آزادسازی خرمشهر، سخت‌ترین گردویی که شکست!


* حسن شکیب‌زاده
«من قلبا اعتقاد داشتم که مردم خرمشهر مورد آن چنان تجاوزی قرار گرفته‌اند که در طول تاریخ نظیر آن وجود ندارد. ما وارد شهر شدیم و مردم را بدون علت کشتیم و خانه‌ها و وسایلشان را غارت کردیم و شب‌نشینی‌های آن چنانی با دختران، که با تجاوز همراه بود؛ بر پا کردیم. حتی مشاهده کردم روزی یک نفر چند دختر خرمشهری را برای خوشگذرانی حمدالحمود می‌آورد». متجاوزان آمده بودند که بمانند؛ آن هم در سرزمین سرخی که سروقامتان سبزش سرخ آفرین جای جای سرزمینشان هستند؛ اما کمتر از دو سال بعد، پاسداران با یورش برق آسای رزمندگان اسلام، با چنان خفت و خواری دمشان را گذاشتند روی کولشان، که یادشان رفت حتی کلاهشان را بردارند و فرار کنند. اینگونه شد که بعضی از همان‌ها که آمده بودند بمانند؛ ماندند ولی نه در خرمشهر، بلکه در زیر خروارها خاک و یا برای سال‌های متمادی در اردوگاه‌های اسرای عراقی در ایران. آن روزها که آمده بودند بمانند، روی در و دیوار شهر خونین شهر قهرمان، نوشته بودند: «جئنا لینبقی». انصافا هم هرجور که حساب و کتاب می‌کردی می‌دیدی پر بیراه نفهمیده‌اند. چرا که کشور تازه انقلاب کرده‌ای که هنوز سر و سامان درست و حسابی نگرفته و با ارتشی که نظامش از هم گسیخته بود؛ چگونه می‌توانست جلوی ارتش زرهی و مجهز بعثی را که پشتوانه‌ی وسیع جهان را داشت؛ بگیرد. در میان همه‌ی گزارش‌ها و خاطراتی که از زبان رزمندگان و فرماندهان ما در طول سال‌های دفاع مقدس و پس از آن تا امروز بیان و مطرح شده است؛ به جرات می‌توان گفت که ‌خاطرات نظامیان‌ عراقی بهترین منبع برای اطلاع از جنایات صدام در روزهای اشغال خرمشهر است. طی نوزده ماهی که خرمشهر در اختیار متجاوزین رژیم بعثی عراق بود؛ بدون شک همه‌ی روزهای آن اتفاقاتی را داشته که بازگویی آن پرده از جنایات هولناکی بر‌می‌دارد که اگر رزمندگان توانمند ما، عنایات الهی و مدیریت معنوی حضرت امام خمینی(س) را نداشتند؛ قطعا ایران امروز ویرانه‌ای بیش نبود. باید بپذیریم که نوزده ماه اشغال خرمشهر، نقطه‌ی کوری است که ما هنوز هم از بسیاری از ابعاد ناگفته و ناشنیده‌ی آن بی‌اطلاعیم و نمی‌دانیم که نظامیان رژیم بعثی در این مدت زمان در خرمشهر چه کارهایی انجام داده‌اند. در میان چند هزار سرباز و درجه‌دار عراقی که در فتح خرمشهر توسط رزمندگان ایرانی اسیر شدند؛ برخی بودند که حرف‌های شنیدنی زیادی داشتند؛ از سرلشکر و فرمانده ارتش عراق گرفته تا پزشکی که غافلگیر شد و اسیر. حرف‌های این افراد روی دیگر سکه‌ی اشغال و بازپس‌گیری خرمشهر را نمایان می‌کند. البته تا‌کنون چندین جلد کتاب که حاوی خاطرات این اسرا است منتشر شده است. خاطراتی که با مطالعه ی آن می‌توان به بخشی از واقعیت‌های پنهان حمله‌ی ددمنشانه‌ی رژیم حزب بعث