«زندگی بد را نمیتوان خوب زیست»
- شناسه خبر: 43571
- تاریخ و زمان ارسال: 4 مهر 1403 ساعت 07:30
- بازدید :

محمدرضا مقدم
اشاره
کنسرت نمایش «قرمز جیغ» از 28 شهریورماه در تماشاخانه تئاتر شهر قزوین به روی صحنه رفته و تا 5 مهر ماه پذیرای علاقهمندان به هنر تئاتر است. این نمایش تداعیگر ماجرای «یاقوت» زن سرخ پوش میدان فردوسی است که با هم آمیختگی چندین داستان دیگر تلاش میکند بخشی از زندگی یاقوت را به مخاطب نشان دهد.
«قرمز جیغ» با چهار اپیزود، چهار ماجرا از زندگی مردم رنجور را پیشروی مخاطب قرار میدهد که داستان هر یک، به نوعی بر دیگری تاثیر گذاشته و شاید رنج او را مضاعف کرده است. در مجموع، این نمایش میکوشد پیوندی ایجاد کند بین مخاطب و هزاران داستان و ماجرایی که شاید در زندگی هر یک از ما رخ میدهد یا بر ما تحمیل میشود؛ میکوشیم راه گریزی برایش پیدا کنیم؛ گاه موفق میشویم و گاه تسلیم.
آنچه در ادامه میخوانید حاصل گپوگفت صمیمانه با «امیرحسین همایونی» کارگردان و تهیهکننده «قرمز جیغ» است که تقدیم شما فرهیختگان میشود.
در ابتدا بگویید ایده ساخت نمایش «قرمز جیغ» از کجا آمد؟
ما به دنبال نمایشی بودم که آیینه تمام نمایی باشد از وضعیت اکنون ما. نمایشی که با منِ ایرانیای که در گذر تاریخ چیزی جز شکست و نظریه شکست در کارنامهاش نبوده، نسبت داشته باشد. ایده نمایش حاضر از همکاری تنگاتنگی بین نویسنده و کارگردان متولد شد. قرار بر این شد که دوربینها را بچرخانیم به سمت آنچه که دیده نمیشود، که دیده نشده، زیر بار تاریخ مدفون شده. ما خواستیم یکی از همین ندیدهها، و یکی از همین جدی گرفته نشدهها و فراموش شدهها را از پشت صحنه به پس صحنه بیاوریم. به همانهایی که شکست ترجیعبند زندگیشان شده است؛ هر راهی میروند به بنبست میرسند؛ به آنها که تصاویرشان بر نگاتیوها ثبت و ضبط نشد؛ به آنها که اگر هم رسیدند دیر شده بود و سوژه رفته و مفقود شده بود. آنها که هیچ وقت شخصیت نشدند و همیشه در حد یک تیپ نمایشیِ مثلاً شهرستانی، سیاه، جوان ناکام، بدبخت، و کارگر باقی ماندند. آنها که اگر هم بودند چیزی جز سیاهی لشکر نبودند چون فقر و بدبختی، گرسنگی و بیچارگی و ناکامی در تئاتر در حال طی کردن یک مسیر فانتزی است و از قضا طبیعی جلوه داده شدن. «قرمز جیغ» آمدن این انسانهای «چیز باخته» بر صحنه است، بود و نمود یافتن اینهاست.
با توجه به این که «یاقوت» یک شخصیت واقعی بوده، چقدر از داستان نمایش بر اساس واقعیت ساخته شده است؟
مرز بین واقعیت و خیال از نظر من نویسنده چیزی تصنعی و قراردادی است. واقعیت به شدت زیر بار ضربات قدرت حاکم قرار دارد. این قدرتها بودهاند که در تحمیل کردن آنچه که باید واقعیت نامید یا نه، نقش داشتهاند. به طور مثال کودتای 28 مرداد پس از پیروزی کودتاچیان به عنوان «قیام ملی» تا سالیان درازی جشن گرفته شد، در کتابهای درسی تدریس شد و در تلویزیون از آن برنامه ساختند یا مسکوتش گذاشتند. لذا مرز میان جهان واقعیت برساخته شده با آن چیزی که واقعاً هست، مرزی بسیار باریک، کم رنگ و بی اندازه مبهم است. من دختر خیابان فردوسی را به صحنه آوردم، زن قرمز پوش خیابان فردوسی واقعیت است اما ما داستان او را نمیدانیم، او مرموزتر از آن بوده که بفهمیمش. تقریباً نوشته، گفته و ماجرایی از او نیست جز حدس و گمان و تصویر واقعیش. «قرمز جیغ» در خیالات خود داستان او را روایت کرد، نوشت، بازنویسی کرد، زیست و به صحنه آورد.
