آب و مسئلهی آب
- شناسه خبر: 70975
- تاریخ و زمان ارسال: 19 آبان 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

مرتضی میرزاحسینی
از قراری که میگویند تا همین چند دههی پیش، دُرست تا سالهای قبل از لولهکشی آب، آبرسانی و استفاده از آب، آداب خاص خودش را داشت. قرنها آب محلات شهر از طریق قنوات تامین میشد. و علاوه بر ساختار کالبدی قناتها، در طی سدهها این رکن مهم شهری، دارای سازمان اجتماعی هم شده بود. میرابها از جملهی اجزای آن سازمان اجتماعی بودند؛ آب که به محل میرسید، میراب اهل محل را خبر میکرد که امروز یا امشب نوبهی آب شماست تا آبانبار شخصی و محلهشان را که عامالمنفعه بود، پر کنند. چند ساعت قبل از رسیدن آب، اهل هر کوی و برزن و گذری، مسیر آمدن آب را رُفت و روب میکردند. مسیر آمدن آب همان جویهای خاکی بود و در درونش هر چیزی میتوانست باشد؛ از خاک ذغال تا کثافات و آشغال و … . در این بین تا آب برسد جوی تمیز میشد و همه چیز آماده رسیدن آب بود، آب هم نوبتی بود؛ خانهبهخانه به ترتیب، آبانبارشان را پر میکردند. اهل خانه ابتدا آب را به حوض و باغچهها میانداختند تا به اصطلاح زلالتر شود و بعد آبانبار را پر میکردند. با این وجود کثافات و فضولات مفصلی به آبانبارها سرازیر میشد. در خارج خانه هم اهل محل مراقب بودند تا آب آلوده نشود یا به عقیدهی خودشان کسی دعا و جادو جمبل در آب نندازد، یا کسی در جوی رخت و لباس نشوید. تنها خانههایی میتوانستند از آب بهتری استفاده کنند که به مظهر قنوات نزدیک بودند که البته تعدادشان زیاد هم نبود. همه چیز حساب و کتابی داشت و آدابی. در این بین عدهی نیز مراقب بودند تا آب دزدی نشود، در بین قدیمیها معروف است که تا چشممان را برمیداشتیم آب را میدزدیدند یا به اصطلاح آب را میزدند. اگر موقع آب شب بود، عدهی فانوسکش میشدند، تا مسیر برای تمیز کردن جویها روشن شود. بعدها هم که چند موتور آب در شهر برپا شد همچنان این داستان ادامه داشت. اما در این بین معمرین و بزرگان هر محلهی متولی امور قنات مربوط به محلهشان میشدند. آخرین قنواتی که تا پیش از لولهکشی آب شهری و گسترش شهر وجود داشتهاند به این شرحاند: قنات خیابان ـ قنات حاتمبیک و خاتونی ـ طیفوری ـ شاه ـ خمارتاش ـ آخوند ـ حلالآب ـ آقاجمالی ـ شیخاحمدی ـ صدری ـ میرزا رسولی ـ قولرآقاسی ـ حاجیاصغرخانی. متولیان رسیدگی و نظارت بر کار قنات هر ساله قنات را از سرمنشا تا مقصد نهایی قنات مورد بازرسی قرار میدادند. عمدتا این پیمایش پیاده انجام میشد و فرسنگها با عمله و مقنی و کارگر هر جا که لازم بود مسیر قنات بازسازی یا لایروبی میشد. مشارکت اجتماعی که تنها در مورد آب در هر محله وجود داشت خود به تنهایی موضوع یک بحث مفصل است. اما عمدتا آب قناتها در مسیرهای روباز و روی زمین و در جویها جریان داشت و به اصطلاح قدیمیها آسماننگر بود. اساسا قزوین شهر کمآبی بوده و هست و این موضوع در تمام متون تاریخی و خاطرات سیاحان و خاطرهی جمعی شهر از گذشته تا کنون منعکس شده است. به این خاطر تا پیش از لولهکشی آب یکی از متر و معیارهای تعیین قیمت خانه در شهر میزان دسترسی آن خانه به آب بود. اما مسیر حرکت آب در شهر تنها به خانهها ختم نمیشده، حمامها و یخچالها و آسیابها نیز در مسیر قنوات قرار داشتهاند. در این بین یخچالها از مکانهای مهمی بودند که یخ مردم در تابستان را تامین میکردند. از مهمترین یخچالهای شهر میتوان به یخچال حاج میرحسن، یخچال واقع در جنوب حکمآباد و یخچال دروازه دربکوشک اشاره کرد. آسیابهای مهم شهر هم در کنار رودخانه ارنزک و هم رودخانه دیزج قرار داشتهاند، بنا به روایتی بر هر رودخانه دوازده آسیاب قرار داشته است. به نوعی زندگی مردم هم از بُعد خصوصی و هم از بعد اجتماعی پیوند عمیقی با مسئلهی آب داشته است.
از نگاهی دیگر اما گوهرِ درخشان تدبیر در مسئلهی کمآبی جایی رقم میخورد که از تهدید مخربی چون سیلهای پرسرعت که حتی بر سر راه آن سیلبند آنچنانی هم نمیتوان احداث کرد فرصتی شگرف به نام باغستان پدید میآید، فرصتی که از دل آن ادبیات و نظام خردمندی به نام طومار آب باغستان نیز سازمان داده میشود که قرنها مورد استفادهی مردمان باغدار قرار میگیرد؛ نظامی که جزییات آبرسانی به محلات و باغات به طرز شگفتانگیزی سامان داده شده است.
اما درک امروز ما در استفاده و استحصال آب با آنچه در گذشته به وقوع پیوسته کاملا متفاوت است. ذکر خاطرهی از سال 1311 که در یکی از جراید قزوین نقل شده، تصویر بهتری از شرایط آبرسانی آن روزگار را بازتولید میکند: «از خیابانهای جنوبی شهر به سمت شمال حرکت میکنم، قیافههای پژمرده مردم و دیدن صنوف فقرا روح را معذب میکند. از مردم دور میشوم و به خیابان بلدیه (شهرداری) نزدیک میشوم، هوای اینجا قدری بهتر است. تا انتهای خیابان که رفتم آب کثیفی را مشاهده میکنم، تشنگیام شدت گرفت، آب نزدیک خیابان کثیف بود. کنار جوی را گرفته رفتم، چند راس الاغ در وسط جوی آب از طرفی مشغول خوردن آب و از طرفی مشغول کثافتکاری بودند. بالاتر رفتم نزدیک منبع آب رسیدم معلوم شد آب قنات است. سه نفر بازاری نشسته بودند سر و صورت میشستند، آب دماغ را پس از رفع حاجت به آب اضافه کردند و سوغاتی برای مشروبین محل پایین میفرستادند. این عمل از دو نفر سر زد من نتوانستم متحمل شوم و بنای سرزنش را گذاشتم، در جواب گفتند: آقا آب دهان ما از گربه مرده و … بدتر است؟ اشاره کردند دیدم حقیقت دارد یک نعش گربه با کثافت و تعفن در کنار جوی افتاده است. بعد متذکر شدند و گفتند این قنات حاتمبیک و بهترین آب مشروب قزوین است».
این خاطره به تنهایی نشانگر این است که در ایام گذشته آب با چه مرارتی به خانهها میرسیده است، در مقایسه با امروز که تنها کافی است شیری را باز کنیم. از قرار معلوم درک کمآبی و شرایط سخت انتقال و مصائب آن همگی موجب میشده تا اهالی آن روزگار درک درستی نسبت به استقاده آب داشته باشند. واژههایی همچون «هدر رفت»، «پر مصرفی» و … همگی محصول زمانهی ما هستند، زمانهای که نه درکی از کم آبی وجود دارد و نه عزمی برای اصلاح و آموزش استفادهی درست از این عنصر حیاتبخش.




