از «هرآیین» فرهنگی تا «اندج» تاریخی


به روایت محمدمهدی توکلی
اشاره: هرآیین، از جمله جنوبی‌ترین روستاهای استان قزوین به شمار می‌رود؛ روستای ‌«اندج» اما در شمالی‌ترین بخش استان واقع شده است. هر دو روستا، از جاذبه‌های فرهنگی و طبیعی فراوانی برخوردارند؛ اما به همان میزان که اندج به لحاظ قرار‌گیری در منطقه الموت، شناخته شده بوده و گردشگران بسیاری را به خود جلب کرده است؛ هر آیین، نه فقط برای ایرانیان که برای قزوینیان نیز ناشناخته مانده است. روستایی که دومین روستای فرهنگی محسوب می‌شود و دارای ظرفیت‌های بالایی به منظور تبدیل به یک مقصد پر جاذبه گردشگری در شهرستان آوج است. امیدواریم سلسله گزارش‌هایی که با هدف شناساندن داشته‌ها و ظرفیت‌های فرهنگی، تاریخی و طبیعی روستاهای استان در «ولایت» منتشر می‌شوند؛ مسئولان استان را به تکاپوی بهره‌گیری از این پتانسیل‌ها به منظور به گردش درآوردن چرخ اقتصاد روستاییان از طریق رونق بخشی به گردشگری استان وادارد. ضمن آنکه، خوانندگان فرهیخته روزنامه نیز، با شناختی که از روستاهای استان با این گزارش‌ها می‌یابند؛ سفر به این مناطق پر جاذبه و دیدنی را در سفرهای یک روزه خود در روزهای آدینه و ایام تعطیل قرار دهند.  هرآیین دومین روستای فرهنگی استان جاده کوهستانی روستای هرآیین در بخش مرکزی شهرستان آوج را در حالی طی کردیم که برف روی کوه‌ها و زمین‌های اطراف جاده را سفید‌پوش کرده بود. روستای زیبا، تاریخی و فرهنگی هرآیین حدود 1286 نفر جمعیت ‌دایمی و فصلی دارد ‌که به کار کشاورزی، باغداری و دامداری مشغول هستند. بعد از اتمام فعالیت مکتب خانه قدیمی، اولین مدرسه در این روستا در سال 1335 راه‌اندازی می‌شود و همین امر فرصت تحصیل را برای فرزندان روستا فراهم می‌کند. نتیجه این مساله در سال‌های بعد، ‌موجب می‌شود تا افرادی با مدارج علمی بالا از فوق دیپلم تا کارشناسی ارشد و مهندس و دکتری از این روستا در استان و سایر نقاط کشور منشاء خدمات و مسئولیت‌های مهمی شوند. این ویژگی روستا، از نظر جایگاه فرهنگی در استان قزوین رتبه دوم و در کشور مقام دهم را برای هرآیین به ارمغان آورده است. مردم روستای هرآیین به زبان ترکی صحبت می‌کنند و ساختمان‌های روستا ‌از سنگ و گل و آجر ساخته شده و با توجه به سردی هوا و بارندگی برف و باران، سقف آنها با شیروانی پوشیده شده است. روستای هرآیین کوچه باغ‌های زیبایی دارد که می‌تواند در جذب گردشگر موثر باشد. در هرایین که در 140 کیلومتری قزوین واقع شده است؛ زنان و مردان هنرمند، مبتکر و خلاقی در زمینه سنگ‌تراشی، عروسک‌سازی، موسیقی محلی و ساخت ادوات کشاورزی فعالیت می‌‌کنند.  آیین چای خوران در هرآیین آیین عروسی از سنت‌های دیرینه مردم روستای کهن هرآیین است. در یک روز سرد و برفی در حیاط خانه آقای رمضانخانی از کشاورزان و باغداران قدیمی این روستا با او در این باره گفتگو کردم. از او پرسیدم چند سال قبل ازدواج کردید؟ گفت: 40 سال پیش ازدواج کردم. سپس پرسیدم: مراسم چای خوران چگونه برگزار می‌شد؟ پاسخ داد: در روستا یک نفر حمامی داشتیم که برای برخی کارهای دیگر هم در روستا از او استفاده می‌شد. او را صدا کردیم و آمد خانه‌ی ما و بعد از اینکه چایش را خورد؛ گفتیم که برود و اهالی را برای عروسی دعوت کند. او هم با مراجعه به خانه‌های روستا، افراد مختلف را ـ حالا هر چند نفر که بودند؛ 50 یا 60 یا 200 نفر که در روستا زندگی می‌کردند‌ ـ دعوت می‌کرد که به مراسم چای خوران بیایند. پرسیدم: بعد از آمدن اهالی به مراسم چای خوردن، چه اتفاقی می‌افتاد؟ او گفت: وقتی اهالی می‌آمدند در خانه با چایی از آنها پذیرایی می‌شد. یک نفر جلوی در اتاق نشسته بود و اسامی هر‌کس را که چای می‌خورد را یادداشت می‌کرد. نوشیدن چای به معنی قبول کردن دعوت عروسی بود و اگر چای را نمی‌خورد یعنی به عروسی نخواهد آمد. از آقای رمضان خانی پرسیدم: نخوردن چای نشان از اختلاف بین اهالی بود؟ گفت: نه! این یک رسم قدیمی بود که در روستای هرآیین و روستا‌های اطراف رایج بود و اتفاقا مراسم عروسی، فرصت دوستی و مهربانی بود. گرچه الان دیگر تغییر کرده و با کارت دعوت این کار را انجام می‌دهند.  روستایی مبتکر برف و سرما حاکم بر روستای هرآیین شده بود. از چند کوچه برفی و لغزنده با شیب تند گذشتیم تا به کارگاه ادوات کشاورزی که در یک سوله تازه ساخت برپا شده بود؛ رسیدیم. در گوشه و کنار کارگاه، کمباین، بذر پاش و... قرار داشت و مهم تر از همه دستگاه تولید برقی بود که آقای رمضان خانی با همت و تلاش و ابتکار خودش ساخته بود. وقتی آچار را در دست گرفت تا ژنراتور را به تراکتور متصل کند، از او پرسیدم: چه عاملی باعث شد تا این دستگاه را بسازید؟ گفت: کار ما در هرآیین، کشاورزی دیمی و آبی است. زمین‌ها در ارتفاعات است و دسترسی به برق ندارند و خیلی اوقات به دلیل نبودن برق نتوانستیم از ادوات کشاورزی ‌استفاده کنیم و یا اگر نیاز به جوشکاری بود کار مختل می‌شد. همیشه در این فکر بودم که این مشکل را به یک شکلی حل کنم تا اینکه این ژنراتور را ساختم. آقای رمضان‌خانی سپس رفت و تراکتور را روشن کرد و ژنراتور تولید برق به کار افتاد و حالا برق 220 ولت در اختیار او بود. از او پرسیدم آیا وسیله دیگر نیز ساخته‌‌اید؟ گفت: برای سهولت در کار آبیاری قطره‌ای و بارانی در باغ‌ها، به وسیله‌ای نیاز بود که بسیار گران قیمت بود؛ خودم با 500 تومان ساختم و الان استفاده می‌کنم. پرسیدم: جوانان روستا وقتی ابتکار عمل شما را می‌بینند، آیا جذب این کار شده‌اند؟ گفت: من از همه استقبال می‌کنم. اینجا ما به 10 نفر نیاز داریم، می خواهم به همه بگویم که در روستا کار هست.  عاشق، ساز می‌نوازد و آواز محلی می‌خواند! ساز را برداشت تا موسیقی محلی را بنوازد؛ موسیقی که ریشه در فرهنگ دیرینه مردم روستای هرآیین دارد. آقای بهادری از آن دسته عاشقانی است که از روی علاقه نواختن ساز را بدون داشتن استاد فراگرفته است. از او پرسیدم نام این ساز چیست؟ گفت: 9 تار یا همان چُگور. بعد کلید‌ها را یک به یک با دست شل و سفت کرد تا سیم‌ها متناسب با نت موسیقی و شعری که می‌خواند؛ تنظیم شوند. او ضمن نواختن ساز، شعرهای محلی قدیمی از جمله: تلم خان... خسته قاسم و کورواغلو را برایم خواند. آقای بهادری ساختن ساز را نیز انجام می‌‌داد و اتفاقا قسمت کاسه ساز 9 تاری که در دست داشت را جدیداً تعویض کرده بود. ساز 9 تار از چوب درخت گردو و توت ساخته شده است. هنرمند قدیمی هرآیین، با حضور در مجالس عقد و عروسی و نواختن موسیقی و خواندن آوازهای محلی، شادی را همواره میهمان جمع روستاییان می‌کند.  دنیای عروسک‌ها در هرآیین از دالان خانه با سقف چوبی در روستای هرآیین عبور کردم و یک به یک پله‌ها را بالا رفتم. وقتی وارد اتاق شدم، عروسک‌های قد و نیم قد، با شکل‌های متنوع و رنگ‌های شاد به استقبالم آمدند. سخت محو تماشای آنها شدم. هر کدام از دیگری زیباتر و چشم‌نواز‌تر بودند. لحظه‌ی که از دنیای پر رمز و راز عروسک‌ها و اشیایی که همه با نخ وکاموا بافته شده بود، بیرون آمدم به سراغ هنرمند خالق این آثار هنری رفتم که با عشق و امید و تلاش سرانگشتان توانمندش، علی‌رغم معلولیت از دو پا، در کنج خانه‌ی روستایی با سقف چوبی و دیوارهایی که با پلاستیک گلدار تزیین شده بود؛ زیباترین‌ها را کنار اتاق چیده بود. خانم بهادری اگرچه از بی‌توجهی‌های مسئولان نسبت به زندگی، کار و هنر خودش و معلولان در استان قزوین گله‌مند بود؛ اما گل لبخند از چهره او در طول گفت‌وگوی من با او ناپدید نشد و با رویی گشاده سوالاتم را پاسخ داد. پرسیدم: چگونه معلول شدی؟ گفت: دو ساله بوده که از بالای پشت بام به پایین افتادم و متاسفانه از ناحیه هر دو پا معلول شدم. از آن زمان تاکنون عصای زیر بغل، همدم و همراه من است در کنار عروسک‌های قشنگ و خوش رنگی چون: آدمک‌هایی شبیه دختر و پسر، قوی سفید، خروس، پنگوئن و مدرسه موش‌ها و... این هنرمند روستایی، انواع اسکاچ، پاپوش کودک، دستگیره آشپزخانه و لباس و کلاه نیز تولید کرده بود. از اوپرسیدم: چه عاملی باعث شد تا به کار عروسک‌سازی بپردازی؟ گفت: در روستای ما به دلیل سرمای شدید در قدیم، جوراب و دستکش و لباس پشمی می‌بافتند. من از آنها الهام گرفتم و برای رفع تنهایی، به درست کردن عروسک‌های کاموایی پرداختم و از سن 12 سالگی این کار را شروع کردم و هیچ‌کس هم تاکنون در این راه حمایتم نکرده است. از او پرسیدم چه درخواستی داری؟ گفت: دوست دارم زمینه معرفی کارهایم از طریق نمایشگاهی فراهم شود. می‌خواهم به مشکلات معلولان‌ توجه بیشتری شود. من در روستا از کمترین امکانات بی‌بهره‌ام. هنرمند خوش ذوق سنگ‌تراش روستایی خوش ذوق داخل ظروف یک بار مصرف و همچنین بطری‌های نوشابه که از وسط نصف کرده بود؛ انواع گل‌ها را کاشته بود. اتاق‌ها تو در تو بود و دیوار آنها نیز با آثار چوبی و سنگی هنرمند سنگ‌تراش روستا پوشیده شده بود. در وسط یکی از اتاق‌ها، میز فلزی گردی قرار داشت و روی آن پر از گلدان‌های دست‌ساز بزرگ و کوچک بود‌. آقای جعفرلو، ابزار کارش همچون چکش، پیچ گوشتی، چوب ساب، انبردست و قلم فلزی ‌را در درون سبد پلاستیکی میوه ‌به عنوان جعبه ابزار ریخته بود. صدای خش و خش سنگ فرز روی تکه سنگ کوچکی که سر یک انسان بود تمام فضای اتاق را پر کرده بود. کنار او روی صندلی نشستم تا برای برنامه مستند رادیویی صدای روستا گفتگو کنم. از حسن جعفرلو پرسیدم از چه سالی حجاری را شروع کردی؟ گفت: از سال 1351 کار روی سنگ را شروع کردم؛ البته به موازات آن کارهای چوبی نیز ساخته‌ام. هنرمند هر آیینی، آثار بسیاری داشت از جمله: سردیس چوبی شبیه سر گاو و آهو؛ چارچوب و لنگه در حیاط چوبی قدیمی؛ تسبیح چوبی بزرگ که روی دیوار نصب کرده بود و تعدادی آثار چوبی و سنگی دیگر که داخل ویترین قرار داشت. اسب، آهو، گوزن، بز کوهی، آدمک‌ها‌ی قد و نیم قد، طاووس، سردیس‌های هخامنشی، عقاب، گاو آهن، خرمن کوب چوبی و.... جعفرلو، غمی در چهره ‌داشت که می‌کوشید از من پنهان کند. پرسیدم چرا غمگینی؟ گفت: همسرم دوماه است که فوت کرده و تنها شدم. بعد مرگ همسرم دستم به کار سنگ‌تراشی نمی‌رود و بیشتر به پرورش گل و پیوند درختان مشغولم‌. این هنرمند از باغداران قدیمی هر آیین است و موفق شده با خلاقیت و تجربه‌ی خود با پیوند زدن مناسب به یک درخت، چندین میوه از آن برداشت کند. هنرمند خوش ذوق روستا، شناخت خوبی از انواع سنگ‌ها داشت و تاکنون چندین اثر خود را در اختیار میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان قرار داده بود تا در معرض دید علاقمندان قرار گیرد. او در کنار همه این توانمندی‌ها، گواهینامه‌ مهارت فنی‌وحرفه‌ای در لوله‌کشی آب سرد و گرم ‌را نیز داشت. *** اندج، روستای در آغوش طبیعت بکر در یک روز پاییزی به قصد تهیه گزارش و گفت‌و‌گو با مردم «اندج» عازم این روستای زیبا و تاریخی در 17 کیلومتری شهر معلم کلایه مرکز بخش الموت شرقی شدم. هوای سرد پاییزی با بارش باران و معابر و کوچه‌های خیس و ریختن برگ درختان بر زمین و اندکی برف نشسته بر کوه‌های اطراف، حال و هوایی خاص به روستای اَندِج بخشیده بود. در مسیر حرکتم در روستا به پیرمردی قد خمیده برخوردم که گونی بزرگی را بر پشت حمل می‌کرد. فرصت خوبی بود تا با او گفت‌وگو کنم. پیرمرد بسیار خوش برخورد بود. او همچنان گونی را بر پشت خود نگه داشته بود؛ گفتم: زمین بگذار تا گفت‌وگو کنیم. گفت: سنگین نیست. پرسیدم: داخل گونی چیست؟ گفت: برگ درخت است. او در روز چند بار فاصله خانه تا درختان حاشیه اَندِج رود را طی می‌کند تا برای خوراک تنها گاوش، برگ درختان را جمع‌آوری کند. عشق به زندگی و آرامش روستا، سالیانی است که پیرمرد را در روستا نگه داشته است. ماندن او و دیگران در روستا، عامل پویایی و ماندگاری روستاست. پیرمرد روستایی با دست به پل فلزی روی رودخانه که دو سوی روستا‌ی اَندِج را به هم پیوند داده بود؛ اشاره کرد و گفت: من، در ساختن این پل کمک کردم. وقتی گفت وگویم با او تمام شد پیرمرد با سرعت از پل گذشت و در پیچ وخم کوچه‌های روستا از نگاهم ناپدید شد. او رفت تا همچون جریان اَندِج رود که در زیر پل آهنی از حرکت باز نمی‌ایستد به زندگی خود و خانواده‌اش بیندیشد...  نقش هنر می‌زنند بر گلیم هزار رنگ! در روستای اَندِج، زنانی که در کنار هم مشغول بافتن گلیم‌های خوش رنگ و زیبا نقش هستند؛ معمولا از نقوش رایج در روستای محل سکونت و یا روستاهای همجوار استفاده می‌کنند. نقشی که این زنان می‌زدند نامش «کندان سری گل» بود. تعدادی از زنان در مسجد روستا دور هم جمع شده بودند و با سر انگشتان هنرمند خود به سرعت نقش‌های گلیم را می‌زدند. جالب است بگویم که ‌زنان اَندِجی با مهارتی خاص و بدون داشتن نقشه‌ای در مقابل دیدگانشان به سرعت نخ‌های رنگارنگ را از لابلای تار و پودها عبور می‌دادند و در هر رچ، نقشی زیبا از گلیم بافته می‌شد. آنها برای اینکه از تمام طول دار استفاده کنند روی هر دار سه تخته گلیم را می‌بافند؛ البته برای اینکه اصالت این طرح‌های قدیمی و سنتی گلیم ‌در روستا حفظ شود، زنان تلاش می‌کنند در بافت گلیم نخ‌های تیره ‌به کار ببرند که خیلی در نوع خود جالب توجه است. ویژگی ‌کار در روستا این است که علاقه‌مندان دیگر می‌توانند در کنار این زنان گلیم‌بافی را فرا بگیرند. نقش و نگار بکار رفته در گلیم‌های دست بافت زنان هنرمند روستای اَندِج بر گرفته از طبیعت زیبا و رنگین کمانی روستاست. صنایع دستی زنان روستا نشان از توانمندی آنان دارد. وارد هر خانه‌ای که می‌شوی داخل اتاق دار قالی بر پا شده و دو یا چند خانم هنرمند مشغول بافتن گلیم یا قالی و قالیچه هستند. سر انگشتان ماهر و زبردست آنان، نخ‌های رنگارنگ را از لابلای تار و پودها به سرعت عبور می‌دهد و در هر رفت و آمدی نقشی زده می‌شود؛ سرشار از خاطره. نقش ستاره که در روستا بسیار معروف است. هنر دستی این زنان پر تلاش در صورتی که مورد حمایت قرار گیرد می‌تواند علاوه بر تقویت اقتصاد خانواده موجب رونق صنعت گردشگری روستایی شود. عنصر رنگ و نقش در هنرهای دستی زنان روستا بسیار حائز اهمیت است و طبیعتی که در آن زندگی می‌کنند خیلی روی این هنر آنان اثر داشته است.  خرد کردن علوفه اهالی روستای اندج، بعد از برداشت محصول، آن را روی پشت‌بام‌ها قرار می‌دهند تا زیر آفتاب خشک شده و در فرصت مناسب به عنوان علوفه دام استفاده کنند. در روستاهای مختلف این شیوه نگهداری علوفه را دیده‌ام. معمولا در سقف این پشت‌بام‌ها روزنه‌ای هم قرار دارد که علوفه‌های ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خرد شده را از آن طریق به داخل انباری منتقل می‌کنند تا در فصل زمستان برف و باران آن را خراب نکند. روی پشت‌بام و زیر سقف، دو نفر مشغول خرد کردن علوفه‌ها بودند. از نردبان چوبی بالا رفتم تا با آنها گفتگو کنم. وقتی رسیدم سخت کار می‌کردند؛ یکی علوفه‌ها را دسته می‌کرد و دیگری با قدرت، تیغه را به پایین فشار می‌داد تا علوفه‌ها را به سرعت خرد کرده و به قطعات ریز تبدیل کند تا برای خوراک دام آماده باشد. تیغه، بسیار تیز و بُرنده بود و کار کردن با آن خیلی خطرناک بود و حتما دو نفر باید دقت زیادی داشته باشند؛ چرا که هر اشتباه مساوی با قطع دست و یا انگشتان فردی است که دسته علوفه‌ها را باید زیر تیغه قرار دهد و قدم به قدم آن را جلو ببرد تا تیغه، آن کاملا خرد و ریز ریز کند. در حین کار کردن از آنها خواستم من هم این کار را انجام دهم و اجازه دادند. وقتی اهرم را گرفتم تا به پایین فشار دهم خیلی سفت بود و نیاز به نیروی زیادی داشت. بالاخره چندین بار این کار را کردم، اما در تمام طول کار مراقب دست نفر مقابل بودم که دسته‌های علوفه‌ها را زیر تیغه قرار می‌داد. البته در برخی از روستاها این کار را با وسایل برقی انجام می‌دهند و بعد از آماده شدن با مواد دیگری مخلوط می‌کنند تا برای رشد و تولید شیر بیشتر به دام‌ها بدهند.

يكشنبه 17 دي 1396
04:56:40
 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT