جنگ در میانه تانگو و راک!
- شناسه خبر: 86752
- تاریخ و زمان ارسال: 24 تیر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
امید مافی
امشب در هُرم گرما و در جدال ساقهای توپچیهای فرازمینی سکوت در پلک بهمزدنی به توفان بدل میشود. سکوتی که در آن صدای نفسهای هفتاد هزار دوآتشه به هم گره میخورد و دیوارهای استادیوم چشمنواز آتلانتا را میلرزاند. نیمهنهایی جام میان دو کهن دشمن کره خاکی آرژانتین و انگلیس بیشک بازنویسی یک جنگ چند دههای است.
امشب لیونل مسی کوتاهقد افسانهای با محاسن زرد و چشمانی که جام در آن غرقه شده، در مقابل هری کین تفنگدار زخم خورده سه شیرها میایستد. آن دو مچ میاندازند و پای یک دوئلِ بیصدا به خاطر اهتزاز بیرقهای سرزمین مادری میمیرند و زنده میشوند. یکی با چپ جادویی که توپ چرمی را ساحرانه نوازش میکند و دیگری با راست پرصلابت که هول و هراس را رقم میزند و ملاقاتی سهمناک را ترسیم میکند. امشب دنیا درست از لحظه مکث پیش از انفجار، کپ خواهد کرد. دمی که تاریخ نفسش را حبس میکند تا ببیند کدام افسانه، فصل تازهای خواهد نوشت و کدام پیشفرض محقق خواهد شد. به دقیقه اکنون اما تب فوتبال به چهل درجه رسیده و حتی سکوها نیز عرق کرده و آسمان آتلانتا سرختر از همیشه بر فراز میدان نبرد، به تماشاگر بیطرف جدال عشق و تنفر مبدل شده است.
وقتی ماه به وسط آسمان هجرت کند اسکالونی درونگرا و کاریزماتیک با همان رخت همیشه مرتب، در قامت ناخدایی کنار خط خواهد ایستاد و کشتی آبی فیروزهای را میان خیزابهای بلند هدایت میکند. آنسوتر اما مستر توخل با آن نگاه حق به جانب و دستانی که همواره خطوطی هندسی را ترسیم میکنند نظمی مطلق را به سفیدی پیراهن سهشیرها تزریق خواهد کرد. اتوریتهای که تاکنون هیچ ارتشی نتوانسته از پس دیوارهای فولادین آن بربیاید. اسکالونی اما چیزی بیش از نقشه دارد: او رویاهای یائسه یک قاره را در مشت گرفته. باورهای طلسم شدهای که در ذهن هر آرژانتینی خاطره مارادونا و دست خدا را زنده میکند. حالا وقت آن است بپرسیم آیا ناخدای ۴۸ ساله آلبی سلسته میتواند کشتی توخل را در همان ابتدای پهنه، به گِل بنشاند؟ آیا ساحران آمریکای لاتین با ساقهای روانتر از شعر، از دالان ترسناک انگلیس رد میشوند و خود را در فینال نظاره میکنند؟
آنجا در ینگه دنیا و در مرز میان هنر و هندسه، مرز میان شور و شیدایی و مرز میان تانگو و راک یک نیمهنهایی تمامعیار در جریان خواهد بود که اپیزودهای مهآلود آن برای همیشه در حافظه اولتراها حک خواهد شد. اینک اما دنیا نفسحبس کرده و منتظر است تا ببیند کابوس ۱۹۶۶ دوباره زنده خواهد شد یا اخلاف دن دیه گو باز هم شادی را به بینوایان آمریکای جنوبی هدیه خواهند داد؟... و ما تماشاگران خسته جان و شوریده حال غزل یکی مانده به آخر را خط به خط با اشک یا لبخند خواهیم خواند و به عشق ستارههای متبختر دم میگیریم.

