زمانی که اطلاعات دیجیتال به ارث میرسد
- شناسه خبر: 51080
- تاریخ و زمان ارسال: 19 دی 1403 ساعت 07:30
- بازدید :

آنها به درختی ریشه میزنند که زیر خاک مدفون نیست، بلکه در فضای مجازی، به گونهای دیگر زنده است. میسوزد، میرقصد و در ساکتترین شبها به خاطرات بدل میشود.
شاید مرگ یک پایان فیزیکی باشد، اما دنیای دیجیتال هیچگاه پایان نمییابد. اینجا، سوالی که از عمق دل به گوش میرسد این است: آیا این دنیای دیجیتال، که گاهی به اندازهی خود زندگی، عزیزان را گرانبها میکند، به درستی باید حفظ شود؟ آیا این حق ماست که پس از مرگ به آن وارد شویم؟
فریبا یکی از کاربران فضای مجازی است که گویا تلفن همراهش، نه تنها یک وسیله ارتباطی، بلکه یک صندوقچهی اسرار است، میگوید: «وقتی من بمیرم، هیچکس نباید به اینها دسترسی داشته باشه»!
در چشمهایش، ترس نه از مرگ، بلکه از دست دادن کنترل بر اطلاعات خصوصیاش است. برای فریبا، این دادهها بیشتر از هر چیزی هستند. «چتها، عکسها، یادداشتهای شخصی من هیچوقت نباید به دست کسی بیفتند.» این تنها یک گوشی نیست؛ این یک مرز است، مرزی که فریبا میخواهد پس از مرگش به هیچکس اجازهی عبور از آن داده نشود.
سپهر، جوان دیگری است که دو هفتهای است که دوستش را از دست داده و هر شب به صفحه اینستاگرام او سر میزند، میگوید: «هر شب به این فکر میکنم چرا خواهرش عکس پروفایل دوستم را تغییر داده؟» گویی که هنوز در دنیای آن عکسها، در میان استوریهای رنگارنگش حضور دارد و تاکید میکند «این پیج مال اونه، نه مال کسی دیگه!»
خواهر دوست سپهر بعد از مرگش نه تنها تلفن همراه او را برداشته است بلکه هر شب از تصاویر و فیلمهای او استوری میگذارد و با هر استوری و عکس جدیدی که به اشتراک گذاشته میشود، بیشتر از پیش به سپهر ضربه میزند. او احساس میکند که از زندگیاش جدا شده است. «چطور ممکنه کسی وارد دنیای خصوصی یک آدم دیگه بشه؟ چطور ممکنه که این فضای خصوصی به جایی تبدیل بشه که دیگران برای یادآوری او ازش استفاده کنن؟»
اما نیما با این کار موافق است و میگوید وقتی برادرم فوت کرد؛ من وصی پیج او شدم. او وقتی بیمار بود این را از من خواسته بود؛ نیما، با تصمیمی محکم، از حساب برادرش مراقبت میکند. وقتی برادرش از دنیا رفت، او وارد پیج اینستاگرام برادرش شده است، فالوورها را بلاک کرده، عکسها را پاک کرده و نوشتههایی را که نه برای دیگران، بلکه برای برادرش بوده را نیز به دقت مدیریت میکند.
برای نیما، این پیج چیزی بیشتر از یک حساب کاربری است؛ این یک میراث است، یک یادگار زنده از کسی که روزی در کنار او بوده و حالا نمیخواهد هیچ کسی به آن دسترسی داشته باشد.
مرگ هیچگاه پاسخهای قطعی برای سوالات به جا مانده نمیدهد. وقتی عزیزانمان میروند، سوالاتی از جنس احساس و هویت در پی آنها میآید. چگونه باید با یادگارهای دیجیتال زندگی یک انسان برخورد کنیم؟ این پرسشی است که بسیاری از ما را به فکر فرو میبرد. اطلاعاتی که پس از مرگ به جا میماند، در میان همه ما پراکنده است؛ اما شاید بزرگترین سوال، همین باشد: آیا باید به این اطلاعات دسترسی پیدا کنیم یا باید اجازه دهیم که پس از مرگ، تمامی اینها مانند یک راز پنهان باقی بمانند؟ شاید مرگ پایان زندگی باشد، اما دنیای دیجیتال هیچگاه نمیمیرد. این دنیا، با همزیستیای پیچیده میان عزیزان و افراد باقیمانده، همچنان به گسترش خود ادامه میدهد. آنچه که از هر لحظهی این دنیای دیجیتال باقی میماند، فقط تصاویر نیست، بلکه یک دریا از احساسات، رابطهها و خاطرات است. و شاید تنها چیزی که بتوانیم به آن اطمینان داشته باشیم، این است که در دنیای پس از مرگ، این احساسات و یادگارها، تنها متعلق به آن کسی است که برای همیشه رفته است.







