عشق ابدی یا عشق مصرفی؟
- شناسه خبر: 59733
- تاریخ و زمان ارسال: 7 خرداد 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

پدیدههای فرهنگی و رسانهای از جمله عواملی هستند که بهطور قابل توجهی بر شکلگیری و تحول هنجارها، ارزشها و باورهای اجتماعی تأثیر میگذارند، در دنیای امروز، جایی که رسانههای جمعی و دیجیتال به بخشی جداییناپذیر از زندگی روزمره تبدیل شدهاند، برنامههای تلویزیونی و آنلاین جایگاه ویژهای در نحوه ادراک و تجربه انسانها از مفاهیم بنیادی همچون عشق، روابط عاطفی و ازدواج یافتهاند.
برنامههایی نظیر «عشق ابدی»، که در قالب مسابقات تلویزیونی و رئالیتیشوها به نمایش درمیآیند، نمونهای برجسته از این تأثیرات رسانهای هستند. این نوع برنامهها بهطور خاص بر روابط انسانی و عاطفی تمرکز دارند و غالباً به شیوهای بسیار نمایشی، تحریفشده و تجاریشده، تصویرهایی از عشق و روابط را به مخاطبان عرضه میکنند.
از منظر جامعهشناسی رسانه، برنامههایی همچون «عشق ابدی» میتوانند دارای ابعاد پیچیدهای باشند که درک و تحلیل آنها نیازمند رویکردی چندجانبه است. از یک سو، این برنامهها میتوانند بهعنوان بازتابی از نیازهای عاطفی و خلأهای اجتماعی جامعه عمل کنند. در جوامعی که درگیر چالشهای مدرنیزاسیون، فردگرایی و نهادهای فرسوده اجتماعی هستند، این برنامهها ممکن است بهعنوان یک فضای فرار یا راهی برای پاسخ به جستجوی بیپایان انسانها برای محبت و تعلق در نظر گرفته شوند. در این راستا، این نوع برنامهها به نوعی میتوانند یک «پاسخ رسانهای» به نیازهای احساسی و عاطفی مخاطبان خود باشند.
اما از سوی دیگر، میتوان این برنامهها را بهعنوان ابزارهای بازتولید ایدئولوژیهای فرهنگی و اجتماعی تحلیل کرد. در حقیقت، این برنامهها با استفاده از قالبهای سرگرمکننده و جذاب، ارزشهای خاصی را در رابطه با جنسیت، روابط عاشقانه، و مناسبات اجتماعی ترویج میکنند که میتواند نقشی تعیینکننده در بازسازی و تحکیم هنجارهای فرهنگی غالب داشته باشد. در این برنامهها، غالباً ارزشهای فردگرایانه، کالاییشدن احساسات، و تصویرسازیهای خاص از عشق و روابط بهطور عمدی یا غیرعمدی به نمایش گذاشته میشوند که میتواند تأثیرات عمیقی بر ساختارهای اجتماعی و فرهنگی جامعه بگذارد.
در این میان، تحلیل تأثیرات چنین برنامههایی در جوامعی که بهطور خاص دارای نهادهای سنتی و مذهبی قوی هستند، همچون ایران، پیچیدگیهای بیشتری پیدا میکند. در این کشورها، نهادهایی همچون خانواده و دین نقش بسیار مهمی در شکلگیری روابط عاطفی و اجتماعی دارند و برنامههایی از این دست ممکن است با مقاومتهای فرهنگی، اجتماعی و حتی دینی مواجه شوند. همچنین، از منظر جامعهشناسی جنسیت، این نوع برنامهها میتوانند تصویری نهچندان متوازن از نقشهای زن و مرد ارائه دهند که باعث بازتولید کلیشههای جنسیتی و نابرابریهای پنهان در روابط میشود.
در این مصاحبه در گفتوگویی با دکتر «قربان عباسی» یکی از جامعه شناسان برجسته کشور، تلاش داریم به این سؤالات پاسخ دهیم که چه ابعادی از این برنامهها میتواند به تحلیل اجتماعی و فرهنگی کمک کند و چه تأثیرات بلندمدت و کوتاهمدتی بر جامعه، هنجارها و ارزشهای فرهنگی خواهد داشت؟ بررسی این برنامهها بهویژه در جوامعی با ترکیب فرهنگی سنتی و مدرن، فرصتی است برای بازاندیشی در مورد تأثیرات رسانهها بر هویت فردی و جمعی و چگونگی بازنمایی روابط انسانی در عصر دیجیتال.
1ـ تحلیل جامعهشناختی پدیده برنامههایی چون «عشق ابدی»
از منظر جامعهشناسی رسانه، برنامههایی نظیر «عشق ابدی» را میتوان هم بهعنوان بازتاب نیازها و خلأهای عاطفی جامعه تحلیل کرد و هم بهمثابه ابزار بازتولید ارزشهای مسلط فرهنگی و ایدئولوژیک.
از دیدگاه بازتابی، چنین برنامههایی پاسخی به نیاز فزاینده به ارتباط، تعلق و بیان عواطف در جامعهای هستند که درگیر شتاب مدرنیزاسیون، فردگرایی و اتمیزهشدن (خُرد شدن) روابط انسانی است. اما از دیدگاه انتقادی (بهویژه نظریات مکتب فرانکفورت و نظریه بازنمایی در مطالعات فرهنگی)، این برنامهها بیشتر به بازتولید گفتمانهایی میپردازند که عشق را در قالبی رسانهای، کنترلشده و استاندارد شده عرضه میکنند. این نوع بازنماییها به جای کاستن از خلأهای اجتماعی، ممکن است آنها را تثبیت کنند.
2ـ تاثیر در ساخت و تغییر هنجارهای فرهنگی مرتبط با عشق و ازدواج
برنامههایی مانند عشق ابدی در سطح گفتمانی (discursive level) هنجارهای فرهنگی را همزمان بازتولید و بازتعریف میکنند.از یکسو، این برنامهها عشق را در دل نظم رسانهای و نمایشمحور جای میدهند، که بر نمایشگری (performative love) و لحظههای پرشور احساسی تکیه دارد. از سوی دیگر، با عمومیسازی فرایند انتخاب شریک عاطفی یا گفتوگوهای زوجها، به نوعی نُرمزدایی (denormalization) از هنجارهای سنتی میپردازند. در نتیجه، مفاهیمی چون خواستگاری سنتی، ازدواج از طریق خانواده یا حتی تعریف جنسیتی از روابط، مورد بازبینی اجتماعی قرار میگیرند.
3ـ عشق بهمثابه کالا: نمایانگر عشق مصرفی؟
بله. مفهوم «عشق مصرفی (consumable love) در چنین برنامههایی بسیار برجسته است. این پدیده را میتوان با ارجاع به نظریه ژان بودریار و مفهوم «کالاییشدن احساسات» تحلیل کرد: عشق، همانند کالا، در این برنامهها بستهبندی، زمانبندی و صحنهپردازی میشود. بینندگان نه تنها درگیر مشاهده روابط هستند، بلکه آن را با معیارهای بازار (جذابیت، انتخاب، رقابت، امتیازدهی) ارزیابی میکنند. عشق از تجربهای درونی و خصوصی، به محصولی نمایشپذیر و ارزیابیپذیر تبدیل میشود.
4ـ واکنش عمومی در جامعهای با نهادهای سنتی مثل ایران
در ایران، نهادهایی چون خانواده، دین و سنتهای فرهنگی هنوز قدرت معنابخشی بالایی دارند. واکنش عمومی به چنین برنامههایی را میتوان در سه سطح تحلیل کرد:
1ـ سطح مقاومت: بخشهایی از جامعه، بهویژه نسلهای قدیمیتر یا گروههای محافظهکار، این برنامهها را تهدیدی علیه نهاد ازدواج سنتی، عفت عمومی و اخلاق خانوادگی تلقی میکنند.
2ـ سطح پذیرش گزینشی: قشرهای میانه و نوسنتگرا، این برنامهها را بهعنوان الگویی جدید برای شکلگیری روابط عاطفی میپذیرند ولی همچنان از چارچوبهای اخلاقی خود دفاع میکنند.
3ـ سطح مصرف لذتمحور: نسلهای جوانتر ممکن است با فاصلهگیری از ارزشهای سنتی، چنین برنامههایی را صرفاً «سرگرمی» یا فرصتی برای تجربه زیست مجازی عاطفه قلمداد کنند.
5ـ بازنمایی نقشهای جنسیتی: متوازن یا کلیشهای؟
اکثر این برنامهها به بازتولید کلیشههای جنسیتی مشغولاند، هرچند گاه تلاشی برای برابری جنسیتی نیز در آنها دیده میشود.
زنها اغلب در نقش کسانی ظاهر میشوند که باید زیبا، احساسی و واکنشگرا باشند.مردها بیشتر کنشگر، تصمیمگیرنده و حامی اقتصادی معرفی میشوند.این نقشها، بهویژه در فرم رقابتی برنامه، زن را به جایزهای برای مردان تبدیل میکند و عواطف را در چارچوب سلسلهمراتب جنسیتی سامان میدهد. با ارجاع به نظریههای جامعهشناسی جنسیت (همچون نظریه جودیت باتلر یا پییر بوردیو)میتوان گفت این برنامهها همچنان «پرفورمنس» زن و مرد را در چهارچوب گفتمان تسلط جنسیتی به نمایش میگذارند.
6ـ فردگرایی افراطی و روابط سطحی؛ نشانهها و پیامدها
نشانههای فردگرایی افراطی در این برنامهها آشکار است:
تاکید بر انتخاب شخصی، ترجیحات فردی و خواستهای آنی،جایگزینی روابط بلندمدت با تجربههای کوتاهمدت و قابل حذف.
پایداری احساسی و توجه به ظاهر و جذابیت بیرونی و در نهایت پیامدهای این روند میتواند شامل تضعیف انسجام اجتماعی و فروپاشی پیوندهای مستحکم انسانی،افزایش ناامنی روانی و عاطفی و افزایش انتظارات غیرواقعی از روابط عاشقانه باشد.
7ـ الگوبرداری از غرب یا بومیسازی؟
این برنامهها اغلب در فرم و ساختار، الگوبرداری آشکار از نمونههای غربی دارند (نظیر«The Bachelor» ، «Love Island» و…). اما نشانههایی از تلاش برای بومیسازی نیز دیده میشود همچون:
استفاده از زبان فارسی، آداب و رسوم فرهنگی، نوع پوشش و ملاحظات اخلاقی و گاه ادغام با عناصر مذهبی، خانوادگی یا عرفی.
از منظر جامعهشناسی فرهنگی، این امر را میتوان مثالی از «ترکیب فرهنگی» (Cultural Hybridization) دانست؛ حالتی که در آن عناصر جهانی با محتوای محلی ترکیب میشوند، اما همواره تنشهایی میان ارزشهای بومی و فرمهای رسانهای غربی وجود دارد.
برنامههایی مانند «عشق ابدی» نه تنها آینهای از تحولات اجتماعیاند، بلکه نقش فعالی در ساختن و شکلدادن فرهنگ عاطفی معاصر ایفا میکنند. آنها تجلیگاه چرخش عاطفی در رسانهها، کالاییشدن احساسات، بازتولید گفتمانهای جنسیتی و نمودهای فردگرایی در جامعهای گذاریافته مانند ایران هستند. بهعنوان یک پژوهشگر جامعهشناسی، توصیه میکنم تحلیل این پدیدهها با نگاه ترکیبی از نظریههای انتقادی، تحلیل گفتمان، جامعهشناسی احساسات و جنسیت صورت گیرد تا لایههای پیچیدهتر آن گشوده شود.








