جستاری در حوزه اشعار و افکار عارف قزوینی
- شناسه خبر: 93371
- تاریخ و زمان ارسال: 14 مهر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
وجیها… شیخی
هر چند شعر یک موهبت الهی و هبه خداوندی در افکار و اندیشه شاعر است که در قالب الهام در ذهن و اندیشه او جاری و ساری میشود و در زبان شاعر متولد، بروز و رشد میکند و به نقطه اوج و کمال میرسد اما همین امر مستلزم تخصص و تدبر کافی و وافی در حوزه ادبیات کلامی است؛ و بیتوجه به این اصل، شعر آن پختگی و نخبگی خاص را پیدا نمیکند، و آن نجابت و زیبائی ادبی، ایهامی و ارائه خود را از دست میدهد و از اصالت و رسالت شعر بودن عبور میکند و به دره رخوت و سستی سقوط میکند. موفقیت هر شاعری در خلق آثار برجسته خود ایمان قلبی داشتن به دارائی و داشتههای الهامی مضاف بر تخصص و تدبر ادبی شاعر است؛ با چنین تفاسیر و تعالیمی عارف با تمامی آلام و دردهای پیرامون خود توانست این نبوغ الهامی را به توسعه و بلوغ کلامی و ادبی هدایت کند. از نارسائیها عبور نماید و به قله تکامل صعود کند؛ هرچند در بطن و متن کلام ادبی او تنشها و چالشهائی مشاهده میشود، و نمای اشعار ابتدائی او آویختگی و عصبیتهای پیرامونش را یدک میکشد، و آن طراوت و شادابی کافی را ندارد، و بهمریختگی انضباطی در آن ملموس و هویداست. در افتادگی عارف به چنبره و دام سرگردانی و بلاتکلیفی درونی و شعری مبین این واقعیت است که وی فشارهای روحی و روانپریشی وجودش را با شعر ادغام و مخلوط کرده و شعر وی از منظر آراستگی و پیراستگی، هر خواننده را به هویت و کنه شعر هدایت میکند و تلویحا مخاطب با شخصیت خالق اثر پیوند ارتباطی برقرار میکند، که این امر به ماهیت شاعر لطمه وارد میکند نمیتواند به چالش بر انگیزد؛ ولی عارف زودهنگام از چنین بلاتکلیفی و سردرگمی عبور کرد و شعرش را مورد بازنگری و بازسازی قرار داد، تا مخاطبانش با وی بتوانند مسیر حرکتی را دنبال کنند، و همراه و همگام شوند و سعی کرد این انسداد و مرز پر استحکام را مسطح کند و از زبان مخاطبان خود بسراید؛ و این سرایش ممتاز و آراسته بود که عارف را از گمنامی به قله خوشنامی عبور داد و به عنوان شاعر ملی به جامعه فرهنگی ابلاغ و معرفی کرد. نجابتی که عارف در شعر خود ابداع و انتخاب کرد یک غنا و ثروت بیانتهای ادبی و اجتماعی بود و آنچه در جامعه لمس و درک میکرد آن را به صورت یک نظم وارسته میسرود. قطعا چنین هنر برجسته و ممتاز به دلیل دارا بودن عارف به هنر خوانندگی و نوازندگی است و حتما چنین دارائی و ثروتی در کمتر شاعری یافت و پیدا میشود، که با تاسی به آن کلام منظوم خود را ممتاز و قابل ارائه کند. البته ناگفته نماند دقت و وسواس شاعر در انتخاب واژهها به این معماری و مهندسی ادبی کمک شایانی مینماید.
دیگر سرم هوای پریرو نمیکند
جز همسری به کاسه زانو نمیکند
چون مرغ پای بند قفس خسته شد دماغ
جز جلگه خیال تکاپو نمیکند
ترسیده بسکه چشم ز هر منظری نظر
بیرون ز در چو مردم ترسو نمیکند
گرصد هزار نرگس شهلا و چشم مست
چشمک بدل زنند خم ابرو نمیکند
غزلی که توانست معماری و مهندسی ادبی عارف را به اوج و قله کمال بکشد، الحق چنین غزلی میتواند از نقطه قوتهای عارف باشد، و او را جزو شعرای سطح او همعصر خود نماید، و در غزل:
عوض اشک ز نوک مژه خون میآید
باخبر باش دل از دیده برون میآید
مکن ای دل هوس سلسله زلف بتان
که از این سلسله آثار جنون میآید
عارف از دست تو با چرخ فلک در جنگ است
که نفاق از فلک بوقلمون میآید
و یا در غزل:
شکنج طرهی زلفت شکن شکن شده است
دلم شکنجه در آن زلف پر شکن شده است
نماند قوت رفتن ز ضعف با این حال
عجب که سایه من بار دوش تن شده است
نمود لاغرم از بسکه درد هجرانش
به جان دوست تهی تن ز پیرهن شده است
و صدالبته عارف در سن جوانی چنین تغزلاتی خلق کرده قطعا احاطه و اشراف وی به متون ادبی بوده و بیشک این تدبر و تخصص، وی را به چنین پختگی و نخبگی در دوره جوانی هدایت و پرتاب کرده است. ناگفته نماند وی در غزل چنین تعالی و توسعه را طی کرده و در سایر قوالب شعری این ویژگی و پختگی را نداشته و یا نخواسته آن را در وجودش کشف کند و در ذهن و افکارش بکر ناشکفته باقی مانده است. نگرش عارف به غزل با عنایت به پتانسیل خوانندگی و نوازندگی هرچند یک امر طبیعی و قائدهمند است ولی با چنین استعداد و پتانسیلی اگر در سایر قالب متنوعه شعری چون غزل دارای سبقه و پیشینه بود خالق نابترین اشعار در سایر قالبها میشد. کماکان این امر در ذهن و اندیشه عارف ناکام و بکر و ابتر ماند و به خوبی نتوانست آن را محقق نماید. تلویحا عارف در مثنوی اگر کار تخصصانهای میکرد میتوانست در جوابیه عارفنامه ایرج را به میدان منازعه ادبی و چالش شعری بکشد و یک نماد خلاقانه و صاحب سبک در ایرج نامه بسازد. متاسفانه سکوت محتوم و مرموز عارف بر چه اساس و اسلوبی شکل گرفت میدان تاخت و تاز ادبی ایرج را مهیا کرد و بسیاری از اهالی شعر را مبهوت و متحیر نمود.