به ایران اسلامی به ویژه در جریان اشغال خونین خرمشهر، پی برد. کتاب‌هایی که تا به حال در این باره منتشر شده است، اغلب از زاویه‌ی نگاه فرماندهان، سربازان، خانواده‌های آنها و مردم عادی بوده است و کمتر اتفاق افتاده از جهت و زاویه مقابل، یعنی فرماندهان و سربازان دشمن به موقعیت، مشکلات، رشادت‌ها و فداکاری‌های رزمندگان ایرانی پرداخته شود. هر چند تاکنون معدود اقداماتی در این زمینه از سوی دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی و برخی از سازمان‌های مرتبط انجام و خاطرات تعدادی از افسران عراقی درباره جنگ هشت ساله حکومت بعثی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران، ترجمه و چاپ و منتشر شده است که برخی از مطالب و خاطرات آن را مرور می‌کنیم: سرهنگ عراقی، عبدالعظیم الشکرچی، فرمانده گردان یکم تیپ 419 عراق در خرمشهر در خاطرات خود اقرار به تحمیلی بودن جنگ عراق بر ایران و مظلومیت ایرانی‌‌ها می‌‌کند و رشادت‌ها و دلاوری‌های رزمندگان ایرانی را می‌‌ستاید و از اینکه در جنگ مجبور بوده در لشکر عراق باشد؛ افسوس می‌‌خورد و احساس ندامت و پشیمانی دارد. در بخشی از خاطرات افسر ارشد عراقی در زمان جنگ تحمیلی، درباره جنایات و رفتارهای غیر‌انسانی مقامات ارشد ارتش عراق در بحبوحه‌ی عملیات‌های نظامی می‌خوانیم: «ماهر عبدالرشید، که پس از مدتی، فرمانده سپاه سوم شد؛ دستور داده بود که تانک‌ها از روی اجساد و پیکر زخمی‌ها بگذرند. این دستور، یک سند سرّی است که تاکنون فاش نشده است و من برای اولین بار آن را بازگو می‌کنم. آن روز، ماهر عبدالرشید، فرماندهی عملیات را در این محور به عهده داشت و من شخصاً این دستور را از زبان او شنیدم. قضیه به این صورت بود که فرمانده تیپ 24 با ماهر عبدالرشید تماسی گرفت و گفت: «‌قربان! زخمی‌‌های زیادی در منطقه، نقش زمین شده‌اند و ما می‌خواهیم ابتدا آنان را تخلیه کنیم، پس از آنکه راه باز شد؛ تانک‌ها را به جلو حرکت دهیم.» ماهر عبدالرشید گفت: «نیازی به تخلیه مجروحان نیست.» بلافاصله فرمانده تیپ پاسخ داد: «ولی قربان، وجود ‌آنان باعث کندی حرکت زره‌پوش‌های ما می‌شود.» ماهر عبدالرشید گفت: «با تانک‌ها و زره‌پوش‌ها به جلو حرکت کرده از روی اجساد عبور کنید! این دستوری است که باید آن را از جانب صدام حسین تلقی کنید!». سرتیپ الشمری نیز درباره جنایات‌ سربازان عراقی می‌گوید: ما کودکان، زنان و پیران را سر می‌بریدیم و گمان می‌کردیم که این کارها جزو اصول و ارزش‌های قادسیه است. ما غرق در جنایت شده بودیم و شب‌ها محور سخنان‌ ما این بود که هر یک از ما چه تعدادی از مردم را به قتل رسانده است. وی می‌نویسد: من از روستاهای منوان و عریض خاطره‌ای دارم که گفتنی است: زمانی که خانواده‌های ایرانی فرار کردند و سپس نیروهای تیپ 24 مایملک آنها را به تصرف خود درآوردند، سرهنگ ستاد رضی عبداللطیف مغرورانه با صدای بلند گفت: ای سربازان و ای افسران؛ ای غیرتمندان! جناب رئیس‌جمهور به شما درود می‌فرستد و این پیروزی را به شما تبریک می‌گوید و به شما اجازه استفاده از غنایم را می‌دهد. سربازان چون ملخ‌هایی که مزارع را مورد هجوم قرار دهند؛ حمله کردند. گروهبان تجیل مهودرالشمری فقط در پی طلا می‌گشت. ستوانیار علوان خزعل الفرج نیز به دنبال موتور دستگاه‌هایی چون یخچال و قطعات یدکی بود. هر کس در پی این بود که حرص و طمع خود را از طریق سرقت وسایل ارضا کند. می‌گفتند هر کس بیشتر غنایم جمع‌آور کند (سرقت کند) نسبت به رهبری وفادارتر است. به هر حال نیروهای ما نفوذ بیشتر به عمق خاک ایران در خرمشهر را آغاز کردند. نیروهای تیپ‌های 24 و 20 زرهی و 26 پیاده به اهداف خود رسیدند. آنگاه خودروهای متعلق به شهرداری خرمشهر را به آتش کشیدند. همچنین نیروهای ما حملاتی را علیه نیروهای داوطلب ایرانی ترتیب دادند. من با چشمان خود دیدم که چگونه افراد طرفدار امام خمینی(ره) در خرمشهر را سر می‌بریدند. در ساعت نه صبح واحدهای جدیدی از طریق سلمانیه از جهت شرق، عملیات عبور را آغاز کردند و توانستند جاده اهواز ـ‌ آبادان را قطع کنند. مردم بی‌گناه این منطقه هنوز نمی‌دانستند چه بر سرشان آمده، تعداد زیادی از آنها کشته شدند و تعدادی هم اسیر شدند، جمع زیادی از این عده را زنان تشکیل می‌دادند. در آنجا اقدام به احداث ایستگاه ایست و بازرسی نظامی کردیم. سرگرد لوئی صدام تکریتی در داخل چادر مخصوصش و در بعضی از موارد داخل خودرو به زنان تجاوز می‌کرد. او دستور می‌داد تا زنان طلاهایشان را به او بدهند. این سرگرد حتی به افراد پیر و سالخورده هم رحم نمی‌کرد. سرهنگ عبدالعزیز قادر السامرایی از جمله افسران عراقی است که در خرمشهر حضور داشته است. او در خاطراتی بیان می‌کند: «من در تیپ 802 به عنوان فرمانده گردان در شهر خرمشهر مستقر بودم. در روزهای اول اشغال این شهر، همراه سربازانم دست به غارتگری و چپاول اموال مردم زدم و خودروها و کامیون‌های گردان را برای انتقال اموال دزدی به کار گرفتم. همچنین از سربازی که از خانواده ثروتمندی بود؛ خواستم تا کامیون بزرگی با خود بیاورد. سپس گروهی از سربازان گردان را به همراه وی فرستادم تا یخچال‌ها و تلویزیون‌ها و اثاث ارزشمند مردم خرمشهر را جمع کنند. پس از آن، آن‌ها را به سرعت به بصره انتقال داده، در همان جا فروختم. وی می‌گوید: «نیروهای امنیتی عراق، دست به کارهای ناجوانمردانه‌ای زدند، به کشتارهای دسته‌جمعی خانواده‌های باقی‌مانده در شهر پرداختند و کشته‌ها را نیز در گورهای جمعی دفن کردند. یکی از دختران مقاوم خرمشهری که مورد آزار نیروهای امنیتی و استخبارات عراق قرار گرفته بود؛ با قساوت و بی‌رحمی مورد تجاوز قرار گرفت. سرهنگ استاد مضر، که از افسران استخبارات بود؛ می‌گفت: «وی در آخرین لحظات زندگی‌اش، علیه صدام و ارتش عراق شعار می‌داد و صدام را نفرین می‌کرد». و اما به نظر می‌رسد، این جنگ صحنه وسیعی بود که هر کس از بخشی از آن خبر دارد، برخی بیشتر می‌دانند، برخی کمتر، شاید هم به ندرت کسی را پیدا کرد که بر تمام اتفاقات آن مطلع باشد؛ بنابراین مطالعه و بازخوانی حوادث آن دوران می‌تواند، علاوه بر آگاهی بخشی، به شناساندن تمام کسانی که سهم اندک و یا قابل توجه در این دفاع تاریخی داشتند؛ کمک کند.‌ روایت تجاوزات به خاک میهن اسلامی از زبان متجاوز نیز بخشی از این آگاهی بخشی است؛ متجاوزینی که برای تصرف خاک پاک ایران نقشه‌ها کشیدند؛ اما همه آنها با جانفشانی جوانان و نوجوانان این مرز و بوم نقش بر آب شده است به طوری که مرور خاطرات صدامیان در زمان تصرف شهر خون و آزادی، نشان از رفتارهای کاملا بی‌رحمانه آنها دارد. جالب است. وقتی عراق خرمشهر را اشغال می‌کند؛ مستشاران روسی و آمریکایی به پیشنهاد صدام، طرح 20 ساله‌‌ی دفاع از شهر را طرح‌‌ریزی و اجرا کردند. در این طرح، میادین وسیع مین، احداث کانال‌‌ها و خندق‌‌ها و تمام پیش‌‌بینی‌‌های بازدارنده برای ادامه‌‌ی اشغال شهر انجام شده بود؛ به‌طوری که سه رده خاکریز (دژ اول، دژ دوم و خاکریز مارد از کارون تا جاده‌‌ی اهواز ـ خرمشهر) و از جاده‌‌ تا شلمچه هم یک خاکریز ممتد شرقی ـ غربی احداث شد. واقعیت این است که علی‌‌رغم مقاومت‌‌های مردمی و تلاش‌‌های نیروهای مسلح در مقابل پیشروی‌‌های ارتش عراق و توقف این پیشروی‌‌ها، کوشش‌‌های اولیه در قالب عملیات‌‌هایی نظیر «23 مهر»، «نصر» و «توکل» برای آزادسازی 15000 کیلومتر مربع از اراضی اشغال‌شده‌ی ایران ناکام بود. در چنین وضعیتی ابوالحسن بنی‌‌صدر، رئیس‌جمهور و فرمانده‌ قوای مسلح ایران به این نتیجه رسیده بود که «این جنگ راهکار نظامی ندارد؛ ما باید از نظر سیاسی دنبال راه‌‌حل باشیم». وی در جای دیگری گفته بود: «یا باید به جنگ خاتمه داد و یا اگر بخواهیم به جنگ ادامه دهیم؛ باید طول زمان را بپذیریم و راهی به بازارهای اسلحه و مهمات باز کنیم.» در چنین وضعیتی رزمندگان ایران با فاصله‌ی اندکی پس از انجام عملیات فتح‌‌المبین، عملیات بیت‌المقدس را با هدف آزادسازی خرمشهر آغاز کردند. ناظران خارجی در پی شروع عملیات بیت‌المقدس و پیشروی نیروهای ایرانی به سمت خرمشهر، تحولات صحنه‌ی نبرد را که حاکی از برتری قاطع رزمندگان ایرانی بود، وارونه منعکس می‌‌کردند و از ناتوانی ایران در این عملیات سخن می‌‌گفتند. در این باره، رادیو «مونت‌کارلو» بازستاندن خرمشهر را با وجود موانع پدافندی متعدد عراق در منطقه‌ی عملیاتی برای ایران غیرممکن قلمداد کرد. رادیو بی‌بی‌سی نیز ضمن تاکید بر دشواری بازپس‌گیری خرمشهر به دلیل تبدیل شهر به سنگر دفاعی مستحکم ارتش عراق، گفت: «چنان‌چه ایرانیان درصدد بازپس‌گرفتن خرمشهر برآیند؛ سخت‌ترین گردو را برای شکستن برگزیده‌‌اند.» این تردیدها حتی پس از پیشروی‌‌های ایران و درست زمانی که نیروهای ایرانی آماده‌ی وارد آوردن ضربه‌ی نهایی به ارتش عراق و فتح خرمشهر شده بودند، همچنان ادامه داشت. در این باره رادیو بی‌بی‌سی طی یک برنامه‌ی تفسیری گفت: «اگر نیروهای عراقی مصمم به دفاع از مواضع خود در خیابان‌‌ها و کوچه‌‌پس‌‌کوچه‌‌های خرمشهر باشند؛ نیروهای ایران نبرد دوم را برای کنترل شهر بر خود آسان نخواهند یافت؛ زیرا اگرچه در گذشته روحیه‌ی نظامی و رزمی سربازان عراقی ضعیف‌‌تر از نیروهای ایرانی بوده است؛ اما این‌بار سربازان عراق در جایی با قوای ایران روبه‌رو خواهند شد که در پشت سر خاک خودشان قرار دارد.» گروه دیگری از رسانه‌‌های ارتباط‌جمعی جهان نیز با پخش اخباری درخصوص تبعات خطرناک بین‌المللی پیروزی ایران در نبرد بیت‌المقدس برای این کشور، سعی در ایجاد تزلزل در روحیه و عزم رزمندگان و تصمیم‌‌گیران سیاسی ـ نظامی جمهوری اسلامی داشتند. روزنامه‌ی «دویچه‌سایتونگ» چاپ آلمان در این باره نوشت: «خطر پیروزی ایران و درنتیجه درهم ریختن عراق، نظام‌‌های حاکم منطقه را پس از سقوط رژیم بعثی بغداد تهدید می‌‌کند و احتمال مداخله‌ی ابرقدرت‌ها را نیز به دنبال دارد.» حتی اخباری منتشر شد مبنی‌بر این‌که مصر سلاح‌‌های مورد نیاز عراق را برای مقابله با پیشروی ایران به عراق ارسال کرده است. رادیو عربستان سعودی نیز گفت: «کشورهای عربی به‌طور جمعی درس فراموش‌نشدنی به ایران خواهند داد.» علی‌‌رغم تمام تبلیغات رسانه‌‌ای و همه‌ی تهدیدات سیاسی و نظامی، رزمندگان ایرانی گام‌به‌گام عملیات بیت‌المقدس را در فاصله‌ی زمانی 10 اردیبهشت تا 3 خرداد 1361 در چهار مرحله به انجام رساندند. نیروهای ایران در این عملیات، منطقه‌‌ای به وسعت 5380 کیلومتر مربع را آزاد کردند؛ 16000 تَن از نیروهای عراقی را به هلاکت رسانده یا مجروح ساختند؛ بیش از 19000 نفر از دشمن اسیر گرفتند؛ حدود 550 تانک و نفربر، 53 هواپیما، 50 خودرو، 3 هلی‌کوپتر و... از تجهیزات دشمن را نابود کردند و حدود 50 تانک و نفربر، 300 خودرو، 30 قبضه توپ و... را به غنیمت گرفتند. به باور بسیاری از کارشناسان جنگ در سراسر دنیا، فتح خرمشهر توسط رزمندگان اسلام در زمان خود و با توجه به امکانات و ادواتی که ارتش رژیم بعثی عراق برای تحکیم اشغال این شهر به‌کار برده بود؛ در نوع خود بی‌سابقه و چیزی شبیه معجزه بود. بنابراین، آن‌چه در ابتدا ناشدنی تصور و تصویر می‌‌شد به بهترین نحو انجام شد. این‌بار بازپس‌‌گیری خرمشهر نه‌تنها عهدنامه‌‌ای ننگین را موجب نشد؛ بلکه حماسه‌ی فتح خرمشهر آن هم با اتکاء صِرف به قدرت خودی و ظرفیت‌های درونی، به مثابه سندی ماندگار در تاریخ ایران ثبت شد؛ سندی که سنت پیروزی در مبارزه‌‌ی نابرابر را احیاء کرد و سندی که مقاومت را جایگزین سازش، تسلیم و مماشات کرد. سرهنگ عراقی کامل جابر یکی از فرماندهان عراق در باب فتح خرمشهر می‌گوید: سربازان ایرانی مثل داوطلبان مرگ به سوی ما می‌آمدند؛ انگار می‌خواستند ما را از روی زمین محو کنند. برای آنها مرگ با فشنگ و آتش معنا نداشت. با اینکه تانک‌های تیپ زرهی ما پیشرفته ـ و از نوع تی 72 ـ بود؛ اما پیاده‎ نظام ایرانی پشت سر تانک‌های ما می‌دویدند و در یک لحظه آن را به خاکستر تبدیل می‌کردند. کامل جابر همچنین از لشکرها و گردان‌های متعدد عراقی اسم می‌برد که در واقعه بازپس‌گیری خرمشهر توسط نیروهای ایرانی نابود شدند. او آنها را به این شرح اعلام می‌کند: لشکر 3، تیپ 48، تیپ 113، تیپ 44، تیپ 338، تیپ 417، تیپ 605، تیپ 9 مرزی، تیپ 10 مرزی، تیپ نیروهای ویژه، تیپ 28، تیپ 92، تیپ مستقل مرزی، تیپ 33 نیروهای ویژه، تیپ تکاور از لشکر 11، نیروی مردمی محور نجف، تیپ 2 پیاده‎نظام، تیپ 10 زرهی، تیپ 17 زرهی، تیپ 12 زرهی، تیپ 30 زرهی، تیپ 53 زرهی، تیپ 24 پیاده‎نظام مکانیزه، تیپ 49 پیاده‎نظام و گروهان تکاور لشکر دوم.  هرگز فراموش نخواهد شد روزی را که مردم پیکرهای پاک و مطهر شهدای قهرمان آزادسازی خرمشهر را بر روی دستانشان تشییع می‌کردند که صدای گوینده‌ی رادیو فضا را عطرآگین کرد: ...«شنوندگان عزیز توجه فرمایید! خونین‌شهر، شهر خون، آزاد شد!» و سرانجام همین پیام رادیویی که بغض و عطش بیان آن در طنین صدای گوینده‌‌اش موج می‌زد، کافی بود تا مردم ایران یک‌باره هرچه شوق در قلب‌هایشان داشتند، به کوچه و خیابان بریزند و آزادی خرمشهر «شهرِ شهرها، عروسِ تپیده در خون و پاکیزه چون گُلاب» را از بند متجاوزان عراقی جشن بگیرند. این پیروزی بی‌یاری خداوند بزرگ هرگز به دست نمی‌آمد و پیام رهبر کبیر انقلاب که «خرمشهر را خدا آزاد کرد» گواه تمام رنج‌ها و رشادت‌های مردم و رزمندگان بود. خرمشهر، سوم خرداد 1361 پس از 578 روز اِشغال توسط عراقی‌ها، در چهارمین مرحله از عملیات بزرگ «الی بیت‌المقدس» آزاد شد و همبستگی مردم و یکدلی ارتش و سپاه، کلید زرین این پیروزی بود. تعدادی از کتاب‌هایی که جنایات صدام در خرمشهر را از زبان فرماندهان عراقی مطرح می‌کند: ـ1ـ ماموریت در خرمشهر/مترجم: مهرداد آزاد. ـ2ـ توفان سرخ/ مترجم عبدالرسول رضاگاه. ـ3ـ اعترافات/مترجم: عبدالرسول رضاگاه ـ4ـ عبور از آخرین خاکریز/مترجم: محمدحسین زوارکعبه ـ5ـ رازهای دوران پر التهاب/مترجم: محمدحسین زوارکعبه ـ6ـ خرمشهر در آتش/مترجم: عبدالرسول رضاگاه ـ7ـ جنایت‌های ما در خرمشهر/محمد بنی‌ابراهیمی ـ8ـ آتش و خون در خرمشهر/ مترجم: محمدحسن ابراهیمی

چهارشنبه 2 خرداد 1397
04:05:22
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT