خیزش انقلاب در قزوین


قسمت دوم و پایانی


 

مرکز بررسی اسناد تاریخی

پیش از این در بخش نخست این نوشتار تحقیقی به خیزش انقلاب از 15 خرداد سال 1342 و نقش آیت‌ا... سیدعباس ابوترابی قزوینی در این مبارزات به ویژه در قزوین اشاره شد؛ اینک در قسمت دوم و پایانی این نوشتار با استناد به اسناد به جای مانده از سازمان اطلاعات و امنیت رژیم گذشته (ساواک) و دیگر دستگاه‌های انتظامی و امنیتی آن دوران، سیر مبارزاتی ایشان در دوران انقلاب اسلامی پی گرفته می‌شود.

¢¢

آیت‌ا... سیدعباس ابوترابی به دلیل وجاهت و جایگاه علمی در بین علما و حوزه‌های علمیه در این هنگام که شعله‌های انقلاب اسلامی در حال فروزان شدن و دشمنان در پی اختلاف‌افکنی بودند، برای پیشگیری از این مساله در اردیبهشت ماه سال 1357 راهی قم شد و با آیات عظام سید شهاب‌الدین مرعشی‌نجفی، سید محمدرضا گلپایگانی وسیدکاظم شریعتمداری دیدار و با توجه دادن ایشان به شرایط و موقعیت موجود درخصوص ضرورت اتحاد و اتفاق با آنها گفتگو کرد.

در این زمان شهر قزوین به یکی از کانون‌های انقلاب اسلامی تبدیل شده بود و حضور خاندان ابوترابی در ایجاد این حرکت انکار ناشدنی بود، از این رو شهربانی قزوین در گزارشی پیرامون این نقش نوشت:

«اخیرا یادشده بالا، تحریکات و تبلیغات مضره وسیعی در سطح شهر معمول و اغلب با همکاری دو فرزندش به نام (محمدحسن] و [علی‌اکبر ابوترابی که در شهرستان قم طلبه و ساکن هستند) مبادرت به ایجاد محیطی متشنج به منظور برهم زدن نظم عمومی شهر را نموده‌اند؛ به طوری که اخیرا در تاریخ 18/02/2537 (1357) با دعوت نامبرده و به راهنمایی دو فرزندش، طلبه‌ای که گفته شده به نام غفاری معروف بوده از قم به قزوین هدایت و در مراسمی که به مناسبت چهلمین روز واقعه یزد و جهرم در مسجد شاه تشکیل گردیده، شرکت و مطالب تحریک‌آمیز و برخلاف مصالح مملکت عنوان و بعد از خاتمه مجلس، گوینده مورد نظر را با صحنه‌سازی قبلی از محل متواری نموده‌اند. ضمنا شخص مورد نظر (سیدعباس ابوترابی) شخصا در تاریخ 22/02/2537 بعد از نماز مغرب و عشا در مسجد جامع، مطالبی تحریک‌آمیز و برخلاف مصالح مملکتی در بالای منبر عنوان کرده و ضمن تشریح واقعه اخیر قم (ورود مامورین به منزل یکی از روحانیون و درگیری منجر به فوت یکی از معممین) و دادن شعارهایی بر له (امام) خمینی، محیطی متشنج ایجاد نموده که در نتیجه آن، شرکت‌کنندگان بعد از خاتمه مراسم و خروج از مسجد در خیابان تظاهراتی کرده‌اند و مبادرت به شکستن چند جام از شیشه‌های سه بانک در مسیر حرکت خود نموده‌اند که این اعمال و رفتار نامعقول موجب نارضایی شدید اهالی گردیده است.» (17)

در کنار این گزارش‌ها کمیسیون حفظ امنیت اجتماعی شهرستان قزوین در روز 24/02/1357 برای تصمیم‌گیری پیرامون چگونگی برخورد با ایشان تشکیل جلسه داد. در این جلسه پس از بحث و تبادل نظر معلوم شد که با توجه به برخورداری ایشان از احترام خاص در بین مردم، برخورد قهرآمیز با وی امکان‌پذیر نیست. از این رو تصمیم گرفته شد تا توسط رؤسای ساواک و شهربانی نسبت به عواقب این رفتار سیاسی به ایشان تذکر داده شود. این مساله موجب شد تا آیت‌ا... ابوترابی برای چند روزی راهی قم و تهران شود، (18) ولی این مسافرت خیلی طولانی نشد و ایشان پس از بازگشت به قزوین، در 25 خرداد ماه 1357 بالای منبر رفت. و فردای آن روز نیز بر تعطیلی بازار و بستن مغازه‌ها تاکید کرد. همزمان بسیاری از جوانان مسلمان و انقلابی شهر قزوین، مسجد شاه را که محل اقامه جماعت و سخنرانی آیت‌ا... ابوترابی بود، به عنوان پایگاه مبارزاتی خود برگزیدند.

نیروهای امنیتی و انتظامی شهر برای مقابله با آیت‌ا... سیدعباس ابوترابی که پیرمردی 63 ساله با شور جوانی بود، مستاصل به نظر می‌رسیدند. آنها به خوبی می‌دانستند که دستگیری ایشان در این شرایط نه تنها حرکت‌های انقلابی مردم را با سستی و فتور روبرو نمی‌نماید بلکه موجب تحریک احساسات بی‌شمار خواهد شد، از این رو باز هم در جلسه کمیسیون امنیت اجتماعی تصمیم گرفتند تا مجددا از طرف رؤسای شهربانی و ساواک مورد تذکر قرار گیرد، (19) ولی مرکزنشینان که از این شرایط آگاهی نداشتند، دستور دستگیری وی را صادر کردند. براساس حکم صادره آیت‌ا... ابوترابی در صبح روز 23 مرداد، که مطابق با روز نهم ماه مبارک رمضان بود، با زبان روزه دستگیر و بدون توقف به کمیته مشترک ضدخرابکاری در تهران منتقل شد. (20) هنوز خبر این دستگیری به درستی پخش نشده بود که درستی تحلیل نیروهای امنیتی محلی در عکس‌العمل مردم نسبت به این اقدام، آشکار شد:

«به دنبال انتشار خبر دستگیری سیدعباس ابوترابی در شهر قزوین، حدود ساعت 00/13 بازاریان تدریجا دکاکین خود را تعطیل و جهت کسب دستور به روحانیون شهر قزوین مراجعه کرده و متعاقبا چند نفر از روحانیون به اینجانب مراجعه و تقاضای تجدید نظر در وضع مشارالیه را نمودند که به آنها جواب داده شد، چنانچه مردم را به آرامش دعوت نموده و از بی‌نظمی و بلوا ممانعت به عمل آورند، خواسته‌های قانونی آنان را به عرض مقامات عالیه می‌رسانم تا در صورت امکان اقدام مقتضی به عمل آید. در حال حاضر دکاکین بازار به جز قسمت تره‌بار، کاملا تعطیل و عده‌ای در حدود پانصد نفر در مسجد شاه آرام و بدون سر و صدا نشسته و منتظرند تا روحانیون، من‌جمله سیدعلی اصغر علوی، شوهر خواهر سیدعباس ابوترابی نتیجه ملاقات خود با مقامات مسئول منطقه را به اطلاع آنها برساند. ضمنا فرماندار محل به این روحانیون یادآوری نموده که بدون هیچگونه تظاهر، تنها چند نفر از نمایندگان شما تقاضاهای مشروع خودتان را عنوان کنید تا در کمیسیون متشکله از مقامات مسئول انتظامی در مورد آنان اتخاذ تصمیم به عمل آید. شهر فعلا وضع آرامی دارد و به منظور برقراری نظم داخل شهر بنا به تقاضای شهربانی محل، کمک‌های لازم از طرف پادگان محل شده است.» (21)

وضعیت شهر به گونه‌ای بود که جلسه مسئولین شهری برای بررسی اوضاع که از ساعت 11 شب آغاز شده بود، به مدت چهار ساعت و نیم به طول انجامید و در ساعت 30/3 دقیقه بامداد خاتمه یافت.

با گذشت 5 روز از دستگیری آیت‌ا... ابوترابی و عملی نشدن وعده‌ها مردمی که از این توهین آشکار به خشم آمده و برای آزادی ایشان در مسجد متحصن شده بودند، تصمیم به حضور در خیابان‌های شهر گرفتند. پیش از این دستگیری با دو تن دیگر از علمای شهر مانند آیت‌ا... شیخ هادی باریک‌بین و حجت‌الاسلام سید نورالدین اشکوری نیز برخورد امنیتی صورت گرفته و آنان را به تبعید فرستاده بودند، ولی این دستگیری به گونه‌ای بود که نه تنها تمامی شهر را به واکنش واداشت، بلکه میان اقشار مختلف همبستگی و همدلی ایجاد کرد و حتی اعلامیه‌ای در همین رابطه از سوی روحانیون قزوین صادر شد. این مسائل موجب شد تا گزارشی شتاب‌زده از سوی فرماندار نظامی قزوین به ساواک برسد. گزارشی که حاکی از وحشت نیروهای امنیتی از حضور مردم مسلمان در خیابان‌ها بود.

وحشت از عکس‌‌العمل‌های علما و روحانیون و مردم مسلمان قزوین موجب شد تا سپهبد ناصر مقدم که در این زمان به جای نعمت‌ا... نصیری رئیس ساواک شده بود، در نامه‌ای به دادستانی نظامی بنویسد: «با بررسی‌های به عمل آمده چنین تشخیص داده شده که بیم تبانی از ناحیه مشارالیه مرتفع گردیده.» (22) تا شعبه بازپرسی دادستانی نظامی نیز در همان روز، قرار بازداشت ایشان را به قرار التزام عدم خروج از حوزه قضایی تهران تبدیل و موجبات آزادی وی را فراهم نماید. (23)

معنا و مفهوم این حکم، ممانعت از حضور آیت‌ا... ابوترابی در شهر قزوین بود. ایشان پس از آزادی از زندان، به منزل شهید حجت‌الاسلام حاج شیخ محمد مقدسیان که از وعاظ تهران بود، رفت و از آن جا با قزوین تماس گرفت تا به همراه خانواده به زیارت حرم حضرت ثامن(ع) مشرف شود. در این تماس تلفنی بود که از ممانعت نیروهای امنیتی و ایجاد محدودیت برای حضور در قزوین و سکونت احتمالی در قم سخن گفت.(24) ولی در این موقع و موقعیت، نه رژیم شاهنشاهی پهلوی و نه ساواک و نه دیگر دستگاه‌های نظامی و انتظامی در شرایطی نبودند تا بتوانند نسبت به علما و روحانیون و مبارزین و دیگر اقشار مردم چنین برخوردی داشته باشند. آیت‌ا... ابوترابی نسبت به این مساله آگاهی کامل داشت و از چنان روحیه بلندی برخوردار بود که در دوران دستگیری هم، با سر دادن نوای پیروزی، روحیه‌بخش زندانیان دیگر بود. (25) ایشان پس از آزادی از زندان به رغم تهدیداتی که درخصوص عدم بازگشت وی به قزوین انجام شد، دوباره به قزوین بازگشت و مبارزات را از سر گرفت. بیت و حسینیه ابوترابی در قزوین نیز در این شرایط به یکی از پایگاه‌های اصلی مبارزه بدل شده بود؛ از این رو یکی از اقداماتی که برای درهم کوبیدن این کانون مبارزه صورت گرفت، حمله نظامی و ویران نمودن آن بود. حجت‌الاسلام سید محمدحسن ابوترابی درباره این حادثه می‌گوید:

«مهم‌ترین حادثه قزوین در دوران انقلاب، حمله ارتش به خانه ما بود. ارتشی‌ها با تانک چیفتن به شهر حمله کردند و به دو سه خانه حمله کردند که یکی خانه ما بود... کسی جز یک پسر کوچک در خانه نبود که به وسیله نردبان فرار می‌کند و در خرابه‌ای که در کنار آن بود، پنهان می‌شود. خانه را به آتش کشیدند. اموال را هم بردند. ایشان فقط نگران کتابخانه و دست‌نویس‌ها بودند. از معجزه الهی، با این که باید کتاب‌ها زودتر آتش بگیرد، کتاب‌ها نسوخت! خبر را که شنید سجده شکر به جا آوردند. امام خمینی (ره) برای دلجویی، یک هیئتی به قزوین فرستادند، خانه را دیدند و فرمودند که این خانه باید دوباره ساخته شود و برای بازسازی آن مساعدت فرمودند.»(26)

به دلیل همین جایگاه و پایگاه است که اطلاعات و ضداطلاعات وابسته به لشکر 16 زرهی قزوین گزارش می‌دهد: «هر تعداد معممی که از قم و یا تهران به منظور تحریک مردم علیه رژیم و دولت به قزوین مسافرت می‌نمایند، در منزل سیدابوترابی شغل واعظ، اسکان و متن سخنرانی خود را با نظر این شخص طرح و سپس در مساجد و مکان‌های عمومی اجرا می‌نمایند.» (27)

پی‌نوشت‌ها:

ـ1ـ گفتگو با حجت‌الاسلام حاج سیدمحمدحسن ابوترابی.

ـ2ـ در یکی از اسناد ساواک به تاریخ 20 فروردین سال 1340 تولد ایشان 11/11/1311 قید شده است. به نظر می‌رسد سال 1295 صحیح است.

ـ3ـ یاران امام به روایت اسناد ساواک، حجت‌الاسلام حاج سید علی‌اکبر ابوترابی، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ص 8.

ـ4ـ گفتگو با حجت‌الاسلام حاج سیدمحمدحسن ابوترابی.

ـ5ـ یاران امام به روایت اسناد ساواک، همان، سند شماره: 8487/ س/ ت ـ 25/4/42.

ـ6ـ همان، سند بدون شماره ـ 1/ 6/ 42.

ـ7ـ همان، سند بازجویی 5 بهمن 1342.

ـ8ـ همان، سند شماره : 851 / 23 ﻫ 20 / 3 / 49.

ـ9ـ  همان، ص 1 و سند شماره 8419 / هـ ـ 14 / 5 / 49.

ـ10ـ همان، سند شماره: 7413 / 21 ـ 4 / 5 / 50.

ـ11ـ همان، سند شماره: 6603 / 23 3 / 8 / 50.

ـ12ـ همان، سند شماره: 3325 / 23 هـ ـ 28 / 8 / 51.

ـ13ـ همان، سند شماره: 1100 / 341 ـ 23 / 5 / 54.

ـ14ـ همان، سند شماره: 3644 / 23 هـ  24 / 10 / 36.

ـ15ـ همان، سند بدون شماره : 26 / 10 / 56.

ـ16ـ همان، سند شماره: 294/ 23هـ ـ 28/ 1/ 37.

ـ17ـ همان، سند شماره: 328- 1- 57 27 /  2 /  2537.

ـ18ـ همان، سند شماره: 657/ 23 هـ ـ 8/337.

ـ19ـ همان، سند شماره: 946/ م ـ 21/ 5/ 37.

ـ20ـ همان، سند شماره: 1410/ 23 هـ ـ 23/5/37.

ـ21ـ همان، سند شماره: 1415/ 23 هـ ـ 23/05/37.

ـ22ـ همان، سند شماره: 1305/ ک ـ 26/6/ 57.

ـ23ـ همان، سند شماره: 2/ 20101 ـ 66 ـ 401 ـ 26 /6/ 57.

ـ24ـ همان، سند شماره: 1783/ 23 هـ ـ 28/657.

ـ25ـ گفتگو با حجت‌الاسلام حاج سید محمد حسن ابوترابی.

ـ26ـ همان.

ـ27ـ یاران امام به روایت اسناد ساواک، همان، سند شماره: 15/ 10/ 7000/ 02/ 501/ 906 ـ 13/10/ 57.

 

 

 


سه شنبه 23 بهمن 1397
05:04:47
 
 
Copyright © 2019 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT