سلامی که زیرِ آوارِ «آنلاین بودن» ماند…
- شناسه خبر: 88470
- تاریخ و زمان ارسال: 19 مرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

سارا افشار
روزی روزگاری نه چندان دور، همسایه فقط کسی نبود که دیوار خانهاش به دیوار خانه ما چسبیده باشد؛ همسایه عضوی از زندگی بود. کسی که صدای خندههایش از حیاط به گوش میرسید، اگر چراغ خانهاش تا نیمههای شب روشن میماند، دل همسایهها نگرانش میشد و اگر چند روز دیده نمیشد، کسی زنگ خانهاش را میزد و سراغش را میگرفت. هنوز هم خیلیها وقتی از گذشته حرف میزنند، اولین چیزی که به یاد میآورند، همین روابط صمیمانه و زیبای همسایههاست.
روزهایی که درِ خانهها بیشتر از امروز باز بود. بچهها از این خانه به آن خانه رفت و آمد میکردند، مادرها برای هم غذا میفرستادند، پدرها عصرها جلوی درِ خانه یا سکوی کوچه مینشستند و از کار و زندگی میگفتند. اگر مشکلی پیش میآمد، قبل از اینکه خانوادهای به فکر تماس با اقوامش بیفتد، همسایهها خودشان کنارشان بودند.
و اما امروز، کافی است در یکی از مجتمعهای بزرگ شهری یا حتی آپارتمانهای کوچکتر قدم بزنید. شاید دهها خانواده در یک ساختمان زندگی کنند، اما خیلی از آنها حتی نام همدیگر را نمیدانند. آسانسور پر از آدم است، اما سکوتی عجیب میانشان جریان دارد. هر کسی نگاهش به صفحه تلفن همراهش یا اطراف است و گاهی فقط با یک سلام کوتاه، آن هم اگر گفته شود، از کنار هم رد میشوند. انگار فاصله آدمها دیگر با متر اندازهگیری نمیشود، فاصله واقعی همان فاصلهای است که میان دلها افتاده!
شاید سادهترین دلیل این تغییر را بتوان در سبک زندگی امروزه جستوجو کرد. زندگی شهری شلوغتر شده، ساعتهای کاری طولانیتر و تکنولوژی هم بخش بزرگی از وقت آدمها را به خود اختصاص داده است.
زمانی اگر کسی چند دقیقه و فقط چند دقیقه وقت خالی داشت به درِ خانه همسایهاش میرفت، احوالش را میپرسید یا لحظاتی کنارش مینشست. ولی امروز همان چند دقیقه هم صرف چرخیدن در شبکههای اجتماعی میشود. جایی که شاید از زندگی صدها نفر باخبر باشیم، اما از حال همسایه دیوار به دیوارمان نه!
این تغییر متاسفانه تبدیل به واقعیتی شده که بسیاری از مردم هر روز با آن زندگی میکنند. کافی است از چند نفر درباره همسایههایشان سوال کنید، بیشترشان میگویند که فقط چهره همسایه را میشناسند و حتی نامش را هم نمیدانند. بعضیها هم میگویند ماههاست حتی با همسایه واحد روبروییشان حتی یک گفتوگوی چند دقیقهای هم نداشتهاند. البته در محلههای قدیمی هنوز هم میشود گاهی ردپای آن صمیمت را پیدا کرد و آن حس نوستالژیک را لمس کرد؛ اما در بسیاری از مجتمعهای امروزی روابط همسایگی به چند سلام کوتاه محدود شده است. حتی اختلافها هم بیشتر شده. اختلاف به خاطر جای پارک، صدای رفتوآمد، سر و صدای بچهها، هزینه ساختمان یا استفاده از فضاهای مشترک و … گاهی همین اختلافهای کوچک باعث میشود که همسایههایی که سالهاست کنار هم زندگی میکنند، حتی حاضر نباشند به هم سلام کنند.
دکتر مهدی رضایی جامعهشناس معتقد است کمرنگ شدن روابط همسایگی فقط نتیجه گسترش فناوری نیست. او میگویند: تکنولوژی به تنهایی مقصر نیست. سبک زندگی، فشارهای اقتصادی، دغدغههای معیشتی، مهاجرت به شهرهای بزرگ و تغییر شکل خانهها هم در این موضوع نقش دارند.
وقتی آدمها بیشتر وقت خود را صرف کار و رفت و آمد میکنند، طبیعی است که فرصت و حوصله کمتری برای ارتباط با همسایههایشان دارند. از طرف دیگر، تلفن همراه و فضای مجازی باعث شده که بخشی از نیازهای ما به ارتباط، در همین فضا پاسخ داده شود و همین موضوع از ارتباطهای چهره به چهره کم کرده است.
او تاکید میکند که همسایه خوب فقط برای روزهای خوب نیست. در بحرانها اولین کسانی که میتوانند به کمک بیایند، همسایهها هستند. در حوادثی مثل آتشسوزی، زلزله، بیماری یا حتی زمانی که کودکی گم میشود و مسایلی از این دست، همین همسایه است که میتواند نقش بسیار مهمی داشته باشد.
اگر ارتباط میان مردم کمرنگ شود، سرمایه اجتماعی محله هم ضعیف میشود و این به زیان همه است.
قسمت تلخ و تاسفبار ماجرا این است که بسیاری از ما از این فاصله گرفتن ناراحتیم، اما کمتر کسی قدم اول را برای نزدیک شدن برمیدارد. همه از بیتفاوتی گلایه میکنند، اما گاهی خودمان هم اسیر همان بیتفاوتی شدهایم. شاید یک سلام گرم، یک احوالپرسی ساده و یا مثلا پرسیدن حال همسایه سالمندی که تنها زندگی میکند، بتواند آغاز دوباره همان رابطههایی باشد که سالها پیش حال و هوای محلهها را زنده نگه میداشت!
چند وقت پیش، در یکی از همین مجتمعهای مسکونی، مرد سالمندی که تنها زندگی میکرد چند روز از خانهاش بیرون نیامد. کسی متوجه غیبت او نشد. کسی نفهمید که آن پیرمرد چند روز روی صندلی پارک داخل مجتمع هم ننشسته. نه زنگ خانهاش به صدا درآمد و نه کسی سراغش را گرفت. وقتی بوی نامطبوع در راهروی ساختمان پیچید تازه همسایهها فهمیدند چند روز از فوت او گذشته است!
این اتفاق تلخ یک نمونه خیلی کوچک همسایگی به سبک امروزی است و شاید در نگاه اول فقط یک خبر معمولی و عادی به نظر بیاید، اما پشت آن حقیقتی تلخ پنهان است.
گاهی آنقدر بیتفاوت از کنار هم عبور میکنیم که حتی نبودن یک انسان هم دیگر به چشممان نمیآید. البته هنوز هم با قاطعیت نمیتوان گفت که همه چیز از بین رفته است. هنوز در بعضی محلهها همسایههایی هستند که کلید خانهشان را با خیال راحت به هم میسپارند، در روزهای سخت کنار هم میایستند، برای بیمارشان غذا میبرند و یا مراقب فرزند همسایه میشوند. هنوز هم اگر درِ بعضی خانهها را بزنید، با لبخند و تعارف با یک استکان چای روبرو میشوید. همین تصویرها نشان میدهد که فرهنگ همسایگی هنوز نمرده، اما خیلی کمرنگ شده و بیش از هر زمان دیگری به توجه و تأمل نیاز دارد.
بعضیها تصور میکنند روابط صمیمانه همسایگی فقط مخصوص گذشته بوده و دیگر نمیتوان آن روزها را تکرار کرد. شاید شکل زندگی عوض شده باشد، اما نیاز انسان به همدلی و ارتباط تغییر نکرده است. واقعیت این است که تکنولوژی تا حدود زیادی نقش مهم اما منفی در این مورد داشته است ولی دشمن انسان نیست!
همین تلفن همراه و اینترنتی که امروز بخشی از زندگی ما شده، اگر درست استفاده شود حتی میتواند باعث نزدیکتر شدن آدمها هم باشد.
اما مشکل از جایی شروع میشود که ارتباطهای مجازی جای رابطههای واقعی را میگیرند. وقتی ساعتها از زندگی آدمهایی که هرگز ندیدهایم باخبر میشویم، اما نمیدانیم همسایه روبهروییمان این روزها حالش خوب است یا نه، باید از خودمان بپرسیم چه چیزی را در این میان از دست دادهایم؟
شهرهای امروز بیش از هر زمان دیگری به اعتماد، همدلی و احساس مسئولیت نیاز دارند. اگر همسایهها همدیگر را بشناسند، امنیت محله بیشتر میشود، احساس تنهایی کمتر میشود و حتی کودکان در محیطی امنتر رشد میکنند. اینها چیزهای کوچکی نیستند. سرمایههایی هستند که با هیچ فناوری و هیچ امکاناتی نمیتوان جایگزینشان کرد.
متاسفانه شاید هیچ وقت نتوانیم مثل گذشته رفتار کنیم، اما میتوانیم روح همسایگی را تا حدودی زنده نگه داریم.
هنوز هم میشود به جای پایین انداختن سر و خیره شدن به صفحه تلفن همراه، هنگام ورود به ساختمان با لبخند سلام کرد.
هنوز هم میشود احوال همسایه سالمند را پرسید، در شادی همسایه شریک شد؛ در روزهای سخت کنارش ایستاد. این رفتارهای به ظاهر ساده، همان نخهای نازکی هستند که دوباره دل آدمها را به هم گره میزند!
اینکه تکنولوژی وارد زندگی ما شده مشکل واقعی نیست. مشکل از آنجایی شروع میشود که در میان این همه پیشرفت و مدرنیته شدن، گاهی فراموش میکنیم انسانی که چند قدم آن طرفتر از ما زندگی میکند، میتواند نزدیکترین آدم روزهای سخت ما باشد.
همسایه فقط کسی نیست که آدرس خانهاش کنار آدرس ما ثبت شده باشد.
همسایه آرامشی است که اگر از زندگی شهری حذف شود، هیچ شبکه اجتماعی، هیچ پیامرسان و هیچ دنیای مجازی نمیتواند جای خالیاش را پر کند.
شاید وقت آن رسیده باشد که بیش از آنکه از سرد شدن روابط انسانی گلایه کنیم باید از همان سلام سادهای شروع کرد که سالها آغاز، شروع بسیاری از دوستیهای ماندگار بود!








