سایبری؛ تغییر چهره جنگ
- شناسه خبر: 81315
- تاریخ و زمان ارسال: 6 اردیبهشت 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
دکتر رئوف پیشدار ـ استاد دانشگاه و روزنامهنگار
حملات سایبری و افزایش و تنوع و پیچیدگی هر زمان نشان میدهد که جبهههای جدید، جنگها را به سمت نامتقارن شدن و حملات ترکیبی به پیش میبرد. دو جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران در کمتر از یکسال و حملات گسترده سایبری در آنها علیه طرف مقابل، نشان داد که نباید از این جبهه، سرمایهگذاری در آن و تجهیز شدن به روز غافل شد.
همانطور که بانکها و مراکز حساس ایرانی در دو جنگ اخیر از جمله هدف حملات سایبری بودند، هکرهای ایرانی نیز ضرب و شستهایی به آمریکا و اسرائیل نشان دادند. ورود گسترده هوش مصنوعی به عرصه فناوری، موضوع را پیچیدهتر کرده است.
مرکز جبهه استراتژیک و بینالمللی (CSIS) در گزارش خود، هشدار داد که «با تشدید درگیریهای ایران و آمریکا ـ اسرائیل، تهدیدهای سایبری و فیزیکی علیه زیرساخت انرژی ایالات متحده به شدت افزایش یافته است» نویسندگان این گزارش تأکید کردند که بخش انرژی آمریکا به دلیل مقیاس عظیم، سن بالا و ساختار پراکنده، آسیبپذیرترین نقطه در برابر حملات ترکیبی است.
در جنگ روسیه ـ اوکراین، حملات به سیستمهای انرژی اوکراین در سال جاری سه برابر شده و شبکه برق این کشور را به آستانه فروپاشی رسانده است. کارشناسان امنیتی CSIS اشاره میکنند تهدید اصلی اما از سمت حملات سایبری است؛ جایی که جمهوری خلق چین (PRC) سالهاست در سیستمهای انرژی آمریکا نفوذ کرده و پیش موقعیتگیری انجام داده است.
گزارش هشدار میدهد؛ زیرساخت انرژی آمریکا با بیش از ۷۳۰۰ نیروگاه و ۶۰۰ هزار مایل خط انتقال، بسیار قدیمی است. این سیستم روزانه حدود ۶۰ نقطه آسیبپذیر جدید به دلیل دیجیتالسازی ایجاد میکند. یک حمله موفق میتواند منجر به تأثیر آبشاری بر تمام بخشهای اقتصاد شود و خسارتی بین صدها میلیارد تا تریلیونها دلار به بار بیاورد.
سرمقالهای در گاردین با نگاهی انتقادی به تحولات اخیر میگوید جنگها وارد مرحله تازهای شدهاند؛ مرحلهای که در آن استفاده از سیستمهای مبتنی بر هوش مصنوعی سرعت و مقیاس عملیات نظامی را به شکل قابل توجهی تغییر داده است. به باور این تحلیل، «درگیریهای اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران» نمونهای از همین تحول است؛ جایی که فناوریهای پیشرفته در فرآیند شناسایی و انتخاب اهداف نقش پررنگتری پیدا کردهاند.
گزارشها نشان میدهد برخی «سیستمهای هوش مصنوعی» برای پردازش حجم زیادی از دادهها و پیشنهاد اهداف احتمالی به کار گرفته شدهاند؛ روندی که منتقدان آن را نوعی «بمباران با سرعت بسیار بالا» توصیف میکنند. در چنین شرایطی، تصمیمگیریها با سرعتی انجام میشود که فرصت بررسی دقیق پیامدهای انسانی حملات را محدود میکند.
حملهای که در ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ (۲۸ فوریه ۲۰۲۶) به یک مدرسه دخترانه در میناب در استان هرمزگان ایران انجام شد و به «شهادت ۱۶۵ دانشآموز» انجامید، نمونهای از پیامدهای چنین رویکردی عنوان شده است. این حادثه بار دیگر بحث مسئولیت در عملیاتهای مبتنی بر فناوری را مطرح کرده و این پرسش را پیش کشیده که چگونه میتوان از تکرار چنین فجایعی جلوگیری کرد.
در بسیاری از این سامانهها، فهرست بزرگی از اهداف بالقوه تولید میشود و تحلیلگران انسانی باید در زمان کوتاهی آنها را بررسی کنند. منتقدان میگویند چنین ساختاری ممکن است نقش واقعی نظارت انسانی را تضعیف کند و تصمیمات نظامی را بیش از پیش به سرعت سیستمها وابسته سازد.
در همین حال، گسترش «همکاری برخی شرکتهای فناوری با پروژههای نظامی» نیز انتقادهایی را برانگیخته است. منتقدان میگویند رقابت برای دستیابی به فناوریهای پیشرفته، گاه بر «ملاحظات اخلاقی و انسانی» سایه میاندازد.




