حماسهای که پیر نمیشود!
- شناسه خبر: 84982
- تاریخ و زمان ارسال: 26 خرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
امید مافی
سربازها غصه داشتند. دلشوره داشتند. سگرمههای درهم رفته داشتند. آنها در نهایت دلواپسی هزاران کیلومتر آنسوتر از این خاک دامنگیر گریزی جز به مسلخ فرستادن کانگوروها نداشتند. آنها باید در کریکت گرند ساقهایشان را به برآیند میلیونها نیروی شگفت بدل میکردند تا به اسناد افتخار یک کشور بدل شوند.
۲۶ سال هم که گذشته باشد، آن نیمروز آذر بیتکرار، از کرانههای بهت و شگفتی جم نخواهد خورد تا باور کنیم قدرت اعجاز فوتبال فراتر از آن چیزی است که سادهدلان میاندیشند و شور چشمان در خیال خود ترسیم میکنند. درست ۲۶ سال پیش وقتی یازده تفنگدار خستهجان، ملبورن بارانی را روی سر خود گرفتند و با دو شلیک دهشتناک ترک اوغلان و قند فریمان دستمال سفید را به دست مارک بوسنیچ دادند، وطن غریو بلندی شد در تار و پود جهــان و لبخندی به غایت دلربا در آبرفت آرزوهای کال، جای مویههای رقتانگیز را گرفت. در آن ظهر نمور که شاگردان بادوی برزیلی گلولههای سربی را بر جسم هری کیول و دار و دستهاش نشاندند، اندوه برای مدتی از این سرزمین آمیخته به دلهره رخت بربست و آبشار تبسمِ پیر و جوان در خیابانهای شلوغ ایران زمین، مفهومی جز حماسه پیدا نکرد و آفتاب و آینه را در غلغله آدم و کف و هورا به مام میهن هدیه داد.
۲۶ سال از آن روز تاریخی که سربازان کوهمرد حماسه و پیکار، تری ونبلز فقید را در اقیانوس آرام غرقه کردند و مجوز حضور در کنار ایفل را گرفتند میگذرد اما هنوز پروازهای احمدرضا، جنگهای تن به تن کریم، پاس طلایی شهریار و تیر خالص خداداد از حافظه تاریخی ملتی که در روزگار قحطی سرور به بهجتی روحافزا نیاز داشت پاک نشده است. حتی رژه والدیر ویرا که بیگاه و بیشکیب نود دقیقه کنار نیمکت فیلتر سیگارش را تا ته کشید و با آخرین سوت قاضی مجار اشک به فانوسی روشن در قاب چشمانش بدل شد از یادها نرفته است. فوتبال همان زندگی است و اگر غم نان بگذارد، چمنزار جایی خواهد شد برای بالگشایی پرندگان. آنوقت بیشک این تحفه نجیب، میتواند کاری کند که ملتی به بیرق خونین میهن خویش دل ببازد و با تکیه بر قهرمانان رویینتنِ مام میهن بر شانههای تقدیر غزلی عاشقانه بخواند. آنگونه که پس از تسخیر ملبورن و پرواز به سوی موزه لوور سر بر شانههای رود سن گذاشتیم و لختی بعد از میخکوب کردن توپچیهای ینگه دنیا فاتح نبرد قرن لقب گرفتیم.
حالا سالها گذشته و چینهای پیشانی ما گواهی میدهند که منفک شدن از خاطرات چشمنوازِ دیر و دور کمی تا قسمتی محال است. طرفه اینکه در اوج قیل و قال، خوشبختی به پای کانگورویی وحشی در ورای اقیانوسها بچسبد.

