به روایت محمد مهدی توکل


مقدمه
اکوجان ازجمله روستاهای کهن الموت بزرگ است که هم، نام این روستا با افسانه آمیخته و هم آیین‌ها و آداب مردمانش که البته بسیاری از آنها در گذر زمان دستخوش فراموشی شده است. این روستا در شمال شرق شهر قزوین واقع شده و بوسیله جاده ای که از باراجین عبور می‌کند به این شهر متصل می‌گردد. زبان مردم آکوجان تاتی است؛ اما به مرور زمان و ادغام گویش‌های گیلکی، کردی، ترکی و... تفاوت‌های بسیاری با تاتی اصیل دارد. روستای آکوجان علی رغم کمبود دیرینه آب، دارای کشاورزی و باغداری مفصلی است؛ اما با این همه یکی از صنایعی که در روستای آکوجان دارای پیشینه‌ای طولانی بوده و البته امروزه به کلی از بین رفته، صنعت باروت‌سازی است. تولید باروت در این روستا خریداران زیادی در نقاط دیگر ازجمله استان گیلان و مازندران داشت و صنعتکران آکوجانی تبحر خاصی در تولید باروت داشتند. این شغل امروزه دیگر در این روستا رواج ندارد. با اینکه سال‌های زیادی در این زمینه فعالیت می‌شد؛ ولی از 30 سال پیش این حرفه از رواج افتاده و فقط خاطره‌ای از این حرفه در بین مردم روستا باقی مانده است. غار حاجت خانه که در بلندای ارتفاعات این روستای کوهستانی قرار دارد؛ یکی از جاذبه‌های منحصر به فرد آکوجان است؛ غاری که همانگونه که در گزارش خواهید خواند اهالی، غار اصحاب کهف و یا حتی مردان آندلس هم بدان لقب داده اند. حتی برخی مردم محلی بر این باورند که حادثه‌ی اصحاب کهف در همین غار رخ داده است. به گفته اهالی در طبقه سوم این غار، سنگ قبرهای بزرگی وجود دارند که مردم آکوجان، اعتقاد و احترام زیادی برای آن‌ها قائلند و هر ساله، قربانیانی را به این غار آورده و نذر خواسته ها و حاجات خود می‌نمایند. آکوجان، از ظرفیت‌های بسیاری در حوزه گردشگری برخوردار است. موقعیت خاص روستا و حفظ بخشی از بافت روستایی بویژه ساختار معماری خانه‌های پلکانی آن، فرصت‌های فراوانی را برای بهره‌مندی از اقتصاد ناشی از صنعت گردشگری در اختیار دارد؛ با این همه اما متاسفانه از این داشته‌ها کمتر استفاده شده است./ سردبیر  آکوجان؛ در جستجوی آب! جاده پرپیچ وخم الموت غربی را طی کردیم تا به روستای اکوجان رسیدیم؛ روستایی سرسبز و دیدنی، با مردمانی سخت کوش و پر تلاش. آقای دوستی نسب از قدیمی‌های روستاست؛ او را در همان ابتدای ورود به اگوجان دیدم. علت نامگذاری این روستا به نام «اکوجان» را از او پرسیدم؛ گفت: در بین روستاهای منطقه الموت، روستای ما کم آب است؛ به همین دلیل همیشه می‌گفتند... آب کجاست؟ که در لفظ محلی، این دو کلمه می‌شود «اکوجان». او البته اکوجان را دارای معنای دیگری هم می‌داند: معنی دیگر اکوجان، کار و پیشه است. در گذشته مردمان اینجا، بازرگان و کوه روند بودند و بین گیلان و قزوین با اسب و الاغ و قاطر کالا جابجا می‌کردند. روستای اکوجان در فاصله 62 کیلومتری قزوین واقع شده است. این روستا حدود 900 نفر جمعیت دارد، که به کار باغداری و دامداری مشغولند. غار حاجت خانه در روستای کوهستانی اکوجان، غار معروفی به نام «حاجت خانه»، وجود دارد که برای مردم این روستا، بسیار مقدس است. آقای دوستی نسب با دست به کوهی در فاصله‌ای خیلی دور اشاره کرده و ادامه می دهد: از جنگل در دامنه کوه، تا دهانه غار حدود 1000 متر ارتفاع است. مردم ما خیلی به این کوه و غار معتقدند و در قدیم حتی دسته جمعی به آن مکان می‌رفتند و نذر می‌دادند و شیلان کشی می‌کردند. این مرد روستایی همچنین می‌گوید: چند سال قبل، در قسمت ورودی غار تخته سنگ حجاری شده بزرگی که شبیه سگ بود؛ قرار داشت. از این رو مردم به آن می‌گفتند: غار اصحاب کهف! که متاسفانه الان تخریب شده است. عمق این غار زیاد است و تاکنون کسی نتوانسته به انتهای آن برود. نوجوان آواز خوان روستا روستا، محیط ارزشمندی است برای پرورش استعدادهای ناشناخته. محمد میرزایی نوجوان خوش صدا ازجمله افرادی است که ایام پر هیجان و پر شتاب عمر خویش را، در این روستا سپری می‌کند. او کلاس نهم است و در کنار بزرگترها گله داری را نیز تجربه می‌کند. ظهر گرم تابستان، وقتی گوسفندان را به خانه آورده بود تا استراحت کند؛ فرصتی بود تا از او بخواهم با صدای قشنگش برایم بخواند. وقتی آواز سرداد؛ یکی از ترانه‌های قدیمی گیلکی را خواند. محمد، نوجوان خود ساخته ای است که در کنار برخورداری از نعمت صدای خوش، خلاقیت هم، به خرج داده و برای تندرستی خود، با آویزان کردن یک تکه چوب و طناب به سقف شیروانی خانه، بارفیکس ساده ای درست کرده است. او و برادر کوچکش هراز گاهی، فنون آفتاب مهتاب را هم اجرا می‌کنند. مستندساز جوان اکوجانی عشق به روستا و دلبستگی به زادگاه، جوان مستندساز اکوجانی را برآن داشت تا گام به گام، همسفر کوچ عشایر روستا شود. مهدی حسین‌پور را به صورت کاملا اتفاقی در روستا دیدم، بسیار خوش‌بیان و پر انگیزه بود. حتی بی‌مهری‌ها و عدم کمک مالی مسئولان به او و تیم سازنده مستند تلویزیونی کوچ، باعث نشده بود که صخره‌ها و شیب‌های تند و خطرناک مسیر کوچ عشایر را طی نکند و مستندش را نسازد. او هدفش از ساخت این مستند را، حفظ سنت و آیین کوچ بیان کرد که متاسفانه در حال فراموشی است. از او پرسیدم: تولید این مستند چه مدت طول کشید؟ گفت: حدود یک سال با 3 دوربین و امکانات هلی‌شات که به هنگام کوچ جلوتر از عشایر مسیر را تصویربرداری کردیم. یک سال هم تدوین و ساخت انیمیشن ابتدای کار زمان برد و در حال حاضر هم مستند «ناشناخته‌های الموت» را در دست تهیه دارم. او امیدواراست روزی این مستند از سیمای قزوین پخش شود! عشایر روستای اکوجان، هر ساله به مدت سه تا چهار ماه، برای دسترسی به مراتع پر رونق، به سمت شمال روستا کوچ می‌کنند و هدف از این کار تعلیف دام‌ها است. عمده محصول دامداران شیر، پنیر، کره، ماست، دوغ و کشک طبیعی و ارگانیک است. خانه‌های پلکانی اکوجان وقتی از خم جاده گذشتم ساختمان‌های پلکانی و زیبای روستای، اکوجان خودنمایی کرد. در اولین لحظه ورود، تصورم این بود که به روستای ماسوله در گیلان وارد شده‌ام. بعضی کوچه‌های باریک و سنگلاخی روستا را فقط می‌توان با پای پیاده و یا الاغ و اسب و قاطر طی کرد. آقای حسین‌پور، جوان مستند‌ساز روستا، برایم از زیبایی خانه‌های اکوجان گفت و اینکه در البرز مرکزی، اکوجان ازجمله روستاهایی است که همچنین معماری و بافت خود را حفظ کرده و همین امر باعث شده که همه ساله گردشگران زیادی به این روستا بیایند. خانه‌های روستای اکوجان، با سنگ و گِل و چوب وخشت خام ساخته شده است. از زنی که در ایوان ایستاده بود؛ پرسیدم. چرا دیوار خانه شما قرمز است؟ گفت: این مربوط به خاک قرمزی است که از بالای کوه، معدنی به نام «زاینده در» می‌آوریم. موقعیت پلکانی خانه‌های روستای اکوجان، به گونه‌ای است که حیاط خانه سقف پشت بام خانه همسایه است و به راحتی می‌توان، از خانه‌ای به خانه دیگر رفت. البته در پی زلزله سال‌های گذشته، خانه‌های جدیدی برای روستاییان در بخش دیگری از روستا ساخته شده که قرار است تمام مردم به آن قسمت منتقل شوند. در اکوجان، درختان کهن سال گردو و توت نیز وجود دارد. در مسیر عبورم به تنه بریده و سوخته شده، دو درخت برخورد کردم. از آقای میرزایی باغدار روستا، که بیل بر دوش گذر می‌کرد؛ پرسیدم: چرا این درخت به این وضع افتاده است؟ گفت: وقتی آن را بریدند، خشک شد و به مرور زمان، زیر آفتاب پوسیده شده است.  ذغال اخته مشکی رنگ، برند روستا تابستان که از راه می‌رسد. جنب وجوش در روستاها دوچندان می‌شود. مردان و زنان تلاشگر اکوجان نیز از این قاعده مستثنی نیستند. این روستا، 1200 هکتار زمین کشاورزی دارد که محصولاتی چون گندم، جو و عدس در این اراضی کشت می‌شود. البته گندم در گذشته به شکل دیم در این روستا به عمل می‌آمد. فندق و انگور نیز از دیگر محصولات اوجان است. وقتی از کنار درختان پر بار ذغال اخته عبور کردم آقای دوستی نسب را دیدم که میوه‌ها را یکی یکی از شاخه جدا می‌کرد و درون سطل می‌اندازد. از او پرسیدم: تفاوت ذغال اخته اکوجان با دیگر روستاها در چیست؟ گفت: ذغال اخته این روستا رنگی مشکی با مغز باریک و گوشت بیشتر دارد. با دیگر باغدار اکوجانی که گفت‌وگو کردم؛ اتفاقا نام فامیلش دوستی بود؛ البته با پسوند «فرد»! او که چند سال قبل به هنگام خرد کردن، علف در انباری، دو انگشت دستش قطع شده است؛ برایم گفت: ذغال اخته، برند روستای اکوجان به شمار می‌رود و نسبت به محصول ذغال اخته دیگر روستاهای الموت، بسیار خوشمزه است. خانم آقای دوستی فرد نیز که در کنار او بود به فصل برداشت محصول و آماده کردن ناهار شامل برنج و خورشت قیمه در باغ اشاره کرد. بقایای تنه درخت توت اگر چه فرسوده و بی‌جان بود و حتی در بخشی از آن سوراخ بزرگی ایجاد شده بود؛ اما همچنان در کنارش، ساقه‌های تازه جوانه زده بود و این حکایت از زندگی و نفس کشیدن دوباره درخت داشت.  آبیاری باغ‌ها در روستا رودخانه فصلی روستا، خشک و بی‌آب بود. به گفته اهالی در فصل بهار در این رودخانه آب خوبی جریان دارد. مسیر رودخانه را که طی کردیم با گذشتن از لابلای درختانی که در شیب تند قرار داشتند به قسمت بالا رسیدیم؛ جایی که باغداران مشغول آبیاری باغات خود بودند. آقای زمانی با بیل مسیر آب را باز می‌کرد تا آب سریع‌تر به پای درختان برسد. آنها در باغ، گردو، فندق و ذغال اخته دارند که متاسفانه گردوها، به خاطر سرمازدگی سوخته بودند. از او پرسیدم: شیوه تقسیم آب در روستا چگونه است؟ گفت: ساعت استفاده از آب، فرق می‌کند. سهم آب اهالی از 30 دقیقه تا 2 ساعت و 30 ساعت است. جلوتر که رفتم، باغدار دیگری چکمه پوشیده و کلاه نمدی بر سر، با دست خار و خاشاک و سنگ‌ها را از جوی پاک می‌کرد تا آب سریع‌تر عبور کند. میزان آب کم بود و آنچه هم که می‌آمد از چشمه خِندر پیام و چشمه ییلاق با طی مسیر طولانی به باغات اکوجان می‌رسید. در اکوجان 12 چشمه وجود دارد؛ چشمه‌هایی مانند آب ییلاقی، تیفه دُر، وسِسِت، اسب چال، زنبور خانی، سلک و سفید آب. اهالی روستای اکوجان، انتظار کمک مالی مسئولان برای تامین لوله، جهت انتقال آب از مسافت دور به باغ‌ها داشتند. پیش از ترک باغ، آقای زمانی آواز قشنگی خواند که تلفیق آن با صدای جریان آرام آب، حال و هوای خاصی ایجاد کرده بود.  لبنیات محلی در اکوجان روستای اکوجان از دو قسمت تشکیل شده است؛ یکی بخش قدیمی با بناهای پلکانی زیبا و دیگری بخش جدید، با خانه‌هایی دارای سقف شیروانی. به گفته آقای رمضانی دهیار روستا، کلنگ احداث این ساختمان‌ها در سال 83 به زمین زده شده و از سال 85 ساخت و ساز آنها شروع شده و قرار است به زودی تمام اهالی در مکان جدید مستقر شوند. آقای میرزایی با خانواده‌اش، در یکی از همین خانه‌های جدید، زندگی می‌کند. محل نگهداری دام‌هایشان زیر اطاق‌ها بود. گرم گفت‌و‌گو با او بودیم که همسرش با یک سینی پر از نان محلی و چند بشقاب حاوی کره و ماست و پنیر محلی وارد شد. از آقای میرزایی پرسیدم: شما چند تا گوسفند دارید؟ گفت: من چیزی ندارم، فقط 2 تا گاو که از شیر آنها این لبنیات محلی را درست می‌کنم؛ البته اینجا کسانی هستند که 60 تا 200 تا گوسفند دارند که همه رفته‌اند ییلاق. می‌پرسم: شما هم ییلاق رفتید؟ می‌گوید: بله، از اول تابستان به مدت 3 ماه در ییلاق می‌مانیم. خانمش حرف او را پی گرفته و ادامه داد: زن‌ها در ییلاق کار دوشیدن گاو و گوسفندان را برعهده دارند و دوغ و بقیه لبنیات را درست می‌کنند. آفتاب کوهستان خیلی داغ است. روزها در محلی به نام «کولام» که با سنگ درست می‌کنیم؛ سکونت داریم. بیابان با خطر همراه است و به خاطر در امان ماندن از نیش مار و عقرب و... در چادرهم استراحت می‌کنیم. حرکت کوچ عشایر و سکونت آنها در ییلاق، جلوه‌های زیبایی از زندگی مردم روستای اکوجان است که در فیلم «مستند کوچ» ساخته آقای حسین‌پور به تصویر کشیده شده است.

يكشنبه 14 مرداد 1397
04:09:04
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT