صبح خاکستری از آینههای هفت رنگ!
- شناسه خبر: 71706
- تاریخ و زمان ارسال: 28 آبان 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

ابوالفضل برزگر ـ منتقد سینما
سال ۱۳۵۶ سینما خیام، صبح خاکستری رضا بیک ایمانوردی را اکران کرده بود، 9 ساله بودم و عاشق ستارهاش و قصهاش برایم جالب بود.
مرگ ناخواسته سرایدار بانک در سرقت از بانک توسط قهرمان فیلم و انتقام فرزند سرایدار با همدستی لطفی، یک فیلم سر و شکل داری رقم زده که نقش محمد با صورتی گرد و خندان دیده شود، صحنه خداحافظی با بازی تقی مختار و لطفی یک قاب زیبا را بر پرده نمایش میدهد.
دلیران تنگستان (همایون شهنواز) در سال ۱۳۵۰ساخته شد، در بیست و دو سالگی لطفی، در نقش روحانی که در ادامه والی بوشهر است و بخشی از فیلم در محله مغلواک و گاراژ شاه قدم، کوچه صمدیههای قزوین فیلمبرداری شده است.
سریالی که در سال ۱۳۵۳ از تلویزیون ملی پخش شد و در کوران انقلاب و بعد از انقلاب بارها پخش گردیده است و یکه و یونیک از سریالی است با دوبله شهروز ملک آرایی برای لطفی و بهترین دوبلورها ساخته شده است.
سومین کار، یک هت تریک داغ و کالت از کاری است که بلوغ و موقع شناسی یک فیلمسازی را عیان میکند.
سینمای فارسی دهه پنجاه و موج مخاطب میلیونی با ستارگانی که مردم دوستشان دارند، با خیابان ارباب جمشید و سیاهی لشکرها، فیلم سرخپوستها با صدای لطفی در پیشپرده فیلم، سند ماندگاری است از یک بزنگاه تاریخی که قبل و بعدش را منفک میکند.
فیلمساز به زندگی در کنار سیاهی لشکرها اشاره میکند و همین تجربه زیستی، باعث شده که فیلم سرشار از لحظات و ایدههایی خلاقه گردد، در بستر رئالیسم، شبیه ویتوریو دسیکا، آدمهایی پرشور از عشق به بازیگری برای لحظهای دیده شدن، سادگی و زلالی نقش پرویز فنیزاده از جوانی شهرستانی آن هم برای دیدن بیک ایمانوردی، یک قاب زیبایی از فیلمی که ارجاعات متنی و بینامتنی، جامعهای را واکاوی میکند که پر از دریغ و حسرت و افسوس است، برای عکس گرفتن در کنار شورانگیز و بیک با دقت در جزئیات شانه کردن و پراز شوق اشک از ساعت بیست تومانی بیک و به دنبال ماشیناش دویدن تا دیالوگهای محشری که در هیچ فیلمی نمیتوان یافت.
جایی از فیلم سیاهی لشکری ترک از شورانگیز طباطبایی خواهشی معصومانه دارد با باری ضد اروتیک.
«خانم طباطبایی شوما چرا لخت میشید، اگه واسه پوله، پس همه باید لخت بشن!»
طنز غریبی از عشق و هوس و دوست داشتن ستارهای که انگار ناموس جمعی این پاکبازان است، فیلمی که یک ویژهنامه در مجله فیلم در دهه هفتاد برای او رقم خورد و یک فیلم استنادی از برههای خاص برایش رقم زد، هجو صحنه رقص فیلم فارسی، دعوای سیاهی لشکرها در حل جدول، لحظاتی یگانه که بر تارک سینمای ایران میدرخشد.
مستنطق (عباس جوانمرد) دیگر کاری است که در کنار نصرت پرتوی، جمشید لایق، سریالی است با بزرگان تاتر در قبل از انقلاب بازی کرده است.
با آینه رفتم، که ببینم خبر از تو
دیدم که در آن، آینه هم جز تو کسی نیست!
در سینمای پس از انقلاب که همه سینماگران و ستارههایش در محاق فرو رفته، سال ۱۳۵۸ جنگ اطهر (محمدعلی نجفی) با بازی فرامرز قریبیان، مجید مظفری، غلامحسین لطفی، ساخته میشود که امروز دیدنش صبر میخواهد و تنها حاشیه صوتیاش شنیدنی است.
رسول پسر ابوالقاسم (داریوش فرهنگ) فیلمی که تنها در ابتدای دهه شصت در تلویزیون به نمایش درآمد، فردوس کاویانی، گلاب آدینه، محمد مطیع، لطفی، در فیلمی جوزده و تاریخ مصرفدار که امروز فاقد ارزشهای سینمایی است.
فضای جوزده و ممیزی در تلویزیون و سینما، شرایطی مهیا میکند که لطفی در دو سریال تاریخی شاه شکار و امیرکبیر با متنی فاخر از پرویز زاهدی و بازی و کارگردانی سعید نیکپور در سه گانهای به نام قرن سرنوشت، در کنار هوشنگ بهشتی و صدیق شریف، بدرخشد.
اگر علی حاتمی با هزاردستان توانست کاری بکند کارستان، غلامحسین لطفی در فضای بسته ممیزی با ساخت سریال آینه موفق شد، در فضای جنگی و تلخ، مخاطبان زیادی را جلب نماید.
فیلمنامه حرفهای احمد بهبهانی با استفاده از بهترین بازیگران مجرب از مهین شهابی، رضا بابک، پوراندخت مهیمن، اسماعیل محرابی و آشا محرابی و پانته بهرام و مرتضی احمدی و … فوجی از بازیگران کارآزموده بوده که بعدها در سینمای ایران بال و پرگرفتند.
سریالی در سه فصل که دو فصل بیست و شش قسمتیاش توسط فیلمساز گرفته شد.
از نقاط قوت داستان، شخصیتپردازی آدمها و روایت متکی به نمایش و درام قصه با ریتم و لحن و ضرباهنگ مناسب است و بدون کلیشه پردازی ملودرام، طرحی نو درمیاندازد.
استفاده از کهنالگوهای انسان ضعیف، حسادت، عشق، با کنتراست قهرمان و ضدقهرمان، با قدرت بازیگرانی شیوا و رسا مانند مهین شهابی و رضا بابک، هر بخش دارای استحکام و قدرت درام خوبی برخوردار است و فاصلهگذاری برشتی با تکزنگی و آهنگی انگار بهترین شگرد برای تماشاگر بختبرگشته زیر موشک و جنس کوپنی بگیر باشد، هدیهای که جواب داده و در عین مدرن بودن، با ظرافت بکار رفته است. سریالی که انگار آینه جامعهای است که سازنده شناختی دارد که بتواند در واکاوی خلقیات جامعه ایرانی، نقبی بزند، برای شناخت آدمها و روابط خانواده و زناشویی.
یک سریالی است که هنوز هم دیدنی است و شاه نقشهایی که در گذر زمان رنگ نباخته و یک جهش است در دومین دهه فعالیت یک فیلمساز .
***
غلامحسین لطفی متولد بیست آبان ۱۳۲۸ متولد قزوین است، بیش از هفتادوپنج سال سن با سی و یک فیلم و نزدیک به چهل سریال تلویزیونی کار کرده است، نقطه درخشان این آینه خوش نقش از پرسونایی است، از چهره و میمیک صورت مردی چاق و فربه با سری طاس و چشمهایی شیطنت بار، از دوربینی که دوستش دارد، یک مکمل دویی درجه یک، با فیلم سرب مسعود کیمیایی در نقشی ماندنی یعقوب میناسیانی در نقشی هرچند کوتاه را به قدرتمندی ایفا میکند. بازی مقابل هادی اسلامی و امین تارخ با دیالوگهای شخصیت محور از کیمیایی.
در سالهای پایانی دهه شصت پرده آخر (واروژ کریم مسیحی) دستیار بهرام بیضایی ساخته شد، فیلمی که توانست بیشترین جوایز را از آن خود کند، هشت جایزه، فیلمی با پرداخت دقیق و بازیهای زیبا، یک اتفاق مبارک برای سینمای ایران و یک اوج بازیگری است، برای همه از جمله داریوش ارجمند، نیکو خردمند و در نهایت غلامحسین لطفی در نقش دربان، یک اوج دیگر رقم میخورد. در انتهای دهه شصت و مسیری رو به صعود در نقشهای کمیک که در ابتدای دهه هفتاد با فیلم جیببرها به بهشت نمیروند (ابوالحسن داوودی) اتفاق میافتد، فیلمسازی موفق در ژانرهای درام تاکمدی، اینبار لطفی در نقشی که در بستر طنز، خلاقیتهای خودش را به نقش اضافه میکند و روان و یکدست در مقابل پارتنر خمسه، لحظات شیرینی را ارائه میدهد، نگاه کنیم بازی با خطکشی که برای خاراندن پشتاش به کار میبرد!
سیرک بزرگ (اکبر خواجویی) از همراهی با اکبر عبدی و بدهبستانهایی کلامی، لطفی به خوبی در بدهبستانهای نقش فیلم تجاری، پرسونای خودش را تثبیت میکند.
هبوط (علیرضا معتمدی) فیلمساز فیلسوفی که در اولین کارش به زبان تمثیلی از هبوط آدم در آینههایی با چهرههایی دیگر تا مکر ابلیس، فیلمساز فرهیختهای معرفی میکند با بهترین فیلمنامه در جشنواره سال ۱۳۷۲ و لطفی در نقشی بدیع و جذاب این شانس را میآورد که با نقش منفی، برجستگی و بازی نقش اول بهتر دیده شود.
نیش (همایون اسعدیان) یک فیلمنامه تجاری جذاب از سعید مطلبی توسط فیلمساز خوش ذوق با ترکیب پورعرب، جمشید آریا، لطفی، به یک فیلم خوشساخت و جذاب بدل میشود، با نمک و استیل لطفی، با دیالوگهای ماندگاری مثل تو نمیدونی معرفت چند تا نقطه داره!
مسیری پر اوج از بازیگری که استعداد و خلاقیتش در بازیگری کمدی منحصر به کمدی دلارته، موقعیتهای شاد و در دلش بهت و ویرانی، نگاه سازندگان دهه هفتاد در بوی خوش زندگی، مرد آفتابی، بازیگر، با بازی لطفی را مقایسه کنید با بازیگران امروزی با شوخیهای جنسی و لحظات مهوع برای فراموشی، لطفی این شانس را داشته که هم در درام دیوانهوار، در کمال خونسردی در ژانر پلیسی و شیفته (محمدعلی سجادی) به آنالیز نقش برسد و با بهترین وجه از کلیشه دور بماند و در پوست نقش، شخصیت و پرسونایی تازه خلق کند.
این بازیگر در دهه هشتاد در فیلم های پرفروشی چون، زنان مریخی مردان ونوسی، عروس فراری نسخه فیلم قدیمی همسفر، بعداز ظهر سگی، درخشیده است، اما نقش کوتاه و جذابش را در تسویه حساب در مردان هوسران مقایسه کنید با اکبر عبدی، سیاوش طهمورث، تا درک بازی لطفی که بدون اغراق، بازی در موقعیت فریب را به چالشی برای دختران خلق میکند!
در آینه تکثیر شده لطفی، سکانسهایش هر کدام گریز دلپذیری است به نقشهای به یاد ماندنی، نقشاش در خانه به دوش از یک مرد مرفه و هفت خط باجناق حمید لولایی تا نقشاش در ساختمان پزشکان از یک مرد حراف و رفیق باز که خودش را به دیگران تحمیل کرده است.
غلامحسین لطفی همیشه این خوششانسی را داشته که طاساش خوش بنشیند و این در خفگی (فریدون جیرانی) افتاد، در فضای فیلم سیاه و سفید و فرمی در سردی و سکون شبیه آثار روسی با بازی الناز شاکردوست و نوید محمدزاده، این غلامحسین لطفی است که با کولهباری بیش از هفت دهه و سیاههای درخشان، که میتواند روبروی بازیگران درجه یک، پرسونایی ارائه دهد، از آینههای تکثیر شده و نقشهایی ماندگار در تاریخ سینمای ایران و افتخاری برای مردم قزوین، هنرمندی طناز، تنها و یگانه، شبیه سرخپوستهای فیلمش، در فیلم پاکباخته، یک فیلمی ساخته با بازی عبدی و خمسه، یک کمدی موقعیت با فرار و گریز.
لطفی، هنرمندی است برای افتخار که اولین فیلم دیدنش در سینما خیام قزوین بود، در ذهن و خیالم گویی کودکم و نشستهام و به نقش محمد فکر میکنم و یک بسته پولی که از تقی مختار در صبح خاکستری گرفته با آن چه کار کرده است و چطوری به این خوبی بیلیارد بازی میکند؟!











