آزمون بزرگ عقلانیت راهبردی در ایران
- شناسه خبر: 85427
- تاریخ و زمان ارسال: 1 تیر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
دکتر فرهاد درویشی ـ عضو هیات علمی دانشگاه بینالمللی امام خمینی(ره)
در یکی از یادداشتهای اخیر خود تاکید کردم که یکی از دشوارههای اساسی نظام سیاستگذاری و تصمیمگیری در ایران، ضعف و ناتوانی در تبدیل پیروزیهای کوتاهمدت و تاکتیکی به موفقیتهای بلندمدت و راهبردی است.
متاسفانه فضای سیاسی کشور در چند روز اخیر (قبل و بعد از امضای تفاهم بین ایران و آمریکا) مجدد نگرانی نسبت به آن نقیصه را زنده کرده است. پیام اخیر رهبری درباره امضای تفاهمنامه میان رئیسجمهور ایران و رئیسجمهور آمریکا، پیام مهمی است. اهمیت این پیام، صرفا در اعلام موافقت و اجازه ایشان با مذاکرات و انعقاد تفاهمنامه موردنظر و یا اعلام نظر اولیه مخالف خود، با تصمیم شعام مبنی بر مذاکره و انعقاد تفاهمنامه نیست، بلکه در نوع چارچوببندی آن نهفته است.
در این پیام، از یک سو بر حسننظر و تلاش دلسوزانه مسئولان کشور در پیگیری دیپلماتیک و رسیدن به توافق تاکید شده و از سوی دیگر نسبت به احتمال زیادهخواهی آمریکا هشدار داده شده است. رئیسجمهور در واکنش به این پیام، صیانت از حقوق ملت و رعایت خطوط قرمز نظام را محور فعالیت دولت و شعام دانسته و رئیس مجلس نیز که بر اساس توافق قبلی بین رهبری و ریاستجمهوری، مسؤلیت اداره مذاکرات را عهدهدار شده، بر ضرورت پیگیری تعهدات طرف مقابل و حفظ آمادگی برای مقابله با بدعهدی احتمالی تاکید کرده است. بنابراین، به نظر میرسد در سطح عالی و رسمی نظام، نوعی اجماع کمسابقه درباره اصل مذاکره و در عین حال، ضرورت هوشیاری در برابر مخاطرات احتمالی شکل گرفته است. اما همین مساله، اگر به درستی فهم نشود و جریانهای سیاسی با ترجیح منافع گروهی و جناحی بر منافع ملی، با بزرگ کردن یکی و کمرنگ جلوه دادن دیگری، ممکن است آغازگر چالشی بزرگ باشد.
جوامع و نظامهای سیاسی، معمولا نه از کمبود باور، بلکه از ناتوانی در بازنگری باورهای خود آسیب میبینند. مهمترین تفاوت میان بازیگران سیاسی، نه در محتوای عقایدشان، بلکه در میزان انعطافپذیری آنان در مواجهه با واقعیتهای جدید است. در شرایط امروز میتوان گفت کشور در آستانه یک آزمون بزرگ شناختی و راهبردی قرار دارد. همانگونه که دو تجاوز اخیر به ایران بسیاری از فرضیات پیشین کشورها و گروههای سیاسی را آزمود، توافق اخیر نیز برخی تصورات رایج درباره ناممکن بودن هرگونه تفاهم میان ایران و آمریکا را به چالش کشید. اکنون پرسش اصلی این است که آیا همه بازیگران سیاسی حاضرند از این تجارب درس بگیرند یا خیر.
خطر نخست آن است که برخی جریانها، هرگونه مذاکره را عدول از اصول معرفی میکنند. چنین رویکردی میتواند ظرفیتهای دیپلماسی را تضعیف و کشور را دوباره به سمت تنشهای پرهزینه بکشاند. خطر دوم نیز در نقطه مقابل قرار دارد؛ اینکه برخی تصور کنند صرف امضای تفاهمنامه، به معنای پایان یافتن همه مشکلات و آغاز خودکار دورهای از ثبات و توسعه است. تجربه تاریخی نشان داده که بسیاری از توافقها به دلیل بیاعتمادی متقابل، اختلاف در تفسیر تعهدات یا تغییر شرایط سیاسی با چالش مواجه شدهاند. بنابراین، عقلانیت راهبردی ایجاب میکند که نه باید در دام بدبینی مطلق افتاد و نه در دام خوشبینی مطلق.
نکته مهم آن است که پیامهای رهبری، رئیسجمهور و رئیس مجلس، علیرغم تفاوت در ادبیات، بر محوری مشترک استوارند: دفاع از منافع ملی. اگر این محور مشترک به اجماعی ملی تبدیل شود، کشور میتواند از فضای پساجنگ برای بازسازی اقتصادی، کاهش تنشهای داخلی، ترمیم اعتماد عمومی و ارتقای جایگاه منطقهای خود استفاده کند. اما اگر رقابتهای سیاسی داخلی، دوباره جامعه را به دوگانههای مطلقانگارانه «مذاکره یا مقاومت»، «سازش یا ایستادگی» و «پیروزی یا شکست» فروبکاهد، بخش مهمی از فرصت تاریخی کنونی از دست خواهد رفت.
پیروزی نهایی نه در میدان نبرد، بلکه در نحوه مدیریت ترک مخاصمه و صلح پس از آن تعیین میشود. کشورهایی موفق بودهاند که توانستهاند پس از پایان درگیری، سازوکارهای خرد جمعی را فعال کنند و از تجربههای پرهزینه گذشته خود برای اصلاح سیاستها و عملکردها بهره ببرند. امروز نیز مهمترین سرمایه ایران، علاوه بر قدرت موشکی، انسجام ملی و انعقاد توافقنامه اخیر، میزان توانایی نظام تصمیمگیری کشور در بهرهگیری از این تجربههای ارزشمند است.
آزمون اصلی این روزهای کشور این است که آیا میتوان همزمان هم از منافع ملی، حقوق ملت، بهرهگیری از ظرفیتهای نظامی و دیپلماسی و انسجام ملی دفاع کرد و هم از بازتولید جزماندیشی و قطبیسازی در جامعه جلوگیری نمود؟ پاسخ به این پرسش، بیش از متن هر توافقی و حاشیههای آن، آینده ایران را رقم خواهد زد.




