از صلاتِ ظهرِ اندوه تا چهل سال سکوت!
- شناسه خبر: 81967
- تاریخ و زمان ارسال: 15 اردیبهشت 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

امید مافی
بعضی غمها شبیه حادثه نیستند، شبیه فصلی سترون و یائسهاند که تمام نمیشوند. آغاز میشوند در پایان ماجرا و پایان نمیگیرند در درازنای حسرت.
آن روزی که آبها دردانه مادر را سنگدلانه از او گرفتند، زمان ایستاد و ساعت دیواری جیک هم نزد. حالا چهل سال گذشته، اما برای دل رمیده یک مادر سالها فقط عددند. درد تقویم خودش را دارد. از آن صلات ظهر اندوهناک ماهی برای مادر دیگر غذا نشد. ماهی خاطرهای تلختر از هلاهل بود از موجوداتی که بیخبر از داغ جانسوز یک مادر، پارهای از جانش را بلعیدند.
از آن صلات ظهر نفرین شده رودخانه برای مادر دیگر صدای آرامش نداشت و دریا دیگر آن آبی زلال و فراخ نبود. برای او آب با همه پاکیاش نام دیگر اندوه شد و ترجمان حرمان در جهان آکنده از حسرت.
میگویند زمان زخمها را التیام میدهد، اما بعضی زخمها فقط یاد میگیرند چطور آرامتر بسوزند. او چهل سال است با این سوختن و مشتعل شدن آرام زندگی کرده است. چهل سال است وقتی کسی از ماهی حرف میزند و یا از خیزاب دریاها میگوید، در دل مادر چیزی آهسته و پیوسته میلرزد. شاید کسی نداند.
که رفیق بیکلک هر بار که از کنار رودخانهای میگذرد چقدر سکوت میکند و چطور حناق میگیرد. شاید کسی نفهمد چرا هنوز طعم گوارای آب در دهانش به تلخی مینشیند. اما مادرها عجیبترین حافظان جهاناند. آنها سالها و نامها را در چین دستانشان نگه میدارند و در ضربان کند قلبشان حفظ میکنند… و خاطرات عبوس را در سکوتی که هیچ کسی نمیبیند مرور میکنند و بال بال میزنند تا وقتی که از رنج دنیا رها شوند و خلاص.
غواص چیرهدست دریاها سالهاست در این جهان راه نمیرود، اما در جهان قلب مادر هنوز همان جوان شاخ شمشاد است؛ با همان تبسمها، همان گامها و همان صدایی که هنوز در گوش خاطرات دلتنگترین مادر دنیا میپیچد.
او چهل سال است با جای خالی ناردانهاش زندگی کرده. جای خالی پسرکی که نه با زمان پر شد و نه با هیچ چیز لعنتی دیگر. با این همه در قلب همین اندوه، چیزی از جنس عشق باقی مانده است. عشقی که نه آب توانست آن را ببرد و نه تقویمها توانستند آن را کمرنگ کنند.
شاید تا دنیای غدار باقیست، هیچکس نفهمد چرا پیرزنی تکیدهتر از صنوبرهای خزانی، ماهی نمیخورد، چرا از رودخانهها دوری میکند و چرا از دریاها دلگیر میشود. اما حقیقت این است که بعضی دردها نه برای فراموش شدن هستند و نه برای توضیح دادن.
آنها فقط در قلب یک مادر رسوب میکنند.
همگان به جستوجوی تو میگردند
من رودخانه آرامی را میخواهم
بیانتها برای رفتن
بیواژه برای سرودن
و یادهای سالی غریب
که از تو گفتن
هزار بوسه پاسخ میطلبید!



