روایت آسیبهای اقتصادی و روانی قطعی اینترنت در دوران جنگ
- شناسه خبر: 83313
- تاریخ و زمان ارسال: 2 خرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

سارا افشار
این روزها وقتی توی کوچه و خیابان قدم میزنیم، همه چیز در ظاهر عادی است.
مغازهها باز هستند، تاکسیها بوق میزنند و زندگی به ظاهر جریان دارد. اما اگر کمی از این لایه سطحی عبور کنیم و گوشمان را به درد و دلهای مردم بسپاریم، صدای شکستن چرخ زندگی آدمهایی را میشنویم که مغازهشان نه نبش کوچه بود و نه تابلوی بزرگ و پر زرق و برقی داشت.
مغازهی آنها توی جیبشان بود. یک گوشی ساده و یک بسته اینترنت که با آن نان سفرهشان را در میآوردند. اما حالا مدتی است که این مغازهها به شکلی بیصدا تخته گشتهاند، نه به خاطر اینکه تنبل شدهاند، بلکه به خاطر اینکه راه رسیدن مشتری به آنها را با «سدهای دیجیتالی» بستهاند: این چیزی که در اخبار به آن «جنگ اینترنتی» یا محدودیت شبکه میگویند، برای خیلیها فقط یک تیتر خبری است، اما برای آن زنی که توی خانهاش با هزار زحمت ترشی درست میکرد و بهواسطه اینستاگرام میفروخت، یا آن جوانی که تمام سرمایهاش یک لپتاپ بود و برای شرکتهای مختلف کار گرافیکی انجام میداد، حکم یک زلزلهی ده ریشتری را داشت که تمام سقف زندگیشان را آوار کرد! ما سالها عادت کرده بودیم که فکر کنیم اینترنت یعنی فقط عکس و فیلم دیدن یا چرخ زدن در دنیای مجازی، اما حقیقت تلخ این است که امروزه اینترنت مثل سیم برق یا لولهی آب، شده است وقتی قطع میشود، فقط گوشیها خاموش نمیشود، بلکه اجاق خانهی میلیونها آدم خاموش میشود.
این قطع بودن برای مسئولان شاید یک واژهی فنی باشد، اما برای خیلیها یعنی بیکاری. یعنی شرمندگی مردی که شب، دست خالی به خانه برمیگردد چون راه کسب درآمدش که همان اینستاگرام و غیره باشد را بستهاند.
خیلی از این آدمها نه بیمه دارند، نه سنوات و نه حقوق ثابت سر ماه. آنها از آن دسته آدمهایی هستند که هر روزی که کار میکردند، همان روز نان میخوردند. حالا حساب کنید وقتی هفتهها و ماهها، این راه نفس کشیدن بسته بماند، چه بلایی بر سر پسانداز نداشته و سفرههای کوچک آنها میآید؟!
اینها آدمهای غریبهای نیستند، همین همسایههای دیوار به دیوار ما هستند که به جای دستفروشی و سر معبر در خیابان با عزت نفس تمام، گوشهی خانهشان نشسته بودند و با تکنولوژی روز، برای خودشان شغلی دست و پا کرده بودند که حالا همان هم از آنها گرفته شده است.
اما فاجعه فقط توی جیب خالی مردم نیست؛ درد بزرگتر و عمیقتر جایی است که پای جان آدمها وسط میآید.
این روزها اگر گذرتان به داروخانههای بزرگ شهر افتاده باشد، حتما دیدهاید که چقدر شلوغ و پر از اضطراب است.
برای مثال، پیرمردی را میبینید که لرزان لرزان با نسخهای در دست ایستاده و بعد از ساعتها انتظار، متصدی داروخانه با یک جمله تمام بدنش را میلرزاند. «سیستم قطع است، نمیتوانیم نسخه را بپیچیم» این یعنی آن پیرمردی که کل عمرش را حق بیمه داده تا در دوران پیری دستش پیش کسی دراز نباشد، حالا که به داروی قلب یا قند نیاز دارد، باید یا چند برابر پول بدهد تا دارو را آزاد بخرد، یا اینکه دست خالی به خانه برگردد و درد بکشد، چون اینترنت یا قطع است یا سرعتش آنقدر پایین است که نمیتواند نسخهی الکترونیکیاش را تایید کند. یا مریض سرطانی که داروی حیاتیاش وابسته به یک تاییدیه آنلاین از مرکز استان است، چه گناهی کرده که باید قربانی این جنگ سیگنالها شود؟
به هر حال نکتهی غمانگیز ماجرا همان تعطیل شدن کسب و کارهای اینترنتی است که موضوع این گزارش میباشد.
جوانی که میبیند با یک دکمه و یک تصمیم ناگهانی، تمام زحمات چند سالهاش برای جمع کردن مشتری و ایجاد اعتبار در فضای مجازی به باد میرود، دیگر چطور میتواند به فردا امیدوار باشد؟ خیلیها به سادگی میگویند: «خب بروید و کار دیگری بکنید، اما مگر در این شرایط اقتصادی؟ کار دیگر انجام دادن به همین راحتی است؟ مثلا راه انداختن یک مغازه هر چقدر هم کوچک کلی سرمایه میخواهد که یک جوان تحصیل کرده مطمئنا نمیتواند از پس آن بربیاید. در واقع اینترنت مأمن کسانی بود که شاید سرمایه نداشتند ولی فکر و ایدههای فراوان و جذابی داشتند.
دکتر نجمه طاهری، روانشناس، در این باره میگوید: آنچه که این افراد تجربه میکنند، فراتر از یک استرس مالی ساده است. او اظهار میکند: وقتی فردی تمام مهارت، زمان و انرژی خود را برای ساختن یک کسب و کار در فضای آنلاین صرف کرده است، اینترنت برای او حکم بنیان وجودی را دارد. قطع شدن ناگهانی آن در شرایط جنگی، در واقع نوعی قطع عضو شغلی است. فرد احساس میکند ابزار دفاعی خود در برابر فقر و نیاز را از دست داده است.
او در ادامه به نکتهی بسیار مهمی اشاره میکند: در شرایط جنگی، عدم قطعیت، بزرگترین دشمن سلامت روان است.
در حالت عادی، اگر درآمدی قطع شود، فرد میداند که فردا فرصت جبران هست. اما در شرایط جنگ و با قطع بودن اینترنت، آینده در یک هالهی سیاه و مبهم فرو میرود. فرد مدام در ذهن خود، سناریوهای فاجعهبار میسازد. از اجاره خانهی پرداخت نشده گرفته تا ناتوانی در تهیهی غذای خانواده. این زنجیره از افکار، فرد را به سمت بنبست و بیحسی هیجانی میبرد.
بنابرایk و با توجه به نکاتی که در بالا ذکر شد، این وضعیت باعث ایجاد یک اضطراب مداوم میشود. فرد همیشه در حالت آمادهباش است. منتظر است که اینترنت وصل شود، اما همزمان میترسد که اگر وصل شد و بازار از دست رفته باشد یا مشتریای دیگر در کار نباشد، آنوقت چه باید کند!
در نهایت، باید این را دانست که جنگ، تنها در میدان نبرد نیست. جنگ در ذهن کسانی که تنها با یک کلیک، تلاش میکردند زندگی و بقای خود را تضمین کنند هم جریان دارد.
این افراد، قربانیان خاموش جنگ هستند. کسانی که شاید در اخبار دیده نشوند، اما در خانههایشان، با هر بار سیاه شدن صحنهی نمایش، بخشی از روح و زندگیشان هم برای همیشه تاریک میشود.








