سهمیه؛ تداوم بیعدالتی در ورود به دانشگاه
- شناسه خبر: 86109
- تاریخ و زمان ارسال: 13 تیر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
دکتر رئوف پیشدار ـ استاد دانشگاه و روزنامهنگار
نظام سهمیهبندی، تبعیض مثبت، برای ورود به دانشگاه را شاید در ابتدا به زور توجیهاتی، جامعه علمی و دانشگاهی کشور و همین طور کُل جامعه به آن تن داد، اما با گذشت سالها و روشنتر شدن بیشتر نتیجه منفی آن که از ابتدا هم معلوم بود، چارهای جز حذف و یا محدود کردن شدید آن باقی نگذاشته است.
باید بپذیریم؛ پس از چهار دهه، زمان آن رسیده است که نظام سهمیهبندی مورد بازنگری اساسی قرار گیرد. آینده علم، دانشگاه و سلامت جامعه، بیش از هر چیز به شایستهسالاری وابسته است. رانت آموزشی، حتی اگر با نیت خیر هم ایجاد شده باشد، در بلندمدت به سود هیچکس نخواهد بود.
دکتر «علی جعفریان»، جانشین وزیر بهداشت گفته است که «در بعضی سالها حدود ۶۰ درصد پذیرفتهشدگان رشته پزشکی از طریق انواع سهمیهها وارد دانشگاه شدهاند» / ایسنا و اطلاعاتی داریم که نشان میدهد در آزمون اخیر دستیاری پزشکی ۶۰ درصد از سهمیهها به «رزمندگان و ایثارگران» تعلق گرفته است و همزمان مسئولان از وجود بیش از ۳۰ نوع سهمیه در نظام پذیرش دانشجو سخن میگویند، اینها و به علاوه آن، این پرسش جدی را مطرح میکند که آیا نظام آموزشی کشور همچنان بر اصل شایستهسالاری استوار است؟
اگر هدف، ایجاد عدالت آموزشی است، باید امکانات آموزشی را عادلانه توزیع کرد، نه اینکه نتیجه رقابت را تغییر داد. سالهاست که به جای توانمندسازی گروههای هدف از طریق آموزش باکیفیت، کلاسهای تقویتی، امکانات برابر و رفع محرومیتهای آموزشی، سادهترین راه یعنی گسترش سهمیهها انتخاب شده است. این سیاست شاید در کوتاهمدت رضایت برخی گروهها را جلب کند، اما در بلندمدت میتواند به کاهش انگیزه، تضعیف اعتماد عمومی به نظام پذیرش دانشگاهها و حتی افت کیفیت آموزش در رشتههای حساس، به ویژه پزشکی و مهندسی، منجر شود. دانش و تخصص محلی برای آزمون و خطا باقی نمیگذارد، دانشجویی که با رانت سهمیه وارد شده، خروجی قابل اعتماد و مقبول به لحاظ بضاعت علمی نیستند و در مسیر آموزش و یادگیری آنها وقتی سطح علمی پائین است، معجزهای اتفاق نمیافتد.
فقط حذف طبقات اقتصادی ضعیف جامعه از نظام آموزش عالی که نتیجه کنکور سال ۱۴۰۴ نشان داد، نتیجه مسائل عدیده نظام آموزشی نیست. از مهمترین اثرات مخرب نظام سهمیهها، کاهش کیفیت علمی دانشگاهها است. زمانی که ظرفیت پذیرش دانشگاهها به طور قابل توجهی به سهمیهها اختصاص یابد، رقابت برای ورود به دانشگاه برای دانشجویان عادی افزایشیافته و در عین حال، میانگین علمی ورودیها کاهش مییابد. این امر میتواند منجر به افت سطح علمی کلاسها، کاهش بهرهوری اساتید و در نهایت، کاهش کیفیت فارغالتحصیلان شود.
اثر تخریبی دیگر، ایجاد حس بیعدالتی و سرخوردگی در میان دانشجویان عادی است. دانشجویانی که با تلاش و پشتکار فراوان، نمرات بالایی کسب کردهاند، ممکن است به دلیل محدودیت ظرفیت ناشی از سهمیهها، از ورود به رشته مورد علاقه خود باز بمانند. این وضعیت، انگیزه تحصیلی را در این گروه از دانشجویان کاهش داده و میتواند منجر به احساس ناامیدی و بیارزشی تلاشهایشان شود.
همچنین، نظام سهمیهها میتواند باعث ایجاد تبعیض معکوس شود. در حالی که هدف، جبران تبعیضهای گذشته است، اما در عمل، شاهد هستیم که گروهی از دانشجویان به دلیل تعلق به یک گروه خاص، از حقوق آموزشی خود محروم میشوند. این امر با اصول عدالت آموزشی در تضاد است.
به جای تحمیل نظام سهمیهها که منجر به تضییع حقوق عمومی میشود، باید به سمت فراهم کردن شرایط بازتوانی برای افرادی که به هر دلیل نتوانستهاند در مسیر تحصیلی موفق شوند، حرکت کنیم. این رویکرد، رویکردی سازندهتر و عادلانهتر است که به جای ایجاد شکاف و تبعیض، به دنبال توانمندسازی افراد است.
خلاصهی کلام: نظام سهمیهها، با وجود اهداف اولیه خود، در عمل به ابزاری برای کاهش کیفیت آموزش عالی و تضییع حقوق دانشجویان تبدیل شده است. رویکرد صحیح، حرکت به سمت بازتوانی و توانمندسازی است. با فراهم کردن شرایط لازم برای جبران کاستیها و تقویت استعدادها، میتوانیم به دانشگاههایی دست یابیم که نه تنها از نظر علمی در سطح بالایی قرار داشته باشند، بلکه فرصتهای عادلانه را برای همه فراهم کنند و از هدر رفتن سرمایههای انسانی جلوگیری کنند. این امر نیازمند بازنگری جدی در سیاستهای آموزشی و اتخاذ رویکردهای نوآورانه و انسانمحور است.


