دلبری با پول گلوبند


فرشته بهرامی
دخترخانه‌ها پول خرد جمع می‌کردند می‌دادند چاربدار که ببرد قزوین دسته بزند یعنی یک حلقه ریز در جایی از دور سکه جوش بدهد تا بشود نخ سوزن از تویش رد کرد و رشته گلوبند باز کرد. هروقت می‌دیدند یک نفر پول خرد جمع می‌کند بهش متلک می‌انداختند؛ ای فلان کس پول جمع می‌کنی چی کنی، پول دسته بزنی؟! پول گلوبند همه‌ی پس‌انداز دخترکان بوده است و هروقت که می‌خواستند بروند زیارت و سیاحت می‌انداختند گردن‌شان تاب بخورد و جیرینگ جیرینگ صدا بدهد و دل پسرها را ببرد. چیزدارها هم برای عروس‌شان پول گلوبندِ نقره نشان می آوردند و می‌انداختند گردنش. برای خاله‌ام آورده بودند؛ هنوز دارد. پول گلوبندِ آموتخانه زمانی در گردن مادرم صدا می‌کرده است. یکی از سکه‌هایش بُن گلوی کلثوم ماما بوده؛ دگمه سکه‌ای که روی پیرهن محلی می‌دوختند و زیر گلو می‌بستند. وقتی می‌بیند دخترک‌اش دارد برای خودش گردن بند می‌سازد بن گلو را می‌کَند و یادگاری می‌دهد به او. مطمئنم کلثوم‌ماما، نه یک بار، نه دو بار، بلکه به تعداد روزهایی که حمام رفته یا وقت‌هایی که خواسته به خاله‌ها و دایی‌هایم شیر بدهد این دگمه را باز کرده و بسته. مطمئنم اثر انگشت کلثوم مامایم را با خودش دارد. ما هیچ عکسی ازش نداریم؛ ولی شاید بن گلو زنده‌تر از تصویرش باشد. احتمالا وقتی داشته آش زیر کرسی را وارسی می‌کرده سرمای بن گلو را حس کرده. یا شاید عرق زیر گردنش دگمه را هم خیس و نمدار کرده؛ بن گلو برای من این همه‌ست و حالا روی پول گلوبندِ آموتخانه جا خوش کرده. این چیزها مثل عکس‌های آلبوم نیستند که وقتی می‌روی خانه‌ی مردم بیاورند و بدهند دستت ورق بزنی؛ معمولا لای هفت تا سوراخ پنهان‌اند و بیکار افتاده‌اند. بقیه را نمی‌دانم ولی یادم هست مادرم این سرمایه‌ی از کارافتاده‌اش را لای رختخواب‌های مهمان که الان دیگر شاید سال به سال هم از توی کمد نیایند بیرون جاسازی می‌کرد.

سه شنبه 15 اسفند 1396
05:06:56
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT