عشق صیقل میدهد جانهای آخته را…
- شناسه خبر: 46555
- تاریخ و زمان ارسال: 15 آبان 1403 ساعت 07:30
- بازدید :

ماشین مشکی پیشکش به بچههای غزه
امید مافی
صدای ضجه کودکان غزه در گوشش پیچیده بود. با عوض شدن دنده اتوماتیک دلتنگ بچههای بیعروسکی میشد که زیر باران بمب و گلوله طعم کودکی از یادشان رفته بود. در خیابانهای آرام شهر دلش میخواست زانوهایش را تنگ در بغل بگیرد و یک دل سیر برای پدران بیآشیان و بیهذیان، مادران بیماهیتابه و ماه و کودکان بیآغوش و بیروتوش بگرید. چون ابر در بهاران…
صدای ضجه کودکان رفح در گوشهایش پیچیده بود. خودش اینجا بود، اما قلبش در ویرانههای آن سوی کرانه باختری. گاهی پشت فرمان یک ماشین شاسی بلند چقدر دلت برای یک خیال راحت و یک خواب راحت تنگ میشود.
مرد تصمیم گرفت برای رسیدن به آرامش، برای نفس کشیدن، خندیدن، گریستن و زندگی کردن اتومبیل قیمتیاش را به مردم غزه هدیه دهد. به جبهه مقاومت.
حالا ماشین در فراسوی مرکز شهر در سبزه میدان کهنسال پارک شده و دیر یا زود خرج بچههایی خواهد شد که از نگاهشان، از حرف زدنشان و از جرعههای کوتاه غصه خوردنشان میشود فهمید رازهای نگفتهای در سینه دارند. رازهای سر به مهری آغشته به آه و حسرت و حرمان.
دنیا دو روز بیشتر نیست. دنیا دلخوش است به همدلیها، همزبانیها و همنفسیها. وقتی بنیآدم اعضای یک پیکرند و فانوس انسانیت پتپت میکند، تو به مودّت بیندیش و برای کاستن غمها و خشک کردن مویهها جیبهایت را سبک کن که عشق طوفان به پا میکند در چهار سوی جهان و مهر صیقل میدهد جانهای آخته و پرداخته را در این روزگار تلخ تر از زهر.
در شهر صدای آتش و آوار است
برخیز، کدام خفتهای بیدار است
ای خوابدلانِ ساحلِ آرامش
یک شهرِ شکسته آنورِ دیوار است…








