بگو تا تمام دلم را شرحه شرحه کنم!
- شناسه خبر: 80237
- تاریخ و زمان ارسال: 22 فروردین 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

این مردمان ایستاده در غبار، سالهاست با زخم و جراحت آشنا هستند. نام شهید برایشان فقط واژهای خاک خورده در کتابها نیست؛ خاطرهای است در خانهها، عکسی بر دیوار، دستی که دیگر بر شانه فرزند نمینشیند. با این همه، اندوهشان به تسلیم نمیرسد. صبرشان از جنس همان ایمانی است که در دلهایشان ریشه دوانده است.
مردمان این دیار خوب میدانند که راه دشوار و لغزنده است، که شبهای سنگین بسیارند، اما باور دارند که خاموشی برای همیشه بر آسمان نمیماند. با همین باور است که محکم ایستادهاند؛ با دلهایی که به خدا سپردهاند و با قدمهایی که هنوز از حرکت بازنایستاده است.
در کوچههای این سرزمین، صبوری معنایی دگر دارد. مادری که اشک را در سکوت فرو میبرد، پدری که با قامتی شکسته اما استوار راه میرود، جوانانی که میدانند آینده را باید با امید ساخت؛ همه و همه روایت یک ملتاند: ملتی که رنج دیده اما امید را زمین نگذاشته است.
ساکنان فلات ایران زمین خوب میدانند که تاریخ سرزمینها را نه فقط با پیروزیها، که با شکیبایی مردمانش مینویسند. و این مردم، با همه داغهای جانسوزی که بر دل دارند، هنوز به آسمان نگاه میکنند و زیر لب میگویند: مالک ناسوت و لاهوت دمادم با صابران است.
شاید راز ایستادن همین باشد؛ اینکه دلها در صعبترین لحظهها به جایی بزرگتر از ترس تکیه کردهاند و تا وقتی این ایمان در دلها زنده است، مردمانی که خون دادهاند و شهید بدرقه کردهاند، همچنان با آرامشی عمیق و امیدی پابرجا، بر خاک خود خواهند ایستاد…
اگر باید زخمی داشته باشم
که نوازشم کنی
بگو تا تمام دلم را
شرحه شرحه کنم
زخمها زیبایند
و زیباتر آن که
تیغ را هم تو فرود آورده باشی!
تیغت سحر است و
نوازشت معجزه
و لبخندت
تنظیفی از فواره نور
و تیمار داریات
کرشمهای میان زخم و مرهم
عشق و زخم
از یک تبارند
اگر خویشاوندیم یا نه
من سراپا همه زخمم
تو سراپا
همه انگشت نوازش باش






