تاثیر شیوه‌های فرزندپروری بر عزت نفس


زهرا (الهه) علیخانی ـ روانشناس بالینی
عزت نفس یا حرمت نفس، اصطلاحی در روانشناسی است که بازتاب ارزیابی یا برآورد یک فرد از ارزش‌های خود اوست. برآوردی که در واقع نملیه ای از عزت نفس او را بازتاب می‌دهد و کاستی‌هایش را در این بخش می‌نمایاند. به باورکارل راجرز روانشناس آمریکایی، تمامی انسان‌ها به حرمت نفس و عزت نفس نیازمندند. در درجه نخست، عزت نفس نشان‌دهنده احترامی است که دیگران برای ما قائل‌اند. هنگامی که پدر و مادر به فرزندان خود، توجه مثبت غیرشرطی نشان می‌دهند و آن‌ها را جدای از رفتارهایشان به عنوان انسان‌هایی که از شایستگی‌های درونی برخوردارند؛ می‌پذیرند؛ در اصل به رشد عزت نفس آن‌ها کمک می‌کنند. اما هنگامی که والدین به کودکان توجه مثبت شرطی نشان داده و در واقع هنگامی آن‌ها را می‌پذیرند که به شیوه مورد نظر و مطلوب رفتار می‌کنند؛ کودکان درشرایط ارزشی قرار می‌گیرند و گمان می‌کنند که فقط هنگامی شایستگی دارند که مطابق با خواست والدین رفتار کنند. او همچنین معتقد است: هنگامی که در تلاش برای رسیدن به توان بالقوه خویش، دچار ناکامی می‌گردیم؛ به دیگران آسیب می‌زنیم یا به شیوه‌های ضد اجتماعی رفتار می‌نماییم. اگر پدر و مادر و دیگران تفاوت‌هایمان را دوست بدارند و آن‌ها را تحمل نمایند ما نیز آن تفاوت‌ها را دوست خواهیم داشت. حتی اگر ترجیحات، توانایی‌ها و ارزش‌هایمان با یکدیگر متفاوت باشد. بنابه گفته این روانشناس، آگاهی از وجود احساس‌ها و تمایلات ناسازگار با خود پنداره تحریف شده موجب اضطراب می‌گردد و چون اضطراب ناخوشایند می‌باشد. شخص تلاش می‌کند تا وجود احساس‌ها و تمایلات واقعی و اصیل خویش را انکار کند. به باور راجرز مسیر خود شکوفایی به روراست بودن با احساس‌های واقعی، پذیرفتن و عمل نمودن به آن‌ها نیاز دارد و این هدف اصلی روش روان درمانی راجرز یعنی درمان مراجع محور است. او معتقد بود که ما در باره اینکه چه کسی می‌توانیم باشیم؛ تصورات ذهنی داریم. این تصورات که خود آرمانی نام دارد؛ ما را برمی‌انگیزد تا تفاوت بین خودپنداره و خود آرمانی را کاهش دهیم. پرورش فرآیند تقویت و حمایت از پیشرفت فیزیکی، عاطفی، اجتماعی و فکری کودک از نوزادی تا بزرگسالی است. پرورش به جنبه‌های رشد و نمو و تربیت کودک منهای رابطه ژنتیکی با پدر و مادر توجه دارد. معمولا والدین بیولوژیک وظیفه پرورش کودک را به عهده دارند، علاوه بر این دولت‌ها و انجمن‌ها نیز در این مورد نقش بازی می‌کنند. کودک انسانی در 36 ماه اول زندگی به دنبال یک پرسش اساسی است. آیا من خوب هستم یا بد؟ والدینی که تحت عنوان تربیت از روش‌هایی مثل تنبیه فیزیکی، تحقیر، مقایسه و... استفاده می‌کنند؛ در واقع کودک را به این نتیجه ذهنی و با تکرار این رفتارها به این باور می‌رسانند که «من بد هستم و هر چیز مرتبط با من بد است!». این باور می‌تواند بقدری گسترش یافته و قوت بگیرد که کودک تا پایان عمر نام خود، قیافه و هیکل خود، حرف زدن خود، لباس پوشیدن خود، افکار، احساسات و عملکرد خود و اصولا هر چیز مربوط به خود را بد، نامناسب، ناکافی و ناشایست بداند. این افراد گاه حتی نادانسته از خود بیزار و متنفرند. شیوه‌های تربیتی چند دسته است گاه ممکن است خانواده اقتدار زیادی داشته باشد و محبت کمی بروز دهد. این خانواده‌ها، استبدادی هستند. کودکانی که در این خانواده‌ها رشد می‌کنند یا پرخاشگر هستند یا منفعل. در مقابل خانواده‌هایی هستند که محبت زیادی نثار کودک می‌کنند و کنترل کمی دارند. در این حالت کودک در‌می‌یابد که می‌تواند متوقع باشد و خانواده تحت هر شرایطی آن را برآورده می‌کند. دسته دیگری از خانواده‌ها محبت کمی نشان می‌دهند و کنترلی هم روی کودک ندارند. این والدین که به والدین سهل انگار معروف هستند؛ درواقع اهمیتی به تربیت کودک خود نمی‌دهند و کودک نیز محیط مناسبی برای رشد ندارد؛ زیرا نیازهایش به طور دایم توسط والدین نادیده گرفته می‌شود. بهترین مدل فرزندپروری وقتی است که والدین اقتدار خود را حفظ می‌کنند و در کنار آن به میزان کافی به کودک محبت نشان می‌دهند. در این دست خانواده‌ها، برای آزادی و استقلال کودک ارزش قائل می‌شوند و والدین به استدلال و توضیح تکیه می‌کنند. گرایش کمی به مجازات یا قوانین در این سبک از فرزند‌پروری وجود دارد و گفته می‌شود که بچه‌ها آزاد از محدودیت‌های خارجی هستند. محبت کم یا زیاد هر دو به شخصیت کودک آسیب می‌رساند. او باید دلیل محبت والدین را بداند زیرا محبت بی‌دلیل به ثبات شخصیت کودک لطمه می‌زند. دایانا بامریند در سال 1983 نشان داد که کودکان بزرگ شده در یک خانه به سبک استبدادی کمتر شادند. ایشان بدخلق‌تر و مستعدتر برای استرس هستند. هیچ نسخه یکتایی برای پرورش کودکان برای همه خانواده‌ها وجود ندارد. روشی که برای یک خانواده ممکن است خوب باشد الزاما برای دیگری مفید نیست. بسیاری از روش‌های پرورشی امروزی بین روش‌های مقتدرانه تا آزادانه قرار می‌گیرند. پرورش بسته به نوع مکان انجام آن متفاوت است. نوع پرورش والدین در یک خانواده ممکن است با پرورش در خانواده دیگر متفاوت باشد. کودکان دشوار کودکانی هستند که الگوی تربیتی صحیح و قاطعی را می‌طلبند و والدین آسان گیر و یا مستبد در تربیت آن‌ها به طور جدی با مشکل رو به رو می‌شوند، این دسته از کودکان جرات را با پرخاشگری اشتباه و تصور می‌کنند ابراز رفتارهای پرخاشگرانه، دعوا، ناسزاگویی و کتک‌کاری جرات‌مندی است. در صورتی که شیوه تربیتی والدین باعث شده است آن‌ها چنین تصوری پیدا کنند. برقراری ارتباط صحیح با کودک و دادن آرامش به وی، فراهم کردن محیط شاد و پرنشاط برای برون‌ریزی هیجانات و ایجاد تفکر خلاقانه، برقراری ارتباط با همسالان، همکاری و کمک به کودک، داشتن توقع بجا و متناسب با قدرت تمرکز کودک، درک ارتباط هوش شناختی و هیجانی کودک و ارتباط آن با فعالیت‌های اجتماعی کودک و اصلاح توقع والدین از خود از مهم‌ترین اقدامات جهت حفظ عزت نفس فرزندان است. کودکی که قادر است با دیگران تماس چشمی برقرار کند؛ سوالات خوبی را درباره محیط پیرامونش مطرح می‌کند؛ سعی می‌کند همکاری دیگران را جلب کند، هیجاناتش را می‌شناسد و آن‌ها را تنظیم می‌کند؛ کودکی است که عزت نفس دارد و خانواده‌ها با این چند ملاک ساده می‌توانند سطح عزت نفس کودک را ارزیابی کنند. منبع: ـ کتاب ارزشیابی شخصیت، تالیف دکتر حمزه گنجی. ـ کتاب «رازها و نیازهای موفقیت ایرانی» تالیف محمود جولایی ـ خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) ـ هفته نامه زندگی مثبت

دوشنبه 17 دي 1397
04:41:18
 
 
Copyright © 2019 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT