یل آباد؛ روستایی عجین شده با طبیعت تاریخ


به روایت: محمد مهدی توکل
بخش اول در یکی از روزهای بهار در جاده قزوین ـ رشت به پیش می‌رفتیم تا اینکه در فاصله 45 کیلومتری قروین وارد بخش کوهین شدیم و سپس به سمت روستای یل‌آباد حرکت کردیم. می خواستم در مستند رادیویی صدای روستا، جایگاه تاریخی، جغرافیایی و فرهنگ مردم این روستا را منعکس کنم. از جاده اصلی خارج شدیم و پس از عبور از پلی که در کنار آن یکی از کارگاه‌های ساختمانی دست اندرکار احداث خط آهن قزوین ـ رشت فعالیت می‌کرد وارد جاده روستای یل آباد شدیم. به دلیل طبیعت کوهستانی تمام خانه‌ها در ارتفاع و روی کوه و تپه قرار گرفته‌اند. کوچه‌ها باریک بود و در برخی از آنها وسیله نقلیه به سختی تردد می‌کرد. آن گونه که اهالی می‌گفتند در قدیم اینجا مسیر کاروان بوده است. 500 سال پیش دو برادر که هر دو پهلوان و کشتی گیر بودند در مسیر عبورشان از این منطقه در اطراف چشمه «علی بلاغی» اتراق می‌کنند؛ یکی از آنها خدابنده و دیگری سلطان نام داشتند. با سکونت آنان ساخت و ساز قلعه و منازل مسکونی در دل کوهستان شروع می‌شود. از همان زمان این روستا با بهره‌گیری از ویژگی تنومندی بدنی پایه‌گذاران آن به نام «یل آباد» معروف می‌شود. سراغی از دهیار گرفتیم. گویا در طرح تغییر و تحول دهیاران در روستا حضور نداشت، لذا با یکی از اعضای شورای اسلامی روستا به نام فتاح سلطانی گفت‌وگو کردم. در مورد روستا پرسیدم؟ گفت: روستای یل آباد 580 نفر جمعیت دارد که این تعداد در فصول مختلف تغییر می‌کند. عمده کار و فعالیت مردم کشاورزی (دیمی) دامداری و باغداری است. یکی از محصولات کشاورزی آنها عدس است که به دلیل کیفیت و مرغوبیت بالا در سطح استان قزوین و کشور معروف است. آقای سلطانی در ادامه گفت‌وگو به 8 شهید روستا از جمله شهیدان حسن خمسه‌ای، رجب علی بخشی، قربان، علی اصغر و محمد خدابنده و نجیب‌اله سلطانی اشاره کرد و گفت: فامیل‌های ساکن در روستای یل‌آباد عبارتند از: سلطانی، خدابنده، خمسه‌ای، یل آبادی، محمدی، افرازه، ترکمنی و رحمانی.  زاغه‌هایی در دل ِکوه مردمان روستای یل آباد از طبیعت کوهستانی آن خوب بهره گرفته‌اند. در روزگاران قدیم که راهزنان به قصد غارت و چپاول اموال مردم به روستا حمله می‌کردند. هیچ مانعی سد راه آنها نبود و اگر کوچکترین مقاومتی از اهالی می‌دیدند با گلوله داغ پاسخ می‌دادند؛ از این رو مردم برای حفظ جان و مال و احشام خویش دل کوه را شکافته و با حفر مکانی به نام زاغه مانع دست‌یابی یاغی‌‌ها و سرکشان شده بودند. در گشت و گذار در کوچه‌های روستای یل آباد خانه‌ای قدیمی را دیدم با در چوبی که روی سقف پشت بام آن یکپارچه علف هرز سبز شده بود؛ گویا معلوم بود سال‌ها رها شده و کسی در آن زندگی نمی‌کند و اهالی آن به نقطه‌ای دیگر روستا منتقل شده بودند. در خانه روبرو را زدم. بانویی به نام خانم حسینی‌ ما را به داخل دعوت کرد. وقتی وارد حیاط شدم درست روبروی من بعد از اتاق محل سکونت آنها بخشی از دیوار کاملا سیاه شده بود. پرسیدم اینجا محل پخت نان بوده، گفت: بله اینجا قبلا تنوری بود که داخل آن هیزم و چوب می‌ریختند و بعد از اینکه شعله می‌خوابید و چوب‌ها تبدیل به خاکستر می‌شد با خمیری که آماده شده بود نان می‌پختند. مادر شوهرم جلوی تنور می‌نشست و ما برای او خمیر می‌آوردیم و نان‌ها را جمع می‌کردیم. من خودم نان پختن را بلد هستم، ولی الان با آمدن نانوایی در روستا دیگر این کار را انجام نمی‌دهیم. خیلی دوست دارم مثل گذشته خودمان نان می‌پختیم. ای کاش باز هم تنور بود و نان پختن بود. در کنار همین جایی که قبلا نان می‌پختند محلی بود که از بیرون داخل آن کاملا تاریک بود. به آن می‌گفتند زاغه. دهانه و سقف ورودی آن را سنگ چین کرده بودند؛ کنجکاو شدم تا داخل زاغه را از نزدیک ببینم به همراه یکی از اعضای خانه راهی شدم. آقای فتاح سلطانی کبریت را زد تا چراغ نفتی را روشن کند. دهانه باریک و سقف کوتاه ما را مجبور کرد تا هر دو سرمان را کاملا خم کنیم و نشسته روی دو پا وارد زاغه شویم. تنگی در ورودی به خاطر حفاظت بیشتر بود تا هر فرد غریبه یا حیوان درنده‌ای نتواند به راحتی وارد شود. داخل سقف بلندتر بود و می‌شد ایستاد مدتی طول کشید تا چشمم به تاریکی عادت کرد و در تابش نور اندک چراغ نفتی بخش از فضای داخل را دیدم از آقای سلطانی پرسیدم این زاغه را چطور درست کردند؟ گفت: آن طور که برای من گفتند کار کندن آن در دل کوه خیلی سخت بوده، شاید 8 ماه تا یکسال طول می‌کشیده است. زمین خیلی سفت است... عمق این زاغه‌ها 10 تا 20 متر است. قدیم همه مردم زاغه داشتند؛ ولی الان حدود 5 تا از این زاغه‌ها در روستای یل آباد وجود دارد. دود چراغ نفتی فضای داخل زاغه را پر کرده بود. در زیرزمین هیچ روزنه‌ای نبود به جز همان قسمت ورودی زاغه از داخل به یک زاغه دیگر راه داشت و داخل زاغه خیلی سرد بود. آقای سلطانی گفت که در قدیم به خاطر سردی داخل زاغه از آن به عنوان یخچال برای نگهداری گوشت و مواد غذایی استفاده می‌کردند. البته زاغه‌ی نگهداری گاو و گوسفند جدا بود و زاغه کوچکی به این کار اختصاص داشت. موقع ترک زاغه گوشه‌ای از آن پر بود از وسایل اضافی مانند کرسی ذغالی، وسایل کشاورزی، لباس و... مرغ‌ها هم از این سکوت داخل زاغه استفاده کرده بودند برای تخم کردن! چشمه «علی بلاغی» در یل آباد از پیچ کوچه که گذشتم چشمم به خانمی افتاد که سطلی پر از ظروف غذا را در یک دست و چند تکه لباس را در دست دیگر گرفته بود و از شیب تند کوچه در روستای یل آباد بالا می‌رفت چند قدم که جلوتر رفتم چند خانم دیگر را دیدم که آنها هم به همان سمت می‌رفتند و هر کدام چند ظرف خالی آب و لباس‌های بزرگ و کوچک را با خود حمل می‌کردند. از چند کوچه که گذشتیم به درخت کهن سالی که در کنارش استخر آبی بود؛ رسیدیم که درست پشت آن در ابتدای کوچه چشمه‌ی آبی جریان داشت که کنار آن چند خانم ایستاده بودند و چند نفر هم مشغول شستشو بودند. نزدیک‌تر که شدم خانم‌ها دست از کار کشیدند و وقتی میکروفون را به سوی آنها بردم تا گفت‌وگو کنم؛ هر کدام بهانه‌ای آوردند. یکی گفت فارسی نمی‌تواند صحبت کند، چون زبانش ترکی است. یکی دیگر بریده بریده حرف زد که در نهایت چیزی متوجه نشدم. یکی از خانم‌ها، بطری بزرگ پلاستیکی که اطراف آن را با گونی پوشانده بود وارد حوضچه ابتدای چشمه کرد تا پر از آب کند. بافت گونی تا وارد آب شد رنگ قهوه‌ای به خود گرفت. از او پرسیدم خانه شما چقدر با چشمه فاصله دارد. گفت: حدود 200 متر. روزی سه بار می‌آیم سرچشمه. پرسیدم این پوشش را معمولا به ظروف سفالی می‌بستند تا آب را خنک نگه دارد؛ پلاستیک که فایده ندارد؟ جوابی نداد. در این فاصله هرکدام از خانم‌ها در کنار چشمه کاری می‌کردند، یکی ظروف صبحانه را می‌شست و دیگری سبزی برای آش آماده کرده بود داخل یک قابلمه بزرگ ریخته تا بشورد؛ نفر بعدی هم محکم لباس را لب سنگ چشمه می‌کوبید تا پودر و چرک داخل آن پاک شود. وقتی یکی از ساکنان قدیمی روستای یل آباد به چشمه نزدیک شد با او در مورد چشمه و قدمت آن گفت‌وگو کردم. اسمش سلطانی بود. گفت: این چشمه به «علی بلاغی» معروف است که از فاصله 500 متری از ارتفاعات بالا سرچشمه گرفته است. در مظهر چشمه در یک ردیف چند تکه سنگ بزرگ و کوچک قرار داشت که داخل آنها را گود کرده بودند. از آقای سلطانی پرسیدم ترتیب قرار گرفتن این سنگ روی قاعده و اصول خاصی بوده. گفت: بله، این سنگ‌ها را با زحمت زیاد از فاصله‌های خیلی دور آوردند؛ تراشیدند و پشت سرهم قرار دادند. سنگ اول که کوچکتر است برای جمع شدن آب آشامیدنی است. سنگ دوم که کمی رنگ آن قهوه‌ای است برای شستشوی ظروف استفاده می‌شود. در قسمتی از این سنگ به اندازه یک کاسه گود کرده بودند. در قدیم که مواد شوینده شیمیایی نبود داخل آن مواد شوینده که در اصطلاح محلی «چوقان» می‌گویند و با گیاهان درست می‌کردند را می‌ریختند تا چربی‌ها را پاک کند. سنگ سوم هم برای شستشوی لباس‌ها استفاده می‌شود و سنگ چهارم، جایی بود که احشام می‌آمدند برای آب خوردن و آب چشمه بعد از طی این مسیر وارد باغ‌ها و مزارع روستا می‌شود. آب چشمه، خنک و گوارا بود. چند لیوان از آن را نوشیدم. گفتند این بهترین و طبیعی‌ترین آب معدنی است. با توجه به قطع آب شرب روستا به دلیل مشکلات پیش آمده در نحوه آب‌رسانی از طریق لوله چندین ماه است که مردم تنها امیدشان به این چشمه است. چشمه‌ای که سال‌هاست تا یاد دارند آب آن از دل کوه می‌جوشد و طراوت و شادابی را در دل روستا جاری می‌کند. قلعه خشت و گلی؛ نشانی از پیشینه کهن روستای یل‌آباد پیشینه چند هزار ساله دارد. آثار به جای مانده از قلعه خشت و گلی که در گذشته 4 برج در اطراف داشته، به خوبی گویای این قدمت تاریخی است. این بنا نشانگر سبک معماری خانه‌های روستا در گذشته بوده که با توجه به موقعیت جغرافیایی و کوهستانی بودن آن احداث گردیده است. برای معرفی بیشتر این بنا وارد کوچه‌ای به نام قلعه شدم. کف کوچه سنگلاخی بود و بر بقایای تخریب شده قلعه در اثر زلزله سال 1369 احداث شده بود. در بالای ورودی دالان قلعه کتیبه گچ‌بری شده عبارت آیه شریفه «انا فتحنا لک فتح مبینا» خودنمایی می‌کرد. دالان سقف چوبی کوتاهی داشت که روی آن یک اطاق قرار داشت که می‌گفتند بالانشین. وقتی از آن گذشتم به در چوبی برخوردم که آن نیز به دالان دیگر و یک حیاط بزرگ ختم می‌شد. با آقای سلطانی یکی از اعضای شورا روستای یل آباد در را باز کردیم و داخل شدیم. در حال حاضر این مکان به محل نگهداری مرغ و خروس و گاو و گوسفند تبدیل شده بود. از او در مورد ویژگی‌های این بنا پرسیدم؛ گفت: این قلعه از چند طرف در ورودی داشته و برای محافظت بیشتر هر قسمت دالان و در ورودی جداگانه‌ای دارد. اینجا خان نشین بوده که به آنها «بیگ» می‌گفتند. درها 12 شب بسته می‌شد و نگهبان داشتند. راه‌پله اتاق‌های اطراف حیاط که قبلا مسکونی بوده، از داخل دالان می‌باشد و قسمتی که نرده دارد در گذشته حسینیه روستا بوده که در ایام و مناسبت‌ها عزاداری و روضه برگزار می‌شده است. جوان روستایی؛ جوان کارآفرین خانه‌های روستای یل‌آباد در سمت راست ورودی جاده روی بلندی قرار دارند. در سمت چپ آن رودخانه نیمه عمیق فصلی وجود دارد که در حال حاضر خشک است، اما به دلیل زیاد بودن ارتفاع کف رودخانه تا لبه جاده آسفالت، باید برای رفتن به سوی دیگر حتما از پل استفاده کرد. در آن سوی رودخانه جوانی فعال و کارآمد با انگیزه شخصی و عشق و علاقه به کار تولیدی دست به کار نگهداری و پرورش گوسفند، مرغ، کبوتر و حتی کاشت درختان مثمر زده بود. ورود به حوزه فعالیت او به راحتی میسر نبود. بعد از گذشتن از پل، صدای بلند چند سگ نگهبان ما را متوقف کرد. سگ‌ها علی‌رغم اینکه با زنجیر محکم بسته شده بودند، اما دایم به سمت ما حمله می‌کردند و با حرکات زیاد، فریاد و نشان دادن دندان‌های تیز و برنده خود می‌خواستند مانع ورود ما شوند، اما تلاش آنها کارآیی نداشت. در این فاصله مجید رحمانی همان جوان کارآفرین روستا به استقبال ما آمد و گفت این سگ‌ها اگر نباشند ما نمی‌توانیم زندگی کنیم. آنها را شب‌ها باز می‌کنیم قدرتشان چند برابر می‌شود تا چهار طرف اینجا را محافظت کنند. بعد از اینکه آقای رحمانی قفل و زنجیر در آهنی را باز کرد وارد محوطه‌ای شدیم که محل نگهداری گوسفندان بود. از او پرسیدم: چند وقت است که این محل را احداث کردی؟ گفت: من در شهر زندگی می‌کردم و کارم نقاشی ساختمان بود. 7 سال قبل به یل آباد، روستای زادگاهم برگشتم و خودم دست تنها اینجا را درست کردم. این محل قبلا خرمن گاه بود. الان 250 راس گوسفند دارم که برای چرا به صحرا رفتند و این چند تا بره که می‌بینید تازه بدنیا آمدند. من سالی 150 رأس گوسفند پرورش می‌دهم. صدای سگ‌های نگهبان با هر جابجایی ما در محوطه بلند و بلندتر می‌شد و آقای رحمانی آنها را ساکت می‌کرد. در گوشه ای دیگر از این محل دو اتاق مجزا قرار داشت؛ یکی پر از کبوتر بود که مرتب جابجا می‌شدند و از پنجره کوچک اطاق داخل و خارج می‌شدند و در دیگری چند مرغ در حال تخم کردن. آقای رحمانی ادامه داد: 150 قطعه کبوتر و 100 قطعه مرغ محلی دارم که از تخم و گوشت آنها استفاده می‌کنم. نصف کبوترها الان بالای ساختمان در حال پرواز هستند. با این جوان کارآفرین برای رفتن به قسمتی که درخت کاشته بود مجبور شدیم از مقابل سگ‌های نگهبان عبور کنیم. باز همان صحنه‌های ترسناک و صدا و فریادهای پی در پی. وقتی به باغ وارد شدیم که با توری سیمی از دیگر قسمت‌ها جدا شده بود. آقای رحمانی گفت: این باغ را 2 سال است که ایجاد کرده‌ام. 100 اصله درخت مختلف ازجمله گیلاس و شلیل کاشتم. شاخه توت سفید از درخت‌های کهن روستا را زمستان بریدم و هنگامی که ریشه داد؛ آوردم و اینجا کاشتم. انواع سبزی را دارم و رب گوجه که درست می‌کنیم تخم آن را دور نمی‌ریزم. جمع کردم و آوردم این جا کاشتم.

يكشنبه 20 خرداد 1397
04:29:48
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT