از خانواده رجوی تا خانواده پهلوی
- شناسه خبر: 61194
- تاریخ و زمان ارسال: 31 خرداد 1404 ساعت 07:30
- بازدید :
نوشته: بهزاد نصیری
کارشناس ارشد جامعه شناسی
برای بسیاری از شخصیتهای برجسته و شناختهشده، همواره اهمیت داشته است که تاریخ از آنها با نیکی یاد کند؛ نام نیکی که حاصل تصمیمات، گفتار و رفتارشان در بزنگاههای مهم تاریخی است. لحظات حساسی که ژرفای بینش و سنجیدگی کردار آنها را آشکار میسازد.
یکی از این لحظات تاریخی، هنگام رویارویی کشور با جنگ و تجاوز بیگانگان است. در چنین بزنگاهی است که تمایز میان افراد و گروههایی که منافع ملی را بر منافع حزبی یا فردی ترجیح میدهند، آشکار میشود. آنان که با نگاهی ملیگرایانه از خواستههای شخصی و گروهی خود چشم میپوشند و میهن را فراتر از حکومت حاکم میبینند، آنان که جان و مال مردم را مقدم بر اهداف سیاسی میدانند و صنایع و داراییهای ملی را چون میراث نیاکان خود ارج مینهند، در چنین شرایطی عیار واقعی وطندوستی خود را نشان میدهند.
پس از انقلاب ۱۳۵۷ و آغاز روند استقرار حکومت جدید، اختلاف بر سر نحوه توزیع قدرت میان انقلابیون سابق و حاکمان تازه بالا گرفت. در این میان، سازمان مجاهدین خلق که در فرآیندهای مشروع از کسب قدرت ناکام مانده بود، دست به اقدامات متعددی برای رسیدن به قدرت زد. آنان ابتدا با تظاهرات خیابانی در پی تحریک مردم به شورش علیه حکومت برآمدند که با عدم استقبال عمومی مواجه شدند. سپس در اقدامی که در تناقض کامل با ادعای دموکراسیخواهیشان بود، عملیاتهای تروریستی علیه مقامات و حامیان حکومت را آغاز کردند. و نهایتاً، هنگامی که تمام راههای داخلی برای کسب قدرت را مسدود دیدند، به همکاری با رژیم بعث عراق روی آوردند تا از طریق حمله خارجی، حکومت را سرنگون کرده و خود قدرت را در دست گیرند.
رهبران این سازمان، مسعود و مریم رجوی، چنان در عطش قدرت گرفتار آمده بودند که همکاری با صدام حسین و مشارکت در تجاوز به خاک ایران را توجیهپذیر یافتند. گفتمان هر دو طرف یکسان بود: «هدف ما سرنگونی حکومت ایران است، نه آسیب به مردم.» ادعایی که همواره در تناقض با واقعیتهای میدانی جنگ و بمباران شهرهای ایران قرار داشت.
اکنون، با گذشت ۳۷ سال از پایان جنگ ایران و عراق، رژیم اسرائیل با ادبیاتی مشابه، به خاک ایران حمله کرده است. ادعاهایی چون «هدف، حکومت است نه مردم»، «ما آمدهایم تا شما را از حکومت غیرمردمی نجات دهیم» و… در این تهاجم نیز شنیده میشود.
آنچه اینبار بیش از پیش تعجببرانگیز است، همراهی خاندان پهلوی با این تهاجم است. رضا شاه و محمدرضا شاه پهلوی، دستکم در نگاه بخشی از جامعه ایران، پادشاهانی میهندوست تلقی میشدند که منافع ملی را ولو با روشهای نادرست در رأس تصمیمات خود قرار میدادند. بنابراین از آقای رضا پهلوی و خانوادهاش انتظار میرفت همچون گذشته که در زمان جنگ ایران و عراق پیشنهاد پیوستن به نیروی هوایی ایران را داده بود، اکنون نیز دستکم در واکنشی حداقلی، حمله اسرائیل به خاک ایران را محکوم کرده و در حد توان خود برای پایان دادن به بحران از طریق دیپلماسی و گفتگو با شخصیتهای جهانی تلاش کند.
اما رضا پهلوی و بهویژه همسرش، یاسمین پهلوی، راهی متفاوت را برگزیدند. سال گذشته، خانواده پهلوی در سفری رسمی با نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، دیدار کردند؛ دیداری که از سوی دو طرف، دیداری صمیمی با مواضع مشترک توصیف شد. مواضعی که بیتردید شامل توافقاتی درباره چگونگی مقابله با جمهوری اسلامی و آینده نقش آقای پهلوی در ایران پس از این حکومت بود.
با آغاز تهاجم نظامی اسرائیل به ایران، این پیوند بیش از پیش نمایان شده است. از آنجا که آقای پهلوی تأثیر عمیقی بر هواداران سلطنتطلب خود دارد، رفتار و گفتار وی نیز از سوی آنان پیروی میشود. بلافاصله پس از حمله اسرائیل به ایران، خانم یاسمین پهلوی در اقدامی مشابه با رفتار مریم رجوی، آشکارا از تجاوز به خاک ایران حمایت کرد. سپس رضا پهلوی در گفتوگوهای رسانهای، از یورش اسرائیل استقبال کرده و در پیامی مشابه با پیام نخستوزیر اسرائیل، از مردم ایران خواست از همکاری با حکومت پرهیز کرده و با عدم حضور در محل کار، به خیابانها بیایند و به اعتراض و در نهایت اقدام به سرنگونی حکومت بپردازند.
با مقایسه رفتار سلطنتطلبان و سازمان مجاهدین خلق میتوان نتیجه گرفت که هرگاه این دو جریان از میزان تأثیرگذاری خود بر مردم دلسرد شدهاند، به دامان قدرتهای خارجی پناه بردهاند، ولو اینکه این داستان به بهای اشغال سرزمین و جان باختن هممیهنان خود تمام شود.
بیتردید، چنین الگویی حتی پس از دستیابی به قدرت نیز ادامه خواهد یافت. آنان برای تثبیت قدرت خود، از سرکوب مخالفان، حذف منتقدان و برخورد با دگراندیشان فروگذار نخواهند کرد. کافیست به روابط آنها با دیگر گروههای سیاسی طی سالهای گذشته نگاهی بیندازیم تا تمامیتخواهی و دیگریستیزی آنان آشکار شود. فروپاشی اتحاد مخالفان حکومت (کنفرانس دانشگاه جورج تاون) به دلیل زیادهخواهی آقای پهلوی از یکسو و درخواستهای خانم یاسمین پهلوی برای اعدام مخالفان سلطنت از سوی دیگر، همراه با نفرتپراکنی مداوم حامیان سلطنت در فضای حقیقی و مجازی علیه مخالفین خود، همگی نشان میدهند که در صورت بازگشت این خاندان به قدرت، احتمال سرکوب و حذف دیگران بیش از هر زمان دیگری وجود خواهد داشت.
در پایان باید گفت که تاریخ فراموشکار نیست. همانگونه که کنارهگیری رضا شاه و محمدرضا شاه از قدرت برای جلوگیری از خونریزی و کشت و کشتار بیشتر در تاریخ ثبت شد، همدلی و همراهی رضا پهلوی و اطرافیانش با اشغال خاک ایران، بمباران شهرها و کشتار مردم بیدفاع نیز در حافظه تاریخی ملت ایران ثبت خواهد شد.
آقای رضا پهلوی میتوانست راه بابک خرمدینها و ابومسلم خراسانیها را پیش گیرد، اما افسوس که راه افشینها و مسعود رجویها را برگزید!



