یادداشت
چهارشنبه 30 مهر 1399
طرح " برق امید" گامی در مسیر مدیریت مصرف و رایگان شدن برق مشترکین کم مصرف
طرح " برق امید" گامی در مسیر مدیریت مصرف و رایگان شدن برق مشترکین کم مصرف سعید بهادیوند چگینی رئیس هیات مدیره و مدیرعامل شرکت توزیع نیروی برق استان قزوین
دوشنبه 28 مهر 1399
با وجود وضعیت قرمز کرونا؛
آیا برگزاری لیگ‌ها ضروری است؟ معصومه رضایی‌سراج
يكشنبه 27 مهر 1399
کرونا نسخه لیگ برتر والیبال را پیچید
معصومه رضایی سراج
يكشنبه 20 مهر 1399
وداع با خسرو آواز ایران
محمد‌رضا مقدم
سه شنبه 15 مهر 1399
وقتی حتی AFC هم حریف غیرت ایرانی نمی‌شود؛
پرسپولیس و انگیزه‌ای به نام انتقام از اعراب پولدار احسان محمدی
دوشنبه 7 مهر 1399
خط قرمز وطن پرستی و وطن فروشی
سید ابوالفضل هاشمی
دوشنبه 31 شهريور 1399
اگر ارتش نبود، کشور هم نبود
طی 8 سال جنگ، کلید عرصه‌های آسمان و دریا، زیر کنترل نهاجا و نداجا بود. ولی در زمین چه‌ها گذشت؟!
شنبه 29 شهريور 1399
فوتبال‌، رشته‌ای نیازمند به شش‌دانگ حواس
معصومه رضایی‌سراج
چهارشنبه 26 شهريور 1399
به دنبال مسئول
چنین روایت کرده‌اند در زمان‌هایی نه چندان دور، در کشوری، مردم به دنبال مسئولی می‌گشتند که بتواند آن کشور را از سختی و رکود اقتصادی و رکودهای دیگر نجات دهد. چند باری در روزنامه‌های کثیرالانتشار فراخوان دادند اما مسئولی پیدا نشد. تا اینکه تصمیم گرفتند از جستجوی میدانی استفاده کنند؛ به این شکل که در سطح شهر فریاد می‌زدند: «مسئول می‌خواهیم! به یک مسئول واقعی نیازمندیم! یک مسئول خودش را معرفی کند!» چند روزی به همین منوال گذشت اما هیچ مسئولی پیدا نشد. تا آنکه اصغر آقا که بر حسب اتفاق در خیابان قدم می‌زد این صدار را شنید و به آنها گفت: «من یک مسئول هستم». جمعیت به او بسیار توجه کردند و به او احترام زیادی گذاشتند. برای او خانه‌ای اعیانی تهیه کردند و ماشینی گران‌قیمت به همراه یک راننده در اختیارش گذاشتند. از فردای آن روز اصغر آقا که حالا یک مسئول بود شروع به کار کرد و مردم هم منتظر بودند که او در مدتی کوتاه هم مشکلات را حل کند. چند ماهی گذشت اما با تصمیم‌های اصغرآقا شرایط بدتر و بدتر شد. مردم با خودشان گفتند حتما آقای مسئول به زمان بیشتری برای اجرای ایده‌هایش نیاز دارد. به او زمان بیشتری دادند. اما پس از گذشت یک‌سال کشور در آستانه سقوط بود. در طول مدیریت اصغرآقا یا همان آقای مسئول، قیمت کالاها دویست‌وپنج درصد افزایش یافت، ارزش پول ملی به منفی رسید، گرانی سی‌وشش درصد افزایش یافت، میزان جرم و جنایت به بالاترین سطح خود در دویست سال گذشته رسید، هشتاد‌وسه درصد کارمندان همه ارگان‌ها هم از اقوام آقای مسئول شدند و به طور کلی کشور در وضع فاجعه‌باری قرار گرفت. تا آنکه صبر مردم لبریز شد و در مقابل دفتر آقای مسئول که بی‌شباهت به یک کاخ نبود جمع شدند و لب به اعتراض گشودند: یکی گفت: «آقای مسئول ما ز یاران چشم یازی داشیم!» یکی دیگر گفت: «قرار بود تو ما را نجات دهی!» دیگری هم گفت: «مگر تو مسئول نیستی؟!» اصغرآقای مسئول با اعتمادبه‌نفس گفت: «معلوم است که من مسئول هستم!» یکی هم گفت: «واقعا شما مسئول هستید؟!» اصغرآقا مصمم پاسخش را داد: «معلومه که هستم!» یکی از میان جمعیت فریاد زد: «گفت شما چطور مسئولی هستید که یک پاسخ درست نمی‌دهید؟!» اصغرآقا گفت: «چه پاسخی؟! من فقط مسئول هستم! مگر مسئول کسی نیست که یک سفر به سِئول رفته باشد؟! من هم یک بار برای آوردن کتانی به سئول رفتم که البته ورشکست هم شدم!»
سه شنبه 25 شهريور 1399
نگاهی به کتاب «اگر مرد بودم»؛
همه ما سرطان گرفته‌ایم!
شهدا! امانت خود را بگیرید و نگذارید بیشتر از این درد بکشد
دوشنبه 24 شهريور 1399
اندروید را ممنوع‌الکار کنید!
دادگاه تشکیل شد. متهم، آقای اندروید بود. متهم را به جایگاهش بردند. قاضی، «سیستم عامل داس» بود که داسی هم در دست داشت و گاهی برای آرام‌کردن جَو دادگاه بر روی میز می‌زد. اتهام متهم خوانده شد: «آقای اندروید! از شما شکایت شده است که عامل فساد و انحراف جوان‌ها هستید!» اندروید از جایش بلند شد و فریاد زد: «این تهمت است! من برای خدمت آمده‌ام!» قاضی، متهم را به آرامش دعوت کرد. وکیل مدافع متهم، خانم «سیستم عامل آی‌او‌اِس» بود که خطاب به قاضی گفت: «جناب قاضی با توجه با کارکردهای متهم باید بپذیرید که او عامل مفیدی برای پیشرفت جامعه محسوب می‌شود» نماینده دادستان که «ویندوز هشت» بود به میان حرف آی‌اواِس پرید: «سفسطه نکنید! در شکایت شاکی آمده است متهم در ساعاتی از شبانه‌روز اقدامات منافی عفت عمومی انجام می‌دهد!» آی‌او‌اِس پوزخند زد: «شما خودتون 64 بیتی هستید یا 32 بیتی؟!» قاضی به آی‌اواِس تذکر داد که به مسائل خارج از پرونده نپردازد. هیئت منصفه که چند فلاپی و چند سی‌دی و چند فلش بودند با دقت روند دادگاه را دنبال می‌کردند. وکیل مدافع صحبتش را این‌گونه ادامه داد: «جناب قاضی همین اندرویدِ مظلوم کلی در زمینه علم و دانش و فرهنگ گام برداشته است!» آی‌اواس نفسی کشید و ادامه داد: « محض اطلاع شما باید بیان کنم که نماینده دادستان هم جزیی از همین خانواده است! من در عجبم چرا ایشان از ظلم دفاع می‌کند! مگر آنکه ایشان گذشته خود را فراموش کرده است!» نماینده دادستان از کوره در رفته بود: «من جز دفاع از مظلوم کاری نکرده‌ام!» نفر بعدی که پشت تریبون رفت، شاکی بود که بلافاصله شکایتش را بار دیگر مطرح کرد: «این آقای اندروید باعث شده است مملکت فاسد شود! او را باید ممنوع‌الکار کنید» در همین زمان صدایی از جیب شاکی به گوش رسید و شاکی یک گوشی اندروید خارجی گران از جیبش درآورد! سکوت در سالن دادگاه حکمفرما شد. تا آنکه منشی دادگاه از بیرون آمد و چیزی در گوش قاضی گفت و قاضی کاغذهای روی میزش را مرتب کرد و رو به حضار گفت: «دوستان عزیزم به من خبر دادند که همه ما یعنی منِ سیستم عامل داس، آقای اندروید، سیستم عامل آی‌اواِس، ویندوز هشت، همه هیئت منصفه شامل همه فلاپی‌های عزیز و سی‌دی‌های بزرگوار و فلش‌های محترم به جرم ترویج فساد محکوم شده‌ایم و باید به زندان برویم...
 
 
Copyright © 2020 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT