هیر؛ روستایی آرمیده در دل ِ کوهستان


به روایت: محمد مهدی توکل
ـ 60 کیلومتر آن سوتر از قزوین در دل کوهستان‌های شمالی این شهر، روستای هیر قرار دارد؛ روستایی تاریخی که باید مسیر جاده پر پیچ و خم و کوهستانی بهرام‌آباد به رازمیان مرکز بخش الموت‌غربی را طی کنی تا به آن برسی. روستایی که به خاطر داشتن مردمان پر تلاش، ذغال اخته و نیز رودخانه پر خروش نینه رود معروف است. هیر را نه فقط کوهستانی با دیوارهای صخره‌ای بلند در بر گرفته که وجود «نینه رود» و درختان سر سبز و زیبا، طبیعت بکری را به آن بخشیده است. وقتی به روستا رسیدیم، محمد امامقی جوان پر تلاش روستا از نینه رود و زندگی در دل ِ طبیعت در این روستا برایمان گفت: آب رودخانه در فصل بهار چندین برابر است و صخره روبرو که به نام «تله» می‌باشد؛ ارتفاع‌اش حدود 280 تا 300 متر است. در گذشته‌ها رودخانه در بالا دست جریان داشته است؛ اما به مرور زمان که آب کم شده است؛ این صخره نمایان شده است. در این صخره انواع بز کوهی زندگی می‌کنند و در پوشش گیاهی آن بوته‌های خودرو و درختانی چون اورس، گیلاس وحشی و گیاهان دارویی فراوانی وجود دارد. در دل صخره یک سری غار وجود دارد که به دلیل صعب‌العبور بودن تاکنون کسی موفق نشده وارد آنها شود. زیبایی و بلندی صخره به حدی است که تاکنون چندین گروه کوهنوردی و صخره‌نوردی به روستای هیر آمده‌اند و از این صخره صعود کرده‌اند. روستای هیر از نظر تاریخی و جغرافیایی دارای پیشینه زیادی است‌. از او پرسیدم: چرا به این روستا می‌گویند هیر؟ پاسخ داد: عده‌ای می‌گویند هیر به معنی سنگلاخ است؛ برخی دیگر هم آن را آتش و آتشکده معنی کرده‌اند؛ اما از آنجایی که در قدیم و در عهد ساسانیان افراد زردتشتی در این روستا زندگی می‌کردند که سنگ قبور آنها نیز پیدا شده است؛ برخی معتقدند به دلیل اینکه محلی برای برافروختن آتش و یا آتشده بوده، این روستا به هیر معروف شده است. جمعیت روستای هیر حدود 678 نفر است که به کشاورزی و باغداری مشغول هستند و در فصول سال تغییر می‌کند. بیشترین خانواده‌های ساکن در هیر از خانواده‌های دارای فامیلی، امامقلی، قاسمی، فیض الهی، نصیری و گروه‌ای هستند. به گفته‌ی این روستایی فعال که خود مدرک کارشناس کشاورزی با گرایش باغبانی دارد و در حال حاضر معلم روستاست؛ از قدیم به دلیل وجود مکتب خانه در روستا و تدریس قرآن مردم دارای سواد خواندن و نوشتن بودند و همین پشتوانه علمی باعث شده است که روستا جوانان تحصیل کرده زیادی تربیت کند که در مشاغلی چون پزشکی، وکالت، مهندسی و معلمی مشغول به کار هستند.  پرورش ماهی در روستای هیر از آب رودخانه نینه رود علاوه بر آبیاری زمین‌های کشاورزی و باغ‌های گردو، فندق و ذغال اخته، در امر پرورش ماهی قزل‌آلا نیز استفاده می‌شود. قدم زنان مسیر رودخانه را طی کردم تا به استخر پرورش ماهی رسیدم. حسین فیض‌الهی کارآفرینی که از سال 1381 با سرمایه‌ای اندک و احداث یک استخر کار را شروع کرده است؛ در باره کارش گفت: این استخرها را که در حال حاضر به 6 عدد افزایش یافته است به شکل شراکتی ایجاد کردیم. از او که به همراه چند نفر دیگر مشغول تخلیه ماهی‌ها از استخر بودند؛ پرسیدم: چه کار می‌کنید؟ گفت: می‌خواهیم استخر را تمیز کنیم تا برای ریختن تخم ماهی آماده شود. بزرگی یکی از استخرها در مقایسه با بقیه نظرم را به خود جلب کرد. دلیل آن را پرسیدم و آقای فیض‌الهی پاسخ داد: طبق نظر کارشناسان شیلات برای افزایش تولید باید عمق استخر را زیاد می‌کردیم؛ لذا با ادغام دو استخر این کار صورت گرفته است که الان عمق آن حدود 2/5 متر است؛ در صورتی که بقیه استخرها 1/5 متر است. ماهی قزل‌آلا در دسته ماهی‌های سردابی قرار دارد که رشد آن در آب جاری بسیار مطلوب است. به همین خاطر آقای فیض‌الهی برای انتقال آب رودخانه نینه رود که در کف دره جریان داشت با نصب لوله و دستگاه‌های مختلف آب را پمپاژ کرده و وارد استخرها می‌کند. در یکی از استخرها به گفته خودش از اوایل دی و بهمن‌ماه حدود 3 هزار قطعه بچه ماهی می‌ریزند و در استخر دیگر که هنگام غذا دادن ماهی‌ها بالا و پایین می‌پریدند؛ ماهی‌های بازاری پرورش می‌دادند. از او در مورد اصطلاح بازاری پرسیدم؛ گفت: وزن ماهی که از 700 گرم به بالاتر باشد؛ می‌گویند ماهی بازاری و ما به دلیل کوهستانی بودن منطقه، ماهی‌های صید شده را توسط چهارپا تا جاده اصلی حمل می‌کنیم؛ سپس توسط ماشین به فروشگاه‌های سطح شهر قزوین و یا دیگر نقاط منتقل می‌شود. این کارآفرین روستایی همچنین برایمان گفت که با راه‌اندازی استخرهای پرورش ماهی توسط وی در حاشیه نینه‌رود، 6 نفر مشغول به کار شده‌اند.  قدیمی‌ترین درخت گردو در هیر سرتاسر راه‌های دسترسی به باغ‌های روستای هیر از داخل نهرهای آبی می‌گذرند که با تکه سنگ‌های بزرگ و کوچک انباشته شده است؛ بنابراین قدم زدن به کندی صورت می‌گیرد و حتماً باید در هنگام حرکت بسیار مراقب بود تا ضمن کمتر خیس شدن پاها نیز صدمه نبینند. سختی راه را به سرعت فراموش می‌کنی وقتی زیبایی و سرسبزی مسیر بسیار لذت‌بخش تو را مجذوب می‌کند که خوشبختانه تاکنون شکل طبیعی آن از هرگونه تغییرات و ساخت و ساز جدید دور مانده و تا حدودی به همان سبک قدیمی حفظ شده است. با اشتیاق جلوتر رفتم تا به محوطه‌ای باز وارد شدم که در وسط آن درخت تنومند گردو با شاخ و برگ فراوان خودنمایی می‌کرد. زیر درخت که ایستاده بودم تا با آقای محمدباقر قاسمی صاحب باغ گفت‌وگو کنم؛ مرتب دانه‌های گردو همچون گلوله‌های خمپاره در اطراف ما به زمین می‌خورد. برای اینکه صدایم برسد به فردی که روی بالاترین شاخه درخت گردو ایستاده بود تا گردوها را بچیند؛ فریاد زدم مواظب سر ما هم باش! در جواب گفت: نترس چیزی نمی‌شود. آقای قاسمی برایم گفت: این درخت گردو حدود هزار سال عمر دارد. یکی از همسایگان ما هم درختی به این تنومندی داشت؛ ولی چون خشک شد؛ آن را قطع کرد. پرسیدم قطر درخت گردو چقدر است‌؛ پاسخ داد: بیش از 9 متر و نیم یعنی به اندازه 16 نفر انسان بالغ اگر دست در دست هم دهند و گرد آن حلقه بزنند به سختی می‌توانند درخت را کامل در بغل بگیرند. وقتی او این حرف را زد از تمام مردانی که در باغ مشغول چیدن محصول بودند؛ خواستیم تا این کار را انجام دهند. صحنه بسیار جالب و دیدنی بود. صاحب باغ همچنین افزود: گردوی این درخت تنومند بسیار خوب و خوشمزه و دارای روغن زیادی است. سال‌های قبل که جوان بود؛ بین 20 تا 30 هزار عدد گردو از آن برداشت می‌کردیم؛ اما الان پیر شده به حدود 10 هزار عدد رسیده است.  حضور دانشجویان برای تحقیقات کشاورزی روستاهای منطقه الموت به دلیل جذابیت‌های طبیعی، جغرافیایی و تاریخی همواره مورد توجه تیم‌های تحقیقات علمی دانشگاه‌های کشور قرار دارند. در حین تهیه این گزارش به جمعی از دانشجویان دانشگاه‌های تهران و علم و صنعت برخورد کردم که برای استراحت چند دقیقه‌ای روی تخت در کنار رودخانه نینه‌رود نشسته بودند. فرصت خوبی بود تا باب گفت‌وگو را با آنها باز کنم؛ اما هر کدام به بهانه‌ای شانه خالی کردند و مشغول کار خودشان شدند. یکی در رشته کارشناسی ارشد معماری و دیگری معماری داخلی مشغول تحصیل بودند؛ اما درمزیار سرپرست که دانش‌آموخته رشته توسعه کشاورزی بود و مقطع دکتری را سپری می‌کرد؛ دلیل حضور خود و دوستانش را در روستای هیر چنین گفت: تحقیقات ما در مورد توسعه روستایی به صورت تخصصی و عمدتاً روی موضوعات کلی انجام می‌شود؛ به ویژه در حوزه گردشگری و کشاورزی منطقه الموت. از آقای ورمزیار پرسیدم: الموت چه شاخصه مهمی دارد که اینجا را برای تحقیق انتخاب کردید؟ گفت: منطقه الموت از نظر جاذبه‌های گردشگری و کشاورزی غنی است و امکان اشتغال‌زایی زیادی دارد. همچنین فرصت‌های خوب تفریحی، آموزشی و رشد خلاقیت را ایجاد می‌کند که می‌توان با برنامه‌ریزی به آنها دست یافت. او در حالی که نگاه عمیقی به محیط اطراف انداخته بود؛ ادامه داد: هیر پرجمعیت‌ترین روستای الموت‌غربی است که هم خانه‌هایش بافت سنتی دارند؛ هم از نظر فرهنگی دارای رسوم محلی و باغ‌های چند طبقه با چشم‌اندازی زیباست. آسمانش شب‌ها پر از ستاره است و صخره بلندش با گیاهان دارویی متنوع و رودخانه پرآبش از دیگر جلوه‌های مهم طبیعی آن است.  خودکفایی؛ از تولید تا مصرف در کوچه‌های هیر قدم می‌زدم که صدای تق تق چکش مرا به سمت خود می‌خواند. هرچه نزدیکتر می شدم؛ صدا زیادتر می شد. وقتی رسیدم دیدم نعلبند دوره گرد روستا، سم قاطر را بالا گرفته است و با ضربه های چکش روی میخ ها می زند تا خوب نعل فلزی را کف سم قاطر محکم کند. آقای قربان قاسمی نعلبند روستا می‌گوید این کار حدود 10 دقیقه طول می‌کشد. او همچنین می‌افزاید که جنس این نعل‌ها از آهن است و برای اینکه اسب، قاطر یا الاغ راحت‌تر قدم بردارد؛ باید هر 4 ماه یک بار نعل تازه‌ای به آنها زد. از او پرسیدم دستمزد او چقدر است؟ گفت: هرکس هر چقدر دوست داشته باشد؛ پرداخت می‌کند؛ حدود 30 تا 50 تومان بار قاطر چند حلب پر ذغال اخته بود. وقتی کار نعلبندی تمام شد با صاحب قاطر همراه شدم. قصد داشت به میدانگاه اصلی روستا برود تا محصولش را برای عرضه به بازار مصرف تحویل دهد. چند نفر که نقش واسطه را در خرید و فروش و عرضه محصولات باغی روستا بر عهده داشتند؛ بخشی از حمام قدیمی هیر را به محل جمع‌آوری محصولات روستاییان اختصاص داده بودند. بیرون در یک باسکول قرار داشت که هر باغدار بعد از اینکه محصول ذغال اخته را می‌آورد؛ آقای عباس قاسمی پس از وزن کردن، پول آن را پرداخت می‌کرد. سپس کارگرها ظروف را به داخل منتقل می‌کردند. از آقای قاسمی پرسیدم: چند وقت است که این کار را انجام می‌دهی، پاسخ داد: من خودم باغدار هستم؛ اما نه باغدار کلی. اینجا باغدارها نمی‌توانند خودشان محصول را به بازار عرضه کنند و بفروشند. عده‌ای می‌آیند به شکل کمیسیونی می‌خرند که نمی‌توانند قیمت را بر مبنای فاکتور تعیین کنند. ما ذغال‌اخته‌ها را در اندازه‌های مختلف داخل جعبه می‌ریزیم و بلافاصله بار تهران را شبانه و برای قزوین اول صبح می‌بریم. او ادامه داد: کار ما فقط در فصل برداشت محصول است که هر روز از ساعت 4 عصر تا 10 شب اینجا هستیم. اگر وزن بار بالا برود مدت طولانی‌تری زمان می‌برد. بهترین محصول ذغال‌اخته در همین منطقه الموت وجود دارد. برخی از باغداران محصول را زودتر می‌چینند؛ قدری ریز است؛ اما ذغال اخته درشت از کیفیت و ماندگاری بیشتری برخوردار است.  