تکیه بر سر نیزه!


حسین آقا علیخانی
در سال 1350 رژیم بعثی عراق به جهت اختلاف و خصومتی که با رژیم پهلوی داشت؛ جمعیت زیادی از ایرانیان مقیم عراق را به صورت اهانت‌آمیز و ناروایی از عراق اخراج و عواطف مردم را جریحه‌دار کرد. علمای تهران بعد از مذاکره و مشورت به این نتیجه رسیدند که مجلسی از طرف حضرت آیت‌ا... حاج سیداحمد خوانساری در مسجد حاج سیدعزیزا... تشکیل و مظالم دولت عراق محکوم شود. مجلس در پانزدهم دی ماه همان سال با حضور جمعیتی انبوه تشکیل و آقای فلسفی به عنوان سخنران مراسم ضمن ابراز تنفر از اعمال غیرانسانی دولت عراق خواستار کمک مالی مردم برای اسکان رانده‌شدگان از عراق شد. در این مراسم سفرای کشورهای اسلامی هم حضور داشتند. رژیم پهلوی به جای رسیدگی به امور آوارگان در مقام سوءاستفاده از این اجتماع مردمی و روحانی برآمد؛ نخست با تقطیع و حذف قسمت‌هایی از بیانات آقای فلسفی، نوار آن سخنرانی را در همان روز بعد از اخبار ساعت 14 رادیو پخش کرد. در مرحله‌ی دوم، در مجلس سنا در مقام سوءاستفاده از مراسم مسجد حاج سیدعزیزا... برآمدند به این نحو که نخست، سناتور جمشید اعلم از تریبون سنا اعلام کرد که: ما به این روحانیونی که با ما در بیان فجایع عمال بعثی عراق هم‌صدا شده‌اند؛ افتخار می‌کنیم؛ ولی آن آقا در عراق نشسته و هیچ نمی‌گوید. در ادامه‌ی اظهارات اعلم، سناتور علامه وحیدی به صورت وقیحانه‌تری گفت: «آن آقا اصلا ایرانی نیست». این اظهارات در روزنامه‌ها منتشر شد و افکار و عواطف عمومی را جریحه‌دار کرد و در حوزه‌ی علمیه‌ی قم انعکاس شدیدی داشت، درس‌های حوزه تعطیل شد و طلاب و روحانیون حوزه علیه این اظهارات سخیف تظاهرات و آن را محکوم کردند. در همان روزها آیت‌ا... آمیرزا عبدا... چهل‌ستونی از علمای بزرگ تهران رحلت کرده بود و مجلس فاتحه و بزرگداشت ایشان با امضاهای زیادی از علمای تهران در بیستم دی ماه در مسجد جامع تهران اعلام شده بود. من در مدرسه‌ی مولاوردیخان بودم و بسیار متاثر از اهانت‌هایی که به ساحت و شخصیت محبوب دل‌ها «حضرت امام خمینی(ره)» در مجلس سنا توسط دو مزدور شده است. وقتی آن آگهی ترحیم را با امضاهای فراوانی در کیهان دیدم؛ پیش خودم گفتم این مجلس نباید یک مجلس عادی باشد به خصوص در فضای آلوده‌ی آن روزها که به بزرگترین مرجع تقلید مردم توهین شده بود. من هم تصمیم گرفتم که به تهران رفته در مجلس مذکور شرکت کنم. یک ضبط صوت کاست فیلیپس داشتم آن را برداشتم و از طریق گاراژ طهماسبی عازم تهران شدم و در میانه‌ی راه همچنان آشفته بودم و از خدا می‌خواستم که خدایا مقدماتی فراهم کن که در این مجلس فرجی حاصل شود و جبرانی باشد بر مجلس سنا و مسجد حاج سیدعزیزا... که رژیم از آن نهایت سوءاستفاده را کرد. مجلس فاتحه از ساعت 9 بود تا 11 صبح و هنوز مراسم شروع نشده که به مسجد جامع رسیدم و به سمت منبر رفتم، میکروفن ضبط را که سیم بلندی داشت به گوشه‌ای از منبر به صورتی که به چشم نیاید، نصب کردم و در نزدیکی و روبروی منبر ستونی بود و با تکیه به آن ستون در مقابل منبر نشستم و ضبط را در مقابلم زمین گذاشتم و عبایم را روی آن کشیدم که دیده نشود. جمعیت و علما گروه گروه به مسجد وارد می‌شدند از جمله حضرت آیت‌ا... رفیعی قزوینی و علامه شهید استاد مطهری را دیدم که به نزدیکی منبر آمده و نشستند. حضور و شرکت مردم در آن مراسم با توجه به شرایط آن روز بی‌سابقه بود همان شرایطی که حتی افرادی را از شهرستان‌های نزدیک به آن مراسم کشانده بود، هنوز قرآن تلاوت می‌شد که مسجد و صحن مسجد مملو از جمعیت شد. همه در فکر این بودیم که سخنران این مراسم کیست؟ بعد از تلاوت قرآن، چهره‌ی حضرت آقای فلسفی را دیدم که آمدند و به منبر رفتند، حدود نیم ساعت صحبت کردند و چیزی از مطالب روز نگفتند. من و شاید خیلی‌ها داشتیم ناراحت می‌شدیم که گویی بنا نیست که صحبتی بشود و در همین حال در دغدغه و اضطراب بودیم که آرام آرام ایشان با ذکر مقدمه‌ای وارد بحث شدند به این صورت که «این ایمان است که صفا می‌آورد و افراد مومن خدا را دوست دارند، پیغمبر و ائمه را دوست دارند، روحانیت را دوست دارند چرا که روحانی را خدمتگزار دین خدا می‌دانند به او احترام می‌کنند، رساله‌ی او را می‌خوانند و به فتوای او عمل می‌کنند و اگر اتفاق نامطلوبی برای او پیش آید؛ احساس همدردی نسبت به او دارند، در این جا ناچارم مطلبی را در خصوص احترام به دین، احترام به خدا و احترام به روحانیت بگویم و این نکته را بگویم که من بعد از آیت‌ا... العظمی‌بروجردی در منبرها از مراجع تقلید نام نبرده‌ام؛ مبادا با ذکر نام مرجعی استشمام اسائه‌ی ادب به دیگری شود و من برای همه‌ی مراجع تهران، قم، نجف و مشهد احترام قائلم؛ اما گاهی شرایطی پیش می‌آید که ناچارم نام ببرم، امروز آن روز است، شرایطی پیش آمده که از مردن سنگین‌تر است، از وبا سنگین‌تر است، از طاعون سنگین‌تر است و آن عمل خام و حساب نشده‌ی مجلس سناست. یک سناتور مطلب غیرواقع گفته و سناتور دیگر آن گفته‌های ناروا را تایید کرده و نسبت به عالم بزرگوار، مرجع عالیقدر حضرت آیت‌ا... خمینی دامه برکاته «غریو صلوات مردم» برخلاف ادب صحبت کرده است، این اظهارات، دروغ، تهمت، اهانت و حق‌کشی‌ست، به من گفتند به جهت این مطالب ناروا قم توفانی شد. طلبه‌ها قیام کردند و درس‌های حوزه تعطیل شده است. آنقدر این سخنان قبیح و وقیح و بی‌حیا و نارواست که نباید منبر مقدس در این مسجد مطهر به این سخنان آلوده شود. فقط چند جمله را که می‌شود گفت؛ می‌گویم جمله‌ای در آن اظهارات، باجی به روحانیون است و گوینده در واقع این باج به آقایان را به قیمت بدگویی به معظم‌له پرداخت کرده است. آن سناتور گفته: «ما به روحانیونی که با ما در بیان فجایع عمال بعثی عراق همصدا شده‌اند؛ افتخار می‌کنیم» چه کسی به شما گفته که روحانیت به جهت همصدایی با شما حرکت کرده؟ شما کی هستید؟ شما خیال می‌کنید که سر نیزه از شما حمایت می‌کند کسی هستید؟! سراسر مملکت، حوزه‌ها و مجتهدین جمع شدند به خاطر همصدایی با شما؟ انا لـله و انا الیه راجعون. حساب روحانیت از حساب مجلس سنا جداست، سنا صدایی دارد و روحانیت صدایی دیگر. سنا گاهی صدایی دارد و صدای روحانیت در قطب مخالف آن. به دروغ می‌گوید آن آقا یک کلمه حرف نزده است و حال که من می‌دانم ایشان تلگرافی به حسن البکر در محکومیت عمل آنها مخابره کرده‌اند که بیست دینار عراقی پول آن شده است یعنی یک جزوه مخابره کرده است و شما با وقاحت و دروغ می‌گویید که یک کلمه نگفته است» و در پایان آقای فلسفی از باب اینکه نگویند این حرف‌ها مال تو بوده است و نه مردم و مردم پای منبر ساکت بوده‌اند؛ رفراندوم می‌کند «که ما اعلام می‌کنیم که جامعه‌ی مومنین، روحانیون و مردم مسلمان از نطق آلوده‌ی خلاف انصاف، آلوده به دروغ و آلوده به تهمت سناتور جمشید اعلم در مجلس سنا و تاییدی که سناتور دیگری از او کرده از آن نطق و از این تایید منزجر و متنفرند». و حاضرین با گفتن سه بار «صحیح است» مطالب ایشان را تایید می‌کنند. حضرت امام خمینی(ره) در سال‌های اول نهضت در نامه‌ای به آقای فلسفی ایشان را «زبان گویای اسلام» نامیده بودند و به راستی در این سخنرانی تاریخی اثبات کردند که زبان گویای اسلام‌اند، در مرکز و پایتخت شاه خودکامه اظهاراتی کردند که خیلی از مستمعین بر خود می‌لرزیدند و ما از فرط شوق و هیجان داشتیم می‌ترکیدیم و در واقع از تبعید امام در سال 43 تا سال 56 بیاناتی به این شیوایی و صراحت آن هم در یک جمع عظیم و عمومی بی‌سابقه و این اظهارات تاریخی و طاغوت‌شکن فقط شایسته‌ی زبان گویای اسلام بود که بگوید بر سر نیزه می‌توان تکیه داد؛ اما بر روی سر نیزه نمی‌توان نشست. آقای فلسفی وقتی که از منبر پایین آمد، آیت‌ا... مطهری اولین شخصیتی بودند که ایشان را در آغوش گرفتند و بوسه بر لبان و صورت او. آری، در سال‌های طولانی خفقان و دیکتاتوری که کسی را جرات بردن نام امام خمینی(ره) در منبر نبود به راستی که منبر مرحوم فلسفی شق‌القمر بود و ایشان بعد از این منبر تاریخی و الهی ممنوع‌المنبر می‌شوند و بعد از ورود امام(ره) در جمع زیادی از روحانیون در مدرسه‌ی علوی که به دیدار امام آمده بودند و منتظر بیانات امام(ره)، امام فرمودند آقای فلسفی سخنرانی کنند و بعد از هفت سال، ایشان با حضور امام(ره) و با دعوت ایشان سخنرانی را شروع کردند. «عاش سعیدا و مات سعیدا». بعد از خاتمه منبر آقای فلسفی در فاتحه مرحوم چهل ستونی، تمامی هم و غم من این بود که بتوانم نوار را سالم از مسجد خارج کنم. قبل از شروع سخنرانی من دیدم که یک نفر یک میکروفن آورد و به منبر نصب کرد بعدها معلوم شد که مال خود آقای فلسفی بوده است. من نوار سخنرانی را برداشتم و یک نوار خالی روی ضبط گذاشتم که اگر موردی پیش آمد بگویم نوار من ضبط نشده است، در میان ازدحام جمعیت به نزدیکی در خروجی شبستان مسجد رسیدم که دیدم یک روحانی مصمم و سیدی خود را به من نزدیک کرد و گفت: من مایلم که یک قطعه از نوار شما را ضبط کنم و من در آن وانفسا در تحیر قرار گرفتم که خدایا قبول کنم یا نه چون ممکن است یک روحانی ساواکی باشد. از طرفی هم اگر نوار نزد خود من هم بود با خطر مواجه بود؛ چرا که مرا دیده بودند. به هر حال نوار را به ایشان دادم که به هر صورت شده انشاءا... سالم از مسجد و از محاصره‌ی ماموران بیرون ببریم. آمدیم صحن مسجد و از مسجد خارج شده به طرف منزل آن آقا که در آن نزدیکی‌ها بود روانه شدیم. رفتیم منزل آن آقای روحانی، ناهاری به ما داد و نوار را ضبط کرد و من بلافاصله رفتم خیابان مولوی و با اتوبوس روانه‌ی قم شدم و مستقیم به منزل حضرت آقای موسوی خوئینی‌ها رفتم. وارد اتاق که شدم دیدم جناب آقای آل اسحق (تا میانه دهه هشتاد دادستان انتظامی قضات بود) سر کرسی با ایشان نشسته و مطالب منبر آقای فلسفی را بازگو می‌کند. تعجب کردم و عرض کردم مگر شما در مراسم بودید؟ گفت: بله، روز قبل آیت‌ا.. منتظری نامه‌ای به من دادند که برای آقای فلسفی به تهران ببرم و در آن نوشته بودند که نباید در این مجلس از حوادث تلخ پیش آمده بی‌تفاوت بگذری، من نامه را بردم در منزل آقای فلسفی که جمعی هم بودند به ایشان دادم و ایشان نامه را خواندند و گفتند ببینم چه می‌شود. آقای موسوی خویینی ها از من پرسیدند شما کجا بودید؟ گفتم: من هم در همان مراسم بودم و نواری هم ضبط کرده‌ام؛ گرچه خیلی واضح و روشن نیست؛ چون میکروفن، یک متری با سخنران فاصله داشت؛ ولی در مجموع قابل فهم و استفاده است. آقایان گفتند برویم منزل آقای منتظری ایشان هم منتظر است. رفتیم به منزل ایشان و به اتاق اندرونی و همه نوار را گوش کردند و خیلی خوشحال، گویی که دنیا را به تمامه به آن‌ها داده‌ای. آقای موسوی خوئینی‌ها گفتند حاج احمد آقا نوار را خواسته و ناهار هم دعوت کرده است. فردا ناهار به منزل ایشان رفتیم و نوار را تقدیم کردم، ایشان فرمودند: آقای فلسفی از تهران با من تماس گرفته که سیل مراجعات است که نوار می‌خواهند؛ اتفاقا نوار خود ما خراب شده و مفهوم نیست و من بالای منبر دیدم که یک طلبه‌ی جوانی هم ضبط می‌کند و بلافاصله بعد از منبر مثل قرقی ناپدید شد. ایشان فرموده بودند نوار به قم رسیده و من یک نسخه توسط آقای لاهوتی برای شما می‌فرستم و فرستادند. ماجرای نوار و آن سخنرانی تاریخی مثل توپ در کشور به خصوص قم صدا کرده و همه دنبال نوار بودند و به لاجرم من با صلاحدید آقای موسوی خوئینی ها مدتی در قم ماندم و هر شب منزل یکی از روحانیون را هماهنگ می‌کردند و حدود 15 نفر با ضبط صوت‌های گوناگون، نوار کاست من را ضبط می‌کردند. آن وقت، وسایل تکثیر نبود و باید به این صورت و با سکوت یکساعته افراد، سخنرانی ضبط شود. یک روز آیت‌ا... صانعی، 400 تومان که آن وقت خیلی پول بود به برادرشان حاج شیخ حسن صانعی دادند گفتند همین حالا بروید برای من یک ضبط صوت تهیه کنید تا فلانی این سخنرانی را برای من ضبط کند. هر شب جمعی از نوار من ضبط می‌کردند و شب بعد جمع دیگری از هر کدام آن‌ها ضبط می‌کردند وخلاصه در مدت کوتاهی، نوار آقای فلسفی به همه‌ی کشور رسید و همه‌ی سوءاستفاده‌ی رژیم از مراسم و مسجد حاج سید عزیزا... و سناتورهای خودفروخته در مجلس سنا را نقش بر آب کرد. بعد از چند روزی در قم آقای موسوی خوئینی‌ها یکصد تومان به من دادند و فرمودند این مبلغ را حاج احمد آقا داده‌اند برای شما. صد تومان در سال 50 مبلغ قابل ذکری بود. به مرور ساواک هم پی برد، این نوار که در سراسر کشور توزیع و تکثیر شده؛ توسط یک طلبه‌ی قزوینی تهیه و تکثیر شده است. در نتیجه به شهربانی و ساواک قزوین دستور داده بودند که این فرد باید دستگیر شود. حدودا یک ماه بعد از ماجرا من به قزوین آمدم و به مدرسه‌ام مولاوردیخان رفتم و نمی‌دانستم که هر روز ماموران در داخل مغازه‌های اطراف مدرسه کمین کرده و انتظار مرا می‌کشند. از حُسن اتفاق من وقتی که وارد مدرسه شدم به حجره ام که در طبقه‌ی فوقانی اول مدرسه بود؛ نرفتم و در انتهای مدرسه به حجره‌ی خادم مدرسه، مرحوم مشهدی رضا رفتم که ماموران ریختند و از پله‌ها بالا رفتند دیدند که در حجره من قفل است. من در حجره‌ی خادم مدرسه پناه گرفتم و از مرئی و منظر آن‌ها پنهان. این‌ها همه‌ی حجره‌ها را بررسی کردند و اثری از من ندیدند و جلوی حجره ی خادم آمدند از ایشان پرسیدند این مدرسه چند در دارد که افراد رفت و آمد می‌کنند؟ گفت: فقط یک در دارد و ماموران دوباره به بیرون مدرسه رفتند و از آنجا کنترل می‌کردند. حالا من در حجره‌ی خادم هستم و در حجره هم بسته و قفل است و از داخل حجره و از پشت شیشه، حیاط مدرسه و افراد را می‌بینم. چند بار خادم مدرسه بیرون رفت و آمد و از پشت در گفت که هنوز هستند آن شب هم یک برف سنگینی آمد. تا نصفه‌ی شب ماموران حضور داشتند؛ ولی در سحرگاهان خادم آمد و گفت که ماموران رفته‌اند و من با لباس مبدل بیرون آمده و از کوچه‌ها به منزل آقای صفری، امام جماعت مسجد حجتی رفتم و از آنجا با ماشین‌های عبوری به تهران و قم رفتم و این بار هم مثل دفعات قبل در دام و کمند ساواک گیر نیفتادم. تا در سال 54 و بعد از تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق که سیل دستگیری‌ها شروع شده بود در سوم دی ماه آن سال، به همراه آقایان محمدحسین خاکساران، محمد یوسف باروتی، حسین رشوند، محمود میزبان، احمد خانبان، محمدرضا بانکیان، سید مهدی حسینی، عظیم سلیمانی و یعقوب باروتی، محمدرضا برادران، غلامحسین هاشمیان، مهدی کاسه‌چی، حسین ابراهیمی و قاسم جباری که اطلاعی از نفرات اخیر ندارم؛ دستگیر شدم و در شهربانی قزوین توسط تیمی از بازجویان ساواک به سرکردگی منوچهری جلاد، بازجویی مقدماتی شدم. نکته جالب توجه این بود که منوچهری ماجرای چهار سال قبل را هنوز به خاطر داشت. پرسید: سخنرانی فلسفی را تو ضبط و تکثیر کرده‌ای؟ من گفتم: نه! عصبانی شد و صندلی را روی من کوبید و گفت: درازش کنید. البته آقایان شهید انصاری و موسوی خوئینی‌ها را در ارتباط با پرونده‌ی بچه‌های قزوین در قم دستگیر کردند و آقایان قدرت‌ا... علیخانی، سید احمد نصری، حسن پاگردی، محمدتقی جلالیان، محمدجواد ربانی، محمدتقی نورانی، علی حاج فتحعلی‌ها، سیدمجتبی حسینی، جلیل علیگو، حسن ستوده‌منش و مجتبی قائد امینی از قبل در زندان بودند و جمع کثیری هم که از احصار خارج‌اند؛ قبلا دستگیر، محکوم و آزاد شده بودند. من در کمیته مشترک به اصطلاح ضد خرابکاری سه ماه مورد بازجویی و پذیرایی بودم؛ سپس به زندان قصر منتقل و با پرونده‌ی سنگینی که به قول آن‌ها داشتم؛ در دادگاه بدوی نظامی به اعدام محکوم و در تجدید نظر به جهت تاهل و داشتن دو فرزند به حبس ابد با اعمال شاقه محکوم شدم و بعد از 34 ماه زندان با همت بلند و والای مردم به میدان آمده به همراه دیگر هم بندی‌ها، آزاد و به آغوش ملت بازگشتیم و به اقیانوس خروشان ملت به پیشوایی حضرت امام خمینی(ره) پیوستیم و دیری نپایید که این شبان نفس‌گیر به سر آمد و طاغوت 2500 ساله در یوم‌ا... مبارک 22 بهمن 57 سرنگون شد و مردمی‌ترین انقلاب، پیروز گردید و جمهوری اسلامی در ایران تاسیس و مستقر شد. الحمدا... برای این نعمت بزرگ و بی‌بدیلی که به ملت ما عنایت فرموده و انشاءا... برای همیشه قدردان این نعمت عظمای الهی بوده و آن را به صاحب اصلی‌اش صاحب العصر و الزمان تحویل دهیم و خداوند روح بلند حضرت امام خمینی (ره) و تمامی شهیدان را در این ماه مبارک بهمن با سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدا... الحسین (ع) محشور فرماید.

شنبه 14 بهمن 1396
04:55:54
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT