صهیونیستها چگونه دولت آمریکا را در جهت منافع اسرائیل هدایت میکنند؟
- شناسه خبر: 81265
- تاریخ و زمان ارسال: 6 اردیبهشت 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

حیدر ولیزاده
یکی از پرسشهای بنیادین و همیشگی در عرصه سیاست بینالملل، بهویژه برای تحلیلگران غرب آسیا، این است: چرا ایالات متحده آمریکا، صرفنظر از رنگ دولت و گرایش حزبی حاکم، همواره از رژیم صهیونیستی حمایتی گسترده، همهجانبه و فراتر از روال معمول روابط متحدان راهبردی انجام میدهد؟ این حمایت فراتر از کمکهای مالی و نظامی معمول است و ابعاد امنیتی، دیپلماتیک، رسانهای و نیز مداخلات مستقیم و غیرمستقیم نظامی در کشورهای منطقه را به سود رژیم صهیونیستی شامل میشود. چنان که بسیاری از شهروندان آمریکایی خود بر این باورند که سیاستمداران کشورشان در تعیین اولویتهای خود، منافع اسرائیل را بر منافع ملی آمریکا ترجیح میدهند.
برای تبیین این پدیده پیچیده، دلایل متعددی را میتوان برشمرد؛ از ریشههای تاریخی گرفته تا محاسبات ژئوپلیتیک و استراتژیک. اما در میان این علل، عاملی که نقشی تعیینکننده و ساختاری دارد؛ لابی قدرتمند و منسجم صهیونیستی درون بدنه تصمیمسازی آمریکا است. این لابی با استفاده از ابزارهای پیشرفته اقتصادی، رسانهای و سیاسی، موفق شده است جریان اصلی سیاست خارجی آمریکا را در راستای منافع رژیم صهیونیستی جهتدهی کند. در این مقاله، با تمرکز بر مهمترین رکن این سازوکار، یعنی «کمیته امور عمومی آمریکا ـ اسرائیل» (اِیپَک)، به بررسی نقش این نهاد در تامین منافع صهیونیستها توسط دولت آمریکا خواهیم پرداخت.
اِیپَک: غول خاموش واشنگتن
در قلب نظام تصمیمگیری سیاسی ایالات متحده، نهادی قدرتمند، کمصدا اما فوقالعاده نافذ فعالیت میکند که بسیاری از تحلیلگران برجسته آن را «لابی مادر» یا «سقف لابیهای صهیونیستی» در آمریکا مینامند: اِیپَک (AIPAC). این سازمان که در ظاهر به عنوان یک نهاد غیرانتفاعی، آموزشی و مردمی ثبت شده، در عمل به یکی از تاثیرگذارترین ابزارهای اعمال قدرت در واشنگتن تبدیل شده است. اِیپَک طی هفت دهه فعالیت مستمر، توانسته است خطمشی سیاست خارجی آمریکا در قبال خاورمیانه را چنان ترسیم کند که گویا منافع راهبردی تلآویو بر منافع ملی واشنگتن اولویت قطعی دارد. درک تاریخچه، ساختار و مکانیسمهای نفوذ این سازمان برای کسانی که خواهان شناخت دقیق تحولات سیاسی آمریکا و بحرانهای لاینحل خاورمیانه است، امری حیاتی و اجتنابناپذیر میباشد.
تاریخچه و تأسیس: از یک تهدید تا یک امپراتوری
ریشههای تشکیل اِیپَک به سال ۱۹۵۳ و یک حادثه تلخ و تعیینکننده بازمیگردد. در اکتبر ۱۹۵۳، یگان ویژه ۱۰۱ اسرائیل تحت فرماندهی «آریل شارون» (که بعدها به نخستوزیری اسرائیل رسید) به روستای قبیه در کرانه باختری حمله کرد و طی آن ۶۹ غیرنظامی فلسطینی را به خاک و خون کشید. در پی این حادثه، شورای امنیت سازمان ملل با صدور قطعنامه ۱۰۱، با حمایت اولیه ایالات متحده، رژیم صهیونیستی را رسما محکوم کرد.
این اقدام، واکنش سریع و منسجم صهیونیستهای آمریکا را در پی داشت. «آیزایا ال. کنن»، لابیگر باتجربه یهودی، در همان سال ۱۹۵۳ گروه مستقلی به نام «کمیته امور عمومی صهیونیستهای آمریکا» تاسیس کرد که بعدها در سال ۱۹۵۹ به AIPAC تغییر نام یافت. بدین ترتیب، هسته اولیه قدرتی شکل گرفت که قرار بود معادلات سیاسی واشنگتن را برای دههها دگرگون کند. برخلاف تصور رایج که اِیپَک را از ابتدا نهادی عظیم و ثروتمند میپندارد، این سازمان تا دهه ۱۹۷۰ ساختاری کوچک و حاشیهای داشت. بودجه سالانه آن حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار دلار بود و کارمندی اندک داشت.
نقطه عطف تاریخ این لابی، انتخاب «موریس آمیتای» به عنوان مدیر اجرایی در سال ۱۹۷۴ بود. آمیتای، این گروه کوچک را به یک «سازمان تودهای و بزرگ» تبدیل کرد و پایههای قدرت مالی، ساختاری و نفوذ امروزی آن را پیریزی نمود. او به خوبی درک کرده بود که در نظام سیاسی آمریکا، قدرت واقعی نه در شعارهای کلی، بلکه در بودجههای انتخاباتی، شبکهسازی گسترده میان قانونگذاران و لابیگری حرفهای و مستمر نهفته است.
مکانیسم قدرت: اِیپَک چگونه کار میکند؟
اِیپَک به عنوان یک گروه لابی پیشرفته و مدرن، از مجموعه متنوعی از ابزارهای نفوذ استفاده میکند که فراتر از لابیگری سنتی و ملاقاتهای چهره به چهره است. این ابزارها در طول دههها آزمون و خطا، تکامل یافته و به یک سیستم کارساز تبدیل شدهاند.
1ـ ساختار مالی و کمکهای انتخاباتی: اولین و مهمترین ابزار اِیپَک، توانایی عظیم مالی آن در تأمین بودجههای انتخاباتی است. جالب آنکه اِیپَک خود مستقیماً به نامزدهای سیاسی پولی نمیدهد تا از برخی محدودیتهای قانونی عبور کند. در عوض، شبکهای از کمیتههای اقدام سیاسی و به ویژه «سوپر پیایسی» خود به نام «پروژه دموکراسی متحد»را مدیریت میکند. این ساختار به اِیپَک اجازه میدهد بدون محدودیتهای قانونی معمول، مبالغ هنگفتی را برای حمایت از نامزدهای طرفدار اسرائیل یا شکست نامزدهای منتقد هزینه کند. در چرخه انتخاباتی ۲۰۲۳-۲۰۲۴، اِیپَک و گروههای وابسته به آن بیش از ۴۰ میلیون دلار صرف این هدف کردند. این مبلغ در چرخههای آینده نیز روندی صعودی دارد و اِیپَک را به یکی از بزرگترین هزینهکنندگان سیاسی در آمریکا تبدیل کرده است.
2ـ استراتژی دوحزبی: دومین ویژگی منحصربهفرد اِیپَک، حفظ استراتژی دوحزبی است. این لابی با هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه رابطه نزدیک و تنگاتنگی دارد و از نامزدهای هر دو جناح که از اسرائیل حمایت کنند، بدون توجه به سایر اختلافات سیاسی داخلی، پشتیبانی مالی و رسانهای میکند. این استراتژی تضمین میکند که فارغ از نتیجه انتخابات، حمایت از اسرائیل در کنگره و سنا ادامه یابد. با این حال، در سالهای اخیر و به ویژه پس از جنگ غزه، تنشهایی میان اِیپَک و جناح چپ و مترقی حزب دموکرات ایجاد شده است که نشانههایی از ترکخوردگی در این اجماع دیرینه به شمار میرود.
3ـ لابیگری مستقیم، همایشهای سالانه و سفرهای تشویقی: سومین ابزار قدرتمند اِیپَک، لابیگری مستقیم، برگزاری همایشهای عظیم سالانه و سفرهای تشویقی برای قانونگذاران است. این سازمان هر ساله همایشی عظیم در واشنگتن برگزار میکند که با حضور مقامات ارشد هر دو حزب، سناتورها، نمایندگان کنگره و حتی نخستوزیر اسرائیل برگزار میشود. این همایشها فضایی ایدئولوژیک و شبکهای قدرتمند برای اعمال فشار مستقیم بر قانونگذاران ایجاد میکند. افزون بر این، بازوی خیریه اِیپَک هزینه سفرهای لوکس و چندروزه به اسرائیل را برای قانونگذاران آمریکایی و همسرانشان تامین میکند تا آنها را از نزدیک با روایت مورد نظر این لابی آشنا کند. این سفرها که معمولا شامل دیدار با مقامات ارشد اسرائیلی، بازدید از اماکن نظامی و جلسات توجیهی امنیتی است، تاثیری شگرف و ماندگار بر ذهنیت سیاستمداران آمریکایی میگذارد.
نمونههای عینی از دستاوردهای سیاسی اِیپَک
حاصل دههها لابیگری بیوقفه اِیپَک، حمایت بیسابقه مالی، نظامی و دیپلماتیک واشنگتن از تلآویو است. در حوزه کمکهای مالی و نظامی، ایالات متحده از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون، بیش از هر کشور دیگری به اسرائیل کمک کرده است. تعهد کمک ده ساله در سال ۲۰۱۹ به رقم بیسابقه ۳۸ میلیارد دلار رسید. اما نقطه اوج این حمایتها پس از جنگ اکتبر ۲۰۲۳ (عملیات طوفان الاقصی) رقم خورد، آنجا که کنگره آمریکا بسته کمکی ۱۴ میلیارد دلاری دیگر را تصویب کرد؛ آن هم در شرایطی که افکار عمومی آمریکا به طور فزایندهای از جنایات جنگی اسرائیل در غزه ابراز انزجار میکرد.
در عرصه دیپلماتیک و بینالمللی، مهمترین و پایدارترین دستاورد اِیپَک، حفظ و تداوم حق وتوی آمریکا در شورای امنیت سازمان ملل برای خنثی کردن هرگونه قطعنامه علیه رژیم صهیونیستی بوده است. دهها بار، ایالات متحده از این حق حاکمیتی خود استفاده کرده تا محکومیت شهرکسازیها، جنایات جنگی، نقض فاحش حقوق بشر و محاصرههای غیرانسانی توسط رژیم صهیونیستی را بیاثر کند. بدون حمایت بیچون و چرای وتوی آمریکا، اسرائیل سالها پیش در موضع انزوای دیپلماتیک شدیدی قرار میگرفت.
چالشها و آینده پیش رو: ترکخوردگی در اجماع سنتی
با وجود قدرت عظیم و دستاوردهای اِیپَک، این سازمان در سالهای اخیر با چالشهای بیسابقه و ساختاری روبرو شده است. مهمترین تحول، تغییر نگرش نسلی و ایدئولوژیک در درون حزب دموکرات است. بر اساس نظرسنجی مؤسسه Pew Research Center در مارس ۲۰۲۴، ۶۸ درصد از دموکراتها دیدگاه نامطلوبی نسبت به نحوه مدیریت جنگ غزه توسط دولت اسرائیل دارند که نسبت به سالهای قبل افزایشی چشمگیر و معنادار بوده است. در میان دموکراتهای زیر ۵۰ سال، این رقم به حدود ۷۵ درصد میرسد. این آمار، زنگ خطری جدی برای آینده لابی صهیونیستی در آمریکا به شمار میرود.
دومین چالش، شکلگیری نهضت «رد کردن اِیپَک» در میان نامزدهای سیاسی جوانتر است. در چرخه انتخابات ۲۰۲۴ و ۲۰۲۶، شاهد پدیده جدید و کمسابقهای هستیم؛ نامزدهای دموکرات و حتی برخی جمهوریخواهان میانهرو، آشکارا از پذیرش پول اِیپَک خودداری میکنند و آن را به عنوان یک «آسیب سیاسی» و مایه بیاعتباری تلقی میکنند. افرادی مانند «رو کهانا» و «ست مولتون» بودجه این لابی را پس دادهاند و علناً اعلام کردهاند که نمیخواهند با نهادی مرتبط باشند که جنایات جنگی در غزه را توجیه میکند.
سومین و شاید مهمترین شکست، ناکامی اِیپَک در انتخابات مقدماتی برخی حوزههاست. علیرغم هزینههای میلیونی و تبلیغات گسترده، اِیپَک در برخی رقابتهای درونحزبی مانند ایالت ایلینوی در سال ۲۰۲۴ شکست خورد و نامزدهای مورد حمایت آن نتوانستند پیروز شوند. این شکستها نشان میدهد که قدرت مطلق سابق این لابی در حال کاهش است و صِرف هزینه کردن پول، دیگر ضامن پیروزی در برابر خشم و آگاهی فزاینده افکار عمومی نیست.
چالش چهارم: نقد درونی و صداهای مخالف در میان یهودیان آمریکا.
چالش مهم دیگری که اِیپَک با آن دست به گریبان است، نه از سوی مخالفان خارجی، که از درون جامعه یهودیان آمریکا نشأت میگیرد. سازمانهایی مانند «صدای یهودی برای صلح» و «اگر نه الان» که هر دو آشکارا صهیونیستستیز یا دستکم منتقد سرسخت سیاستهای رژیم اسرائیل هستند توانستهاند در میان جوانان یهودی آمریکا نفوذ چشمگیری پیدا کنند. این گروهها استدلال میکنند که اِیپَک نه به نمایندگی از یهودیان، که به نمایندگی از راستگراترین جناحهای سیاسی اسرائیل سخن میگوید و میان هویت یهودی و حمایت از جنایات جنگی دولت نتانیاهو معادله نادرستی برقرار کرده است.
در اعتراضات اخیر مقابل کاخ سفید و ساختمان کنگره، هزاران یهودی آمریکایی با پوشیدن پیراهنهای سیاه با نوشته «نه به نام ما» شرکت کردهاند و خواستار توقف فوری کمکهای نظامی به اسرائیل شدهاند. این شکاف نسلی و ایدئولوژیک در درون جامعه یهودیان آمریکا، ضربهای سخت به ادعای دیرینه اِیپَک مبنی بر اینکه «او صدای تمام یهودیان آمریکاست» وارد کرده است. حتی شخصیتهای سرشناسی مانند «برنی سندرز» (که خود یهودی است) بارها اِیپَک را به «تبدیل کنگره به شعبهای از کابینه اسرائیل» متهم کرده و خواستار پایان یافتن این نفوذ مخرب شده است.
جمعبندی نهایی: پایان یک دوران؟
برای درک بهتر قدرت استثنایی اِیپَک، کافی است آن را با سایر لابیهای قدرتمند در واشنگتن مقایسه کنیم. لابی تسلیحات یا لابی نفتی، اگرچه این لابیها نیز بسیار ثروتمند و نافذ هستند، اما هیچکدام ویژگیهای کلیدی اِیپَک را ندارند. آنها همواره با مخالفان جدی روبرو بودهاند. اما اِیپَک توانسته منتقدان خود را به «یهودیستیز» متهم کند و فضای ارعاب ایجاد نماید. هر سناتور یا نمایندهای که جرئت انتقاد از اسرائیل یا اِیپَک را داشته باشد، میداند که در انتخابات بعدی با سیل کمکهای مالی میلیونی به رقیبش، کمپینهای تخریب گسترده و اتهامزنی رسانهای مواجه خواهد شد. این همان «ترس از برچسب خوردن» است که مهمترین سرمایه این لابی به شمار میرود.
اِیپَک، بدون ذرهای اغراق، یکی از موفقترین و در عین حال مخربترین ابزارهای لابیگری در تاریخ آمریکاست. موفق از آن جهت که توانسته منافع یک کشور خارجی (رژیم صهیونیستی) را به بخشی جداییناپذیر از هویت سیاسی واشنگتن تبدیل کند. مخرب از آن جهت که از یک سو، آمریکا را به انزوای فزاینده در افکار عمومی جهان کشانده، دموکراسی این کشور را از طریق خرید نمایندگان تضعیف کرده و منابع شهروندان آمریکایی را به هدر داده است؛ و از سوی دیگر، جان هزاران فلسطینی، لبنانی، عراقی و ایرانی را از طریق ایجاد جنگهای مستقیم و غیرمستقیم، تأمین مهمات و حمایت دیپلماتیک از جنایات اسرائیل به خطر انداخته و در موارد متعدد به قتلعام و نسلکشی انجامیده است. با این حال، ظهور نسل جدید رأیدهندگان، بیاعتمادی روزافزون به رسانههای جریانهای سنتی صهیونیستی، شفافیت ایجادشده توسط شبکههای اجتماعی در افشای جنایات جنگی، و برآمدن سیاستمدارانی که دیگر از تهدیدهای اِیپَک هراسی ندارند، همگی نویدبخش آیندهای متفاوت هستند.
شاید شهروندان آمریکایی در سالهای آینده، برای بازپسگیری استقلال سیاست خارجی کشورشان از چنگال لابیها دست به اقدام بزنند. اما این مسیر هرگز هموار نخواهد بود و اِیپَک تا آخرین لحظه با روشهای غیراخلاقی خود برای حفظ قدرت خود خواهد جنگید. آینده این لابی به توانایی آن در تطبیق با واقعیتی جدید بستگی دارد؛ واقعیتی که در آن «تابوی» حمایت بیقید و شرط از اسرائیل برای اولین بار در حال شکستن است. واشنگتن به زودی وارد فاز تازهای از مناقشه بر سر هویت خارجی خود و ماهیت رابطه با متحد سنتیاش خواهد شد؛ مناقشهای که نتیجه آن، نه تنها برای آینده غرب آسیا و آرمان فلسطین، بلکه برای استقلال سیستم سیاسی آمریکا از صهیونیستها نیز عمیقاً سرنوشتساز خواهد بود. نبرد آینده، دیگر صرفاً بر سر دخالتهای آمریکا در مناطق مختلف جهان نیست، بلکه احتمالاً بر سر تغییر خودِ هویت آمریکا رقم خواهد خورد: آیا اولویت با منافع عموم شهروندان آمریکاست، یا با منافع رژیم صهیونیستی؟