گردو چینی در روستای کوهستانی از داخل روستا، تنها راه دسترسی به باغ‌ها عبور از جوی آب بود. سنگ‌های بزرگ و کوچک داخل جوی آب زیر پایم جابجا می‌شد؛ آب کمی جریان داشت و می‌توانستم از قسمت‌هایی که خشک‌تر بود؛ حرکت کنم. بعد از اینکه روی بلندی پریدم خودم را به کنار طور سیمی که جهت حفاظت از باغ نصب کرده بودند رساندم و از آنجا به زحمت وارد باغ شدم. آقای صفی‌خانی صاحب باغ زیر درخت‌های فندق روی گلیم سفره‌ای را پهن کرده بود و بساط صبحانه نان و پنیر و حلوا را درون آن چیده بود. در گوشه‌ای دیگر روی اجاق کتری چای بخارش به هوا بلند بود. قبل از اینکه با او گفت‌وگو کنم به اتفاق به قسمت دیگری از باغ رفتیم که از دور صدای خوردن چوب به شاخه و برگ‌های درختان به گوش می‌رسید. قرار گرفتن درختان در شیب تند و پیچیدن شاخه‌های آنها به یکدیگر ما را مجبور می‌کرد که برای عبور از بعضی از قسمت‌ها کاملاً تا کمر خم شویم. آقای محمدعلی قاسمی که با قد کوتاهش با قدرت چوب بلند را به تن درخت می‌کوبید تا گردوهای که روی شاخه‌های ‌بالا قرار داشتند را به زمین بیندازد؛ وقتی وضعیت حرکت من را دید؛ گفت: قد کوتاه در این منطقه یک مزیت است؛ چون می‌توان به راحتی جابجا شد. از او پرسیدم: این چوب بلند از کدام درخت است؛ پاسخ داد: فندق؛ اما در زبان محلی ما به این چوب می‌گوییم کلمبه. حدود 2 و نیم متر طول دارد. وقتی چوب را از درخت جدا کردیم به مدت 3 ماه می‌گذاریم روی پشت‌بام و روی آن سنگ می‌گذاریم تا زیر آفتاب آرام آرام صاف شود. این چوب اینجا حدود 15 هزار تومان خرید و فروش می‌شود. گردوها بعد از اصابت چوب یکی یکی از بالای درخت سقوط می‌کردند و هر کدام به طرفی پرتاب می‌شدند. پسربچه آقای قاسمی به سرعت لابلای علف‌های زیر درختان را جستجو می‌‌کرد و تمام گردوها را که برخی از آنها در اثر شدت ضربه پوست سبزش ترک برداشته بود و بعضی هم سالم بودند؛ داخل ظرف فلزی می‌ریخت. وقتی ظرف‌ها پر می‌شدند به کمک پدرش همه را داخل کیسه پلاستیکی بزرگ می‌ریختند. صدای ضربه‌های چوب بی‌وقفه به گوش می‌رسید و کار چیدن گردو ادامه داشت. چسبیدن شی بزرگ به تنه درخت گردو نظرم را به خودش جلب کرد. از آقای قاسمی پرسیدم: این دیگر چیست؟ گفت: این قارچ است. سفیدی و بزرگی آن شبیه نان محلی ما به نام «کلاس» است که با آرد، شیر و شیره یا شکر و زرده تخم‌مرغ و زعفران پخت می‌کنند. این قارچ آفت درخت است که سمی و خطرناک است. او که از صبح زود کار چیدن گردوها را شروع کرده بود؛ برای استراحت کوتاه و صرف صبحانه چند دقیقه‌ای دست از کار کشید و به اتفاق پیش کنار سفره نشستیم. این باغدار هیری در حالی که چای را داخل استکان می‌ریخت، گفت: قدمت این باغ 70 سال است‌‌ که از پدرم به من ارث رسیده است. از آقای قاسمی پرسیدم در لابلای این درختان و در میان نغمه پرندگان هیچ وقت شده با خودت زمزمه کنی یا شعری و آوازی بخوانی؟ گفت: ‌هر وقت خسته می‌شوم در مورد چشمه‌ی «وگل» می‌خوانم: ز چشمان و گل شد جویبارم به نام نینه رود من نامدارم ز آبم چرب و شیرین و مصفا ز نوشیدن بسی من خوش بارم برنج و گندم و گردو و فندق همیشه باشدش در کشتزارم صدای آبشارم کرده بیدار سرآید قاسمی اندر کنارت  

يكشنبه 25 آذر 1397
04:57:44
 
 
Copyright © 2019 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT