چنار سفلی؛ روستای زندگی و موسیقی


به روایت: محمدمهدی توکل
روستاهای کمتر شناخته شده و نیز ناشناخته! بسیاری در دشت پهناور قزوین و در بلندی‌های شمالی و غربی این استان وجود دارد که حتی نام بسیاری از آنها نیز با گوش مردمان این دیار کُهن آشنا نیست. بی‌گمان، روستای چنار سفلی در شهرستان بویین‌زهرا، یکی از روستاهایی است که شاید کمتر کسی در استان باشد که بداند مردم این روستا آن چنان شیفته موسیقی هستند که از جوان تا کهنسالشان، دستی در نواختن دارند و دهل و چُگور نواز قابلی هستند. مردمانی که با موسیقی نفس می کشند و موسیقی محلی جزیی لاینفک از زندگی آنان شده است. این گزارش، به روستای چنار سفلی اختصاص دارد. گزارشی که می‌کوشد از وضعیت این روستا و اهالی‌اش روایت کند و ظرفیت‌ها و توانمندی‌های آن را بازخوانی کند و نیز از محرومیت‌ها و مشکلاتش بگوید!  روستایی زیر سایه کوه رامند! در جاده‌ی کوهستانی روستای چنار سفلی در بخش مرکزی شهرستان بویین‌زهرا، وقتی قطرات باران در ماه پایانی زمستان بر تن لغزنده شیشه خودرو می‌خورد؛ دیگر فرصت چندانی برای خودنمایی نداشت و بلافاصله نقش زمین می‌شد. به روستا که در 105 کیلومتری جنوب قزوین واقع شده، رسیدیم هوا کمی ابری و اندکی آفتابی بود و نم نم باران می‌بارید. بلندی‌های مرتفع کوه رامند به روستای چنارسفلی جلوه‌ی خاصی بخشیده بود. مردم خوب و مهربان روستا که چون بسیاری از روستاهای شهرستان بویین‌زهرا، با زبان ترکی صحبت می‌کنند؛ عموما در کار کشاورزی دیم، باغداری و دامداری فعال هستند و زندگی خود را نیز از این طریق می‌گذرانند. روستای چنار سفلی دارای 165 نفر جمعیت است که بسیاری از آنها علاقه فراوانی به موسیقی دارند و آشنا به نواختن ساز و دهل و چُگور هستند. همین مساله ضمن آنکه تاثیر مثبتی در روحیه آنها داشته، باعث شده است تا موسیقی محلی در این روستا حفظ شود. «عاشق غیاث»، یکی از اساتید این نوع موسیقی و پدر بزرگوار دو شهید، متولد این روستاست. زنان هنرمند و پرتلاش روستای چنار سفلی علاوه بر کار‌خانه‌داری، در کار بافتن قالی نیز فعال هستند. سد بزرگ «بالا خانرود» که در 6 کیلومتری این روستا در حال احداث است؛ سبب شده تا چشم مردمان چنارسفلی به جاری شدن آب این سد در لوله کشی خانه هایشان برای شرب باشند؛ چرا که در حال حاضر به سختی از آب تنها چشمه روستا به طور مشترک برای کشاورزی، باغداری وشرب خانگی استفاده می‌کنند. سوخت موردنیاز مردم روستا نیز در زمستان سرد، چوب، نفت و گازوئیل است و متاسفانه هنوز گازکشی به این روستا انجام نشده است. به گفته اهالی روستا، برنامه مستند رادیویی صدای روستای رادیو قزوین، اولین گروه برنامه‌سازی است که طی 40 سال گذشته به این روستا آمده است.  از میلاق تا چنار سفلی در بلندترین نقطه روستای چنار سفلی، چنار تنومندی در جوار امامزاده فضل بن قاسم(ع) که برای مردم بسیار قابل احترام است؛ قرار دارد. بعد از گذشتن از باغ‌ها به کنار این درخت قدیمی رسیدیم. از ریشه اصلی درخت 4 تنه بزرگ چنار با شاخه‌های متعدد سر بر آسمان بلند کرده بودند و در آخرین روزهای زمستان آرام آرام چشم انتظار روییدن برگ‌های سبز بهاری بودند. از آقای چناری، عضو شورای روستا پرسیدم: قدمت این درخت چند سال است؟ گفت: اینطور که برای ما تعریف کرده‌اند؛ حدود 400 سال عمر دارد و به همین دلیل نام روستا را که قبلا «میلاق» بوده به چنار سفلی تغییر داده‌اند. او اشاره کرد که اگر مشکل آب آشامیدنی روستا حل شود؛ می‌توان از این جذابیت و زیبایی چنار قدیمی روستا برای جذب گردشگر بهره برد و برای روستا هم درآمدزایی داشت. در کنار درخت چنار کهنسال چند تکه‌ی زخم خورده و نیمه سوخته آن روی زمین افتاده بود. از آقای چناری پرسیدم: چرا این درخت را سوزانده‌اند؟ گفت: متاسفانه گردشگران آمده‌اند و اینجا آتش روشن کردند و وقتی رفتند آن را خاموش نکرده و با توجه به وزش شدید باد در این منطقه شعله‌های آتش به تنه درخت سرایت کرده و این اتفاق افتاده است!  بالابان؛ ساز امید و زندگی موسیقی محلی جزیی لاینفک از زندگی مردمان چنار سفلی به شمار می رود. به خانه یکی از اهالی روستا رفتم که در کنار دامداری، بخشی از درآمد زندگی‌اش از راه موسیقی تامین می‌شود. آقای چناری و دوستش سال‌هاست در کنار هم‌ساز محلی می‌نوازند. یکی، ساز بادی بالابان و دیگری ساز ضربه‌ای دایره. از آقای چناری پرسیدم: پیش از نواختن برایم بگوید که «ساز بالابان از چه قسمت‌هایی تشکیل شده است؟» گفت: قسمت پایین که 7 الی 8 سوراخ روی آن قرار دارد؛ برای نواختن نت‌های مختلف است. قسمت بالا که برخی به آن زبان می گویند وما «قمیش» می‌گوییم و آن را از منجیل می‌آوریم. البته باید حتما جنس ماده باشد؛ چون نر آن برای این کار مناسب نیست. سپس به قطعه چوبی متصل به قمیش اشاره کرد که با حرکت آن به سمت پایین صدا زیر و بالا صدای بم از بالابان تولید می‌‌شود. بعداز این توضیحات، دو نفری برایم بخشی از یک موسیقی زیبای محلی را دو نفری نواختند که بسیار زیبا و شنیدنی بود.  سر شاخ شدن بزها! گله‌های گوسفند در طبیعت زیبای روستا مشغول چرا بودند. بره‌ها با سروصدای زیاد چشم انتظار مادرانشان بودند تا پس از بازگشت از صحرا یک دل سیر، شیر بخورند .در این بین، دو بز شاخ بلند که فرصتی برای زور آزمایی پیدا کرده بودند با یگدیگر سر شاخ شدند. هر بار که بز حنایی روی پا بلند می‌شد و ضربه کاری وارد می‌کرد؛ بز سیاه رنگ نیز پاسخ او را با ضربه محکم‌ترِ شاخ‌هایش می‌داد. این مبارزه همچنان ادامه داشت و میش‌ها و بره‌های دیگر بی‌اعتنا به این مبارزه، سرگرم خوردن علوفه بودند. از زن روستایی که ظرف آب را برای گله پر می‌کرد؛ پرسیدم: چه استفاده‌ای از این گوسفندان می‌‌برید؟ گفت: از شیر آنها برای تولید لبنیات و پشم‌شان برای درست کردن لحاف، تشک، جوراب و دستکش پشمی استفاده می‌کنیم. روی پشت بام خانه روستایی علوفه مورد‌نیاز دام‌ها را از اول پاییز نگهداری می کنند و خوراک آنها عمدتا کاه، جو و یونجه است. زن روستایی در دستش بشقابی داشت که داخل آن مقداری آویشن بود‌. از او در‌باره گیاهان دارویی پرسیدم. گفت: این گیاهان دارویی متنوع هستند و ما آنها را از کوه‌های اطراف می‌چینیم و خاصیت زیادی دارند که برای رفع دل درد، سرماخوردگی و... مناسب هستند.  مدرسه‌ای بدون تابلو در کنار جاده اصلی چنار سفلی، ساختمان آجری مدرسه قرار داشت؛ البته بدون تابلو! مدیر مدرسه برایم گفت که وزش باد شدید در این روستا، بنری که نام مدرسه روستا روی آن نوشته بود را با خود برده است. شدت این باد برخی اوقات به حدی است که بخاری نفتی تنها کلاس مدرسه را خاموش می‌کند و دانش‌آموزان باید با سرما ساعت درس را سپری کنند. از خانم شعبانی مدیر و معلم مدرسه شهید فهمیده پرسیدم: چند دانش‌آموز دارید؟ گفت: 10 نفر دانش‌آموز دختر و پسر داریم که در 6 پایه تحصیل می‌کنند. پیشرفت تحصیلی بچه‌ها خوبه و اگر مورد توجه قرار گیرند؛ آینده‌ی روشنی خواهند داشت و می‌توانند مسئولیت‌هایی را در جامعه بر عهده بگیرند. از ابوالفضل ‌که پایه سوم بود؛ خواستم که با زبان ترکی، روستای خودشان را توصیف کند. او گفت: «روستای ما چنار سفلی، کوه رامند و بار چشمه، همچنین امامزاده و مسجد دارد و مردمش دامدارند». روی نیمکت انتهای کلاس دو دختر کنار هم بودند که در پایه پنجم تحصیل می‌کردند و ساعت درسشان طراحی بود و هر دو مشغول بزرگ کردن کارت پستال روی برگه کاغذ بودند.  خش.... خش علوفه‌ها روی بام‌ها!‌ پشت‌بام خانه‌های این روستا، مکانی برای نگهداری علوفه دام‌هاست. در این روزها، روی هر بام چند نفر مشغول خرد کردن علوفه‌(یونجه) هستند ‌و آن را از روی روزنه سقف وارد انباری می‌کنند. آقای چناری از دامداران روستا به اتفاق یکی از دوستانش روی پشت‌بام بودند . از نردبان بالا رفتم؛ هر چه جلوتر می‌رفتم صدای خش‌خش ِ خرد شدن علوفه زیاد‌تر می‌شد‌. وقتی تیغه تیز پایین آمد و آقای چناری، دسته علوفه را زیر آن قرار داد تا خرد شود؛ از او پرسیدم‌: چند راس گوسفند دارید؟ گفت‌: حدود 50 راس دارم؛ ولی چون صرف نمی‌کند؛ تعدادی از آنها را فروخته‌ام. در مدتی که روی بام کنار آنها بودم؛ نم‌نم باران هم شروع شد و صدای سگ‌ها نیز در فضای روستا پیچیده بود.  دستان پیر؛ دست بافت‌های جوان!‌ مادر بزرگ هنرمند روستایی، سال‌هاست که با سرانگشتان توانمندش نخ‌های پشمی را در هم گره در گره محکم می‌کند تا بهترین و قشنگ‌ترین دست‌بافت‌ها را درست کند. وارد خانه که شدم در گوشه گوشه اتاق، دست بافت‌های مادربزرگ، خودنمایی می‌کرد . از او پرسیدم: چند وقته که این کار را انجام می‌دهید؟ گفت: هر زمان که فرصت کنم؛ مشغول بافتن می‌شوم. همه‌ی این کارها را خودم یاد گرفتم‌. از دستکش و جوراب پشمی، از لیف و کیسه حمام گرفته تا شال پشمی و دیگر دست بافت‌ها.... کف اتاق، دوتخته فرش کوچک پهن بود؛ خوش رنگ و زیبا. از مادر بزرگ پرسیدم: فرش هم می‌بافید؟ گفت‌: بله! پشم آن را آماده کردم و بعد از رنگرزی این نقش را بافتم که به آن می‌گویند نقش سماور!‌ مادر بزرگ خوش سلیقه از دیوار اتاق هم استفاده کرده بود و با آویزان کردن کارهای دستی همچون اسپند نخ کرده ذوق و هنرش را به تماشا گذاشته بود. زنان توانمند روستا به دلیل ساختار ویژه روستا که با کارو تلاش عجین شده است؛ همواره می‌کوشند ‌در کنار اداره زندگی، استعداد هنری خویش را نیز با کمترین و ساده‌ترین امکاناتی که در اختیار دارند؛ تقویت کنند و با تولید کارهای زیبای هنری، بخشی از اوقات خود را پر کرده و درآمد اقتصادی هم داشته باشند.  لالالا... گل گندم؛ لالالا... گل پسته!‌ مادربزرگ با عشق نخ‌های پشمی را با دستان چروک خورده‌اش به یکدیگر گره می‌زد تا تن پوش زیبایی برای نوه نازنینش ‌که کنارش ایستاده بود؛ ببافد‌. او سال‌هاست در کنج یک خانه قدیمی زندگی می‌کند. مادر‌بزرگ گردنبندی زیبا بر گردن آویخته بود. از او پرسیدم: این گردنبند مال چند سال پیش است؟ گفت: این خیلی قدیمی است. از مادر مادر بزرگم به من به ارث رسیده است . مادر بزرگ وقتی یاد خاطرات گذشته افتاد؛ چند لحظه سکوت کرد و با گوشه چادر قطرات اشک دویده در چشمانش را پاک کرد. از این مادر بزرگ مهربان درخواست کردم تا برایم از آن «لالایی‌ها»ی دلنشین بخواند‌. اول حاضر نشد؛ ‌اما وقتی اصرار زیادم را دید؛ چند بیت کوتاه با صدای لرزان خواند. لالا لا... گل گندم، لالالا.... گل پسته، لالا لا.... می‌گم شدم خسته! لا لالا... گل ناز، بابات رفته تو سربازی، لالالا... مادر بزرگ آهی کشید و خندید و دیگر هیچ نگفت!‌  ساز و دُهل؛ پیام‌آور سال نو صدای ساز و دُهل، آمدن بهار را نوید می‌داد. دو هنرمند روستایی از پله‌های خانه پایین آمدند و با نواختن ساز و دُهل، حس و حال قشنگی ایجاد کردند. از آقای چناری که 25 ساله در عروسی‌ها و مجالس شادی، ساز سُرنا می‌نوازد؛ پرسیدم: آیا در این مدت به کسی هم آموزش دادید؟ گفت: نه! کسی نیامده ساز سختی است، نفس زیادی می‌‌خواهد‌. بعد از آن بادی به لپ‌هایش کرد و آهنگ زیبایی را نواخت. در کنار او جوانی هم محکم بر دُهل می‌کوبید تا آهنگ لذت‌بخش شود. او 12 سال است که دُهل می‌نوازد از آقای چناری خواستم که قسمت‌های ساز سُرنا را برایم توضیح دهد. گفت‌: قسمت ابتدای آن نقاره است، بعد لوله‌ای که روی آن چندین سوراخ دارد؛ برای نت‌های مختلف به نام «دودهک» و از چوب زرد‌آلود ساخته شده و در بالای آن هم قمیش و زبان قرار گرفته است. دوستش هم در مورد دُهل گفت: چوبی را به شکل دایره و شبیه لاستیک خودرو درست می‌کنیم و دو طرف آن را با پوست بز می‌پوشانیم. دو قطعه چوب برای کوبیدن بر دُهل نیز در دستش بود به نام‌های چبوخ یا چوب نازک و چمیک یا چوب کلفت که مانند عصا می‌ماند.

يكشنبه 20 اسفند 1396
05:16:53
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT