یل آباد؛ روستایی عجین شده با طبیعت تاریخ


به روایت: محمد مهدی توکل
بخش دوم  بچه‌های روستای یل‌آباد هر روز فاصله یک کیلومتری خانه تا مدرسه را پیاده طی می‌کنند. دسته جمعی کوچه به کوچه گاهی می‌دوند؛ زمانی بازی می‌کنند و یا باهم حرف می‌زنند تا حوصله‌شان سر نرود و مسیر کوتاه‌تر شود. دانش‌آموزان دختر و پسر روستای یل‌آباد از کلاس اول تا ششم مشغول تحصیل هستند. وقتی که از مدرسه برمی‌گشتند از انتهای کوچه آنها را دیدم. قدم زنان به آنها نزدیک شدم. اول خجالت می‌کشیدند و هر کدام به طرفی می‌رفت. من دست بردار نبودم می‌خواستم از شور و حال بچه‌ها گزارشی تهیه کنم. بهترین راه برقراری ارتباط با آنها این بود که اسم‌شان را بپرسم هر کدام با صدای بلند و پشت سر هم گفتند. بچه‌ها چهره‌های بشاش داشتند. لباس‌های پسرها رنگ وارنگ بود. معلوم بود که در روستا خیلی فرم ویژه مدارس وجود ندارد؛ البته لباس دختران یکنواخت بود. صورت یکی از دخترها زیر تابش آفتاب قرمز شده بود. بچه‌ها کیف‌ها را روی دوش انداخته بودند و برای گفتگو اظهار علاقه می‌کردند. دوست داشتند شعر بخوانند. یکی از آنها جلو آمد گفت: محمدرضا محمدی کلاس اول می‌خواهم شعر بخوانم:‌ باد آسمان را دیشب تکان داد سه تا ستاره از دستم افتاد بودند آنها بسیار زیبا یک دانه‌اش را دادم به بابا آن دیگری را دادم به مادر دیدم یک دانه دیگر مانده باقی آن را به بالا پرتاب کردم بعد همه برای او دست زدند. انرژی بسیار بچه‌ها و کنجکاوی آنها نشان می‌داد که بچه‌های روستا بسیار فعال و درس‌خوان هستند. آرزوی آنها این بود که در آینده، پلیس، پزشک، معلم و یا فوتبالیست شوند. این تب و تاب و خنده‌های پی در پی آنها را که دیدم. از ورزش‌های مورد علاقه‌شان پرسیدم؛ هر کدام چیزی گفتند: فوتبال، قایم موشک... یک نفر چشمش را می‌بندد بقیه می‌روند قایم می‌شوند؛ او باید آنها را پیدا کند. دخترها بازی وسطی می‌کنند... چند نفر وسط قرار می‌گیرند بقیه با توپ او را می‌زنند. بازی شیر و پلنگ و گل کوچک. یکی از دخترها که زیر درخت کهنسال نشسته بود خودش را معرفی کرد و شعر زیبایی خواند.‌  امامزاده روستای یل‌آباد درست در وسط روستای یل‌آباد مکان مقدسی قرار دارد به نام امامزاده موسی ابن عباس ابن علی چند پله را پایین رفتم تا به صحن امامزاده رسیدم داخل که شدم ضریح مطهر طلایی رنگ که بخشی از آن را با پارچه‌های سبز پوشانده بودند؛ خودنمایی می‌کرد. کف فرش شده بود و کنار دیوار پشتی‌های بزرگی قرار داشت تا زائران پس از زیارت و دعا و مناجات مدتی استراحت کنند و از هوای خنک آن بهره‌مند شوند. در قسمتی از محیط داخل در کوچکی قرار داشت که به سرداب امامزاده راه داشت. برای معرفی بیشتر امامزاده با آقای رضا خدابنده یکی از ساکنین روستا گفت‌وگو کردم. گفت: اینجا قبلاً منزل مسکونی بود صاحب این خانه نیز خیلی آدم معتقدی بود. خواب می‌بیند که اینجا مکان خاصی است. بر اساس نقل قول‌های مردمان گذشته می‌گفتند گاهی اوقات ظرف شیر را می‌گذاشتند بعد از مدتی تغییر رنگ می‌داده و یا اتفاقات دیگری که صرفاً دهان به دهان نقل شده و سند مکتوبی ندارد. او گفت: 70 سال پیش مردم نام این امامزاده را نمی‌دانستند. می‌گفتند امامزاده غایب، اما بعد با پیدا شدن قبر که حدود 3 متر پایین‌تر از ضریح قرار دارد متوجه شدند که اینجا مکان مقدسی است ‌و با نذورات مردم و اموالی که وقف کردند و با کمک مسئولان اینجا بازسازی و مرمت شد که الان در کنار امامزاده، حسینیه‌ای هم ساخته شده است. در ایام سوگواری به خصوص محرم و صفر جمعیت زیادی برای زیارت می‌آیند که تعدادی از اهالی از خانه‌های اطراف را وقف کردند برای ساخت پارکینگ وسایل نقلیه که نبود آن یکی از مشکلات اصلی اینجاست. وقتی می‌خواستم از امامزاده ‌خارج شوم تابلوی بزرگی که به دیوار نصب شده بود نظرم را به خود جلب کرد. نزدیکتر که رفتم متن آن اشاره به شجره‌نامه امامزاده داشت. در بخشی از آن نوشته شده بود: به گفته یکی از علمای نسب‌شناس برجسته اسلامی که در سال 435 هجری قمری فوت کرده است این امامزاده بسیار معتبر و صحیح‌الانسب است و یا در برخی دیگر از منابع آورده شده است که بستگان آنها در طبرستان (مازندران فعلی‌) و دیلم (قزوین امروز) سکونت داشته‌اند و هیچگونه شبهه‌ای در نسب امامزاده موسی ابن عباس ابن علی نمی‌باشد و حتی آیت‌ا... العظمی مرعشی نجفی (ره‌) نیز این مورد را تایید کرده‌اند.  مقاومت در برابر روس‌ها در اواسط یکی از کوچه‌‌های تنگ و باریک و سنگلاخی روستای یل‌آباد چشمم به یک درب چوبی قدیمی خورد. جلوتر که رفتم زیبایی این در قدیمی بیشتر خودنمایی کرد. چندین گل میخ فلزی به در کوبیده بودند تا قسمت‌های مختلف آن را به یکدیگر متصل کند و روی هر لته در یک کوبه فلزی نصب شده بود. کوبه سمت چپ ظریف‌تر بود که مخصوص خانم‌هاست و کوبه سمت راست که قدری بزرگتر بود ویژه آقایان است. تفاوت کوبه‌ها از نظر صدا برای این است که هنگام مراجعه افراد مختلف ساکنین داخل منزل آگاه شوند که آیا زن یا مرد پشت در خانه منتظر ورود منزل است. در حین صحبت دیدم روی یکی از گل میخ‌های کوبیده شده روی در سوراخی وجود دارد که داخل آن به مرور زمان خاک جمع شده است. این سوراخ حالتی غیرعادی داشت. به نظر می‌رسید در اثر اصابت گلوله کاملاً شکاف برداشته است. همین موضوع بهانه‌ای شد تا کوبه در را به صدا درآورم. چند دقیقه بعد پیرمردی با محاسن سفید با چهره‌ای خندان ما را به داخل خانه دعوت کرد. دالانی با سقف چوبی که به حیاط منتهی می‌شد. خودش را نصراله سلطانی معرفی کرد که 75 ساله سن دارد و از کودکی در روستای یل‌آباد زندگی می‌کنند. وارد خانه که شدیم روی سکوی سنگی که در گوشه‌ای از حیاط قرار داشت؛ نشست و گفت: این یکی از صندلی‌های قدیم است برای نشستن و استراحت کردن.‌ قبل از هر چیز از آقای سلطانی علت سوراخ شدن یکی از گل میخ‌ها را پرسیدم. گفت: این در حدود 300 سال عمر دارد هر لنگه آن از چوب یک تیکه ساخته شده، بسیار سنگین است و برای اینکه راحت باز و بسته شود. هر پاشنه آن روی یک فلز که داخل آن را گود کرده‌اند؛ قرار دارد و مرتب هم روغن کاری می‌شود. از پدرم شنیدم که می‌گفت در زمان حمله روس‌ها به ایران، پدربزرگ ما حاج نایب که از افراد ثروتمند روستا بوده و مال و احشام زیادی هم داشته یک روز که خانه نبوده است. سربازان روس می‌آیند برای گرفتن مالیات هر چقدر که در می‌زنند. کسی در را باز نمی‌کند زنان و اعضای خانواده در را قفل می‌کنند؛ خیلی می‌ترسند. سربازان روس که با مقاومت اهالی خانه روبرو می‌شوند. ابتدا چندین تیرهوایی شلیک می‌کنند. سپس تیری به سمت در شلیک می‌کنند که می‌خورد به یکی از گل میخ‌ها و از آن زمان اثر آن به جای مانده است.‌ در گوشه‌ای دیگر از خانه قدیمی آقای سلطانی، چند اتاق قرار داشت که گویا در حال حاضر بیشتر به عنوان انباری استفاده می‌شد. یکی از آنها قسمت ورودی‌اش کاملاً سیاه شده بود. با او به طرف اتاق حرکت کردیم. در چوبی را باز کردیم و داخل شدیم. از او پرسیدم: در قدیم این مکان برای چه کارهایی استفاده می‌شد. گفت: اینجا محل پخت نان بوده، ماست درست می‌کردیم؛ عدس می‌پختیم و سیاهی دیوار آن به همین خاطر است. الان هم در تنور را پوشاندیم که بچه‌ها داخل آن نیفتند.‌ جلوتر که رفتیم هر قسمت اتاق پر بود از وسایل متفرقه. در گوشه‌ای از دیوار سبد فلزی آویزان بود. آقای سلطانی گفت: این یخچال ما بوده، آن زمان پدرم داخل آن گوشت می‌گذاشت و روی آن پارچه‌ای سفید می‌انداخت تا پشه روی آن ننشیند. در قسمتی دیگر وسایل کشاورزی و باغداری، اره دو سر بزرگ یا به زبان ترکی «گرده» بر قرار داشت. به یک میخ بزرگ چند تکه لباس انداخته بودند که وقتی به آنها اشاره کردم، آقای سلطانی گفت: این لباس‌های تعزیه است. ما در دهه اول محرم در روستای یل‌آباد مراسم تعزیه برگزار می‌کنیم. اتاق اگرچه کوچک بود؛ ولی پر از وسایل مختلف چون کلاه خود، شمشیر و دیگر وسایل تعزیه بود که همه خاک گرفته بودند. آقای سلطانی با یکی از دوستان‌اش قسمتی از تعزیه حضرت ابوالفضل‌(ع) را برای ما اجرا کرد.  از آلمان تا یل‌آباد قطعه چوبی که قسمتی از میل ورزش باستانی بود را به گیره فلزی بسته بود و با سوهان محکم روی آن می‌کشید تا نقش و نگار روی آن حک کند. در هر رفت و برگشت صدای خش خش، فضای محل کارش را پر کرده بود. اطراف او پر بود از دست ساخته‌های هنری‌اش منبت، مشبک، معرق و حتی کاردستی‌های که با ورق یونولیت درست کرده بود.‌ جعفر خدابنده یکی از هنرمندان روستای یل‌آباد بود که پس از 25 سال زندگی در کشور آلمان، مجدد به زادگاهش بازگشته و به خلق آثار هنری مشغول بود. از سابقه کارش در این رشته هنری پرسیدم، گفت: من با عشق و علاقه کارم را شروع کردم، الان برخی از کارها را برای فروش تولید می‌کنم. بیشتر از مواد بازیافت استفاده می‌کنم و پول برای خرید چوب پرداخت نمی‌کنم. چند نمونه از کارهای تولیدی خودش را به من نشان داد.‌ از او پرسیدم چطور شد از آلمان به یل آباد آمدی؟ گفت: من 5 سال در جنوب و 15 سال هم در شمال آلمان زندگی کردم. آنجا هم کار هنری انجام می‌دادم. هیچ کجا مثل وطن من را راضی نمی‌کند. این شد که برگشتم به روستای خودم. اینجا زادگاه من است؛ روستای خوبی است. در آرامش و سکوت کار هنری می‌کنم. پرسیدم: بچه‌های روستا چقدر برای یادگیری هنر علاقه نشان می‌دهند؟ گفت: بچه‌ها در زمان مدرسه اگر کاردستی بخواهند پیش من می‌آیند به آنها کمک می‌کنم تا این کار را انجام دهند.‌ در قسمتی از محل کار یک موتور‌سیکلت چوبی بزرگی قرار داشت از آقای خدابنده خواستم آن را بیاورد تا بهتر ببینم. وقتی جلوتر آورد؛ گفت: این از روی مدل اولیه دوچرخه طراحی و ساخته‌ام. تمام آن با چوب است. تنه، فرمان، چرخ‌ها و مهره‌ها که این قطعات را به هم متصل می‌کند. دوچرخه‌ها اوایل ساده بودند و در طول زمان تکامل یافته و به این شکل امروزی در آمده‌اند.

دوشنبه 21 خرداد 1397
04:43:19
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT