سکوتی میان قصهها
- شناسه خبر: 66025
- تاریخ و زمان ارسال: 15 شهریور 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

نون. کاف
در یک جمع دوستانه بیتکلف هر کسی شروع کرد و از دغدغههای خودش گفت.
یکی گفت هر ماه منتظر است تا حقوقش را بگیرد تا وسیله جدیدی برای خانهاش بگیرد؛ وسایلی که دلش میخواهد را بهروز کند و تغییر بدهد.
دیگری در واکنش به این صحبت سری تکان داد و گفت: سطح دغدغهها چقدر متفاوت است! بعد داستانی را تعریف کرد؛ از زنی که شبانه به در خانهشان آمده و درخواست پول کرده بود. گفته بود: اجارهاش عقب افتاده و صاحبخانه قفل در خانه را عوض کرده؛ او و دو پسرش را به خانه راه نمیدهد. اجارهاش چهار میلیون در ماه بوده، درست هماندازه قسط نوسازی وسایل منزل آن دوست دیگر.
کمی سکوت شد و ذهن من پرت شد به چند سال پیش؛ وقتی از یک جامعهشناس فعال در حوزه زنان خواسته بودم درباره «ورود زنان به ورزشگاهها به عنوان تماشاگر» صحبت کند، او امتناع کرده بود. گفته بود: این دغدغه گروه کوچکی از زنان است که فقط صدای بلندتری دارند، در حالی که بسیاری از زنان در روستاها و شهرهای دوردست حتی از حقوق اولیه یک انسان مثل تحصیل محروماند، قربانی خشونت خانگی هستند و زیر بار انواع ستمها زندگی میکنند.
باورم نمیشد یک آدم تحصیلکرده چنین حرفی بزند. اینکه چون بعضی زنان در سطحی پایینتر از زندگی قرار دارند، پس دیگران هم حق نداشته باشند حقوقشان را مطالبه کنند!
من هیچ وقت دیگر با آن جامعه شناس مصاحبه نکردم و این بار هم با دوستی که سطح دغدغهها را میسنجید بحث طولانی نکردم.
اما یکی دیگر از دوستان در همین جمع مثال خوبی زد. او گفت در شرکتشان نیروی خدماتیای هست که گاهی ملحفههای اتاق میهمان را با خودش به خانه میبرد و در لباسشویی منزلش میشوید و پول اتوشویی را از شرکت میگیرد، چند وقت پیش لباسشوییاش سوخت و این زن که نانآور خانوادهاش هست مجبور شده بود چند ماه حقوقش را به صورت قسطی بپردازد تا یک ماشین لباسشویی دست دوم بخرد.
او ادامه میداد با وجود اینکه هرکدام از ما با درک شرایطش هر از گاهی هر کمکی میتوانیم به او میکنیم اما این زن مدام از گرانی مینالد و من یک روز که او داشت از اقساط ماشین لباسشوییاش گله میکرد به او گفتم: ببین عزیز من تو لنگ چهار میلیون تومان هستی، من لنگ چهارده تومان، مدیرمان لنگ چهل تومان و مدیر کل شرکت لنگ یک میلیارد. هرکدام از ما درگیر مشکلات خودمان هستیم. این واقعیت چیزی از سنگینی بار دیگری کم نمیکند. اما همزمان هم دلیل نمیشود خواسته تو بر خواسته من یا دیگری برتری داشته باشد. دغدغهها متنوعاند و هرکدام در جای خود جدی و واقعی.

