حمایت فراهم شود، دانشجویان میتوانند نتایج بسیار ارزشمندی کسب کنند.
شما صحبت از تشخیص استراتژیک و تبعیض استراتژیک کردید و به تجربه کره جنوبی اشاره نمودید. حال، اگر بخواهیم این رویکرد را در مورد ایران و به طور خاص دانشگاه آزاد قزوین به کار ببریم، چگونه باید عمل کنیم؟
وقتی میگوییم تشخیص استراتژیک، یعنی باید بفهمیم که اولویتهای کشور کجاست. در دنیای امروز که اقتصاد مبتنی بر نفت رو به اتمام است؛ اقتصاد دانشبنیان حرف اول را میزند. شرکتهای بزرگ دنیا مانند آمازون، تسلا، اوپنایآی، ارزش آنها دهها هزار میلیارد دلار است. اینها شرکتهای دانشبنیان هستند. پس باید منابع و تمرکز استراتژیک را روی این حوزهها بگذاریم. همانطور که اشاره کردم، این یعنی جرأت استراتژیک برای تخصیص منابع و نه گفتن به پروژههایی که ما را در بلندمدت رقابتپذیر نمیکنند.
پس یعنی تمرکز بر حوزههای دانشبنیان، راه حل خروج از وابستگی به نفت و ورود به اقتصاد رقابتی است؟
ما باید از ظرفیت شایستگیهای محوری ایران استفاده کنیم. بچههای ما مستعد هستند؛ علاقهمند به علم و نوآوری هستند. مقالات اساتید ما در دنیا میدرخشد. اگر این استعدادها و دانش را در دانشگاهها متمرکز کنیم و روی هوش مصنوعی، علوم زیستی، مواد پیشرفته و حوزههایی که آینده را میسازند، سرمایهگذاری کنیم، میتوانیم کشور را رقابتپذیر و سودآور نمائیم. نمونه آن سرمایهگذاری ۱۰ میلیارد دلاری در اوپنایآی که منجر به خلق چتجیپیتی شد.
این تمرکز استراتژیک، به معنای نادیده گرفتن سایر بخشها یا صرفاً توجه به حوزههای خاص است؟
نه، منظور این نیست که نیازهای دیگر را نادیده بگیریم. بلکه به معنای اولویتبندی و تخصیص منابع به شکلی است که بیشترین بازدهی استراتژیک را داشته باشد. مانند کشاورزی؛ با وجود کمبود آب، اگر دولت روی سیستمهای آبیاری نوین سرمایهگذاری کند و به کشاورزان کمک کند نتیجهاش امنیت غذایی و رونق اقتصادی خواهد شد. مردم اینها را درک و استقبال میکنند، حتی اگر مجبور شوند در برخی زمینهها به شیوههای سنتیتر ادامه دهند. نکته اینجاست که باید بتوانیم به پروژههای غیرضروری نه بگوییم تا بتوانیم روی پروژههای استراتژیک تمرکز کنیم.
آیا این رویکرد، با فرهنگ عمومی و نحوه تخصیص بودجه در کشور ما همخوانی دارد؟
متاسفانه گاهی فرهنگ ما این است که وقتی موضوعی جدید میشود بودجه را میان همه دستگاهها پخش میکنیم. این رویکرد با تمرکز استراتژیک در تضاد است. برای مثال، برای توسعه هوش مصنوعی، نباید بودجه را بین همه وزارتخانهها تقسیم کرد، بلکه باید روی سازمانهای تخصصی و بنیادی متمرکز شد. باید با مردم شفاف صحبت کرد و نشان داد که این تمرکز، برای آینده کشور و فرزندان آنها است. مدیریت دانش، تبدیل داده به اطلاعات، اطلاعات به دانش و دانش به تدبیر است. اگر کشور را با تدبیر اداره نکنیم با مشکل مواجه خواهیم شد.
پس با این اوصاف، نقش دانشگاهها در این میان چیست؟
دانشگاهها کانون دانشبنیان شدن هستند. هوش مصنوعی، پزشکی، مواد، هرچه که در آینده نیاز داریم باید در دانشگاهها شکل بگیرد. اگر دانشگاهها را با موانع رشد مواجه کنیم و تمرکز لازم را روی آنها نگذاریم نمیتوانند ماموریت خود را انجام دهند. دانشگاه باید موتور محرک تحولات کشور باشد نه اینکه به یک نهاد روزمره تبدیل شود.
***
براساس این گفتوگو، صحبتهای دکتر موسیخانی هشدار جدی است، که نشان میدهد توسعه کمی بدون توجه به کیفیت و مأموریت اصلی، میتواند بنیانهای آموزش عالی را سست کند. بازنگری در سیاستها، تمرکز بر دانشگاههای تأثیرگذار و سرمایهگذاری واقعی در زیرساختها و نیروی انسانی، از جمله راهکارهایی است که میتواند دانشگاههای ایران را دوباره به «مبدأ تحولات» و محور توسعه جامعه تبدیل کند و امیدواریم با این رویکردهای استراتژیک، شاهد پیشرفتهای چشمگیری در کشور باشیم.