«قرمز جیغ» را باید یک ملودرام عاشقانه دانست؟
اساساً شاید بتوان اگر به مرزبندیهای ژانر باور داشت قرمز جیغ را ملودرامی عاشقانه دانست. قرمز جیغ میخواهد «تاریخ شکست» را بنویسد. سعی کردهایم تک تک افراد شخصیتی از آن خود داشته باشند، داستانشان را بشنویم، قصهای که نشان میدهد انسانهای «چیز باخته» حالا به جای چیز هر چه میخواهید بگذارید در باختش فرقی نمیکند. هر کدام قصهای دارند. زندگیای از آن خود دارند اگرچه برای سایر طبقات بیاهمیت تلقی شود. قرمز جیغ میخنداند و بیشتر میگریاند؛ شبیه به خودِ خودِ زندگی، فریاد میزند که به قول آدورنو فیلسوف آلمانیِ مکتب فرانکفورت: «زندگی بد را نمیتوان خوب زیست.»
برای اجرای نمایش چقدر تمرین کردید؟
از زمان انتخاب بازیگر، تعیین محل تمرین، انجام تستهای لازم حدود پنج ماه تمرین بیوقفه، مستمر و مداوم صورت گرفت. تا حد ممکن سعی شد جزئیات نقشها با آنچه که در ذهن داشتیم انطباق پیدا کند. کار را با چهرههای مختلف شروع کردیم، آزمون و خطا کردیم تا به نتیجه لازم رسیدیم. سعی کردیم با وسواس کار را جلو ببریم. «قرمز جیغ» نوعی پروسه شدن را طی کرد تا به سرانجام برسد.
«قرمز جیغ» بیشتر برای چه مخاطبی ساخته شده است؟
برای هرکس با هر سلیقهای که به تئاتر و نمایش لمپنیزم خو نکرده است.
به نظر میرسد نگاه ویژهای به موسیقی داشتید، در این مورد توضیح دهید.
خلاصه بگوییم معتقدیم که موسیقی زبان دیگر احساس است. سعی کردیم با زبان دیگری هم داستان خود را روایت کنیم؛ سعی کردیم موسیقی با کار ما به نوعی پیوند ارگانیک برسد، پیوندی که نتوانیم از کار جدایش کنیم. حالا یه عده هم هستند که بحث و نقد میکنند کنسرت نمایش یعنی چه؟ ما اصراری بر کنسرت نمایش بودن کار خود نداریم؛ ما نمایشی هستیم که با موسیقی پیوند دارد، ملودرامی هستیم آهنگین و پیوند خورده با موسیقی.
ضمن تشکر از همراهی شما، از مراحل و سختیهایی که با آن مواجه بودید تا این نمایش آماده اجرا شود، بگویید.
سختی که کم نبوده، مستقل به اجرا رفتن یعنی سختی. یعنی هزاران مشکل ریز و درشت. متاسفانه فعلاً تمرکز بر نامهاست، همه چیز تنها در شرایطی سرمایه گذاری میشود که گیشهای باشد. کار غیر گیشهای در ایران مسائل خود را دارد. یک نکته خیلی مهم که باید گفته شود این است که قصد داشتیم از مرکز شروع نکنیم، میتوانستیم با تهران کار خود را آغاز کنیم، اما خواستیم از این مرکز گرایی فاصله بگیریم، معتقدیم که مرکزگرایی به تئاتر ما آسیب زده و باید سعی کنیم از این وضعیت خود را جدا کنیم.











